مهدویت - حضرت مهدی(عج)



درباره وبلاگ

» اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

اوقات شرعي


حديث روز


عضويت

براي مطلع شدن از اضافه شدن مطالب جديد به وبلاگ در اين قسمت عضو شويد .

خبرنامه وبلاگ را اينجا وارد كنيد .

امکانات وبلاگ

بهترین وبلاگ ،کد آهنگ،تصاویر گیف،مطالب متنوع

شبکه وبلاگی استان کردستان

تاکتیک درس آموز عاشورا برای عصر غیبت

رسالت مهمی که در دوران غیبت برای ما قابل تاسی است، رسالتی است که بعد از شهادت امام حسین(ع) بر روی دوش حضرت زینب(س) و امام سجاد(ع) بود که آن حفظ جان امام و حفظ رسالت و اهداف قیام است اما رسالت اصلی آنها در بعد حفظ اهداف و فلسفه قیام امام حسین(ع) بود.

همانطور که همراهی خانواده و زن و بچه در قیام عاشورا عبث و بیهوده نبود، بنابراین امام حسین(ع) نباید می گذاشت قیام عاشورا بیهوده تمام شود و برای اینکه قیام به نتیجه برسد لازم بود افرادی باشند که بیانگر صحیح و واقعی حادثه عاشورا و اهداف امام و علت قیام باشندبنابراین زنان و فرزندان با او همراه شدند تا در اوج مصیبت ادامه دهنده مسیر امام و رسالت قیام عاشورا باشند.در دوران غیبت رفتاری که متناسب با دعای سلامتی امام عصر(ع) است،‌ این است که ما کاری کنیم که امام را به غم و اندوه نیندازیم. درست است که خدا عمر طولانی حضرت را تضمین کرده ولی امام بشر و انسانی است که بیماری ها و غم ها او را هم در بر می گیرد.

جامعه شیعه نسبت به امام وظیفه سلامتی دارد ولی ما به لحاظ فردی به این مساله نگاه می کنیم. درحالی که بالاتر از آن بعد اجتماعی است، همانطور که امام عصر(ع) می فرمایند: اگر شما اجتماع قلوب داشتید و آنچه ما از شما ناپسند می دانیم از شما سر نمی زد، دیدار ما به تاخیر نمی افتاد، بنابراین مساله وظیفه اجتماعی در برابر امام عصر(ع) اصل است. یعنی جامعه رفتاری نکند که برای امام عصر(ع) مضر باشد. توجه کند به وظایف خودش تا مشکلات کم شود و مسیر جامعه مورد رضایت حضرت ولی عصر(ع) واقع شود.

بُعد دوم در دوران غیبت قابل تاسی است، بُعد حفظ شخصیت امام است. اینکه جامعه نسبت به اهداف و مسیری که امام حسین(ع) برایش قیام کرد و باقی ائمه ادامه دهنده راه ایشان بودند، باید چه کرد؟، جامعه در مقابل امامی که خانواده خود را به کربلا آورد و مصیبت هایی که تحمل کردند و هزینه های سنگینی که اهل بیت(ع) در این راه دادند، چه راهی را باید بپیماید.

ولی نکته ای که در این میان مهم است، این است که همه این هزینه های سنگین اهل بیت(ع) در عاشورا برای این بود که اهداف قیام عاشورا و برپایی حق باطل نشود و به انحراف نرود. ولی آیا ما حق داریم، در حال حاضر هر چیزی را در مورد امام حسین(ع) نقل کنیم و دروغ نسبت دهیم، آیا حق داریم امامی که در اوج عزت بود و زیر بار ذلت نرفت را با حرف ها و اعمالمان کوچک بشماریم؟  

آیا این کارها ترور شخصیت و رسالت قیام عاشورا نیست، متاسفانه افرادی که در دوران غیبت گاهی از تقیّه به عنوان بهانه برای فرار استفاده می کنند، درک درستی از معنای تقیّه ندارند و آگاهانه و ناآگاهانه قدم در راه دشمنان دین می گذارند. درحالی که تقیّه حفظ دین و ولی دین برای اهداف و تحقق دین است، اگر تحقق دین اقتضا می کند، برای شهادت همه باید شهید شویم. اگر شهادت باعث حفظ دین می شود، باید همه شهید شویم.

در بحث حفظ جان امام مدل دیگری داریم که درباره شهادت امام حسن عسکری(ع) است. روایتی است از شیخ صدوق که نقل می شود؛ بعد از شهادت امام حسن عسکری(ع) خدمت حکیمه دختر امام جواد(ع) و خواهر امام هادی(ع) که شاهد ولادت امام مهدی(ع) هم بود، رسیدم، گفتم شیعیان بعد از شهادت به چه کسی مراجعه کنند؟ گفت: بروید سراغ جده که مادر امام حسن عسکری(ع) بودند و در ارجاع شیعیان به حضرت حجت(ع) در آن زمان معروف بودند.وقتی جناب حکیمه می گوید که مراجعه کنید به جده، تعجب کردم که ما به زنی در این حصوص مراجعه کنیم. حکیمه می گوید: بله همانند امام حسین(ع) که در ظاهر به خواهر خود زینب(س) وصیت می کردند ولی علم از ناحیه امام سجاد(ع) بود، افراد به زینب(س) مراجعه می کردند اما اصل و رهبری ازسوی امام سجاد(ع) بود.

ما تاکتیکی به نام تقیّه داریم که یکی از ویژگی های جامعه شیعه است. به طوری که در قرآن هم تقیّه آمده است. بعد از شهادت امام حسین(ع)، امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) در شرایط خفقانی که بود، برای حفظ دین و ولی دین به گونه ای تقیّه کردند که هم دین و هم ولی دین حفظ شوند.یکی از درس های مهدوی واقعه عاشورا تقیّه است. حضرت زینب(س) بعد از عاشورا هم علنی و هم رسمی مقابل جریان فاسد استکبار ایستادند و موضع گرفتند. در اوج فصاحت و شجاعت به گونه ای رفتار می کنند که جان امام و اصل دین محفوظ بماند.

حضرت زینب(س) مقابل مستکبران حق را تبیین و اهداف باطل را بیان می کنند. به صراحت سخن می گویند و از جانشان می گذرند و به خطر می اندازند، اما تقیّه ایشان حفظ جان امام و معرفی نکردن امام به دشمنان است. امام را حفظ می کنند و اسرار امام را افشا نمی کنند.تقیّه در دوران غیبت به معنای عافیت طلبی و عدم همراهی حق نیست. به معنای سکوت و پیروی از باطل نیست، بلکه به این معناست که ببینید حفظ دین و ولی دین با چه تاکتیک هایی باید صورت گیرد.

کسانی که تقیّه را بهانه ای برای تنبلی خود در دوران غیبت قرار می دهند، این افراد تقیّه را بهانه ای برای فرار از اهداف قرار می دهند. درحالی که تبیین درست معنای تقیّه یعنی حفظ دین و ولی دین ولو به کشته شدن همه ما که یکی از درس های مهدویت در دروان غیبت است.یکی از موضوعات درس آموز در عاشورا و مهدویت بحث تقیّه است که یک تاکتیک است و عدم فهم تقیّه در دشمنان مشکل ساز می شود. در حالی که ملاک تقیّه حفظ دین و ولی دین است، به طور مثال جایی انسان باید جان خود را حفظ کند ولی جایی حتی امام حسین(ع) هم باید شهید شود چون اصل حفظ دین است.

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393 - 20:14 |


شاخصه ها و ویژگی های جامعه مهدوی

عصر امام(ع) پس از ظهور و قیام جهانی اش، براستی از درخشان ترین و دوست داشتنی ترین و زیباترین عصرها برای جهان، از آغاز آفرینش جهان و انسان است. و کاملاً بجا و درست است که نام عصر ظهور و جامعه مهدوی را «عصر حاکمیت نور و دانش و بینش» به مفهوم واقعی آن نام گذاریم، نه روزگاری را که ما در آن زندگی می کنیم که براستی عصر تاریکی هایِ جهل، انحراف، فجایع بیداد و گمراهی که عصر نگون سازی و اسارت انسان است.

در جامعه مهدوی جهنّم زندگی، جای خود را به بهشت نیکبختی و سعادت می دهد و پژمردگی و افسردگی ها، جای خود را به طراوت و نشاط می سپارد و امن و امان در همه ابعاد زندگی جهان گستر می شود. فرشته عدالت بر سر بشریّت سایه می افکند و ظلم و ستم یکسره نابود می شود.آری! اینها پرتویی از برکات نهضت آسمانی امام عصر(ع) و قیام اصلاح گرانه آن حضرت و دستاوردها و گامهای اصلاحی و طرح های عمرانی و فرهنگ پر ارج و پیاده شدن مقرّرات عدالت آفرین و انسان ساز خدا، به دست با کفایت مهدی موعود(ع) در جامعه مهدوی است.

این روند فاجعه بار است که مقدّمه و زمینه ای برای نهضت نجات بخش امام زمان(عج) و قیام جهانی او و تشکیل جامعه و دولت مهدوی برای گسترش عدل و داد و زدودن آثار نکبت بار ستم و بیداد می گردد. و از این رو زندگی انسانها که دارای ابعاد گوناگون و جلوه های متنوّعی است با دستان با کفایت اصلاحگر بزرگ جهانی، با طرح و برنامه ریزی، تدبیر امور و تنظیم شئون همه جانبه، اصلاح خواهد شد، و تشکیل جامعه مهدوی ره آورد شکوه بار و وصف ناپذیری خواهد داشت.از انبوه روایات رسیده، این واقعیّت دریافت می گردد که در پرتو قیام و حکومت عادلانه او دگرگونی عظیم و تغییر ژرف و گسترده ای در سراسر گیتی رخ می دهد و چهره و محتوای زندگی در همه میدان ها و جلوه ها به صورت شکوهمندی تغییر می یابد. در این مقام، برخی از ابعاد زندگی و شکوفایی و درخشندگی آن را در عصر حاکمیت آن اصلاحگر آسمانی و شاخصه های جامعه مهدوی را به صورت فشرده از نظر می گذرانیم.

الف. اجرای کامل قوانین:

از جمله عواملی که در نیکبختی یا نگونبختی اصلاح، سازندگی، تباهی و انحطاط جامعه ها و تمدّن ها نقش سرنوشت سازی دارد؛ قوانین و مقرّرات حاکم بر جامعه و تمدّن در ابعاد گوناگون حیات، بویژه حکومت و سیاست و قضاوت است.قوانین با همه انواع و اقسام آن، ابزارهای جهت دهنده و دستگاه های تربیت کننده ای هستند که جامعه را بسوی ارزشها یا ضدّ ارزشها جهت می دهند و بسوی نیکی و نیکبختی یا شرارت و نگونسازی سوق می دهند.در این میان تنها قوانین و مقرّرات اسلام واقعی است که نیکبختی جامعه انسانی را در دنیا و آخرت تضمین می کند. قوانین اسلام، احکام و مقرّرات راستین خدا به جز در زمان پیامبر(ص) و امیر مؤمنان علی(ع) بطور کامل پیاده نشده، و فعلیّت همه آنها در عصر حضرت مهدی(عج) و جامعه مهدوی محقق خواهد شد. تمامی قوانین و مقرّرات بیگانه از اسلام و قرآن، در حکومت امام مهدی(عج) الغاء و دور ریخته می شود، و هرگز بدانها عمل نمی گردد و بجای آنها مقرّرات درخشان و زندگی ساز برخاسته از قرآن و شیوه راستین پیامبر(ص) امور مردم را تدبیر و شئون کشور را تنظیم و در کران تا کران جامعه ها همانگونه که شایسته و بایسته است، پیاده می شود. و در واقع هدف حضرت مهدی، همان هدف بعثت خاتم الانبیاء می باشد که در جامعه فعلی و قبل از جامعه مهدوی بواسطه فقدان شرائط و موانع خارجی تحقق نیافته و در جامعه مهدوی شرایط فراهم و موانع مرتفع خواهد شد.

در جامعه مهدوی قوانین و مقرّرات، احکام الهی که از طریق وحی به پیامبر ابلاغ شده است بدون اضافه یا کم کردن، اجراء خواهد شد. و مدینه فاضله راستین که از دیرباز ساختن آن ذهن متفکران و اندیشمندان را به خود مشغول کرده است عملی خواهد شد.«حلال محمد(ص) حلال الی یوم القیامه و حرام محمد(ص) حرام الی یوم القیامه» قانون و دستورات حضرت مهدی(عج) همان قانونی است که پیامبر در مدینه و علی(ع) در کوفه به دنبال اجرای آن بودند. همان قانونی است که نمونه کامل شایسته سالاری در حکومت کوفه دیده

می شود. قانون عدالت و قضاوت آن گرامی در جامعه مهدوی بسان داوری نیاکان پاک و پاکیزه اش، عادلانه، انسانی و بر اساس قرآن و آئین نبوی و حقّ و عدالت است. چرا که شریعت نبوی، تا قیامت استمرار دارد، و آنچه در شریعت جدّش و نیاکانش مطرود است، تا روز رستاخیزِ بزرگ، مطرود خواهد بود. و آنچه در نظام مدینه و کوفه، اجرا می شد، در آرمان شهر مهدوی نیز اجرا خواهد شد و این همان چیزی است که از حدیث بالا فهمیده می شود.

قوانین حاکم بر نظام و اجتماع مهدوی، قوانین اسلام است که از طریق وحی بر پیامبر بزرگ اسلام اعلام شده است. همگان به خصوص هیئت حاکمه در این خط مستقیم با احساس مسئولیت و تعهّد قدم برمی دارند. سلیقه های شخصی یا گروهی خود را کنار گذاشته و به راست و چپ منحرف نشوند. چنانکه در حدیثی از پیامبر آمده است که می فرماید:«بنده ای مؤمن نخواهد بود مگر اینکه هوی و خواست او تابع آنچه من آورده ام، باشد و از آن منحرف نشود»جلوه های بسیاری از این احساس مسئولیت و اداره اجتماع، بر طبق شریعت اسلام در حکومت و زندگی پیامبر(ص) و علی(ع) دیده شده و امّا نمونه کامل آن در جامعه و دولت مهدوی بطور کامل، عملی خواهد شد.

ب. عدل و ظلم و قوه قضائیه در جامعه مهدوی:

اشاره شد که داوری و قضاوت آن گرامی در جامعه مهدوی، بسان داوری نیاکان پاک و پاکیزه اش، عادلانه و انسانی و بر اساس حق و عدالت است و با یک ویژگی از داوری آن عدالت پیشگان و نیاکانش، ممتاز می شود. و آن ویژگی این است که آن حضرت در سیستم قضایی خویش بر اساس آگاهی و اطّلاعات خویش بر رخدادها و حوادث، داوری می کند، از اینرو نه به انتظار گواهی گواهان می ماند و نه دلایل و مدارک و شواهدی که ادّعا را اثبات کند. سخن در اینجا بر دو محور دور می زند:

1. نخست اینکه این روایت صحیح و جان بخش که در مورد امام مهدی(عج) و ره آورد حاکمیت او بطور متواتر از پیامبر گرامی و امامان معصوم، رسیده است، بارها تکرار شده است که می فرمایند:«امام مهدی(ع) پس از ظهور خویش، جهان را سرشار از عدل و داد می کند پس از آنکه از ستم و بیداد لبریز گردد.»شایسته یادآوری است که این حدیث در مجموعه های روایی ما صدها بار از راههای گوناگون و چهره های مختلف روایت شده است به گونه ای که هیچ جایی برای شک و تردید در صحّت و درستی آن نمی ماند.

آری! آن اصلاحگر بزرگی که می خواهد ستم و بیداد را در همه میدانها و ابعاد و چهره هایش نابود سازد و ریشه و اساس آن را در هر نقطه ای که باشد و یا از هر انسانی سرزند از بیخ و بن برکند، و ظلم ریشه کن شده و عدالت حاکم شود، طبیعی است که از چنین عدالت گستری نباید انتظار داشت که خود منتظر این باشد که مظلوم به او شکایت برد، یا آن پیشوای عدالت از مدّعی ستمدیده برای اثبات ادّعای به حقّش که برای آن داور عدالت پیشه، روشن است دلایل، شواهد، اسناد و مدارک ارائه کند، هرگز! چرا که گاه ممکن است مظلوم برای اثبات بیدادی که بر او رفته یا حق که از او پایمال شده است ناتوان باشد یا نتواند ساختگی بودن بافته های ظلم را روشن کند. ممکن است ستم و بیداد در بسیاری از نقاط روی زمین واقع شود و مظلوم نتواند از بیدادی که بر او رفته است به امام عدالت و نجات، شکایت برد. و نیز امکان دارد انسانی مخفیانه و به ستم کشته شود و کسی از کشته شدن او آگاه نگردد و قاتل او را نشناسد و در نتیجه خون او پایمال گردد، در این صورت چگونه می توان گفت: «امام مهدی(ع) زمین و زمان را لبریز از عدل و داد می سازد؟!»

2. از پیامبر گرامی(ص) روایت شده است که می فرمایند:«مردم، من در میان جامعه، بر اساس دلایل و شواهد و سوگندها، قضاوت و داوری می کنم نه بر اساس وحی و رسالت.»شاید مفهوم ظاهری روایت پیامبر این باشد که آن حضرت در میان مردم، بر اساس آگاهی و علم شخصی خویش داوری نمی کند. و داوری او با گواهی گواهان یا مدارک و مستندات دیگر شاید این شیوه پیامبر(ص) در داوری و قضاوت و عمل نکردن بر اساس آگاهی و اطلاع شخصی خویش، بدان جهت بود که اگر آن گرامی در داوریهای خویش بر اساس آگاهی و اطّلاع شخصی قضاوت می کرد، رفتار و عملکرد قضایی او در میان امّت سیره و سنّت می شد و آنگاه بود که برای هر قاضی یا حاکمی دستاویز و بهانه می گشت که در جامعه، بدون دلایل و مدارک قانع کننده به هر کس دلش خواست حدّ جاری کند و طبق تمایلات خویش حکم راند و آنگاه ادّعا نماید که به علم و اطّلاع شخصی خویش داوری نموده و قضاوت کرده است. و با این کار نظام دین و جامعه از هم گسیخته و هرج و مرج و خودکامگی در سیستم قضایی رواج یافته و معیارها و مقیاسهای فقهی و حقوقی و عرفی دچار اختلال می گشت. بر این اساس بود که پیامبر گرامی اسلام(ص) این راهها را برای قضات بدرفتار و حکومتهای بیدادگر مسدود ساخت تا آنان نتوانند در میان مردم، طبق تمایلات جاه طلبانه و هواهای خویش حکم رانند و آنگاه مدّعی گردند که بر اساس علم و آگاهی شخصی خویش حکم می کنند. و از این رو شخص پیامبر در محکمه عدالت حاضر می شود، و به انتظار قضاوت می نشیند و حتی به رأی او اعتراض نمی کند. و حال آنکه او علم شخصی داشته و یقین به حقانیّت خودش داشته. و یا علی(ع) بر طبق مدارک و مستندات، قضاوت و از سیره پیامبر پیروی می کند، چرا که ترس از آینده و سیره و سنت شدن رأی با آگاهی شخصی معصوم، در میان غیر معصوم سنت و باب شود.

امّا امام معصوم و پیشوای عدالت گستری که هرگز چنین احتمالی در مورد او نمی رود و هیچ نوع اشتباه و انحرافی به ساحت مقدّس او راه ندارد، بر چنین انسان والایی زیبنده است که بر اساس آگاهی و اطّلاعات شخصی خویش به امور و رخدادها، داوری نماید و هرگز منتظر گواهی گواهان و اقامه دلایل و مدارک از سوی مدّعی نباشد و بر سوگندهای دروغین از سوی طرفین، بهایی ندهد و آنچه حقّ و عدالت است آن را ملاک قرار دهد و بر اساس آن داوری نماید. و مطمئن است که حکومت بعد از خودش به دست غیر معصوم نمی افتد.

با توجه به این دو نکته اساسی که:

اوّلاً: امام مهدی(ع) اصلاح گر بزرگی است که زمین و زمان را سرشار از عدل و داد می کند.

و ثانیاً: علاوه بر تمامی آگاهیها و اطلاعات و معیارها، بر اساس آگاهی و اطّلاعات شخصی خویش، داوری و حکومت می نماید.

از این واقعیّت دریافت می گردد که آن حضرت تبهکاران و آدم کشان و مجرمان را بر اساس عدالت و به منظور اصلاح جامعه به کیفر شایسته و عادلانه گناهانشان می رساند، خواه آثار و دلایل و مدارک جرم موجود باشد و یا آن را از بین برده باشند و طبق موازین عادّی ثابت نشود و گواه و بیّنه اقامه نگردد.و بدین سان شرایطی پدید می آید که هیچ کس جرأت ستم و قانون شکنی و گناه در خود نمی بیند و زمین از عدالت و آزادی و دادگری و امنیت و رفاه و سعادت لبریز می گردد.روایات بیانگر این واقعیّت، بسیار است که به جهت رعایت اختصار تنها به یک نمونه اشاره می شود:امام باقر(ع) فرمودند: «هنگامی که قائم ما قیام کند به سبک داود(ع) حکومت و داوری خواهد کرد و گواه و دلیل نخواهد خواست.»

حال این سؤال پیش می آید که منظور از حکومت داود(ع) چیست؟ در جواب باید گفت که منظور شریعت و راه و رسم او نیست، چرا که همه شرایع و قوانین پیش از اسلام، با آمدن اسلام نسخ و پایان یافتند. بلکه منظور از این عبارت و عنوان، این است که مهدی موعود(ع) در جامعه مهدوی، بر اساس آگاهی و دانش خویش قضاوت می کند، و قوه قضائیه آن حضرت بر پایه علم امامت حضرت استوار است. چنانکه حضرت داود(ع) پیامبر بزرگ خدا مدّتی طولانی اینگونه حکومت و داوری می کرد.و حقایق و واقعیّات رخدادها و اختلافات، به اذن خدا برای او آشکار می گشت، و بدین جهت بر اساس آگاهی و دانش شخصی خویش قضاوت کرده و به گفتار طرفین اختلاف و دعوا، اعتنا نمی کرد.سؤال دیگری که اینجا پیش می آید، این است که امام مهدی(ع) چگونه می تواند عدالت و دادگری را در کران تا کران گیتی تحقق بخشد با اینکه می دانیم آن گرامی در پرتو دانش و آگاهی خویش از مسائل و رخدادهای منطقه و شهری که اقامت دارد با خبر است و یا اینکه به شهرهای دیگر دسترسی ندارد اگر چه علم هم داشته باشد.

این سؤال را با روایتی از امام صادق(ع) پاسخ می دهیم که می فرماید: وقتی قائم ما قیام کند به هر منطقه و شهری فرستاده ای آگاه و کاردان و پروا پیشه گسیل می دارد و به او می گوید: «برنامه کار تو در کف دست توست. از این رو هر گاه کاری برایت پیش آمد که راه حلّ آن را نفهمیدی و قضاوت در آن را نشناختی به کف دستت نظاره کن و آنچه در آن یافتی، عمل نما».در مورد این روایت سه احتمال بنظر می رسد:

1ـ ممکن است روایت را معجزه بشناسیم و بگوییم فرستادگان آن اصلاحگر بزرگ آسمانی هنگامی که در مسائل و رخدادها بمانند بناگاه بر کف دست خویش احکام عادلانه و مورد نظر را نوشته شده و آماده خواهند یافت.

2ـ ممکن است منظور آن حضرت نوعی دستگاه شبیه بی سیم و ارتباطیِ بسیار پیشرفته ای باشد که برخی از کارگزاران ویژه حضرت در اختیار دارند و دستورهای صادره از مقام فرماندهی کلّ را همواره دریافت می دارند چنانکه تصور این مطلب در جوامع امروزی، آسان می باشد. امروز با وجود رایانه، اینترنت و انواع و اقسام وسایل ارتباطی، می توان در یک لحظه با سراسر دنیا ارتباط برقرار کرد.

3ـ و یا اینکه روایت، پیام و معنای دیگری دارد که پس از ظهور آن حضرت به خواست خدا آشکار خواهد شد و اکنون برای ما ناشناخته است.امام مهدی(ع) با نمایندگان و حاکمان و قضاتی که برای کشورهای سراسر جهان نصب فرموده و آنان را برای تدبیر امور و تنظیم شئون و حل مشکلات و رفع کشمکشها و تأمین امنیّت و نیکبختی جامعه بزرگ مهدوی در عصر ظهور، گسیل داشته بطور دائم در ارتباط است و آنان با فرماندهی و امامت آن اصلاحگر بزرگ جهانی و در پرتو دانش و عدالت او انجام وظیفه می نمایند. و با اجرای سیستم قضائی واحد، در کران تا کران گیتی به عدالت واقعی رسیده و عدالت اداری، اجتماعی و اقتصادی و قضائی بر جهان حاکم خواهد شد و ظلم و ستم و بیدادگری از دنیا رخت برخواهد بست.

ج. رفاه و آسایش اقتصادی:

بی شک از مهمترین مشکلات حیات انسان، مشکل اقتصادی و معیشتی و مسایل مربوط به آن همچون فقر، گرانی، محدودیّت تجارت و داد و ستد و تورّم، ناتوانی اقتصادی، تولید کم و تقاضای بسیار و مسائلی از اینگونه که بیشتر آنها از ثمرات شوم اقتصاد ضد اسلامی حاکم بر جهان و به ویژه کشورهای اسلامی است.آری! این اقتصاد ضد اسلامی و ظالمانه است که به بحرانهای اقتصادی در جوامع انسانی منجر می شود. و این بخاطر سرکوبی مردم و پایمال ساختن آزادیها، مسدود ساختن راههای معیشت برای مردم، تحمیل مالیات سنگین و تصاعدی بر توده ها و محروم ساختن بندگان خدا از مواهب زندگی و برکات و نعمت هایی است که خداوند آنها را به بندگانش ارزانی داشته و برای آنها مباح ساخته است.شایسته است فراموش نکنیم که بیشتر جنایاتی که در جهان رخ می دهد، از فقر مالی و نیاز و فلاکت سرچشمه می گیرد. بیشتر جوانان بخاطر فشار و نیاز از تشکیل خانواده سرباز می زنند و بسیاری از خانواده ها از فشار و فقر و عدم امکانات به تحدید نسل رضایت می دهند. و اگر بگوییم که بیشتر مردمی که می میرند قربانی فقر و فلاکتند، سخنی به گزاف نگفته ایم.

آری اگر بخواهیم ضایعات و زیانهای برخاسته از فقر را در جامعه انسانی بشماریم سخن به درازا می کشد و شکل نوشته تغییر یافته و اگر بخواهیم از ابعاد گوناگون مسایل اقتصادی بحث کنیم، این نوشته طولانی و فقط در این بُعد از شاخصه جامعه مهدوی خلاصه می شود، به همین جهت سخن را اینگونه خلاصه می کنیم:از جمله اصلاحات گسترده و طرحهای بزرگی که امام مهدی(ع) بدان قیام می کند مسأله حلّ مشکلات اقتصادی در خانواده بزرگ بشری است و این کار بزرگ و برنامه عظیم از راه پیاده کردن مقرّرات عادلانه و رهایی بخش و زندگی ساز اقتصاد اسلامی خواهد بود از مهمترین و کارسازترین بندهای آن عبارتند از:

1ـ اعطای آزادی های گوناگون در امور

اقتصادی و اجتماعی و فکری و صنعتی بر اساس حق و عدالت اسلامی.

2ـ بهره وری از مواهب و امکانات و نیروهای طبیعت و فرصت و میدان دادن به دست ها، مغزها و اندیشه های توانا و سازنده و مبتکر بر اساس عقل و اندیشه.دست رسی به همه موارد ذکر شده به جهت اجرای دقیق تعالیم اسلامی عملی می شود.اینک یک نمونه از روایات متعدّدی که نشانگر زندگی اقتصادی امام مهدی(ع) است را به جهت رعایت اختصار در پائین ذکر می شود:پیامبر گرامی اسلام(ص) می فرمایند:«به مهدی(ع) بشارتتان می دهم... او ثروت ها را درست و بطور مساوی تقسیم می کند و به برکت او غنا و بی نیازی دلهای امّت محمد(ص) را لبریز می سازد و عدالت او همه را در برمی گیرد، تا آنجائی که دستور می دهد ندا کننده ای ندا کند که: «هان، ای مردم! هر کس نیاز مالی دارد بیاید و هرچه می خواهد بگیرد.» و جز یک نیازمند، کسی نمی آید. آن یک نفر می آید و امام مهدی(ع) به او می گوید: «نزد خزانه دار برو تا آنچه می خواهی به تو بدهد.» نزد خزانه دار می رود و می گوید: «من از سوی امام مهدی(ع) آمده ام تا به من کمک کنی و ثروتی به من بدهی.» خزانه دار می گوید: «آنچه می خواهی بردار...» او آنقدر زر و سیم برمی دارد که نمی تواند ببرد، مقداری از آن را برگرداند تا بتواند حمل کند و بقیّه را می برد. امّا وقتی از خزانه دار دور می شود، پشیمان شده و می گوید: «گویی من حریصترین فرد از امّت محمد(ص) هستم. همه برای دریافت مال دعوت شدند امّا جز من کسی نیامد». از این رو نزد خزانه دار برمی گردد و زر و سیم را پس می دهد امّا خزانه دار نمی پذیرد و می گوید: «ما چیزی را که بخشیدیم، دیگر نمی پذیریم».

این روایت و روایت های زیادی شبیه این روایت، همه بر رشد و شکوفایی اقتصادی جامعه مهدوی و غنای نفس مردم و عدم رغبت آنها در سایه تعالیم نجات بخش اسلام به زیاده خواهی، احتکار و پس انداز است که هر کدام از این موارد، خود عامل بیماری اقتصاد، و فقر عده ای از مردم در سایه ثروت اندوزی بقیّه مردم می باشد، که در جامعه مهدوی همه این بیماری ها از بین خواهد رفت.برای شاخه های مختلف اقتصاد، روایات و بحث های زیادی در منابع ذکر شده است. که به جهت پرهیز از طولانی شدن مطلب به یک نمونه دیگر فقط اشاره می شود.

د. کشاورزی در جامعه مهدوی:

زراعت و کشاورزی از منابع مهم ثروت ملّی و از موارد اساسی پاسخگویی به نیازهای مادّی جامعه و از وسایل تأمین موادّ غذائی در جهان انسان و حیوان است و خداوند آب و خاک را در اختیار بشر نهاده است تا از امکانات و برکات زمین بهره گیرد. حضرت علی(ع) هم فقرزدائی از جامعه را در گرو توسعه اقتصادی و از شاخه های مهم آن، کشاورزی را بیان می فرمایند. که به این مطلب قرآن نیز اشاره دارد.«آیا هیچ درباره آنچه کشت می کنید اندیشیده اید؟»

پس می توان توسعه کشاورزی را یکی از مهمترین عوامل رشد جامعه و نجات آن از فقر و فلاکت دانست. از این رو هنگامی که امام مهدی(ع) ظهور می نمایند سیستم زراعی و کشاورزی بطور کامل دگرگون می گردد و به بهترین و زیباترین شکل و محتوا و برنامه، شکوفا می گردد.امام مهدی(ع) با کمک گرفتن از تکنولوژی و ابزارهای مهم کشاورزی، و با طرّاحی و تدبیر بی نظیر، به کشاورزی رونق داده و کشاورزی شکوفا و شکوه بار می گردد.

و از ره آورد این پیشرفت، روح حیات در همه نقاط بی شمار گیتی، حتی زمین های موات و کویرها، دمیده می شود. و مردم در رفاه و آسایش و آرامش زندگی می کنند.اینک نمونه هایی از روایات در نشانگری آن شرایط شکوه بار را از نظر می گذرانیم.پیامبر گرامی می فرمایند:«آبها در دولت مهدی(ع) فراوان می گردد و زمین برکات خویش را چندین برابر می سازد».و امام علی(ع) می فرمایند:«انسان در عصر حاکمیت جهانی آن حضرت، هر آنچه از انواع دانه های زراعی بر زمین بیافشاند، هفتصد برابر، برداشت می نماید...»

طبیعی است که حضرت با ساختن سدّهای فراوان آبها را مهار کرده اند و از ره آورد مهار آبها، زمین ها آباد، و با مکانیزه کردن کشاورزی و گشوده شدن، درهای رحمت الهی به روی زمینیان، به همه آنها دست می یابد. و کشاورزی رونق گرفته و پیشرفته می گردد. و علاوه بر ایجاد اشتغال، نشاط اجتماعی، انواع مواهب، نعمتها و امکانات زندگی شایسته و درخور شأن انسان بصورت وصف ناپذیری، در دسترس مردم قرار می گیرد.

مردم در عصر ظهور در زراعت و غرس انواع درختان آزادند و در راه تلاش و سازندگی آنان، موانع بازدارنده ای همچون مالیاتهای ظالمانه و مقرّرات ضد انسانی قرار نمی دهند، و انسان هر چه قدر تلاش کند و زمینی را احیاء کند و به مزارع و باغات پرمیوه تبدیل کند، از آنِ خود اوست. چرا که در مکتب اسلام چنین وضع شده است.پیامبر اسلام می فرمایند:«هر کس زمین مرده ای را زنده کند از آن خود اوست.»

و بدین سان انسان در جامعه مهدوی با انگیزه بیشتر، و نشاط زاید الوصفی به کار و تلاش و سازندگی می پردازد و از این رهگذر نعمت های فراوانی نصیب انسان می گردد. و جامعه مهدوی در آسایش و امنیت و صلح و صفا، بسر می برد. و مشکلات بزرگی در جامعه امروز، گریبانگیر بشر است. مثل، مشکل بیکاری، مسکن، فقر به برکت و تلاش و تدابیر حضرت مهدی(ع) از جامعه مهدوی رخت برمی بندد.امام صادق(ع) می فرمایند:«هنگامی که قائم آل محمد(ص) قیام نماید، خانه های شهر «کوفه» به شهر «کربلا» متّصل می شود و شهر بقدری گسترش می یابد که همه صاحب خانه می شوند.»

بدین سان، این روایت، بیانگر این مطلب است که مردم زمین های خشک و سوزان و بیابان های بی آب و علف را إحیا و آباد می سازند و بصورت خانه های زیبا و پر شکوه و باغ های پرطروات درمی آورند که یک نمونه آن، گسترش شایسته خانه های کوفه تا نهر کربلا می باشد، آن هم با آن مسافت بسیاری که اینک میان آن دو شهر وجود دارد.خلاصه سخن اینکه در جامعه مهدوی، آزادی کار، مسافرت، تجارت، نوآوری، ابداع و امکانات به همه مردم ارزانی می گردد. و میدان کار و تلاش و ابتکار برای همه استعدادها فراهم می شود. و سستی و تن پروری و بیکارگی جای خود را به کار و تلاش و نشاط و تحرّک می دهد.

امنیّت و آرامش در عصر و جامعه مهدوی

در جهان معاصر جامعه های انسانی، در شرایط سخت و طاقت فرسایی از نظر فقدان امنیّت و آرامش در ابعاد گوناگون حیات، زندگی می کند. امّا در عصر ظهور امام مهدی(ع) ترس و دلهره در همه ابعادش نابود گردیده و امنیّت و آرامش بر کران تا کران کره زمین سایه گستر و حاکم می شود. و امّا اینکه چگونه این امنیّت و آرامش بر سراسر گیتی و بر جان و دلها حاکم می گردد؟ باید گفت که فقدان امنیّت به یکی از سه عامل ویرانگر زیر برمی گردد که در جامعه مهدوی از سه عامل فقر و محرومیت، ضعف ایمان و ضعف مدیریت خبری نیست.

آنچه از ذکر شاخصه های جامعه مهدوی گذشت، نمونه کمی از شاخصه های مختلف که در منابع مختلف به آنها اشاره شده، می باشد. مسلماً معرفی جامعه مهدوی در یک مقاله کوتاه عملی نخواهد شد، و به تحقیق جامع و فرصت زیادی نیاز هست. چراکه جهت معرفی جامعه مهدوی و ذکر شاخصه های آن، از منظرهای مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی به خصوص خانواده، مسائل تربیتی، پیشرفت علم و دانش و تکنولوژی، حل مشکلات لا ینحل در جامعه مهدوی، از جمله، حل مشکل مسکن، بیکاری، رعایت حقوق متقابل و جامعه که هر کدام به تنهایی، نیاز به تحقیق و پژوهش کامل جهت تقویت ایمان و باورهای منتظران حضرت، و شناخت ویژگی های جامعه موعود از نظر اسلام شناسی و شناخت چگونگی حکومت در آن و مسائل مهم دیگر، که مفید و ارزنده است. و از جهتی شناخت جامعه مهدوی برای تعیین سمت و سویی که جوامع باید بسوی آن داشته باشند، سودمند می باشد. امید که با شناخت مهدی موعود(ع) و جامعه او و خصوصیات آن حضرت در راستای تحقق اهداف آن و زمینه سازی برای ظهور آن منجی عدالت خواه و عدالت گستر بیش از پیش تلاش و کوشش کنیم

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | چهارشنبه نوزدهم آذر 1393 - 17:48 |


سیره جهادی حضرت مهدی (عج )

 جهاد مهم ترین راه غلبه دین حق یعنی اسلام بر تمامی ادیان به دست حضرت مهدی (عج ) اسـت . چـیـرگـی اسـلام بـر سـایر ادیان که هدف نهایی جهاد آن حضرت است ، با از بین بـردن حاکمیت شرک و کفر و استقرار حاکمیت دین حق بر سراسر گیتی تحقق می یابد. در ایـن جـهاد بزرگ و مقدس ، فرشتگان ، مؤ منان و رعب ، سپاهیان و یاوران آن حضرت اند، و جـبـاران و سـتـمـگـران کـافر و فتنه گران منحرف به ظاهر مسلمان ، دشمنان آن حضرت . حضرت مهدی پیش از آغاز جهاد، مردم را به پذیرش دین حق دعوت می کند و از یاران خویش رعایت احکام شریعت را در طول جهاد با دشمنان می طلبد. شمشیر نماد جهاد و به کارگیری سلاح است . جهاد آن حضرت هشت ماه به طول می انجامد.



http://www.jonbeshnet.ir/sites/default/files/media/image/302_14335.jpg

از وعده های خدای متعال در قرآن کریم ، چیرگی دین حق (اسلام) بر تمامی ادیان به رغم نـاخـشـنـودی کـافـران و مـشرکان است . این وعـده به بیانی دیگر در کتب آسمانی پیشین نیز آمده است . در آیه 15 سوره انبیاء، خدای مـتـعـال مـی فرماید: وَلَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ اءَنَّ الاَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصـّالِحُونَ؛ و در حقیقت ، در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد.بـه بـاور تـمـامـی مـسـلمـانـان ، وعـده یـاد شـده ، بـه دسـت مـردی از سـلاله رسول خدا(ص ) تحقق خواهد یافت ، و به اعتقاد شیعه ، این مرد آسمانی و موعود کسی نیست جـز نـهـمین فرزند از نسل امام حسین (ع )، فرزند امام حسن عسکری (ع )، حضرت مهدی (عج ) که هم اکنون زنده و از دیده ها غایب است .

بـه دلالت بـرخـی آیـات کـه از مـؤ مـنـان خواسته با کافران حربی بجنگند تا فتنه و شـرک از روی زمـیـن رخـت بـربندد و دین یکسره از آنِ خدا گردد و دلالت روایـت ذیـل ایـن آیات که این مهم در آخرالزمان رخ خواهد داد، و به تصریح بسیاری از روایات مربوط به مهدویت ، جهاد مهم ترین راه غلبه دین حق بر تـمـامی ادیان به دست حضرت مهدی (عج ) است ؛ تا جایی که در برخی روایات ، قیام آن حضرت ، قیام با شمشیر خوانده شده است . ایـنـک سـخـن در ایـن اسـت کـه سـیـره آن حـضـرت در جهاد چگونه است ؟ آیا با سیره جهادی رسول خدا(ص ) و امیر مؤ منان علی (ع ) یکسان است یا متفاوت ؟ پرسشهای فرعی این سؤ ال اصلی از این قرار است : هدف نهایی حضرت مهدی (عج ) از جهاد چیست ؟ به سخن دیگر، مـراد از غـلبـه دیـن اسـلام بـر سـایـر ادیـان چـیـست ؟ سپاهیان آن حضرت کیان اند؟ با چه کسانی خواهند جنگید و چگونه و با چه ابزاری و در چه مدتی ؟


1. هدف جهاد حضرت مهدی (عج )
پرسش اساسی در سیره جهادی حضرت مهدی (عج )، چگونگی غلبه دادن دین حق بر سایر ادیـان اسـت . آیـا ایـن چـیـرگـی بـا مسلمان کردن پیروان ادیان دیگر اعم از وحیانی و غیر وحیانی با قدرت شمشیر تحقق می یابد؟ به دیگر سخن ، آیا حضرت مهدی (عج ) با جهاد فـراگـیـر خـویش در پی آن است که غیرمسلمانان را مسلمان کند و اگر عده ای از پذیرفتن اسـلام سـر باز زدند، از صحنه گیتی براندازد تا جز پیروان دین اسلام باقی نمانند؟ از قـضا پاره ای از روایات چنین محتوا و مضمونی دارند، از جمله : از امام کاظم (ع ) درباره آیـه 83 سـوره آل عـمـران سـؤ ال شـد، حـضـرت فـرمـود: (ایـن آیـه دربـاره قـائم نـازل شـده اسـت کـه یـهـود و نـصاری و ستاره پرستان و بی دینان و مرتدان و کافران شرق و غرب عالم را از پناهگاههایشان بیرون می کشد و اسلام را به آنها عرضه می کند، آن گـاه هـر کس به میل خود اسلام آورد او را به نماز و پرداخت زکات و انجام آنچه بر یک مـسـلمـان واجـب اسـت امر می کند و اگر اسلام نیاورد گردنش را می زند تا در شرق و غرب عـالم جـز موحّد خداپرست کسی باقی نماند). در روایـت دیـگـر آمـده : (چـون مـهـدی قـیـام کـنـد، جـزیه بـرداشـتـه مـی شود و غیر مسلمانی نماند. او مردم را با شمشیر به دین خدا دعوت کند، هر کـس نـپـذیـرد، گـردن زنـد و هـر کـس سـرکـشـی کـنـد، خـرد سازد). در روایت دیـگـر، زرارة بـن اَعـْیـَن گـویـد: از امـام بـاقـر(ع ) پـرسـیدم : آیا قائم با مردمان مانند پـیـامـبـر(ص ) رفـتـار کند؟ فرمود: (هیهات ، هیهات ، پیامبر با ملایمت با مردم رفتار می کرد و می کوشید تا محبت مردم را در راه دین جلب کند و تاءلیف قلوب نماید، اما قائم ما با شـمـشـیـر و قـتـل بـا مـردم روبـه رو شود. خدا به او این گونه امر کرده است که بکشد و توبه ای از کسی نپذیرد. وای به حال کسی که با مهدی بر سر ستیز آید)).

بـه رغـم ایـن روایات ، پاسخ پرسش مذکور منفی است ، زیرا به صراحت برخی آیات ، تحمیل عقیده و ایمان ـ گرچه حق باشد ـ از آن رو که امری قلبی و درونی است ، ناشدنی است . تحمیل ظاهری اسلام نیز هرچند ممکن است و می توان به زور، کسی را وادار به گفتن شـهـادتـیـن نـمود، اما خدای متعال آن را اراده نکرده است . در آیه 99 سوره یونس خطاب به رسول خدا(ص ) آمده است : ((اگر پروردگارت می خواست ، بی گمان هر که در زمین است ، هـمـه یـکـسر ایمان می آوردند. پس ، آیا تو مردم را ناگزیر می کنی که ایمان آورند؟)) آنـچـه خـدای مـتـعـال اراده کـرده ایـن اسـت کـه آدمـیـان در پـرتـو هـدایـت رسول خدا(ص )، خود به اختیار و با آگاهی دین حق را برگزینند. البته تهدید و انذار نـیـز فـرمـوده که اگر کسانی با سوء اختیار و از روی عناد از پذیرفتن دین حق سر باز زنـنـد، در آخـرت دچـار عـذابی سخت و دردناک خواهند شد. از ایـن رو، هـدف جـهـاد حـضـرت مـهـدی (عـج ) هـمـچـون هـدف جـهـاد رسـول خـدا(ص ) تـحـمـیـل اسـلام بـا قـدرت سلاح و شمشیر و مراد از چیرگی دین حق بر سایر ادیان ، مسلمان کردن غیر مسلمانان از راه زور نیست .البـتـه ایـن حـقیقت با این مطلب که در آخرالزمان اکثریت نزدیک به همه ساکنان زمین ، به اخـتـیـار و با آگاهی به دین حق گرایش پیدا می کنند و مسلمان می شوند، نه تنها منافات نـدارد، بـلکـه بـا چـیـرگـی دیـن حـق بـه مـفـهومی که پس از این خواهد آمد، زمینه گرایش غیرمسلمانان به آن فراهم می شود.

مـفـهوم دیگر غلبه دین حق بر سایر ادیان با جهاد، از میان برداشتن حاکمیت شرک و کفر و سـتـم ، و اسـتـقـرار حاکمیت دین حق در سراسر گیتی است . معنای استقرار حاکمیت دین حق در پـهـنـه گـیـتـی ، تـشـکـیـل حـکـومـتـی جـهـانـی بر اساس تعالیم و آموزه های قرآن و سنت رسـول خـدا(ص ) و پـیـشـوایـان معصوم (ع ) و جاری شدن احکام اسلامی و قوانین و مقررات مـنـطـبق با شرع و موازین اسلامی در همه زمین است . آیاتی چند بر این معنای غلبه دین حق دلالت دارنـد، از جـمـله آیـه 55 سـوره نـور. خـدای مـتـعـال در ایـن آیـه بـه مـؤ مـنـان وعـده داده اسـت کـه دین مورد پسند آنان یعنی اسلام را در سراسر گیتی حاکم فرماید. مراد از ((تمکین دین )) در عبارت ((وَلَُیمَکِّنَنَّ لَهُم دینَهُمُ الَّذِی ارتـَضی لَهُم )) به قرینه آیات بسیاری که این ماده در آنها به کار رفته ، استقرار حاکمیت دیـن اسـلام اسـت نـه صـرف گـسـتـرش آن در میان افراد. همچنین در آیه ((وَقاتِلُوهُم حَتّی لاتـَکـُونَ فـِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدّینُ لِلّه )). جهاد تا رفع فتنه واجـب شـده اسـت . مـعـنـای فتنه به گفته برخی مفسران به قرینه ((ویکون الدین للّه )) شـرک اسـت . از آنـجـا کـه تـحـمـیـل اسلام بر مشرکان مردود است ، مراد از ((یکون الدین للّه )) استقرار حاکمیت اسلام اسـت . در آیـه جـزیـه نـیـز کـه غـایـت حـکـم جـهـاد بـا اهـل کـتـاب ، پـرداخـت جـزیـه بـا حـالت خـضـوع است ، ((عَنْ یدٍ)) کنایه از قدرت و سلطه مـسـلمـانـان و ((هـُمْ صـاغـِرون )) کـنـایـه از پـذیـرش ‍ حـاکـمـیـت دیـن اسـلام از سـوی اهل کتاب است .

هدف نهایی جهاد حضرت مهدی (عج )، استقرار حاکمیت دین حق در سرتاسر جهان است ، همان هـدفـی کـه رسـول خـدا(ص ) بـا جـهـاد خویش ، در سرزمین حجاز تحقق بخشید. در روایات مـربوط به حضرت مهدی (عج ) آمده است که آن حضرت شهرهای شرک و دژهای گمراهی را درهم خواهد کـوبـیـد و زمـیـن را از سـتـم پـاک خواهد نمود و شرق و غرب عالم را فتح خواهد کرد. هـمـچـنـیـن آمـده اسـت کـه آن حـضـرت هـمـچـون رسـول خـدا(ص ) بـا اهـل کـتـاب بـا مـسـالمـت رفـتـار خـواهـد کـرد و اهـل کـتـاب بـا خـضوع به او جزیه خواهند پرداخت .تمامی این روایات گـواه آن اسـت کـه هـدف نـهایی جهاد آن حضرت ، استقرار حاکمیت اسلام در سراسر گیتی است .

2. سپاهیان حضرت مهدی
پـرسـش دیگر درباره سیره جهادی حضرت مهدی (عج ) این است که سپاهیان آن حضرت چه کـسـانـی اند. در روایتی از امام صادق (ع ) پاسخ این پرسش نهفته است که حضرت مهدی (عـج ) را سـه سـپاه یاری می دهند؛ سپاه فرشتگان ، سپاه مؤ منان و سپاه رعب .

1 ـ 2. سـپـاه فـرشـتـگـان : در روایـت آمـده کـه خـدای مـتـعـال مهدی (عج ) را با سه هزار فرشته یاری می کند. نیز آمـده کـه جـبـرئیـل جـلودار و میکائیل عقب دار لشکر او هستند. در بـرخـی روایـات نـیـز آمـده کـه جـبـرئیـل در سـمـت راسـت و مـیـکـائیـل در سـمت چپ او قرار دارند. در اینکه فرشتگان الهی چگونه آن حـضـرت را یـاری مـی کـنـنـد، چـنـد احـتـمـال وجـود دارد کـه احـتـمـال صـحـیـح آن است که فرشتگان الهی ، روح ایمان ، شجاعت و حماسه و ایثار را در قلب و جان مجاهدان و یاوران آن حضرت می دمند و عزم آنان را در جهاد با دشمنان راسخ تر و اسـتـوارتر می گردانند، همچنان که روحیه و عزم دشمنان را ضعیف و سست می کنند. در قـرآن کـریـم آمـده اسـت کـه فـرشـتـگان الهی مجاهدان مؤ من را در جـنـگـهـای بـدر، احـزاب و حـنـیـن یـاری رسـانـدنـد و این یاری ، دادن بشارت به آنان و آرامش بخشیدن به دلهای آنان بود.

2 ـ 2. سـپـاه مـؤ مـنان : افزون بر سپاه فرشتگان و سپاه رعب که امداد غیبی به شمار می آیـنـد، مؤ منان نیز حضرت مهدی (عج ) را یاری می کنند. قیام جهانی آن حضرت صرفا با امداد غیبی و بدون بهره گیری از اسباب و عوامل فیزیکی ـ که نیروی انسانی پرتوان و کـارآمـد از مـهـم تـریـن آنـهـا بـه شـمـار مـی رود ـ بـه ثـمـر نـمـی نـشـیـنـد، چـنـان کـه رسـول خـدا(ص ) نیز در جهاد با مشرکان افزون بر امداد غیبی از توان مجاهدان مؤ من سود بـرد، هـرچـنـد ایـن تـوان نـیـز بـه نـوعـی تـاءیـیـد و امـداد الهـی بـود. خـدای مـتـعـال بـه پـیـامـبـر(ص ) مـی فـرمـایـد: هـُوَالذّی اءَیَّدَکَ بـِنـَصـْرِه وَبـِالْمـُؤ مـنـیـنـَ (انفال : 62)؛ همو (اللّه ) بود که تو را با یاری خود و مؤ منان نیرومند گردانید.

در روایـت آمـده کـه حـضرت مهدی (عج ) پس از ظهور در نخستین سخنرانی های خود، در کنار اسـتـمـداد از خـدای متعال ، از مردم و مسلمانان یاری می طلبد. در پـی ایـن فـراخوانی است که ابتدا 313 نفر ـ به تعداد مجاهدان جنگ بـدر و نیز کسانی که از امتحان ننوشیدن آب سربلند بیرون آمدند و با طالوت به جنگ جـالوت رفـتـند ـ معجزه گونه پیرامون او گرد می آیند و به ندای یاری خواهی او لبیک می گویند. این عده ، یاران خاص ‍ آن حضرت و بنیان و اساس و فـرمـانـدهان سپاه مقتدر اویند. در روایت آمده که پس از یاران خاص ، ده هزار نفر از نقاط مختلف جهان گرد او حلقه می زنند تا یاری اش کنند.

مـجـاهـدان حـاضـر در رکـاب حـضرت مهدی (عج )، مردانی مؤ من ، استوار، صبور، نیرومند و خستگی ناپذیرند. امام صادق (ع ) در وصف آنان فرموده است : ((حضرت مهدی مردانی دارد که گویا دلهاشان پاره هایی از پولاد است که اندک تردیدی در آنها راه ندارد. در راه خدا سـخت تر از صخره اند. اگر بر کوهها یورش برند، آنها را از جای بر کَنند... شبها را بـه عـبـادت سـپـری می کنند و صبحگاهان سوار بر اسبان خویش اند. زاهدان شب و شیران روزنـد. نـسبت به آن حضرت سخت فروتن و اطاعت پذیرند. آنان همچون مشعلهای فروزان انـد و دلهـاشـان مـانـنـد قندیل هایی از نور است . تنها از خشیت الهی در هراس اند و همواره آرزوی شهادت در راه خدا را در سر دارند... خدا با آنان امام حق را یاری می کند)). در روایـت دیـگـر آمـده : ((چـون قـائم مـا قـیـام کـنـد، خـدای مـتـعـال بـیماری و ناراحتی را از شیعیان ما می برد و دلهاشان را همچون پاره های آهن قرار مـی دهـد و تـوان هـر مـردی از آنـان را بـا تـوان چهل مرد برابر می گرداند)). در روایت دیگر آمده : ((چون امر ما واقع شود و مهدی ما قیام کند، هر یک از شـیعیان ما از شیر شجاع تر و از نیزه بُرّاتر و کاری تر خواهد شد)). بـه لحـاظ سـنـی ، اکـثـر یـاران حـضـرت مـهـدی (عـج ) جـوان انـد و افـراد کـهنسال ، نادر. در روایت آمده که آن حضرت برای انتخاب یاران خویش ، آنان را می آزماید.

3 ـ 2. سـپاه رعب : رعب به معنای ترس شدید از جنودی است که به شهادت برخی آیات ، رسـول خـدا(ص ) و مـجـاهـدان صـدر اسـلام را در جـهـاد بـا مـشـرکـان و کـافـران نـصـرت بخشید، و بـه گـواهـی روایـات مـتعدد، حضرت مهدی (عج ) و یارانش را یاری خواهد کرد. بنا بر یکی از این روایات ، رعب به اندازه مسافت یک ماه از پیش و پس و راست و چپ آن حضرت حرکت می کند و بر دل دشمنانش افکنده می شود. ایـن روایـات نـشـان مـی دهـد کـه بسیاری از دشمنان حضرتش با سلاح رعب تـوان رویـارویـی را از کـف مـی دهـنـد و از پـا می افتند، هرچند به سلاحهای پیشرفته و پیچیده مجهز باشند.


3. دشمنان حضرت مهدی (عج )
پاسخ این پرسش که حضرت مهدی (عج ) با چه کسانی خواهند جنگید، این است که کسانی کـه در راه اسـتـقرار حاکمیت دین بر سراسر گیتی بایستند، آماج شمشیر آن حضرت قرار خواهند گرفت و از صحنه روزگار محو خواهند شد. بنا بر آنچه در روایات آمده ، اینان دو دسـتـه اند؛ دسته نخست ، جباران و ستمگران اند که با تکیه بر ثروت و قدرت خویش ، حـاکـمـیـت کـفـر و شـرکـت و گـمـراهـی را در دسـت دارنـد و جـز سـتـم و جـنـایـت و پایمال کردن حقوق انسانها پیشه ای ندارند. در روایت آمده که ((هیچ ستمگری باقی نمی مـانـد مـگـر اینکه به دست آن حضرت هلاک می شود)). دسته دوم ، حـاکـمان و گروه های به ظاهر مسلمان اند که سخت منحرف و مستبد و جنایت پیشه اند، هـمـان فـتنه گرانی که آیات قرآن کریم را بر اساس تمایلات و هواهای نفسانی خویش تـفـسـیـر و تاءویل می کنند و تنها خویش را مسلمان می پندارند، و دیگران را کافر. اینان هـمچون خوارج با دست آویز قرار دادن قرآن صامت ، با قرآن ناطق (حضرت مهدی ) احتجاج مـی کـنـنـد. در روایـت آمـده کـه ((قـائم (ع ) در جـهـادش بـا چـیـزی بـرخـورد مـی کـنـد کـه رسـول خـدا(ص ) برخورد نکرد، زیرا رسول خدا(ص ) به جنگ کسانی رفت که سنگ کنده کـاری و چـوب تـراشـیده شده را می پرستیدند، ولی کسانی بر قائم خروج می کنند که کـتـاب خـدا را بـر او تـاءویـل مـی نـمـایـنـد و بـه اسـتـنـاد آن بـا وی مـی جـنـگـنـد)). از روایـات اسـتـفـاده می شود که حضرت مهدی (عج ) حـرکـت جـهـادی خـویـش را با جنگ با فتنه گران منحرف می آغازد و ابتدا فتنه را در جهان اسـلام خـامـوش مـی کـنـد و فـتنه گران را از سر راه بر می دارد، آنگاه به سراغ حاکمان شـرک و کـفـر مـی رود. آن حضرت در خـشـکـاندن ریشه فتنه و نابودی فتنه گران چنان مصمم و قاطع است که بسیاری از همین فـتـنـه گـران مـی گـویـنـد کـه او از آل مـحـمـد نـیـسـت ، اگـر از آل محمد بود، حتما رحم و شفقت می ورزید. از این رو، آنچه در روایـات دربـاره قـتـل و کـشـتـار بـه دسـت حـضرت مهدی (عج ) آمده ، مربوط به انسانهای ستمگر، منحرف و فتنه گری است که در برابر حاکمیت دین حق سر فرود نمی آورند، اما تـوده هـای مـسـتـضـعـف خواه کافر یا مسلمان ، نه تنها سهمی از شمشیر آن حضرت ندارند، بـلکـه در پـرتو لطف و شفقت و عدالت گستری و حق محوری اش ، از ظلم و ستم و انحراف رها و فوج و فوج وارد دین خدا می شوند و به رستگاری می رسند.


4. چگونگی جهاد حضرت مهدی (عج )
از آنـجـا کـه جـهـاد مـنـهـای دعـوت به پذیرش دین حق و تمکین در برابر آن مشروع نیست ، حـضـرت مـهـدی (عج ) نیز پس از ظهور و پیش از دست بردن به شمشیر، مردم جهان را به دیـن حـق فرا می خواند. از امام سجاد(ع ) نقل شده که حضرت مهدی پس از قیام می فرماید: ((ای مـردم ، مـن فـلانـی فـرزند فلانی هستم ، من پسر پیغمبر خدا هستم ، شما را به همان چیزی دعوت می کنم که پیامبر خدا شما را به آن فرا خواند)). در روایت دیگر آمده (مردم ! پایان جهان و فرجام آن نزدیک شده و دنیا جدایی خویش را اعـلان کـرده اسـت . مـن شـمـا را بـه سـوی خـدای یـکـتـا و پـیـام آورش ، مـحـمـد(ص )، و عـمل به کتاب او و نابودی باطل و احیای سنت فرا می خوانم ).

هـمـچـنـیـن از برخی روایات استفاده می شود که بنای حضرت مهدی در جهاد با دشمنان این اسـت کـه خـون کـسـی به ناحق نریزد و حریم بی گناهی شکسته نشود و خانه ای ویران نـگـردد و بـه طـور کـلی احـکـام شـریـعـت رعـایـت گـردد و هـیـچ حـقـی از صـاحـب حـقـی پـایـمـال نـشود. در روایتی آمده که ((آن حضرت از یارانش بیعت می گیرد که دزدی و زنا نـکـنـند و مسلمانی را دشنام ندهند و نفس محترمی را نکشند و حریم محترمی را هتک و منزلی را ویـران نـکـنـنـد)). در روایت دیگر آمده که فرمان آن حضرت در جنگ با فتنه گران به ظاهر مسلمان این است که ((هر کس را که فرار کرده و دست از مقاومت کشیده است نکشید، مجروحان را آسیبی نرسانید)). البـتـه روایاتی با این مضمون نیز وجود دارد که سیره حضرت مهدی (عـج ) در جـنـگ بـا بـغـات و فـتـنـه گـران بـا سیره حضرت علی (ع ) تفاوت می کند. در روایـتـی از قـول علی (ع ) آمده است : ((برای من کشتن فراری و مجروح جایز بود، اما آن را بـرای سرنوشت یارانم ـ که اگر [پس از من در جنگ ] مجروح شدند، [به استناد سیره من ] کـشـته نشوند ـ ترک کردم ، اما برای قائم [چون چنین مصلحتی وجود ندارد] کشتن فراری و مجروح جایز است )).


5 . سلاح و مدت جهاد حضرت مهدی (عج )
در روایات از شمشیر به عنوان سلاح حضرت مهدی (عج ) در جنگ با دشمنانش بسیار سخن رفـتـه اسـت . در ایـنـکـه واژه شـمـشیر در این روایات در معنای حقیقی به کار رفته یا نه اختلاف است . برخی معتقدند که شمشیر، نماد و رمز جهاد و کاربرد سلاح است . از این رو، مـعـنـای ایـن روایات این نیست که آن حضرت در آخرالزمان از شمشیر استفاده می کند، بلکه سلاحهای متعارف عصر ظهور را به کار می برد. علت کاربرد این واژه در روایات ، رعایت سـطـح فـکری و فرهنگی مردم عصر صدور این روایات است ، زیـرا آنـان سـلاحـی جز شمشیر نمی شناختند و پیشگویی سلاحهای عـصـر ظـهـور بـرای آنـان قـابـل فهم و درک نبود. برخی دیگر برآن اند که از ظاهر این روایـات بر می آید که خداوند اراده کرده که حضرت مهدی (عج ) را همان گونه یاری کند کـه پـیـامبران پیشین و رسول خدا(ص ) را یاری کرده است . از این رو، هر چه در خدمت آن ها بـوده ، در خـدمـت آن حـضرت هم خواهد بود و بنابراین چاره ای نیست جز اینکه بگوییم که آلات و ابـزارهـای مـعـمـول و رایـج در زمـان مـا و یـا وسـایـل و تـجـهـیـزات جـنـگـی پـیـشـرفـتـه تـری کـه در آیـنـده سـاخـتـه مـی شـود، بـه علل معنوی یا ظاهری که بر ما پوشیده است ، در زمان ظهور بدون استفاده خواهند ماند و از رونـق خواهند افتاد. اما اینکه جهاد آن حضرت چه مدت به طول می انجامد، بیشتر روایات هشت ماه را ذکر کرده اند.

http://ts2.mm.bing.net/th?id=HN.608004779206446921&pid=1.7

نتیجه گیری
انـقـلاب و قـیـام جـهـانـی حـضـرت مـهـدی (عـج ) هـمـچـون بـعـثـت رسول خدا(ص ) بدون جهادی سخت و نفس گیر به سامان نمی رسد. به دیگر سخن ، جهاد آزمـونـی اسـت دشـوار که فرا راه مردمان عصر ظهور است ، چنان که مردمان عصر بعثت نیز بـا جـهـاد در راه خـدا امـتـحـان شـدنـد. نـیـروهـای مـسـلح مـا اگـر مـشـتـاقـانـه از خـدای متعال می خواهند که ظهور آن منجی بزرگ را درک کنند و در خدمت آرمان بلند او قرار گیرند و از یـاوران او بـاشـنـد، بـایـد روز بـه روز بـر آمـادگـی مـعـنـوی و روحـی و رزمـی و تـسـلیـحاتی خویش بیفزایند، زیرا آمادگی همه جانبه برای کارزار با دشمنان ، فرمان جـاودان قـرآن کـریـم بـه هـمـه مـؤ مـنـان در هـمـه عـصـرهـاسـت .

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | سه شنبه سیزدهم آبان 1393 - 17:54 |


انتظار فرج؛برترین ومحبوب ترین کردارپارسایان

اللهم عرفني نفست فانك إن لم تعرفني نفست لم اعرف نبيك اللهم عرفني رسولك فانك أن لم تعرفني رسولك لم اعرف حجتك اللهم عرفني حجتك فانك إن لم تعرفني حجتك ضللت عز ديني. پروردگارا! خود را به من شناسان كه اگر خود را به من نشناساني، نمي‌توانم پيغمبرت را بشناسم. پروردگارا! پيغمبرت را به من بشناسان كه اگر پيغمبرت را به من نشناساني، نمي‌توانم حجت تو را بشناسم. پروردگارا! حجت خود را به من بشناسان كه اگر حجت خود را به من نشناساني، دين خود را از دست مي‌دهم، و گمراه خواهم شد. (كافي جلد يك كتاب حجت باب غيبت ص 337) اين دعا از سفارشات امام صادق(ع) است و توصيه شده بسيار خوانده شود، در قنوت و تعقيبات نماز و ...

يكي از وظايف منتظران در زمان غيبت كبري خواندن دعاهاي وارده و دعا براي تعجيل در ظهور است. منجمله دعاي فوق كه زمينه خضوع را با توجه به معرفت خدا و پيامبر خدا و حجت خدا در انسان ايجاد مي‌كند و اين معرفت با ياري خداوند صورت مي‌گيرد و از شناخت خداست كه مي‌توان به توحيد و نبوت و امامت رسيد. به عبارت ديگر براي رسيدن به خضوع در مقابل خداوند متعال بايستي معرفت داشت و مقدمه معرفت، طهارت است و طهارت در ظاهر است و باطن، در اعضاء و جوارح و كليه رفتارها و بالاخره طهارت روح لازم است كه اين طهارت مي‌شود تقوا. و تقوا دوري از كارهايي است كه انسان را از خدا دور مي‌كند و نزديكي به كارهايي است (انجام اعمالي است) كه انسان را به خدا نزديك مي‌كند. هركسي تقوا پيشه كند و طاهر باشد به معرفت حق مي‌رسد و هرچه معرفت بيشتر شود خضوع در برابر حضرت حق بيشتر مي‌شود و اين مي‌شود توحيد عملي و از توحيد به نبوت و از نبوت به امامت. چرا كه خداوند متعال پيامبر(ص) را براي هدايت بشر فرستاد.

پيامبر(ص) فرمود: دو چيز گرانبها را به امانت باقي مي‌گذارم: "كتاب الله و عترتي" و آخرين بازمانده از حجت خدا مي‌شود "بقيه‌الله"، پس، از خداشناسي شروع و به شناخت حجت خدا ختم مي‌شود كه اگر نشود مي‌فرمايد به گمراهي كشيده مي‌شويم "...ضللت عن ديني." نكته‌‌اي كه باقي مي‌ماند چگونگي شناخت و معرفت خداوند است؛ "اللهم عرفني نفسك" يعني شروع اين ماجرا. مقدمه شروع چيست؟ قال‌رسول‌الله صلي‌الله عليه و آله: من عرف نفسه فقد عرف ربه - هركسي خود را بشناسد، پروردگار خويش را خواهد شناخت. (بحار جلد 2 ص 32) پس مقدمه خداشناسي، راه‌رسيدن به معرفت حق، خودشناسي است و اين امكان‌پذير نيست مگر با پيروي از فرمايش علي(ع) كه مي‌فرمايد در خودشناسي بايد بداني از كجا آمده‌اي؟ در كجا هستي؟ و به كجا خواهي رفت؟ اگر اين مسير را متوجه نشوي به شناخت خود نخواهي رسيد، هرگز نخواهي رسيد و ورود به اين خودشناسي اشتياق مي‌خواهد، بايد عاشقانه دنبال آن باشي و عقل، ابزار عشق است.

با نگاهي كوتاه به اين دعا كه امام صادق(ع) فرمودند بسيار خوانده شود "اللهم عرفني نفسك..." به چه معرفتي مي‌رسيم كه بايستي بسيار در آن تفكر كرد تا از خودشناسي به توحيد و نبوت و امامت برسيم، تا مقدمه فرج و زمينه انتظار فرج باشد؟ انتظار فرج يكي از معارف بسيار بلند و اثربخش دين مقدس اسلام است كه در ريشه‌كني ظلم و ستم و استبداد و استكبار و برپايي حكومت حق نقش بسيار موثر و اثربخش دارد. انتظاري كه بدون شك به نصرت حتمي الهي و سروري مظلومان خداخواه منتهي خواهد شد. "و نريد ان نمن علي‌الذين استضيعفوا في‌الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين.(سوره قصص آيه 5) ما در برابر او خواستيم بر آنان كه در روي زمين ضعيف شمرده شدند منت نهاده، ايشان را پيشوايان خلق كنيم و وارث ديگران قرار دهيم. و در سوره نور آيه 55 مي‌فرمايد: وعدالله الذين آمنوا منكم و عملو الصالحات ليستخلفنهم في‌‌الارض كما استخلف‌الذين من قبلهم - خدابه كساني كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كرده‌اند وعده كرده كه شما را در اين سرزمين جانشين ديگران كند، آن‌چنان كه اسلاف و گذشتگان آنان را جانشين كرد... امام صادق(ع) در تفسير اين آيه كريمه نكته‌اي دارند بسيار جالب. مي‌فرمايند منظور از "...الذين آمنوا منكم." هوالقائم و أصحابه- منظور، حضرت مهدي (عج) و ياران و اصحاب و پيروان آن بزرگوار هستند. (بحارالانوار جلد 51 ص 58) و مي‌فرمايد (امام‌ صادق (ع)) مژده‌اي است براي كساني كه انتظار فرج را مي‌كشند. فرمودند: منتظر حكومت حق مانند كسي است كه در ركاب پيامبر (ص) با ظلم و استبداد و استكبار و الحاد جنگيده است. (اصحاب بدر، خندق واحد...) پس در هر زمان راه باز است، مي‌تواني خود را جزء اصحاب بدر به حساب بياوري، در كنار رسول خدا باشي. فقط و فقط بايد زمينه فرج را در عمل پياده كرد، خداي ناكرده فقط بر زبان‌مان نباشد.

امید و آرزوی تحقق پیروزی نهایی نیروی حق و صلح و عدالت بر نیروی باطل و گسترش جهانی ایمان اسلامی، استقرار کامل و همه جانبه ارزش‏های انسانی، تشکیل مدینه فاضله و جامعه ایده‏آل به وسیله شخصیّتی مقدّس یعنی مهدی موعود(عج).
انتظار در لغت به معنای مراقبت، چشم به راه بودن و نگرانی است. و در مفهوم، کیفیتی روحی است که موجب به وجود آمدن حالت آمادگی است برای آنچه انتظار دارند و ضد آن یأس و نا امیدی است. پس هر چه انتظار بیشتر باشد آمادگی نیز بیشتر است.بنابراین مسئله انتظار مرکّب از دو عنصر است، عنصر نفی و عنصر اثبات، عنصر نفی همان یگانگی با وضع موجود و عنصر اثبات خواهان وضع بهتر بودن است.انتظار در اصطلاح کلامی که برگرفته از روایات است، همان انتظار فرج بوده و انتظار فرج یعنی منتظر وعده الهی بودن وسعی و تلاش در مهیا ساختن روح و جسم خود برای روزی که با طلوع خورشید عالمتاب حضرت مهدی(عج) گشایشی در کلیه شئون زندگی بشر پدید آید.

در بین همه عبادات، انتظار فرج حضرت مهدی (عجل‌الله‌تعالي‌فرجه) از همه‌ی عبادات بالاتر شمرده شده است؛ حال اين سوال به ذهن مي‌رسد كه چه عاملي باعث اين همه ثواب شده است؟ و همچنين روایاتی که انتظار را افضل می‌دانند چه شرایطی را برای منتظران ملاک می‌دانند؟در روایات، کمتر موضوعی همانند انتظار مورد عنایت اهلبیت (عليهم‌السلام) قرار گرفته است؛ به نحوي كه در بعضی تعابیر، به عنوان بهترین عبادت شمرده شده است؛ به عنوان نمونه پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌واله) می‌فرماید: «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ انْتِظارُالْفَرَجِ؛ برترين عبادت انتظار فرج است».

انتظار فرج واژه آشنایی است که یکی از بزرگترین دگرگونی‌های جهان را به همراه دارد، دگرگونی برای آن عده از افراد که بی‌صبرانه در اقیانوس متلاطم زندگی، سفینه نجات را می‌طلبند تا با تنها ناخدای کشتی حق و عدالت به سرزمین خوشبختی‌ها قدم گذارند، در همان سرزمینی که صلح، صفا، برابری، برادری، امنیت، رفاه و آسایش و ... حاکم باشد، قرآن کریم هم می‏فرماید: " ما از پیش اطلاع داده‏ایم که وارث اصلی زمین، بندگان‏ صالح و شایسته ما خواهند بود. برای همیشه زمین در اختیار ارباب شهوت و غضب و بندگان جاه و مقام و اسیران هوای نفس نخواهد بود".


انتظار فرج در مذاهب مختلف جهان
ما با سیری گذارا در کتب مقدسه ادیان و مذاهب مختلف جهان، به این حقیقت می‌رسیم که اعتقاد به ظهور مصلحی که در آخر الزمان ظهور کرده و جهانی را که پر از ظلم و بی‌عدالتی گشته، اصلاح کرده و عدالت را بر آن حاکم خواهد نمود، یک اعتقاد جهانی و همگانی است. به عنوان مثال در زبور می‌خوانیم که "قومها را به انصاف داوری خواهد کرد و یا در تورات آمده "اگر چه تاخیر کند برایش منتظر باش زیرا که البته خواهد آمد" در انجیل نیز آمده "آنگاه پسر انسان را ببنید که با قوت و جلال عظیم می‌آید" در کتب مقدسه هندوها نیز می‌خوانیم "کالکی مظهر دهم و یشنو، در انقضای کلی یا عصر آهن، سوار بر اسب سفید در حالیکه شمشیر برهنه درخشانی بصورت ستاره دنباله‌داری در دست دارد ظاهر می‌شود و شریران را تماما هلاک می‌سازد" در کتب مقدسه مانویه نیز هست که "خرد شهر ایزد، در آخر الزمان ظهور کرده، عدالت را در جهان می‌گستراند" و کتب مقدسه زردشتیان بیان می‌دارد که "سوشیانس دین را به جهان رواج دهد".البته اگر چه ما نتوانیم از همه نویدها در نگاه کلی جهان نسبت به شخص مصلح در آخر الزمان به وجه مشترکی برسیم ولی سوای از شخصیت آن، همه آنها از یک حقیقت مسلم حکایت دارد و آن اینکه؛ نوید مصلح جهانی به گوش همه ملل و اقوام جهان رسیده.

در روايتي از، اميرالمومنين (عليه‌السلام) داریم که مي‌فرمايد:«سَئَلَ عَنْ عَلِىٍّ رَجُلٌ اَىُّ الاعمالِ اَحَبُّ اِلَى اللّه ِ عَزَّوَجَلَّ؟ قـالَ (عَلَيْهِ‌السَّلَامِ): اِنْتِـظارُ الْفَـرَجِ؛ شخصی از حضرت علی (علیه‌السلام) سوال از محبوب‌ترین عمل می‌کند و امام می‌فرماید: انتظار فرج».[2]حال چرا این عمل از برترین اعمال است؟ باید به چند مسئله توجه کرد:

1. معنی واقعی انتظار:
انتظار به معنی چشم به راه بودن است.[3] یعنی چشم به راه خورشید عالم تاب امامت و ولایت که با درخشیدن او دوران ظلم و ستم به پایان می‌رسد.شهید مطهری این گونه می‌فرماید:انتظار فرج داشتن یعنی واقعاً در نیّت ما این باشد که در رکاب امام زمان (عجل‌الله‌تعالي‌فرجه‌)  و در خدمت ایشان دنیا را اصلاح کنیم.
در زیارت اباعبدالله (علیه‌السلام) هم می‌گوییم: «السَّلامُ عَلَیکَ یَا اَبَا عَبْدِاللَّهِ یَا لَیتَنا کُنَّا مَعَکَ فَنَفوزَ فَوْزاً عَظِیماً؛ یا اباعبدالله! ای کاش ما با تو بودیم و رستگاری عظیم پیدا می‌کردیم». معنای اين حرف این است که ای کاش ما در خدمت شما بودیم و در راه شما شهيد و رستگار می‌شدیم.

حال جاي اين سوال باقي است كه آیا این گفته‌ی ما حقیقت دارد یا نه فقط لقلقه زبان است و مثل یاران حضرت موسی (علیه‌السلام) هسیتم؟ آن زمان که به نزدیک فلسطین رسیدند دیدند عده‌ای مردان جنگی در آنجا هستند گفتند: «يَا مُوسَى‏ إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فيها فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ؛[مائده/24] گفتند ما اینجا نشسته‌ایم، تو و خدا بروید بجنگید، آنجا را از دشمن خالی کنید وقتی برای ما خبر آوردید که هیچ خطری نیست، فقط باید برویم راحت بنشینیم و از نعمت‌ها استفاده کنیم، ما به آنجا می‌آییم! موسی گفت: پس شما چه؟ شما هم وظیفه دارید که دشمنی را که خانه‌ی شما را اشغال کرده است، از خانه‌تان بیرون کنید».[5] پس تنها زباني منتظر بودن كافي نيست بلكه چنانچه خواهيم گفت، بايد در عمل منتظر بود.

2. انتظار باید از مرحله گفتار به عمل برسد:
منتظران واقعی کسانی هستند که علاوه بر گفتار خود در عمل هم به گونه‌ای عمل می‌کنند که مورد رضایت امام زمان (عجل‌الله‌تعالي‌فرجه) باشد. همان‌گونه که در داستان حضرت موسی با بنی اسرائیل گفته شد این که به انتظار بنیشینم تا پیروزی و فقح صورت بگیرد، کاملاً مردود است زیرا حضرت موسی به بنی اسرائیل گفت: پس وظیفه شما چیست؟ به این معنی که علاوه بر گفتار، به مرحله عمل هم باید برسیم.[5]

3. گِره خوردن انتظار با ولایت:
انسان منتظر پیوندی با ولایت دارد که هرگز از هم جدا نمی‌شوند، چون محور اصلی انتظار، ولی خدا حضرت مهدی موعود (عجل‌الله‌تعالي‌فرجه) است؛ زیرا در حدیثی از امام باقر(علیه‌السلام) این چنین آمده که:«بُنِي الاسلامُ عَلَي خمسٍ... وَ مَا نُودِي بِشَيءٍ مِثلَ مَا نُودِي بِالولاية؛ اسلام بر پنج چيز بنا شده است... و به هيچ چيزي، همانطور که به ولايت فرياد زده شده است، فريادي زده نشده است».[6] بنابراين اسلام پنج ستون دارد و قوي‌ترين و محكم‌ترين اين ستون‌ها، ولايت است.با توجه به این شرایطی که برای انسان منتظر از روایات معصومین (علهم‌السلام) بیان شد، معلوم می‌شود که انتظار از افضل اعمال است و شخص منتظر، دارای مقامی بس والاست. حال که ما از شیعیان و منتظران آن حضرت هستیم ببینیم تا چه اندازه به احادیث عمل می‌کنیم و تا چه اندازه منتظر هستیم؟

انتظار فرج در واقع، انتظار حكومت جهانى اسلام است، انتظار تشكيل حكومت توحيدى در سطح جامعه است، انتظار تحقق عدالت است، انتظار وراثت زمين و دولت مؤمنان و موحدان است. بنابراين " انتظار" نه به معناى " نشستن و دعا كردن " است، " انتظار" يعنى " برخاستن و دعا كردن "، يعنى بكوشيم هر چه بهتر دين اسلام را به عنوان يك دين توحيدى فراگير بشناسيم، بفهميم و خود و جامعه را بر اساس آن پيش ببريم ، اين همان زمينه‏ سازى براى ظهور حضرت مهدى (عج) است.آثار و نتايج قابل مشاهده در انسان منتظر آمادگي او براي ظهور است و اين آمادگي ميسر نمي شود مگر از طريق نزديكي، سنخيت و همانند سازي شخصيت و ترتيب دادن زندگي خود آن طور كه مورد رضاي آن حضرت(عج) باشد. به طور كلى هر انسان داراى سه مرتبه وجودى است : افكار، صفات و اعمال و هيچ انسانى از اين قاعده مستثنى نيست ، حتى ائمه معصومين (ع) .

ارتباط و نزديكى به هر انسان نيز تنها از همين طريق ممكن است يعنى اگر كسى بخواهد به انسان ديگرى نزديك شود، چاره‏ اى ندارد جز اين كه بكوشد ابتدا افكار، باورهاي آن شخص را بشناسد نمايد و خود را از جهت فكرى با آن شخص هماهنگ نمايد و سپس بكوشد كه از جهت صفات و كمالات اخلاقى ميان خود و آن شخص محبوب همانندسازى نمايد. ما به عنوان شيعه و پيرو اهل بيت عصمت و طهارت (ع) وظيفه داريم ابتدا كيفيت اعتقاد، باورها، صفات، كمالات، نوع منش معصومين را بشناسيم و در مرتبه بعد بكوشيم زندگى، باورها و اعمال خود را به ايشان نزديك نماييم تا از اين طريق شيعه و پيرو واقعى آنها باشيم . مقصود از انتظار فرج، اميد ودلبستگى به مهدى (عج) است. بنابراين انتظار فرج ، مقصود دين وبه تعبير شهيد مطهرى، انتظارى سازنده و نگه‏دارنده، تعهدآور و تحرك‏ بخش است، به گونه ‏اى كه خود نوعى عبادت و حق‏ پرستى است.

در فضیلت انتظار و ثواب منتظر همین بس که حضرت سیدالساجدین (ع) درد عای عرفه بر منتظران درود فرستاده و برای آنان دعا می کنند.در کمال الدین از حضرت ابی عبدالله امام صادق (ع) آمده که فرمودند: هر کس از شما در حال انتظار بمیرد همچون کسی است که در خیمه قائم (عج) بوده باشد.
از حضرت ابوالحسن الرضا (ع) آمده که فرمودند: چقدر خوب است صبر و انتظار فرج آیا نشنیده ای فرموده خدای عزوجل را که "وَارْتَقِبُواْ إِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ" (هود، 93) و چشم به راه باشید که من با شما چشم به راهم.در بصائرالدرجات به سند خود از حضرت امام صادق (ع) آورده که فرمودند: امیرمومنان (ع) به سوی صفین می رفتند تا اینکه از رود فرات عبور کردند و به نزدیکی کوه سرزمین صفین رسید که هنگام نماز مغرب شد مدنی در اندیشه فرو رفتند و سپس وضو گرفتند و اذان گفتند و چون از اذان گفتن فراغت یافتند کوه شکافته شد و سرو و صورتی سپید نمودار شد و گفت: سلام بر تو ای امیرمومنین و رحمت و برکات خداوند بر تو باد، خوش امدی ای جانشین پیغمبران و پیشوای روسفیدان و عزیزترین چیزی که به مردم رسیده و ای نایل آمده به ثواب صدیقین و ای سید اوصیاء. امیرالمومنین (ع) به او فرمودند: بر تو نیز سلام باد ای برادرم شمعون جانشین عیسی بن مریم روح القدس، حال تو چگونه است؟ گفت: خیر است خدای بر تو رحمت آرد، من منتظر حضرت روح الله هستم که از آسمان فرود آید پس هیچ کس را نمی شناسم که در راه خدا بیشتر از تو دچار بلا گشته و فردای قیامت ثوابش فزون تر و مقامش برتر از تو باشد.

حضرت ابی عبدالله امام صادق (ع) می فرمایند: "خوشا به حال شیعیان قائم ما که در زمان غیبتش منتظر ظهور او باشند و در هنگام ظهورش فرمانبردار از او، آنان اولیای خدا هستند نه ترسی برایشان هست و نه اندوهگین شوند."
در کتاب غیبت شیخ طوسی به نقل از کتاب غیبت فضل بن شاذان به سند خود از مفضل بن عمر آورده که گفت: حضرت قائم (ع) را یاد کردیم و کسانی که از هم کیشانمان در حال انتظار او مردند، پس حضرت ابوعبدالله امام صادق (ع) به ما فرمودند: هر گاه قیام کند نزد مومن داخل قبر خواهند آمد و به او گفته می شود: ای فلان همانا که صاحب تو ظهور کرد پس اگر می خواهی به او ملحق شوی، ملحق شو و اگر بخواهی در گرامیداشت پروردگارت بمانی بما.
و در بحار از حضرت امیرالمومنین (ع) آمده که فرمودند: منتظر فرج باشید و از رحمت خدا ناامید نشوید به درستی که خوشایندترین اعمال نزد خداوند عزوجل انتظار فرج است.و از آن حضرت (ع) است که فرمودند: عمل کننده به امر ما فردا در حضیره القدس (درجه عالیه بهشت) با ما خواهد بود و منتظر امر ما همچون غوطه ور شده به خونش در راه خدا می باشد.
و در اصول کافی به سند خود از حضرت ابوجعفر باقر (ع) آورده که فرمودند: زیان ندیده است کسی که در حال انتظار امر ما بمیرد آنکه در خیمه حضرت مهدی (عج) با سپاهیان او نمرده است.

شايسته است منتظر واقعى مهدى(عج) چندين خصوصيت را دارا باشد:

1- عمل به تكاليف دينى و احکام الهي

2- محزون بودن به علت محروم بودن از زيارت آن وجود مبارك

3-  خواندن دعاي عهد براى تقويت ارتباط با امام (ع)

4- جلوه گر شدن انتظار فرج آن حضرت در ظاهر و باطن  

 انتظار فرج در حقيقت ، خود فرج است زيرا كسى كه منتظر فرج و ظهور حجت خدا و تاسيس حكومت عدل گستر اوست ، زندگى خود را بر اساس عدل و داد استوار مى ‏سازد و او انسانى است كه حضور و غيبت امام در نحوه رفتار و سير و سلوكش تفاوتى ندارد وپيش از تشكيل حكومت عدل او سعي مي کند چنين حكومتى را در زندگى خود پايدار کند. انتظار فرج تعهدآفرين و مسؤوليت ‏ساز است و با بى ‏تفاوتى و بى ‏اعتنايى به سرنوشت بشر و حقيقت و فضليت منافات دارد.

به طور خلاصه انتظار فرج يعنى:

الف) ايمان به امامت و رهبرى الهى و معرفت امام معصوم و عادل

ب) عشق به عدالت وارزش‏هاى انسانى

ج) اميدواري به آينده ‏اى روشن

د) تلاش براى برقرارى حكومتى عدل گستر

ه) تقويت روحيه تعهد و مسؤوليت‏ پذيري

و) رعايت موازين و قوانين دينى و اخلاقى

دليل برتري انتظار فرج نسبت به ديگر اعمال، عدالت خواهى و حقيقت‏جويى است كه در فطرت انسان ها نهاده شده است، زيرا آن حضرت با ظهور خويش، حق را احيا و عدالت را در جامعه حاكم خواهد ساخت. دعا براى تعجيل در ظهور ايشان، رسيدن به آرزوهايي است كه بشر تشنه رسيدن به آن بوده است.انتظار اعتقادى است در گرو عمل، عمل كردن به آنچه كه فرهنگ انتظار ايجاب مى ‏كند.
رسول اكرم(ص) مى ‏فرمايد: افضل اعمال امتى، انتظار الفرج؛ برترين عملها، انتظار فرج است. (مجمع البحرين فخر الدين طريحى، مقدمه و تصحيح آيت‏الله شهاب الدين مرعشى نجفى(ره) ص 57)بنابراين انتظار را مي توان از دشوارترين تكاليف شرعى محسوب کرد. كشف ويژگى " انتظار" هضم چرايى عظمت پاداش منتظران را آسان‏تر مى ‏كند. امام على(ع) مى ‏فرمايد: المنتظر لامرنا كالمتشحط بدمه فى سبيل الله ، منتظر امر ما بسان كسى است كه در راه خدا به خون خود غلتيده باشد. (بحارالانوار، ج 52 ، ص 123)جوهر اصلى انتظار، آمادگي است و وظيفه منتظران، در سر داشتن و آماده بودن براي قيام و ظهور مهدى(عج) است . اين آمادگى به صورت زیربايد باشد :

1ـ آراسته شدن به عدالت و تقوا : فرد منتظر بايد به زيور عدالت، تقوا و پارسايى مجهز باشد ، پيرو واقعى و صديق حضرت ولى عصر(عج) كسى است كه رفتار و مكتب را الگوى عملى خود قرار دهد. رسول خدا(ص) در توصيف اوج مجاهدت و دين داري منتظران مهدى مى ‏فرمايد: لاحدهم اشدّ بقية على دينه من خرط القتاد فى الليلة الظلماء، او كالقابص على جمر الغضا، اولئك مصابيح الدجى؛ ... هريك از ايشان بيش از كسى كه بر زجر پوست كندن درخت خاردار با دست خالى در شب تاريك يا نگاهدارى آتش سوزان چوب درخت در كف دست صبر مى‏ كند در ديندارى خود استقامت و پايدارى مى ‏ورزد، به راستى كه آنان چراغ هدايت در شب‏هاى ظلمانى ‏اند.(بحارالانوار، ج 52 ،ص 124)
اگر فردى بتواند با اجتناب از معاصى ، ملكه عدالت را در خود بپروراند و با حفظ تعادل در ميان قواى نفسانى خود، اركان حيات اخلاقى را در وجود خود نهادينه سازد، آنگاه مى ‏تواند در عصر ظهور كه عصر استقرار عدل است، خود رابا شرايط جديد هماهنگ سازد.

2ـ آراسته شدن به بردبارى: فرد منتظر بايد صبور و با استقامت باشد : زيرا با توجه به گزارش تاريخى از عصر ظهور (اكمال الدين، ج 1، ب 23، حديث 1، الارشاد مفيد، ص 318 و الاحتجاج الطبرسى، ج 2، ص 318). در دوران ظهور فشار زايد الوصفى بر منتظران مخلص و صديق مهدى موعود وارد مى ‏شود، كه مقاومت و پايدارى در چنين شرايطى به توان بالاى روحى نيازمند است. منتظران بايد باتلاش بيشتر به درجات بالاى صبر نايل آيند.


تلاش در جهت اصلاح جامعه : فرد منتظر بايد به سهم خود در راه اصلاح جامعه و استقرار عدالت و رفع ظلم و ستم بكوشد، آن كه منتظر مصلح جهانى است، خود نيز بايد صالح باشد، امر به معروف و نهى از منكر کند. منتظر مهدى(عج) در برابر فساد و ستم حكومت‏هاى جور بى تفاوت نيست و مؤيد آنان نيز نمى‏باشد . پيامبر اكرم(ص) در خصوص وظايف منتظران مهدى مى‏ فرمايد:طوبى لمن ادرك قائم اهل بيتى و هو مقتد به قبل قيامه، يتولى وليه و يتبرأ من عدوه و يتولى الائمة الهادية من قبله، اولئك رفقائى و ذوو ودّى و مودّتى و اكرم امتى علىّ ؛ خوشا به حال كسى كه به حضور قائم برسد و حال آنكه پيش از قيام او نيز پيرو او باشد، آنكه با دوست او دوست و با دشمن او دشمن و مخالف است و با رهبران و پيشوايان هدايتگر پيش از او نيز دوست است، اينان همنشين و دوستان من وگرامى ‏ترين امت در نزد من هستند. (بحارالانوار، ج 52، ص 130)

وظایف منتظران
 خودسازی، و البته اصلاح نفس و پاکسازی درونی در صورتی به تکامل و اوج خود خواهد ‌رسید که انسان در آرزوی پاکسازی جهان بوده و تنها به تهذیب خویش نپردازد، در واقع کسی منتظر ظهور می‌باشد که علاوه بر اعتقاد، امید و انتظار، بر اساس انتظار و امید، عمل نماید.امام صادق علیه‌‌السلام می‌فرمایند: هر کس دلشاد است که از یاران حضرت قائم به شمار آید، باید چشم به راه بوده و به پارسایی و نیکوئی رفتار کند چنین کسی منتظر حقیقی است.
-دعا کردن از برای حفظ وجود آن مصلح حقیقی در آخر الزمان از شر شیاطین جن وانس و تعجیل ظهور ایشان.
-صدقه دادن با هر چیزی که ممکن باشد برای حفظ وجود مبارک آن حضرت.
-برخاستن از برای تعظیم، زمان شنیدن نام ایشان بخصوص شنیدن لقب قائم.
-مسئلت از خداوند برای حفظ دین و ایمان در آخر الزمان در زمان غیبت.

خواجه نصيرالدين توسي مي گويد: غيبت امام نه از سوي خداي سبحان و نه از آن حضرت است بلكه از سوي مكلفين است. موقعي كه سبب زائل گردد، ظهور واقع مي‌شود. من لياقت ندارم امام زمان را ببينم، من گيرنده ندارم كه صداي او را بشنوم، در واقع من غايبم، او ظاهر است، ديدگان من لياقت ديدار ندارد.

ميان عاشق و معشوق هيچ حائل نيست
تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز


و لذا دل بستن به پول و دنيا (ماديات) و تعلقات دنيايي ما را از امام زمان دور مي‌كند.
و آخر اینکه: اللهم اجعل اعوانه و انصاره

پی نوشت:

1- ينابيع المودّة، ج 3، ص 169.
2- بحارالأنوار، ج52، ص 122.
3- لغت نامه دهخدا ذیل واژ انتظار.
4- مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج ‏23، ص 597.
5- برگرفته از تفسیر المیزان، ج5، ص476
6- كافي، ج‏۲، ص۱۸.

منابع
-علامه مجلسی، بحارالانوار
-شیخ عباس قمّی، منتهی الامال، انتشارات هجرت، چاپ ششم
-فریده گل محّمدی، رسالت جهانی حضرت مهدی عجل‌‌الله، دانش اسلام، چاپ هفتم
-سید مرتضی مجتهدی سیستانی، صحیفه مهدیه، مترجم موسسه اسلامی ترجمه، نشر الماس، پاییز 82
-عمران علیزاده، سخنان حضرت مهدی عجل الله، انتشارات خضراء، اردیبهشت 1363
 -شهید مطهری، امدادهای غیبی در زندگی بشر

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | پنجشنبه بیستم شهریور 1393 - 19:56 |


مولفه‌های جامعه مهدوی و تطبیق آن با جامعه امروز

 انتظار یک مفهوم زنجیره وار است که با سلسله مفاهیم ارتباط دارد و از مفاهیم بسیار کلیدی است که در هر نظام تربیتی تاثیرگذار است.مفهوم انتظار از پدیده های روانشناختی و از عواطف انسانی است که در همه انسان ها وجود دارد انتظار پدیده ای است که از یک طرف مبتنی بر مبانی معرفتی و از طرفی بازتاب های عملی دارد. انتظار به عنوان یک پدیده عاطفی و هیجانی مبتنی بر یک سلسله باورها و اعتقادات است که این اعتقاد و باور تولید انتظار و هیجان روحی می کند و به دنبال خود افکار و دغدغه ها و در نهایت رفتارهایی را در پی دارد.انتظار همیشه همراه با دو عنصر دقیق است. نوعی درد فراق و دیگری امید به آینده که این فراق مبدل به وصال شود. از نگاه علم النفسی پدیده انتظار، پدیده ای محوری است و پشتوانه و زیرساخت و ابعاد گسترده روانشناختی و عملیاتی دارد.نباید انتظار را جدای از منظومه مفاهیم و اندیشه های مهم دینی تلقی کنیم. انتظاری که در مکتب اهل بیت(ع) آمده است ضمن مشترکاتی که با مفهوم انتظار در دیگر ادیان دارد خود مختصاتی به همراه دارد. انتظار در مکتب اهل بیت(ع) ضمن اینکه پدیده اعتقادی، اجتماعی، سیاسی و فکری است تفاوتش با انتظار در سایر ادیان این است که متعین و زنده و پویا است.
اولین عنصر حکومت امام زمان(عج) جهانی بودن آن است و قرآن هم برای این حکومت، مرزی تعیین نکرده و انسان قرآنی نیز بی حد و مرز می اندیشد. طبق آیه 55 سوره نور، تمام بدبختی های انسان به خاطر روی آوردن او به شرک معرفی شده است.همه داستان های قرآنی عین واقعیت است و بیانگر وعده الهی است و این وظیفه ما است که آنها را در زندگی خود پیاده کنیم. از جمله این مفاهیم، مفهوم انتظار است که در آیات قرآن نهفته است و انسان منتظر باید خود را از زندان زمان و مکان نجات دهد و آینده را بسازد. راه رسیدن به جامعه مطلوب هم در قرآن کریم آمده است.جامعه مهدوی جامعه منتظر است و مقدمه هر کار، فکر و اندیشه است. بر این اساس مقدمه تشکیل حکومت اسلامی در ذهن امام خمینی(ره) شکل گرفت. اینکه ما نیز برای رسیدن به جامعه مهدوی باید چه برنامه ریزی را دنبال کنیم نیز کار مهدوی محسوب می شود. ابزارها در جامعه امروز گسترده است و از تمام دنیا برای نسل جوان ما افکاری را می پرورانند و این افکار غربی از مواد مخدر برای جامعه خطرناکتر است. برای مقابله با این افکار باید تفکر جامعه مهدوی به جوانان عرضه شود.
جامعه ای زمینه ساز ظهور است که به بحث تربیت توجه ویژه ای داشته باشد. در جامعه مهدوی اگر عدل، رفاه، علم، پیشرفت، امنیت و… وجود دارد بخاطر این است که انسان هایی که در این جامعه هستند، متخلق به اخلاق الهی بوده و این انسان ها با ایمان راسخ به وظایف خود به خوبی عمل می کنند.در جامعه ای که مردم حقوق یکدیگر را رعایت می کنند بسیاری از ناهنجاری ها از بین می رود، جامعه ای که زمینه ساز ظهور است باید نشانه هایی از جامعه مهدوی داشته باشد و نسبت به ویژگی های اخلاقی از برجستگی های خاصی برخوردار باشد. انتظار که یک عمل صالح و عبادت است نسبت به دیگر عبادات به مانند نماز باید بازدارنده و یا مثل حج باید پویا و پرتحرک باشد. انتظار فعال این است که منتظران وظیفه خود را بدانند و پذیرای حق بوده و روحیه صلح ستیزی در آنها باشد.
وقتی جهان پر از ظلم می شود انسان های متخلق به اخلاق الهی و باورمند وظیفه خود را انجام دهند و در برابر ظلم بایستند و امر به معروف و نهی از منکر کنند. اگر این ایستادگی در برابر ظلم و فساد وجود نداشته باشد زشتی های ظلم و بی عدالتی و فساد نیز مشخص نمی شود.امام زمان که ظهور می کند بنا نیست صرفا از امدادهای الهی استفاده کند لذا باید جامعه به مرحله ای از رشد و بالندگی برسد که پذیرای حق و عدالت باشد، لذا باید تربیت انسان ها دستور همگان قرار گیرد. پیامبر وقتی کار خود را به تنهایی شروع کردند به تدریج این دعوت فراگیر شد امروز هم باید در بحث مهدویت به همین شیوه عمل کنیم و عواملی که موجب انحطاط و رکود در گسترش اسلام شد و نیز عواملی که موجب غیبت گردید مورد بحث و بررسی قرار گیرد و جامعه زمینه ساز باید موانع ظهور را با تربیت انسان های مومن از بین ببرد. اگر در جامعه ما به بحث اخلاق، تربیت، معنویت و… بها داده شود ریشه بسیاری از مشکلات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و… از بین می رود و اینطور نیست که صرفا با رفع مشکلات اقتصادی جامعه ای الگو و پایدار داشته باشیم و در این میان بحث تربیت اولویت دارد.جامعه مهدوی به معنای جامعه منتظر، جامعه ای است که مقدمات تشکیل جامعه موعود را فراهم کند و با استفاده از قرآن به این اهداف متعالی دست یابد. اینکه تصور شود جامعه منتظر جامعه ای است که در آن مشکلی یافت نمی شود، تصور درستی نیست.جامعه منتظر جامعه ای است که سعادت انسان در آن حاصل می شود و انسان منتظر باید زمینه ساز آن باشد.

یکی دیگراز مباحث مهم مهدویت مساله چگونگی و کیفیت جامعه مهدوی است ما اگر بخواهیم در پی تاسیس یک جامعه مهدوی باشیم ابتدا باید به سراغ مهدی شناسی و شناخت امام عصر برویم چرا که اگر امام را درست نشناسیم یقیناً نمی توان جامعه مهدوی ایجاد کرد. ائمه معصومین (ع) در رابطه با شناخت امام مباحث فراوانی مطرح کرده‌اند و امام را حجت خدا بر بندگان دانسته‌اند از جمله امام کاظم (ع) در این رابطه فرمود: هر کس امام را رها کند گمراه می‌شود حضرت با این بیان خط پیروی و اطاعت را برای ما ترسیم کرده‌اند و اینکه فاصله گرفتن از امام به معنای ضلالت و گمراهی است. پس این پیروی از امام است که می تواند زندگی و سعادت ما را تامین کند.

امروز بشر را ببینید که چگونه به انواع گرفتاریها و بدبختی ها دچار شده است عامل و دلیل تمام این مشکلات و مسایل نداشتن امام و رهبر معصوم است.همچنان که در روایات نیز تصریح شده است که خدایا تو خود را به من بشناسان " اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک" اگر تو را نشناسم پیامبر را نیز نخواهم شناخت اگر خدا را نشناسم از کجا معلوم که خدا پیامبری داشته باشد سپس می فرماید خدایا پیامبرت را به من بشناسان که اگر او را نشناسم امام تو را نیز نخواهم شناخت تمام این مراحل شناخت به ترتیب در یکدیگر ترتب دارد یعنی یکی مقدمه دیگری است.در پایان روایت می فرماید: پروردگارا امامت را به من بشناسان که اگر امام را نشناسند گمراه خواهم شد بنابراین اولین مشخصه جامعه مهدوی ان است که مردم آن امام را به خوبی بشناسند.

ضرورت این شناخت را در جایی می توان درک کرد که بدانیم تمام گرفتاریها و بدبختی های امروز جامعه بشری معلول دوری و جدایی از امام معصوم و عدم شناخت اوست مولفه دیگر جامعه مهدوی شناساندن امام به دیگران است که از اهمیت فوق العاده ای برخوردار می‌باشد بسیاری از افراد خود، امام را می شناسند. ولی این همت را ندارند که امام را به دیگران معرفی کنند امروز در ایران نمی توان گفت که کسی وجود دارد که امام زمان را نمی شناسد اما به واقع شاید 99 درصد از مردم ایران حقاً امام عصر (عج)‌را نمی شناسند.بهترین روز و بهترین زمان برای کسب و ارایه این شناخت نیز همین ایام است اگر سالی حتی یک مطلب در رابطه با شناخت امام آموزش داده شود هم برای ما و هم برای مردم کفایت می‌کند به عبارت دیگر یکی وظایف ما در جامعه امروز شناساندن حضرت و معرفی ایشان به شکل جامع و کامل است.

اگر بخواهیم یک جامعه مهدوی تحویل حضرت حجت (ع) بدهیم می بایست از سنت های ان بزرگوار نیز پیروی کنیم ما باید بدانیم که روزی که حضرت ظهور می کنند چه اموری را در جامعه احیا خواهند کرد چه سنتهای فراموش شده ای وجود دارد که حضرت دوباره آنها را زنده می کند و چه اموری امروز در جامعه ما جاری و ساری است که امام آنها را از میان برمی دارد در همین رابطه شخص حضرت می فرمایند: و دنباله رو و پیرو مادرم حضرت زهرا هستم این حدیث از شخص امام زمان (عج)‌نقل شده است که فرمودند بهترین اسوه و مقتدا برای من مادرم فاطمه است بنابراین برای ایجاد یک جامعه مهدوی یقیناً باید به سراغ آن کسی رفت که مقتدای امام معرفی شده است.براین اساس ما باید بدانیم که سنت و سیره حضرت زهرای مرضیه چگونه بوده است در صورتی که بتوانیم خود را با آنچه که این بانوی بزرگوار فرموده تطبیق دهیم نشانه ان است که ما پیرو امام زمان (عج) بوده ایم و در غیر اینصورت نمی توانیم خود را از پیروان و منتظران ایشان بدانیم مساله دیگری که این استاد سطوح عالی حوزه به ان اشاره کرد موضوع مبارزه با انحرافات و کج رویها بود.

اصلاح جامعه و مقابله با انحرافات موضوع بسیار مهمی است من نباید بنشینم و شاهد هر نوع جسارت هر نوع انحراف یا هر نوع کجروی در جامعه باشم و بی تفاوت از کنار آنها بگذرم این مفهوم مبارزه و اصلاح نیست برای پیروی از امام باید دید هنگامی که حضرت در جامعه حاضر باشند چه می کنند یکی از شاخص های بسیار مهم زمان حضور امام این است که حضرت به شدت با کجرویها و انحرافات مبارزه می کنند در جایی که امام من با افراد منحرف و مفسد و با مظاهر فساد مبارزه می کند وظیفه من چیست؟ اینکه بنشینم و دست روی دست بگذارم و معتقد باشم که هرگاه امام ظهور کند خود همه چیز را حل و فصل خواهد کرد؟ یا حتی بدتر از این برخی افراد کج فهم و کج فکر تصور می کنند که ما وظیفه نداریم با انحرافات مبارزه کنیم بلکه باید با سکوت و تایید خود به آنها دامن بزنیم تا امام زودتر ظهور کند در حالیکه این تفکر ضد تفکر مهدوی است و یک جامعه مهدوی نمی تواند چنین باشد.

گاهی یک فرد به شخصه انسان بسیار بافضلت و با کمالاتی است اما به هیچ وجه به جامعه و هدایت جامعه کاری ندارد این نیز در یک جامعه مهدوی قابل قبول نیست چرا که در یک جامعه مهدوی باید حواسی به حق وجود داشته باشد باید توصیه به صبر اجرا شود موضوع دیگری که در این راستا باید مورد توجه جدی قرار بگیرد مساله انتظار فرج است که از اهمیتی فوق العاده برخوردار است.همچنان که در منابع و اعتقادات ما و همچنین در روایات اهل سنت نیز مطرح شده است اهمیت این موضوع به قدری است که در روایات ما آمده است اگر کسی در حال انتظار بمیرد یقیناً شهید مرده است شهیدی که در راه خدا زندگی و جان خود را فدا کرده است.امام معصوم (ع) می فرمایند اگر کسی درحال انتظار بمیرد شهید از دنیا رفته اگرچه در رختخواب مرده باشد این روایات در مجموع بیانگر اهمیت و جایگاه انتظار حکومت عدل الهی است و انتظار به این معناست که انسان از وضعیت موجود ناراضی بوده و به دنبال وضعیت مطلوب از طریق برپایی حکومت الهی باشد چرا که نفس منتظر بودن برای چنین حکومتی که به امر خداوند متعال برپا شده انسان را از بیراهه ها برحذر می‌دارد.

در دوران ظهور پرورش عقلانی بشر بوجود می آید و بشر تربیت تکوینی را به انجام می رساند. یعنی در حد اعلای تربیت قرار می گیرد. در روایات ما آمده است که "اذا خرج قائمنا وضع الله یده علی رئوس الناس لیحسن به اخلاقهم و یکمل به احلامهم" این روایات می فهماند که تربیت بشر در زمان ظهور در تکوین است.در بعد رفاه اجتماعی در جامعه امروزی در برخی مکانها تا حدودی رفاه اجتماعی میسر شده است ولی در جامعه مهدوی تمامی جوامع وسیع می گردد و فقر کم و ارزاق فراوان می گردد. در جامعه آرمانی مهدوی، محبت مطرح است نه خشونت، و به قول آقای هابس؛ انسان، گرگ انسان نیست و به قول آقای مطهری انسانها معاون یکدیگر هستند. جهاد، جهاد دفاعی است، نه هجومی و انتقامی و اعتدال فکر سیاسی بر جامعه حاکم می شود، دلیلی بر جهاد با شمشیر وجود ندارد، پیام دین، پیام صلح است که این روش حضرت مهدی است. اصلاً جهاد انتقامی حضرت مهدی معنی ندارد و سند روایت هایی که ظهور حضرت مهدی را این گونه یعنی انتقام گیر معرفی می کند کاملا جعلی است و اعتبار ندارد.

 

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393 - 19:55 |


نقش بانوان منتظردر نهضت جهانی حضرت مهدی (عج)

همه انسان‌ها در برابر امام عصرِ خود مسئول هستند و براي زمينه‌سازي ظهور آن حضرت وظايفي را بر عهده دارند. زنان علاوه بر نقش عمومي كه همة انسان‌ها عهده‌دار هستند، مي‌توانند در مواردي به طور خاص ايفاي نقش نموده و زمينه‌هاي ظهور را فراهم نمايند و اين مسئله، اهميت نقش زنان را در زمينه‌سازي ظهور روشن مي‌نمايد. براي دست‌يابي به اين مهم، شناخت جايگاه زن در ابعاد مختلف لازم است تا بتوان در پرتو آن به چگونگي تأثيرگذاري زن در ابعاد گوناگون پرداختدر قرآن نسبت به زنانی که در حرکت ها و نهضت های مختلف حضور داشته اند توجه ویژه ای شده است و بعضی از آن ها مانند حضرت آسیه به عنوان چهره شاخص معرفی شده اند.زمانی که حضرت آسیه متوجه شد همسرش فرعون از مسیر بندگی خدا منحرف شده و ولایت، رسالت و دعوت الهی را نمی پذیرد مجاهدانه به مبارزه در راه خدا پرداخت و به زندگی مفرح و متمولانه خود پشت پا زد.این اراده انسان برای انتخاب خداوند و مسیر بندگی است که او را به اوج می رساند و رمز موفقیت حضرت آسیه اراده و ذات پاک او بود.
حضرت آسیه در محیط و شرایط مناسبی از نظر معنوی رشد نکردتوجیح های قبیله ای و قومی هرگز مجوز دست کشیدن از نهضت الهی نیست و تنها شرط رسیدن به موفقیت در مسیر الهی اراده استوار و جوهره وجودی هر انسان است.با نگاهی به تاریخ می توان دریافت زن ها در نهضت های فردی و اجتماعی بزرگ نقش های موثری ایفا کردند و از جمله مهمترین آن ها نقش آفرینی با شکوه و زیبای حضرت زینب کبری(س) در حماسه سیاسی، فرهنگی و نظامی کربلا بود.حماسه عاشورا و کربلا در دو جلد تدوین شده که یکی از آن ها به امام حسین علیه السلام تعلق دارد و دیگری با صبوری و نقش آفرینی حضرت زینب علیها السلام شکل گرفته است.نقش سازنده و حضور موثر زنان در عرصه های مختلف دیگر مانند دوران انقلاب اسلامی، جنگ تحمیلی و فتنه های گوناگون برای مردم ایران کاملا مشهود و ملموس است.استمرار نقش بانوان در نهضت ها و جریان های سازنده بر کسی پوشیده نیست و در روایات داریم بانوان در نهضت و حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) نیز از عناصر تاثیر گذار جامعه هستند.
در دوران غيبت و پنهان زيستي امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف باورمندان مهدويّت داراي رسالت و مسئوليت خطيري مي‌باشند. منتظران واقعي و راستين در جامعه منتظران جهت نيل به جامعه ايده‌آل مهدوي از پاي ننشسته و با تلاش و كوشش مضاعف و با ارائه برنامه و راهكارهاي تبليغي، زمينه شوق و علاقه مردم را جهت درك ظهور و آمدن حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف دوچندان مي‌كنند.منتظران واقعي با اجراي دو مسئوليت در جامعه زمينة تحقق ظهور را تسهيل مي‌نمايند، نخستين مسئوليت كه شايد مهمترين نيز باشد همان خودانديشي و خودسازي است؛ يعني منتظِر واقعي قبل از آن‌كه به فكر ديگران باشد (دگرانديشي داشته باشد) بايد با احياي شاخصه هاي مهدي پسند و مزين شدن به خصال نيك و اخلاق اسلامي خود را در زمره ياران واقعي امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف قرار دهد. دومين مسئوليت بعد از خودانديشي، دگرانديشي مي‌باشد. در اين مسئوليت، منتظِر واقعي با تبليغ و اشاعه فرهنگ ناب مهدوي در ميان منتظران، عشق و علاقه آنان را نسبت به امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و ظهور او بر مي‌انگيزاند و مردم را  نسبت به آمدن حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و تشكيل حكومت جهاني تشنه و مشتاق مي‌نمايد. در اين ميان نقش زنان ـ كه جمعيت انبوهي از مردم را تشكيل مي‌دهند ـ نقش خطير و مهمي است؛ زيرا قلمرو و نفوذ زنان در جامعه و ابعاد مختلف آن، داراي گستره وسيعي مي‌باشد؛ يعني علاوه بر جامعه، در خانواده و مدرسه و… جهت تربيت نسل منتظِر و پرورش ياران خاص حضرت، نقش بي‌نظير و بي‌بديلي را بر عهده دارند. از اين رو زنان منتظِر به خاطر جايگاه مهم اجتماعي، و خانوادگي در صورت انجام صحيح مسئوليت، منتظران و جامعه منتظران را به سوي جامعه ايده‌آل مهدوي سوق خواهند داد.

امروز بانوان هم با توجه به شرایط منحصر به فردشان در جامعه جهانی، به آینده می اندیشند؛ به یک انقلاب جهانی و یک حکومت موعود، که چگونه در برابرقدرت های بزرگ غلبه پیدا می کند. برنامه های او چیست؟ چه رویکردی درباره زنان دارد؟ چه کسانی با او همکاری می کنند؟ زنان در آن زمان چه نقشی دارند؟ راز موفقیت او در چیست؟
در دوران سخت غيبت صغري، در روزهايي كه شيعيان پس از دويست و شصت سال با يك آزمايش بزرگ رو به رو بودند و مي‏ بايست با غيبت امام خو كنند، يك زن به عنوان مفزع و پناه معرفي مي‏شود و آن مادر بزرگوار امام حسن عسكري، عليه ‏السلام، است.در اين دوره، اگر چه امام هادي و امام حسن عسكري، عليهماالسلام، زمينه غيبت را از پيش فراهم كرده بودند و شخصيتهاي مورد اعتمادي همانند عثمان‏ بن سعيد عمري و پسرش محمد بن عثمان رابه‏ عنوان وكيل معرفي كرده بودند، به ‏دلايلي از موقعيت مادر امام حسن عسكري، عليه‏ السلام، معروف به «جدّه»، استفاده شد و وي پناه شيعه معروف گرديد.
ازگفتگوي احمد بن ابراهيم با «حكيمه» دختر امام جواد، عليه‏ السلام، برمي‏ آيد كه پس از گذشت دو سال از رحلت امام حسن عسكري، عليه‏ السلام، همچنان بسياري از كارها به‏ دست مادر بزرگوار امام حسن عسكري، عليه‏ السلام، انجام مي‏شده است ولي در حقيقت ازطرف حضرت حجة‏ بن ‏الحسن، عليه‏ السلام، و به فرمان آن حضرت صورت گرفته است.شيخ صدوق، رحمة ‏الله ‏عليه، از احمد بن ابراهيم نقل كرده است كه در سال ۲۶۲ ق. بر حكيمه دختر امام جواد، عليه‏ السلام، وارد شدم و از پس پرده با وي سخن گفتم و از او درباره اعتقادش به امامان پرسيدم. او همه آنها را يكايك شمرد و آنگاه حجة ‏بن‏ الحسن بن علي را نيز نام برد...
از او پرسيدم: اين فرزند كجاست؟ گفت: در پس پرده غيب است. گفتم پس شيعه به چه كسي پناه ببرد؟ گفت: به جدّه، مادر امام حسن عسكري، عليه‏ السلام. سپس افزود: اين دستور از سوي امام حسن عسكري، عليه ‏السلام، و به‏ پيروي از امام حسين، عليه‏ السلام، صورت گرفته است. زيرا امام حسين، عليه ‏السلام، در ظاهر براي حفظ جان فرزندش امام سجاد، عليه‏ السلام، به خواهرش زينب كبري، عليهاالسلام، وصيت كرد و درنتيجه تا مدتي هرآنچه از امام زين‏ العابدين، عليه ‏السلام، صادر مي‏شد به حضرت زينب، عليهاالسلام، نسبت داده مي‏شد تا امر پنهان باشد۱ و حساسيت‏ها نسبت به امام سجاد، عليه‏ السلام، كمتر شود. اين امتياز براي جدّه باقي بود تاآنكه كساني مانند «عثمان‏بن سعيد» و ديگر سفرا و نايبان خاص امام زمان، عليه ‏السلام، در بين شيعيان شناخته شدند و منزلت يافتند.پس از شهادت امام عسكري، عليه‏ السلام، يك بانو، نظر دستگاه خلافت بني ‏عباس را نسبت به تعقيب امام زمان تغيير داد. نوشته‏ اند پس از گزارش جعفر كذّاب، كه در خانه امام حسن عسكري، عليه‏ السلام، فرزند خردسالي از آن حضرت باقي مانده است، آنها به خانه امام هجوم بردند و پس از دستگيري صيقل (يكي از كنيزان امام) فرزند خردسال را از او مطالبه كردند. او نخست انكار كرد و آنگاه براي اينكه موضوع براي آنها پوشيده ماند، گفت من حامله هستم. از اين‏رو آن كنيز را به‏دست «أبي الشوارب»، قاضي وقت، سپردند تا از او مراقبت كند. در مدتي كه صيقل زيرنظر قاضي نگهداري مي‏شد دستگاه خلافت با مرگ عبيد بن خاقاني و شورش صاحب الزنج رو به ‏رو شد و صيقل از وضعيت آشفته سود جست و فرار كرد.در روایاتی که درباره نقش زنان در حکومت امام عصر (عج) به ما رسیده، می توانیم به حدیثی که در منابع حدیثی ما نیز به آن اشاره شده و به تعداد بانوانی که در ساعات ابتدایی ظهور در کنار امام (عج) حضور دارند اشاره کنیم، از جمله این روایات این است که در کتاب تفسیر عیاشی آمده و بیان می کند که وقتی 313 نفر یار در کنار آن حضرت (عج) جمع می شوند، در میان آنان 50 بانو قرار دارد؛ البته تعبیری که در روایات بکار رفته دو گونه معنا می شود.
در روایت آمده به خدا سوگند 300 و خرده ای مرد می آیند که بین آنها 50 زن وجود دارد؛ این «فیهم» دو جور معنا شده برخی گفته اند فیهم به معنای «در میان» آنان است یعنی مجموعا 313 نفر می شوند برخی گفته اند«فیهم» به معنای 50 بانو است که 313 مرد را همراهی می کنند. بنابراین این دو تفسیر وجود دارد البته چون در برخی روایات دیگر آمده این 313 نفر«صاحب الارض» هستند، باید توجه داشت پرچمدار در دوران ائمه (ع) به سرلشکر و فرماندهان سپاه گفته می شد. در عبارت 313 یاور آمده این ها پرچمداران حضرت (عج) هستند.
اگر کسی بخواهد بپذیرد زنان می توانند فرماندهی لشگر جنگ را بر عهده بگیرند و بعد از شروع حکومت هم فرمانداری و حاکمیت بخشی از زمین را بر عهده داشته باشند پس می توان پذیرفت که 50 تن از 313 یار امام عصر (عج) زنان هستند اما اگر نپذیریم، تفسیر دوم معنا می یابد که 50 زن، 313 مرد را به صورت دوشادوش در این نهضت همراهی می کنند.اما همین تصریح روایت به حضور زنان در هنگام ظهور، نشان از نقش اثرگذار و پیشروی آنها در نهضت مهدوی دارد. البته این مسئله در منابع اهل سنت نیز تصریح شده است؛ به عنوان مثال در «معجم الاوسط طبرانی» هم آمده که در میان یاران امام عصر (عج) زنانی نیز هستند.
علاوه بر این، یکی دیگر از میادین حضور زنان در نهضت مهدوی هنگام نزول حضرت عیسی (ع) به عنوان یکی از اتفاقات مهم عصر ظهور است؛ زیرا در روایات آمده که ایشان همراه با جمعی از مردان و زنان برگزیده نزول می کنند؛ و نکته دیگر آنکه در برخی روایات آمده در نزدیکی های ظهور و فعالیت بیش از حد دجال به عنوان اصلی ترین دشمن امام عصر (عج)، هر جا که وی می رود گفته می‌شود بانویی قبل از تو آمده و تبلیغاتت را خنثی کرده است و این نیز نشان از حضور فرهنگی و تبلیغی بانوان در آستانه ظهور دارد.
یکی از نکته های مهم در رابطه با یاران حضرت (عج) افرادی هستند که رجعت می‌کنند، که در روایات مربوط به آنها به بانوان نیز اشاره می شود، چنانکه در بحث یاوری بانوان رجعت کننده و خدمت کننده به حضرت (عج) روایتی داریم که می گوید گروهی از زنان نیز رجعت می کنند این روایات در کتاب «دلایل الامامه» آمده که امام ششم (ع) فرموده اند با حضرت حجت (عج) 13 بانو رجعت می کنند، البته نام هر 13 تن را نمی برند اما نام کسانی مثل قنواء، دختر رشید هجری که به دستور ابن زیاد او را نیز همراه پدرش به دارالحکومه بردند و او شاهد قطع شدن دست و پای پدرش بود اما خود دست و پای پدر را جمع کرد تا به پسر مرجانه بفهماند ترسی از او بر دل ندارد، ام ایمن، دایه پیامبر (ص) بعد از رحلت مادر آن حضرت (ص) که در جریانات غصب فدک تنها او به نفع امیرالمومنین (ع) شهادت داد و خلاف جریان حاکم بر جامعه حرکت کرد، حبابه والبیه که در دوران امیرالمومنین (ع) می زیست و به دعای ائمه (ع) عصر امام هشتم (ع) را نیز درک کرد، یک بار به عنایت امام چهارم (ع) و یک بار به عنایت امام هشتم (ع) جوان شد و امام شناسی او در اوج قرار داشت، سمیه، مادر عمار یاسر که تا آخرین لحظه بر اعتقاد خود ایستاد، زبیده، ام خالد احمسیه، ام سعید حنفیه و صبانه ماشطه، آرایشگر خاندان فرعون به چشم می خورد، گفته می شود پیامبر (ص) روزی به معراج رفتند و بویی خوش را استشمام کردند و علت را جویا شدند و جبرئیل فرمودند اینجا مزار «صبانه ماشطه» آرایشگر خاندان فرعون است که حاضر نمی شود از اعتقاد به خدای خود باز گردد و حتی وقتی کودکانش را در مس مذاب انداختند، او بر اعتقاد وحدانی خود ایستاد، همچنین، در این روایت اسم ام خالد جهنیه و نصیبه که در غزوات پیامبر (ص) را همراهی می کرد نیز به چشم می خورد البته ما برخی از این اسامی را نمی شناسیم اما با شناختی که از دیگر افراد داریم، می توان دریافت تمامی این بانوان برای خدا و در مسیر حق از هستی و جان خود گذشته و شجاعت را به کمال رسانده اند، چیزی که در عصر ظهور و برای یاری حضرت حجت (عج) نیز ضرورت دارد. ما اگر حتی نپذیریم زنان در امور نظامی عصر ظهور شرکت کنند، حتما در امور فرهنگی مشارکت خواهند داشت، آنچنان که راوی از امام ششم (ع) می پرسند این زنان چه می کنند و حضرت (ع) می فرمایند اینها برای مداوای مجروحان، سپاه حضرت حجت (عج) را همراهی می کنند، یعنی مسؤولیت دارو و درمان را بانوان رجعت کننده بر عهده می گیرند.
 بنابر ویژگی های تصریح شده در روایات، رجعت کنندگان اوصاف خاصی دارند که حتی منجر به زنده شدن مجدد آنها می شود، نخستین این ویژگی ها ایمان خالص است ونیز ولایت پذیری چون در روایتی پیامبر (ص) به سلمان فرمودند: هر کس شناخت صحیحی همچون تو نسبت به ولایت داشته باشد، برای یاری امام عصر (عج) باز می گردد.سومین شاخصه، سنخیت و همراهی با اهل بیت (ع) است، زیرا پیامبر (ص) فرموده‌اند هر کس از ما اهل بیت (ع) شود، به دنیا برای یاری امام عصر (ع) باز می گردد، شاخصه دیگر تحمل رنج و مشقت در راه دین و اهل بیت (ع) است نظیر آنچه صبانه ماشطه و دیگرانی که برشمردیم متحمل شد.شاخصه پنجم بحث جهاد و مبارزه است، یعنی کسانی که آمادگی جهاد و مبارزه را دارند و صحنه را ترک نمی کنند. در این میان ویژگی‌های مثل انتظار واقعی، استمرار خواندن دعای عهد و ... نیز سعادت یاری امام عصر (ع) را به انسان می دهد. وقتی در شرح حال این بانوان می نگریم این شاخصه ها را می بینیم.
 تنها چیزی که در توقیعات حضرت (عج) به چشم می خورد، حدیث ایشان است که فرمودند: دختر پیامبر (ص) برای من اسوه ای نیکو هستند یعنی در اعمال خود حضرت زهرا (س) را الگو قرار می دهند و به آن حضرت (س) اقتدا می کنند. بنابراین، حتی اگر کسی بگوید نمی توان به مقام حضرت صدیقه (س) رسید اما زنان رجعت کننده که به آنها اشاره شد ثابت می‌کنند که می توان به مقامات بالا دست یافت و با تحمل سختی ها و همرنگ نشدن با جماعت و جامعه خودباخته و فریفته، می توان سعادت همراهی امام عصر (عج) در عصر ظهور را یافت.
ما در خصوص زنان در رکاب امام عصر (عج) با گروه مواجه هستیم؛ بنابر برخی از روایات از مجموع 313 یار امام عصر (عج) 50 تن زنان هستند که تعدادی نیز رجعت می کنند؛ از مجموع ویژگی های برشمرده برای آنان می توان دریافت تعهد، اخلاص در عمل، اخلاق، فعالیت متعهدانه، تلاش برای خدمتگذاری از جمله ویژگی های زنان آخرالزمانی است، در روایات آمده اینها راز و نیاز شبانه دارند و زمزمه هایشان همانند زمزمه زنبوران است که نشان می دهد شب ها با خدا راز و نیاز می کنند و در روز شیعیان مطیع امام (ع) هستند و در روایات است که مخلص و مطیع امام (عج) هستند و خالصانه و با تمام وجود در خدمت امر آن حضرت (عج) هستند و عفاف و حیا در تمامی رفتار و اعمال آنها بروز و ظهور دارد.بنابراین، بزرگترین کار و مسئولیت ما این است که الگوهای دینی را شناخته و بعد پیاده کنیم همانگونه که امیرالمومنین (ع) می فرمایند: نگویید ما نمی توانیم علی (ع) شویم با تلاش و کوشش و عفت و حیا و ایستادگی خود امام (ع) را در این مسیر یاری کنید، پس ما نیز نباید بگوییم ما که حضرت زهرا (س) نمی شویم می توان با کوشش و ممارست به سیره آن حضرت (س) شبیه شد.


بر اساس برخی از روایات حضور و نقش زنان از نظر زمان و موقعیت در دوران ظهور، چهارگونه به تصور درآمده است:

۱) حضور پنجاه زن در بین یاران امام

اولین گروه زنانی که به محضر امام زمان می شتابند، آن هایی هستند که در همان ایام زندگی می کنند و همانند دیگر یاران امام به هنگام ظهور در حرم امن الهی به خدمت ایشان می رسند. در این باره دو روایت وجود دارد:

روایت اول

ام سلمه ضمن حدیثی درباره علایم ظهور، از پیامبر روایت کرده است که فرمود:در آن هنگام پناهنده ای به حرم امن الهی پناه می آورد و مردم همانند کبوترانی که از چهار سمت به یک سو هجوم می برند به سوی او جمع می شوند تا این که در نزد آن حضرت سیصد و چهارده نفر گرد می آیند که برخی از آنان زن می باشند و بر هر جبار و جبارزاده ای پیروز می شوند. (صدوق محمد بن علی بن الحسین، کمال الدین، ج ۲، ص۵۰)

روایت دوم

جابربن یزید جعفی، در ضمن حدیث مفصلی از امام باقر علیه السلام در بیان برخی از نشانه های ظهور نقل کرده است:به خدا سوگند سیصدو سیزده نفر می آیند که پنجاه نفر از آنان زنند و بدون هیچ قرار قبلی در مکه کنار یکدگر جمع خواهند شد . این است معنای آیه شریفه :"هر جا باشید خداوند همه ی شما را حاضر می کند؛ زیرا اوبر هر کاری توانا ست"

۲) زنان آسمانی

دسته دوم چهارصد بانوی برگزیده هستند که خداوند برای حکومت جهانی حضرت ولی عصر علیه السلام در آسمان ذخیره کرده است و با ظهور آن حضرت به همراه حضرت عیسی علیه السلام به زمین می آیند. ابو هریره از پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم روایت کرده است:عیسی بن مریم به همراه هشتصد مرد و چهارصد زن از بهترین و شایسته ترین افراد روی زمین فرود خواهد آمد.آیا این زنان از امت های پیشین هستند یا امت اسلامی زمان پیامبر صلی الله علیه وآله،و معصومین علیهم السلام،یا از دوران های مختلف؟ آن ها از چه زمان و به چه علت به آسمان برده شده اند، و برای عهده داری منصبی در حکومت حضرت، می آیند یا... برای مسایل دیگر؟ در مورد این مطالب حدیث فوق سخن نمی گوید.

۳) زنانی که رجعت می کنند

گروه دیگر زنانی هستند که خداوند به برکت ظهور حضرت آن ها رازنده خواهد کرد.این گروه دو دسته اند: برخی با نام و نشان از زنده شدنشان خبر داده شده و برخی دیگر فقط از آمدنشان سخن به میان آمده است. در منابع معتبر اسلامی نام سیزده زن یادشده است که به هنگام ظهور زنده خواهند شد. این گروه دو دسته اند: برخی با نام و نشان از زنده شدنشان خبر داده شده و برخی دیگر فقط از آمدنشان خبر آمده است.طبری در دلایل الامامه از مفضل بن عمر نقل کرده است که امام صادق فرمود:همراه قائم سیزده زن خواهند بود. گفتم آن ها را برای چه کاری می خواهد؟ فرمود: به مداوای مجروحین پرداخته و سرپرستی بیماران را بر عهده خواهند گرفت. نامشان را پرسیدم. فرمود: قنوائ، دختر رشید هجری، ام ایمن، حبابه والبیه، سمیه مادر عمار یاسر، زبیده مادر خالد امسیه، ام سعید حنفیه، صیانه، ماشطه، ام خالد جهنیه.(الطبری، محمد بن جریر، دلایل الامامه، ص ۳۱۴)
در این روایت امام صادق علیه السلام فقط نام نه نفر از زنان را نام می برد. در کتاب خصایص فاطمیه به نام" نسیبه" دختر" کعبه مازینه" و در کتاب منتخب البصائر به نام "وتیره" و"احبشیه" اشاره شده است. (ریاحین الشریعه، ج۵، ص۴۱، به نقل از خصایص فاطمیه)

۴) بانوان منتظر

انتظار فرج یعنی نفی هر گونه سلطه از بیگانگان ،مبارزه با افکار انحرافی و فساد اخلاقی ،بیزاری از دشمنان خدا و رسول او، و آراسته شدن به هر آن چه حضرت منتظر می خواهد. و این همه برای زنان منتظر امت اسلامی، در عفاف وحجاب، و رعایت حدود الهی در سایه اخلاق اسلامی نهفته است.چهارمین گروه بانوان پرهیز گاری هستند که پیش از ظهور رحلت کرده اند. به ایشان گفته می شود امام تو ظهور کرده است، اگر مایلی می توانی حضور داشته باشی، و ایشان به اراده ی پروردگار زنده می شوند.رجعت زنان مربوط به گروه خاصی نیست و هر بانویی خود را با خواسته ها و شرایط زندگی در حکومت حضرت تطبیق دهد، ممکن است در زمان ظهور از رحمت خداوندی بهره مند شده و رجعت کند. این بانوان از همان افرادی هستند که در زمینه سازی ظهور نیز نقش موثر دارند.یکی ازسفارشات عملی که می تواند نوعی آمادگی در فرد ایجادکند خواندن دعای معروف عهد است. (القمی، شیخ عباس، سفینه البحار، ج ۱، ص۲۰۴)

شناخت و معرفت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف به منزلة مهم‌ترين وظيفة هر مسلمان مطرح است؛ چرا كه دنيا و آخرت او را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد. عدم شناخت صحيح امام در دنيا باعث گمراهي و مردن به مرگ جاهليت مي‌شود.
اما در دوران حاضر و علم به غيبت ايشان، وظيفه پيروان را بايد در آشنايي با وظايف و احكام خود جست‌وجو نمود؛ چرا كه با عدم حضور امام، دست‌يابي به بسياري از حقايق، دشوار خواهد بود. يكي از وظايف مهم افراد در اين دوران، علم به وجود امام و وظيفة انتظار صحيح و راستين است؛ چرا كه برداشت انحرافي از مقولة انتظار، خود موجب گمراهي مي‌گردد و عوارض ناگواري در پي خواهد داشت. شناخت كيفيت انتظار راستين، شناخت و انجام تكاليف صحيح منتظرين واقعي را در پي دارد، كه افراد با شناخت وظايف فردي و اجتماعي بايد در صدد زمينه‌سازي براي ظهور حضرت برآيند.
نويد روايات، مبني بر اين‌كه زمينه‌سازان ظهور، اهل شرق و ايران مي‌باشند، وظيفة مردان و زنان ايراني را دو چندان مي‌نمايد.
زمينه‌سازي ظهور و آمادگي براي همراهي آن حضرت، اختصاص به جنسيت ويژه‌اي ندارد و هر مسلماني به عنوان دوست‌دار خدا و اهل‌بيت عليهم السلام بايد اين آمادگي را داشته باشد؛ هر چند تفاوت‌هاي زن و مرد، موجب اختصاص يك‌سري ويژگي‌ها براي آنان مي‌شود و فعاليت بيشتر هر كدام را در عرصة خاص سبب مي‌شود.يكي از مهم‌ترين وظيفه رهايي زنان در جنبة فردي و بعد خانوادگي است؛ چرا كه خودسازي و آمادگي فردي و انتقال آن به خانواده، زيربناي آماده‌سازي سايرين مي‌باشد.
زنان بايد در زمينه‌سازي در ابعاد مختلف ايفاي نقش نمايند و به عنوان مربياني كه تربيت نسل منتظر را به عهده دارند از انجام اين مهم غفلت نورزند؛ چرا كه عدم توجه به نسل منتظر، با در نظر گرفتن توطئه‌هاي استكبار براي انحراف كودكان و نوجوانان، خطر عظيمي است كه نسل آينده را در معرض خطر قرار مي‌دهد. همكاري و هم‌ياري همسران براي تربيت نسل آينده و آماده‌سازي خود در ابعاد مختلف ديني، فرهنگي و ... براي حضور در ركاب امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف براي ياري آن حضرت، وظيفة هر مسلماني است كه خويشتن را مهياي ظهور مي‌داند.نقش زنان در ابعاد اجتماعي، از زمينه‌هاي فردي آنان نشأت مي‌گيرد. زنان پس از انجام وظايف فردي مي‌توانند در حوزه‌هاي مختلف اجتماعي نيز ايفاي نقش نمايند؛ هم‌چنان كه فعاليت‌ زنان از صدر اسلام در حوزه‌هاي اجتماعي و حمايت آنان از امام خود مشهود بوده و ياري نمودن زنان و حمايت آنان از پيامبر و ائمه عليهم السلام در تمامي صحنه‌ها قابل مشاهده است.
الگوسازي زنان صدر اسلام، نمونه بارزي براي زنان عصر غيبت است و هوشياري و حضور در صحنة زنان را مي‌طلبد.حضور در صحنه‌هاي اجتماعي اعم از فرهنگي، سياسي و اقتصادي از اين جمله است كه بايد توأم با رعايت تقوا و عفاف باشد و زن را از حيطة انسانيت خارج نسازد.حضور زنان در عرصة فرهنگي براي مبارزة آنان با تهاجم فرهنگي غرب، نيازمند گسترش علوم اسلامي در ميان زنان است كه از طريق وسايل ارتباط جمعي به راحتي امكان‌پذير است. در عرصة سياسي، حضور زنان در مجامع سياسي و حمايت از امام و رهبري از عمده‌ترين وظايف ايشان به شمار مي‌رود و در زمينة اقتصادي، پيش‌گيري از اسراف و قناعت در زندگي با الگوي مصرف صحيح، موجب زمينه‌سازي عدالت اقتصادي مي‌گردد كه مطلوب جامعه مهدوي است.چنآن‌چه زنان در تمامي صحنه‌هاي اجتماعي، نقش خود را به خوبي ايفا نمايند، بنيان‌هاي اجتماعي تقويت مي‌گردد و توطئه‌هاي استكبار براي سلطه بر جهان اسلام خنثي مي‌شود و زمينه‌هاي ظهور فراهم مي‌گردد.

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | سه شنبه هفدهم تیر 1393 - 19:19 |


ماه رمضان، فرصتی برای تربیت یاوران مهدی(ع)

براساس آیه183 سوره بقره وقتی دینی را می پذیریم، یعنی باور داریم که خدا به عنوان خالق جهان و مبدا و معاد است و رفتارهایی را انجام می دهیم. پس میان باور و رفتارها رابطه حقیقی وجود دارد انسان براساس باورهای خود رفتارهایی را انجام می دهد،  کسانی که زندگی دنیا را باور کرده اند، رفتارشان نشان دهنده لذت دنیایی است و کسانی که زندگی اخروی را پذیرفته اند، نگاهشان به زندگی مسافرگونه است و برای آخرت زاد و توشه برمی دارند.در فضای دینی به این رفتارها عبادت گفته می شود،عبادت از ریشه عبد است که با عبودیت مرتبط است. بنابراین انسانی که دینی را می پذیرد و به وجود خدا باور دارد و اعتقاداتی که از طرف خدا به عنوان اساس دین اعلام شده است، انسان عبد بودن خود را پذیرفته و در این راستا اطاعت خود را لازم می داند و عمل می کند.
در این آیه خداوند بازخورد عبادات را بیان می کند که انسان حرمت جایگاه خدا را حفظ می کند و با رعایت حریم الهی از کارهایی که خدا ناپسند می داند، دوری می کنددر آیه 153 سوره انعام خداوند اشاره می کند که راه راست راهی است که می گویم از آن پیروی کنید که همانا تقوا خواهید داشت، بر این اساس روزه به معنی تقوای الهی و حفظ حریم خدا آمده است و ما روزه می گیریم تا تقوا داشته باشیم خداوند در سوره حجرات آیه 14 به پیامبرش می فرماید: شما ایمان نیاوردید و فقط در زبان به مسلمانی خود اقرار کرده اید، ایمان در قلب شما وارد نشده است، اطاعت پیامبر کرده و تقوا پیشه کنید.صادقین گروه ویژه ای از مومنان هستند که از آنها بالاتر بوده و خداوند دستور همراهی بقیه مومنین را از آنها صادر کرده است، البته لازمه این دستور این است که دین افراد مورد تایید خدا باشد و باور و رفتارشان مورد تایید باشد که ما به آنها معصوم می گوییم.
معصومین افرادی هستند که خدا آنها را می شناسد و توسط وحی و پیامبر(ص) معرفی می شوند و ما باید از آنها اطاعت کنیم. همچنین معنای فرد صادق براساس آیات قرآن امام است. که باید از او اطاعت کرد. به امام حجت خدا نیز گفته می شود خدا می فرماید شما باید تقوا پیشه کنید و با امامان همراه باشد و از آنها پیروی کنید، چون دستورات خدا برای همه انسان هاست. لازمه اش این است که امام معصوم باشد و ما از او پیروی کنیم. ماه رمضان ماه کسب تقوا و پرهیزگاری است، نتیجه تقوا این است که انسان با امام زمان(ع) آشنا شود و او را همراهی و اطاعت کندخاصیت روزه این است که ما را به امام زمان(ع) نزدیک کند، در این راستا ما باید به گونه ای رفتار کنیم که همه کارهایمان مورد قبول خدا باشد و رفتارهای ما به گونه ای باشد که زمینه سازی ظهور را رقم بزند رفتار ما شیعیان باید به گونه ای باشد که به شناساندن امام بینجامد. به طوری که هر چه رفتار ما صحیح باشد، به همان اندازه دیگران امام را بیشتر می شناسند.خداوند متعال برای موجودات عالم طبیعت در هر مرحله از تکامل، فصل بهار را قرار داده، تا سرآغاز دگرگونی و رویکردی تازه به دنیا باشد؛ به قول شیخ شبستری:
دیگر باره شود پیـــدا جهانی/ به هر لحظه زمین و آسمانی
در آن چیزی دو ساعت می‌نپایـد در آن ساعت که می‌میرد بـزاید
انسان‌ها نیز مانند موجودات عالم طبیعت، نیاز به دگرگونی و تکامل دارند؛ مؤمنین برای دگرگونی و خودسازی به فصلی معنوی، متمسک می‌شوند که با ماه رجب، شروع می‌شود و به ماه رمضان، ختم می‌گردد؛ رسول خدا(ص) فرمود: «ماه رمضان، زمینة آمرزش گناهان بین خود و رمضان آینده را فراهم می‌کند».[1]
همة علاقه‌مندان به ساحت مقدس امام زمان(عج) دوست دارند از اصحاب و یاران آن حضرت باشند، اگر فردی بخواهد، نام خود را در لیست یاران حضرت وارد کند، لازم است، شرایطی را رعایت کند و با ایجاد دگرگونی معنوی در خود، خویشتن را با مشخصات یاران امام زمان(عج) وفق دهد؛ با توجه به خصوصیات منحصر به فرد ماه مبارک رمضان در تربیت و تکامل انسان‌ها، می‌شود، گفت، ماه رمضان، بهترین زمان برای تربیت یاران امام عصر(عج) است؛ شیخ صدوق در کتاب فضایل شهر رمضان از امام رضا(ع) آورده، که دربارة خوبی‌های ماه رمضان فرمود:"هر کس در این ماه به روی برادر مؤمنش بخندد، روز قیامت او را ملاقات ننماید، جز این‌که در روی او خنده آورد و وی را به بهشت مژده دهد و هر کس در این ماه، مؤمنی را یاری کند، خدای تعالی او را در گذشتن از صراط یاری دهد؛ هر کس در این ماه، خشم خود را فرو برد، خداوند روز قیامت، خشم خود را از او باز دارد ... ماه رمضان، ماه برکت، ماه رحمت، ماه مغفرت و ماه توبه و بازگشت است".[2]
مطالعات جامعه‌شناسان و شواهد عینی، دال بر این ا‌ست که آثار معنوی رمضان و روزه‌داری در افراد جامعه، چنان است که نمود اجتماعی پیدا کرده، باعث بروز هنجارهای مثبت اجتماعی می‌شود؛ این تغییرات مثبت ـ که نتایجی همچون کاهش نسبی جرم و گناه، بالا رفتن میزان رعایت حقوق شهروندی و کرامات انسانی را دربردارد تا حدودی متمایل به دورنمای آرمان‌شهر مهدوی است؛ بنابراین می‌شود گفت، جامعة اسلامی در ماه رمضان، جلوه‌ای از جامعة مهدوی در زمان ظهور است.آثار معنوی ماه رمضان در بُعد فردی و اجتماعی، نمایانگر ویژگی منحصر به فرد آن در تربیت یاران امام زمان(عج) است؛ با تمسک به آیات قرآن و روایات اهل‌بیت(ع) و با رجوع به شواهد موجود، می‌شود گفت، این آثار، بسیار شبیه به چیزی است که در شرایط و ویژگی‌های یاران امام زمان(عج) بیان شده است؛ با بررسی صفات یاران امام زمان(عج) در روایات، شباهت‌های زیادی با صفات روزه داران ماه مبارک رمضان در آن، خواهیم یافت.
1. عبادت
امام صادق(ع) درباره یاوران مهدی(عج) فرمود: "شب‌ها را با عبادت به صبح می‌رسانند و روزها را با روزه به پایان می‌برند."[3]
2. اطاعت
پیامبر اکرم(ص) در توصیف یاوران مهدی(عج) فرمود: "آن‌ها در اطاعت امام خویش می‌کوشند."[4]
3. استوار
امام صادق(ع) فرمود: "آنان، مردانی هستند که گویا دل‌هایشان، پاره‌های آهن است."[5]
4. بردباری
امام علی(ع) درباره یاران امام مهدی(عج) فرمود: «آن‌ها گروهی هستند که به سبب بردباری در راه خدا بر خداوند، منت نمی‌گذارند».[6]
5. یک‌دلی
امام علی(ع) در توصیف یاران امام زمان(عج) فرمود: "ایشان، یک‌دل و هماهنگ هستند."[7]
6. پارسایی
امام علی(ع) فرمود: "او از یارانش بیعت می‌گیرد که طلا و نقره‌ای نیندوزند و گندم و جویی ذخیره نکنند."[8]
7. دعا
با رجوع به میراث گرانبهای اهل‌بیت(ع) درخصوص ماه مبارک رمضان به ادعیه‌ای برمی‌خوریم که به روشنی به حضرت مهدی(عج) اشاره دارند از جمله این دعاها، دعای افتتاح است که در آن، نشانه‌هایی از حکومت حضرت و ویژگی‌های یاران حضرت در قالب دعا و طلب از خدا در آن دیده می‌شود؛ یکی از ویژگی‌های منتظران حضرت مهدی(عج) زیاد دعا کردن در حق آن حضرت است؛ ماه رمضان از زمان‌هایی است که برای دعا در حق حضرت مهدی(عج) سفارش شده است و مورد توجه ویژة اهل‌بیت(ع) قرار گرفته، گویا قرین بودن این دو مقوله در روایات اهل‌بیت(ع)، نشان از ظرفیت بالای این ماه در تربیت یاوران مهدی و تلاشی آشکار برای یادآوری آن به دوستداران آن حضرت است.اگر شیفتگان و دل‌دادگان حریم ولایی حضرت ولی عصر(عج) بدانند که ماه رمضان، موقعیتی بسیار مناسب برای رسیدن به مقام یاری آن حضرت است به طور یقین به رمضان، نگاه ویژه‌ای خواهند داشت و با غنیمت شمردن این فرصت استثنایی، تلاش در تثبیت آثار و برکات آن در لحظه، لحظة زندگی خود خواهند داشت؛ پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: "اگر بنده، ویژگی‌ها و امتیازات ماه رمضان را می‌دانست، دوست می‌داشت، رمضان، یک سال باشد."[9]

در دعای افتتاح برای عزت، نصرت و گشایش در کار حضرت ولی عصر(ع) از خدا درخواست می کنیم، در فراز پایانی دعای افتتاح از خدا درخواست می کنیم که دین و سنت پیامبر(ص) با ظهور حضرت جهان را فراگیرد امام غایب شدند تا بیعت طاغوت بر گردنشان نباشد و ما در این دعا مطرح می کنیم که امام بیایند و چیزی از حق از ترس خلق مخفی نماند، ما دعا می کنیم که با ظهور امام جامعه حق محور شود و حق گیتی را فرا گیرد.افرادی هستند که امام را می شناسند و دستور و مسیر امام را می فهمند ولی تحمل امر امام را ندارند،  به طور مثال کسی می گوید که من حجاب را قبول دارم اما نمی توانم با حجاب باشم. اینکه می دانم امر امام چیست. ولی نمی توانم اطاعت امر امام را کنم.
ما در فراز ی از دعای افتتاح از خدا درخواست می کنیم که تحمل امر امام را به ما بدهد. به این معنی که اگر امام علی(ع) 25 سال صبر کرد، ما هم بتوانیم صبر کنیم. اگر امام حسن(ع) صلح کرد و امام حسین(ع) قیام کرد ما هم بتوانیم صلح کرده و قیام کنیم.
 اگر ما در دوران غیبت ولایت پذیر و اطاعت پذیر باشیم، می توانیم در دوران ظهور امر امام را تحمل کنیم،اگر در دوران ظهور امام فرمودند که باید سبک زندگی خود را تغییر دهید. به راحتی قبول کنیم، این درحالی است که دوران غیبت دوران تحمل امر امام است و باید مسیر برنامه اهل بیت(ع) را الگویی برای خود بدانیم تا در برابر برنامه و حرکت و امر امام زمان(ع) موضع نگیریم. ما باید براساس برنامه امام عصر(ع) حرکت کنیم و در این راه عقب و جلو نیفتیم و تقدم و تاخر نداشته باشیم زیرا گروهی که همراه امام هستند، موفق ترند. ما در این فراز می خواهیم که تحمل حق و آنچه کوتاهی می کنیم را به ما برسان.
 گاهی اینکه حق به ما نرسیده، از کوتاهی ما بوده است، ما گاهی نتوانستیم در مسیر زندگی سفره نشین امام باشیم. بنابراین از خدا می خواهیم که هر چه قصور از ما در رسیدن به حق بوده را به ما برساند. تا بتوانیم در مسیر حق باشیم.بزرگترین اثر تحمل حق این است که پراکندگی از بین می رود و جامعه متحد، یک دل، یک دست و پیوسته می شود چراکه اتحاد کینه ها را از بین می برد. اثر اول تحمل حق  اتحاد می باشد اگر همه پشت سر امام حرکت کنیم با اختلافات روبرو نخواهیم شد. چراکه بیشترین دلیل اختلافات در جامعه این است که امر امام را تحمل نکرده ایم که اگر حق را تحمل کنیم، اتحاد رخ می دهد.
 امام وقتی ظهور می کنند، کینه از بین می رود. در روایتی از امام زمان(ع) نقل شده است که می فرمایند خدا به واسطه ما میان دل ها الفت ایجاد می کند. همچنین وقتی امام ظهور می کنند، کینه از دل ها می رود، امام زمان(ع) برای اینکه جامعه را به اهداف خود برسانند، به ایجاد اتحاد می پردازند و اگر ما تحمل امر امام را داشته باشیم، به اهداف عالیه خواهیم رسیدبرای ایجاد یک حکومت مهدوی باید اتحاد مهدوی در جامعه حاکم شود، چرا که مهدویت راه رساندن جامعه به اتحاد و نجات از تمام مشکلات است،  زمانی که حیات امام را جامعه بفهمد که امام حی و حاضر است، به جامعه موعود نزدیک تر می شود.
در فرازی از دعای عهد می خوانیم "اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیْکَ فِی دَوْلَةٍ کَرِیمَةٍ"  در این فراز می گوییم خدایا ما راغبیم به سوی تو اینکه رغبت ما در حکومت تو رخ می دهد. همانگونه که برای ایجاد جامعه توحیدی دولت توحیدی نیاز است. امام علی(ع) در  خطبه215 نهج البلاغه  می فرمایند رعیت به رستگاری و صلاح می رسند. با صالح شدن روسا و مدیران به این معنی که برای اصلاح جامعه نیاز به دولت مرد صالح و دولت صالحان نیاز داریم. دعای افتتاح ضرورت ایجاد دولت توحیدی و دولت خدامحور را تبیین می کند، امام علی(ع) در این خطبه می فرمایند ما سردمداران باید دین محور باشیم و امام زمان(ع) زمانی که ظهور می کنند. بستر ایجاد جامعه توحیدی را فراهم می کنند و ما راغب هستیم، برای رسیدن به این دولت تا در آن با تو عشق بازی کنیم.تمام دولت ها وظیفه دارند که بسترسازی کنند برای پیوند جامعه با خداوند متعال و موانع پیوند را از بین ببرند و امام زمان(ع) نیز این کار را می کننددر دولت کریمه انسان به مقام کرامت می رسد. همانطور که خداوند در قرآن می فرماید ما انسان را تکریم کردیم و بین همه مخلوقات مکرم کردیم.امام زمان(ع) در دولت خود بسترسازی برای رشد انسان ها می کنند،این درحالی است که رشد انسان در عشق بازی با خداست. زیرا افق انسان رسیدن به حق است و انسان برای رسیدن به خالق خود خلق شده است.
"تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلامَ وَ أَهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفَاقَ وَ أَهْلَهُ"  این فراز از دعای افتتاح به عزت اسلام در حکومت امام عصر(ع) اشاره دارد و اینکه عزت اسلام در دولت حضرت کل گیتی را فرا می گیرد با اجرای قوانین زندگی براساس آیات قرآن می شود و قانون زندگی براساس قرآن شکل می گیرد. همچنین نفاق ذلت پیدا می کند.عزت اسلام و عزت اهل اسلام در این فراز بیان شده است، در دولت کریمه امام عصر(ع) هم اسلام و هم مسلمانان عزت پیدا می کنند و ریشه نفاق در حکومت حضرت شکسته می شود.نقش ما در حکومت حضرت دعوت گری، تبلیغ و رهبری است یکی از مهمترین نقش های ما آماده شدن برای رهبری در حکومت امام عصر(ع) است. چرا که دوران غیبت دوران تمرین و آماده شدن و برنامه ریزی برای مهیا شدن و رسیدن به حکومت توحید است انسانی که می خواهد برای حکومت امام عصر(ع) دعوت گری کند، باید زندگیش بر این اساس تعریف شود. اینکه زندگیش پوچ، تکراری و بی هدف نیست و باید با تلاش و پرکاری و پویایی آماده رهبری شود.انسان با نجات از هوس ها و تعلقات مادی و با مهار نفس و رشد عقل همچنین با سفره نشینی با قرآن و حرکت در مسیر امامت و ولایت پذیری و رهرو بودن به مقام کرامت خواهد رسید. چرا که زیبایی ظهور کرامت انسانی است.

رسیدن انسان به اهداف عالیه ای که خدا در خلقت او تعریف کرده است.با نگاهی گذرا به وجود انسان و تمایز انسان با سایر موجودات به روشنی مشاهده می کنیم که در وجود انسان حقیقتی ویژه نهفته است که خدا از این حقیقت با تعبیر نفخه الهی یاد کرده است. طبق بیان قرآن انسان دارای دو بعد وجودی دنیایی و مادی و معنوی است،هم نیاز مادی دارد و هم نیاز معنوی تا زندگی آخرت خود را بسازد این درحالی است که نیازهای معنوی در قالب دین و هدایت آسمانی در اختیار انسان گذاشته می شود، خداوند در آیه 2 سوره جمعه می فرماید انسان نیاز به هدایت دارد براساس آیه 185 سوره بقره ماه رمضان در درون خود یک محبت و هدیه خاص الهی دارد و آن نزول قرآن و کتابی است که همه هدایت ها را در درون خود دارد. این درحالی است که در آیه اول سوره قدر نیز می فرماید ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم در کنار قرآن و کتاب های آسمانی نیز حجت های آسمانی هستند که واسطه هدایت انسان ها می شوند، همانگونه که در آیه 73 سوره انبیا آمده است و آنان را پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما هدایت مى‏کردند و به ایشان انجام دادن کارهاى نیک و برپاداشتن نماز و دادن زکات را وحى کردیم و آنان پرستنده ما بودند.با توجه به اینکه خداوند در آیه 77 تا 79 سوره واقعه می فرماید قرآن یک کتاب نهفته ای است که هر کس نمی تواند به باطنش راه یابد. بنابراین قرآن حقایقی دارد که فراتر از درک انسان است قرآن کتاب هدایت است و در کنار قرآن همیشه باید هادی باشد. همچنین هر کسی نمی تواند به باطن قرآن نفوذ کند. این درحالی است که طبق حدیث ثقلین هادی و همراه قرآن اهل بیت(ع) هستند. بنابراین اگر کسی بخواهد از ماه رمضان استفاده کند و از هدایت قرآن بهره مند شود و در مسیر رستگاری قرار گیرد، باید دستش در دست اهل بیت(ع) باشد.

از آن جایی که رضایت و خشنودی خداوند، رضایت و خشنودی حضرت بقیه الله الأعظم امام زمان(عج) است، بهترین راه تحصیل رضایت ایشان، عبودیت و بندگی خالص خداوند است.انسان باید واجبات شرعی را انجام دهد و از محرمات پرهیز کند . به گونه ای رفتار کند که بندگان الهی اعم از اقوام، همسایه ها و دیگران از وی راضی باشند. سعی کند که دلی را شاد کند. کوشش کند که دلش خالی از حقد و کینه و حسد باشد و قلبش سلیم شود. وقتی انسان کردارش را نیک کرد و از اوامر و نواهی الهی سرپیچی نکرد و از آلودگی های ظاهری و باطنی خود را پاکیزه کرد، انسانی امام زمان(عج) پسند می شود. هنگامی که پرونده اعمالش را به خدمت ولی عصر عرضه می دارند، حضرت خوشحال می شود.امام صادق(ع) فرمود: "در هر پنج شنبه اعمال بندگان به رسول خدا(ص) و امامان(ع) عرضه می شود".[10]حضرت فرمود: چرا رسول الله(ص) را ناراحت می کنید؟ مردی عرض کرد: چگونه ناراحتش می کنیم؟ فرمود: آیا نمی دانید اعمال شما بر حضرت عرضه می شود؟ اگر گناهی ببیند، ناراحت می شود، پس رسول خدا را ناراحت نکنید، بلکه خوشحالش کنید.[11]
انسان با بندگی و خودسازی و عمل به وظیفه خود در زمان غیبت می تواند قدمی جهت خشنودی حضرت ولی عصر(عج) بردارد.بعضی از وظایف زمان غیبت عبارتند از: انتظار فرج، خواندن دعای فرج و دعای ندبه و دعای عهد، صدقه برای سلامتی حضرت، انجام حج و زیارت به نیابت از ایشان و کارهای خیر دیگر.ایمان و عمل صالح دو رکن اساسی در زندگی انسان به شمار می رود . برای کسب رضایت امام مهدی(ع) باید هر چه بیشتر آن دو را تقویت کرد. گفته اند در دوره آخر الزمان مردم لباس اسلام را وارونه به تن می کنند؛ این سخن ممکن است به این معنا باشد که برخی از ارزش های اسلامی جایگاه خود را از دست می دهد. برخی از امور بی ارزش یا ضد ارزش، ارزشمند می شود. یکی از اموری که موجب می شود فرد از این آسیب تا حد زیادی در امان بماند، این است که باید تلاش کند اسلام را درست بفهمد. به آثار دانشمندان اسلامی مورد اعتماد مراجعه نماید. بعد از شناخت اسلام صحیح آن را به بهترین وجه ممکن در زندگیش پیاده کند. این بهترین راه جلب رضایت امام زمان(ع) است .در این صورت انتخاب و تصمیم گیری از روی هوای نفس نخواهد بود، بلکه براساس خواست خدا خواهد بود که مورد تایید امام زمان(ع) است. معیار باید احکام و دستور الهی باشد.امید به این‌که رمضان ، سرآغاز دگرگونی بزرگ در امت اسلامی و آمادگی یاران امام زمان(عج) برای یاری آن حضرت باشد، انشاء‌الله.

پی‌نوشت‌ها:
[1]. الجامع الصغیر؛ ج2، ح4904.
[2]. بحارالانوار؛ ج96، ص341.
[3]. روز گار رهایی؛ ص224.
[4]. همان؛ ص223.
[5]. بحارالانوار؛ ج52، ص308.
[6]. روزگار رهایی؛ ص224.
[7]. همان؛ ص223.
[8]. منتخب الأثر؛ فصل6، باب11، ح4.
[9]. بحارالانوار؛ ج93، ص344

[10]. علامه مجلسی،بحارالانوار،ج 23، ص 345.موسسه الوفاء ،بیروت،1404ق.
[11].شیخ کلینی، اصول کافی،‌ج 1، ص 219، دارالکتب الاسلامیه،تهران،1365ش.

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393 - 19:58 |


آيا تمدن مهدوي تداوم تمدن مدرن خواهد بود؟

http://www.shiaupload.ir/images/03000096658168310032.jpg

ساختارهاي تمدني و معيشتي در عصر ظهور و حاکميت حضرت بقية الله الاعظم ـ عليه السلام ـ چگونه است؟ آيا از نوع ساختارهاي مدرن و بلکه وجه تکامل يافته تر و پيشرفته تر آن است يا اساسا آن تمدن از سنخ تمدن مدرن نبوده و ساختارها و علوم و تکنولوژي خاص خود را دارد؟ آنان که بر اين باورند مدرنيته محصول سير تکاملي بشر در عرصه علم و تمدن و تکنولوژي بوده است، علي القاعده بايد بگويند تمدن مهدوي در ساختارهاي معيشتي و ابزاري، تداوم تمدن مدرن و بلکه به مراتب پيشرفته تر و تکامل يافته تر از آن است. اما مسئله اينجاست که اينان بايد تصويري از وضعيت علم و تکنولوژي در عصر ظهور بر مبناي خويش ارائه دهند و فرضا بگويند ابزارهاي ارتباطاتي بسيار پيشرفته تر از ابزارهاي کنوني چگونه اند و چه مشخصاتي دارند. مثلا آيا موبايلها بسيار ظريفتر و قوي تر و کار آمدتر و تصوير برداريشان شفاف تر و حافظه شان بيشتر تا آن حد که مثلا در حافظه يک موبايل مي تواند کتابخانه اي با حجم کتابخانه کنگره آمريکا جاي گيرد! و يا حتي فراتر از اين حرفها که اکنون براي ما قابل تصور نيست!
يا مثلا در عرصه رسانه ها تعداد شبکه هاي ماهواره اي در موضوعات مختلف اعم از خبري و علمي و ورزشي و تفريحي و مستند و اجتماعي و مذهبي و کودکان و زنان و جوانان و فيلم هاي سينمايي و سريالهاي تلويزيوني و .... از حيث تنوع و نوآوري و جذابيت هزاران برابر اکنون خواهد شد (البته با حفظ حدود شرعي!) و ما مثلا در عصر ظهورمي توانيم فيلم سينمايي مورد علاقه مان را از هزاران شبکه انتخاب کنيم و البته حتما در آن روز ـ چون فقر از ميان مي رود ـ در هر خانه به تعداد آدمها دستگاه گيرنده تلويزيوني (که البته آن هم بسيارپيشرفته تر از امروز است) خواهد بود تا هر يک از اعضاي خانواده بتوانند برنامه مورد علاقه خود را ببينند (نه مثل الان که هر وقت نوه بنده به خانه ما مي آيد اجازه ديدن هيچ شبکه اي جز شبکه پويا را نمي دهد!)
و لابد در آن روز در باره همه پيامبران و امامان و عالمان و صالحان و فيلسوفان و عارفان و شاعران و ... و نيز مضامين مذهبي و اعتقادي و اخلاقي و تاريخي و عرفاني و ... هزاران فيلم و سريال با بهترين سناريوها و قوي ترين بازيگران زن و مرد (که علي الاصول عموما اهل تهجد و قرب نوافل هستند) ساخته خواهد شد که هر يک بهتر و جذابتر و هنري تر از ديگري است و خلاصه آنکه سينما و هنر ديني به کمال خود خواهد رسيد و هنر چنان اوج خواهد گرفت که هيچ حرف و تبليغ و ايده اي خارج از چارچوب هاي هنري بخصوص هنر سينما و تصوير مطرح نخواهد شد.
شبکه هاي اجتماعي متنوع و جذاب بسياري هم در فضاي وب ـ که پهناي باندي عالي خواهد داشت ـ غوغا خواهند کرد و عالم خاص خود را ايجاد خواهند کرددر عرصه علوم ژنتيک چنان پيشرفتي حاصل خواهد شد که نقشه و خصوصيات ژني همه موجودات به طور کامل کشف شده و دانشمندان و شرکتهاي دانش بنيان در اين عرصه قادر خواهند بود در همه موجودات گياهي و جانوري و نيز انسانها هر گونه دستکاري و تغييري را به راحتي انجام دهند و موجود مطلوب و محبوب انسانها را توليد و تکثير کنند. مثلا پدران و مادران مي توانند فرزند باب ميل خود را از حيث جنسيت و شکل و قيافه و قد و قامت و وزن و رنگ مو و چشم و نوع بيني وگونه و لب و ديگر اعضا و حتي ميزان هوش و چگونگي روحيات (خونسرد، خونگرم، احساسي، درون گرا، برون گرا و....) به شرکتي که تخصصش توليد فرزند مهندسي شده است، سفارش دهند و پس از 9 ماه و شايد هم کمتر بدون اينکه حتي خانم زحمت آبستني و درد زايمان و سزارين را متحمل شده باشد، صاحب فرزند محبوب خود شوند!
و نيز در عرصه توليد، همه چيز روباتيک خواهد شد و روباتها زحمت کار را از آدميان خواهند زدود و انسانها با حداقل کار و فعاليت و با حداکثر اوقات فراغت، زندگي خواهند کرد.در عرصه حمل و نقل هم با اتومبيل هايي بسيار پيشرفته و مدرن و شايد پرنده و قابل دسترسي و خريد براي همگان مواجه خواهيم بود و ....و لابد پزشکي در عصر ظهور با کشف همه ژنهاي عامل بيماري و نيز کشف ژن عامل پيري مشکل بيماري و پيري را به کلي حل خواهد کرد و انسانهاي آن روز بدون ترس از بيماري و پيري، صدها سال زندگي خواهند کرد و شايد هر گاه خود بخواهند تصميم به مردن خواهند گرفت و يا حتي مي توانند براي مدتي فريز شوند و در تاريخي معين دوباره جان بگيرند. البته چون بالاخره مرگ و قيامت و حساب و کتاب، سنت حتمي خداوند است، علم از اين خط قرمز عبور نمي کند.و به همين قياس مي توان در همه عرصه هاي تکنولوژيک حدس زد که چه تحولاتي رخ مي دهد.

http://wiser.persiangig.com/mypics/49477916200192106289295141839191229179.jpg

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393 - 22:58 |


چقدر از امام زمان(عج) دور هستیم؟

http://www.askquran.ir/gallery/images/32939/1_bigharar.ir-211.jpg

آیا نوع زندگیمان امام زمان پسند هست؟ آیا نوع معاشرت های ما طوری هست که امام زمان هم وارد مجلسمان شوند، همنشین با ما شده و نظر لطفی داشته باشند؟

آیت الله بهجت(ره) می‌فرمود: وقتى تأمّل مى کنیم مى بینیم همه قضایاى امام حسین(ع) در یک روز واقع شد و وقتى مردم کوفه و بصره از قضیّه ى قتل آن حضرت(ع) مطّلع شدند، ناراحت شدند و از ابتلاى آن حضرت و شهادت اسارت اهل بیت(ع)، خدا مى داند که اهل ایمان چه قدر ناراحت بودند، به حدّى که گویا باورشان نمى شد.در طول این مدّت دل اهل ایمان خون بود. امّا ما بیش از هزار سال است که گرفتاریم و حضرت حجّت(عج) گرفتار است و دشمن ها نمى گذارند بیاید و او را حبس کرده اند. آیا حبسى از این بالاتر که نتواند خود را در هیچ آبادى نشان دهد و خود را معرّفى کند!

در این ما فوق هزار سال که آن حضرت در زندان است، خدا مى داند که قلوب اهل ایمان چه قدر خون است. آیا شایسته است که حضرت غائب(عج) در مصایب و گرفتارى شبیه قضیّه ى حسین بن على(ع) به این مدّت طولانى گرفتار باشد و ما برقصیم و شادى کنیم؟! ""

تا کی باید بار گناهان و اشتباهات خود را متوجه دیگران و دیگر چیزها بکنیم؟ تا کی بایستی این همه مصیبت را به خاطر بی توجهی و فراموش کردن امام زمانمان(ع) تحمل کنیم؟ تا کی می خواهیم خود را گول بزنیم و بیدار نشویم؟ پس کی بناست علت اصلی آن را متوجه شویم؟

پیشوای پنجم شیعیان، امام باقر(ع) می فرماید: هرگاه خداوند بخواهد بر مردم غضب کند (آن هم به خاطر اعمال ناشایست مردم) ما اهل بیت را از مجاورت با آن ها دور می کند. (اذا غضب الله تبارک و تعالی علی خلقه، نحانا عن جوارهم".(1)

بیش از هزار سال پیش که حدود هشتاد سال از دوران غیبت کبرای امام زمان(ع) می گذشت، آن حضرت در نامه ای به شیخ مفید(ره) فرمودند: "ما به خبرهای شما احاطه کامل داریم و چیزی از خبرهای شما برای ما پنهان نمی ماند و آگاهیم از ذلت و خواری که به شما رسیده، از زمانی که عده ای از شما تمایل نموده اند به عقاید و اعمالی (ناپسند) که گذشتگان صالح از آن دور بودند و عهد و پیمانی را که از آن ها گرفته شده بود (نسبت به امام زمانشان) بدور انداختند گویا که نمی دانند."

نکته قابل توجه اینجاست که این توقیع در سال های اولیه دوران غیبت فرستاده شده است، اکنون که وضع بسیار بدتر از آن زمان است و مردم در سختی ها، فشارها و فساد بسیار بیشتری گرفتار شده اند.علاوه بر اینکه امام زمان(ع) چشم خداست و تمام زندگی ما را می بیند، در هفته دو بار نامه اعمال ما خدمت ایشان عرضه می شود و عملکردهای ما را ملاحظه می فرمایند و براساس آنچه عمل کرده ایم، با ما رفتار می کنند.

آیا می خواهید بدانید فاصله ما با امام زمانمان چقدر است و معنای غربت و تنهایی چیست؟ به این چند جمله ساده و عامیانه خوب دقت بفرمایید؛ به ما فرموده اند که روز جمعه احتمال ظهور حضرت ولی عصر(ارواحنافداه) بیشتر است. "یامولای هذایوم الجمعه و هو یومک المتوقع فیه ظهورک"(2)

حال اگر عصر جمعه ای بعد از نماز مغرب و عشاء، کسی به ما بگوید که امروز هم گذشت و امام زمان (ارواحنا فداه) ظهور نفرمودند و سپس چند لحظه بعد به ما خبر بدهند که از امروز مثلاً سیب زمینی کیلویی بیست تومان گرانتر شده است، شما را به خدا قسم برای کدام یک از این خبرها بیشتر ناراحت می شویم؟ برای کدام یک بیشتر دلهره پیدا می کنیم؟ نگران کدام یک می شویم؟

آیا زمانی که مثلا دخترمان از مدرسه برمی گردد، اول می پرسیم دخترم در راه حجابت را رعایت کردی تا قلب نازنین امام زمان(ع) را نرنجانی؟ یا ابتدا می پرسیم نمره امتحانت چند شد؟ آیا از پسرمان می پرسیم که همزمان با امام زمانت، نمازت را خواندی؟ یا اول می پرسیم مسابقه امروز را بردی یا نه؟ اصلاً به زندگی هایمان نگاه کنیم، آیا رنگ و بوی امام زمان(ع) را می دهد؟ آیاتابلویی که به دیوار خانه نصب کرده ایم، آیا وسایلی که مورد استفاده قرار می دهیم، آیا نوع زندگیمان امام زمان پسند هست؟ آیا نوع معاشرت های ما طوری هست که امام زمان هم وارد مجلسمان شوند، همنشین با ما شده و نظر لطفی داشته باشند؟ یا نه؛ آن قدر محرم و نامحرم بی پروا با هم اختلاط دارند که قلب مهربان امام زمان(ع) را می رنجاند؟ آیا ظاهر خود و خانواده مان آن طوری هست که مورد قبول و رضایت امام زمان(ارواحنا فداه) باشد؟ آیا طریقه درآمدمان طوری هست که امام زمان(ع) به آن برکت دهند و یا قدم به خانه ما گذاشته و بر سرسفره ما بنشینند؟ و خلاصه اینکه آیا روش زندگی ما همانگونه است که امام عصر(ع) می پسندد؟

دوستی می گفت داشتم از حرم مطهر امام رضا(ع) بیرون می آمدم، دیدم شخصی فریاد می زند؟ آی دزد، پولم را دزدیدند و …، مردم هم با یک حالت تأسف و دلسوزی به او نگاه می کردند، با خودم گفتم: الان اگر کسی فریاد بزند: امام زمانم نیست، امام زمانم نیامد و …، مردم با یک حالت تمسخر به او نگاه می کنند و می گویند: او دیوانه شده است.همه این ها یک طرف که اینگونه نیستیم، گاهی در زندگی مان طوری رفتار می کنیم که انگار از امام زمان(عج)، از آن کسی که اصلا کسی وجود ما به طُفیلی ایشان و به خاطر وجود ایشان خلق شده(3)، طلبکار هم هستیم.به هر حال یادمان نرود که علاوه بر اینکه امام زمان(ع) چشم خداست و تمام زندگی ما را می بیند، در هفته دو بار نامه اعمال ما خدمت ایشان عرضه می شود و عملکردهای ما را ملاحظه می فرمایند و براساس آنچه عمل کرده ایم، با ما رفتار می کنند.

http://netbest.persiangig.com/image/pixnama_com_5ac649bcda1ae826d61c7a6445bce58b_1344262759.jpg

پانوشت:

1- اصول کافی ، کتاب الحجه ، ح31

2- مفاتیح الجنان –زیارت روز جمعه امام زمان(ع)

3- حضرت ولی عصر(ع) می فرمایند: "نحن صنایع الله و الخلق بعد صنایعنا". الاحتجاج ،شیخ طبرسی،ج2، ص466

 

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | جمعه بیست و ششم اردیبهشت 1393 - 0:38 |


منتظران واقعی ومنتظران فرصت طلب

منتظران واقعی امام عصر (عج) با منتظران فرصت طلب فرسنگها فاصله دارندوهدف من ازاین یادداشت نیز یادآوری این مهم است که بیائیم منتظرواقعی آقا باشیم نه منتظر فرصت طلب وهیاهوسالار.منتظران واقعی چشم انتظار ظهور آقایی هستند که عدالت او عین عدالت جدش علی (ع) باشد ودراین وادی ملاک رضای حقتعالی باشد ولی منتظران فرصت طلب همان وامانده از نسل طلقایی هستندکه به نام مولا درانتظار قدرت وثروتند.منتظران واقعی درانتظار عدالت راستینی هستند که گزینشی وباندی نباشد ودرآن اثری از زرو زور وتزویر دیده نشود ولی منتظران فرصت طلب عدالتی را دنبال می کنند که مختص دارودسته وسطوح فکری ناقص آنها باشد.

منتظران واقعی درخلوت ودرآشکار ودردل نیمه شبها ودرحین تلاش روزانه برای مسئولیت پذیریها درانتظار مولا وسروری هستند که با نیم نگاه کریمانه دل امیدوار آنها را مسرور نماید ولی منتظران فرصت طلب شعار وهدفشان ادعای انتظار وآنهم درپشت تریبونهای تبلیغی برای عوام فریبی است واینها ازجنس انسانهای گمراهی هستند که نماز صبحشان را چون جماعتی نمی بیند قضا می نمایند ولی نماز ظهرشان چون درملاء عام خواهدبود رونق فراونی دارد.

منتظران واقعی برای اینکه لیاقت انتظار داشته باشند خودسازی وتهذیب نفس می نمایند وتواضع وفروتنی پیشه دیرین آنهاست ولی منتظران فرصت طلب بجای اینکه خودرا اصلاح نمایند دم از مدیریت جامعه واصلاح دیگران می زنند وانگار دوست دارند فرافکنی ها نمایند.منتظران واقعی اهل تهمت وافتراء غیرمستند وهیاهو سالارانه نیستند واگر هم قصد امربه معروف ونهی ازمنکری داشته باشند مراتب امربه معروف ونهی ازمنکر را درنظر می گیرند تا بجای تربیت دلها را خرابتر نکنند ولی منتظران فرصت طلب برای تصدی قدرت بی محابا وبدون سند ومدرک شرعی تهمت وافتراء به مومنین می زنند وهتاکی آنها ازخصلت برجسته آنهاست.

منتظران واقعی به نا مولا الگوی نامناسبی ازمدیریت را ارائه نمی دهند تا آقایشان زیرسئوال رود ولی منتظران فرصت طلب سوء کارکردها وفرصت طلبیهای شخصی وتیمی خودرا به نام مولا توجیه می نمایند وازاینکه بارفتارشان مولایشان را زیرسئوال برند واهمه ندارند چراکه مولای واقعی اینها قدرت وثروت است ولاغیر.منتظران واقعی شاخصه اصلیشان اشداء علی الکفار ورحماء بینهم است وبنابراین برادران وخواهران خودرا به سیاه وسفید ودستجات وحدت شکن تقسیم نمی نمایند ولی منتظران فرصت طلب خودرا میزان حق تصور می نمایند وانحصارطلبی آنها حدوحصری ندارد وبی دلیل وازروی جهل ویا تعمد دیگران را برچسب می زنند ودرتعامل با کفار نیز اهل عوامفریبی هستند تا عمل.

منتظران واقعی اززمین خوردن برادران وخواهران دینی خود خرسند نمی شوند ودنیا را عرصه آزمون وجواب می دانند ولی منتظران فرصت طلب ازشمادتهای یزیدی استقبال می کنند وظلم خودرا کارخدا تلقی می نمایند.منتظران واقعی همیشه امیدوارند وچون ملاک عشق ودوستی آنها رضای خداست باکی ازتحقیر وتوهین وسرزنش ندارند ولی منتظران فرصت طلب تا زمانی ادعای انتظار می نمایند که ایام بروفق مرادشان باشند ودوردور آنها باشد.منتظران واقعی منتظر مهدی فاطمه (س) وقائم آل محمد(ص) هستند ولی منتظران فرصت طلب منتظر اوهام وتصور خیالی هستند که منتج به سلطه بردیگران شود.

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393 - 14:1 |


مؤلفه‌های همگرایی در باور داشت مهدویت

http://noorportal.net/_sitedatafiles/photogallery/2a56393b-2d4d-41a1-a20c-5d2974143d7f.jpg

میان آموزه‌های همگرا نقش آموزه‌های مهدویت بی‌بدیل است؛ زیرا باورداشت مهدویت مورد قبول همه گروه‌های اسلامی است؛ بنابراین با دست‌مایه قرار دادن مهدویت می‌توان اتحاد را میان جوامع اسلامی اجرایی کرد که ثمره آن سوق دادن مسلمانان به سوی جامعه مطلوب است.

 از دیرباز، موضوع وحدت اسلامی، گفتمان رایج میان مسلمانان بوده است.رهبران دین در گروه‌های اسلامی، با عنایت به اهمیت وحدت، علاوه بر توصیه‌های گفتاری، در عمل نیز بدان ملتزم  بوده‌اند.  کتاب‌های حدیثی و تاریخی که سرشار از احادیث و جملات وحدت بخش است، از اهتمام پیشوایان دینی به مسأله اتحاد و همدلی میان مسلمانان حکایت دارد. در این زمینه رسول خدا(ص) فرموده است: بهترین مؤمنان، کسی است که محور الفت و وحدت مؤمنان باشد؛ کسی که انس نگیرد و با دیگران مأنوس نشود، خیر ندارد. اصلاً پیشرفت و ترقی جامعه، در گرو اتحاد و وحدت است. هر جامعه‌ای که به سوی تکامل و ترقی حرکت می‌کند، به یقین، مردم آن جامعه، در امور اجتماعی، یکدل و یکرنگ هستند؛ پس ترقی منهای اتحاد معنا ندارد و اتحاد نیز ثمره‌ای جز پیشرفت ندارد.

از آنجا که دین اسلام، در جایگاه آخرین دین آسمانی دو شاخصه جامعیت و کمال را همراه دارد، لازم است به همه سطوح زندگی بشر ـ اعم از  فردی و اجتماعی ـ نظر داشته، برای رشد و تعالی انسان‌ها برنامه و راهکارهای مناسب ارائه بدهد، از طرفی همیشه بهترین و کامل‌ترین برنامه، برنامه‌ای است که فایده‌اش بیشتر باشد و افراد بیشتری از آن سود ببرند. بر همین اساس است که اسلام، مصالح اجتماعی را بر مصالح فردی ترجیح داده، در دوران امر میان منفعت اجتماعی و منفعت شخصی، حق را به منفعت اجتماعی می‌دهد. نیز از آنجا که غالب تعالیم روح بخش اسلامی، به نحوی با اجتماع و جامعه مسلمانان گره خورده است اسلام به اجتماع و جامعه اسلامی اهتمام ویژه ورزیده، برای حفظ آن از تدوین هیچ قانونی فروگذار نکرده است.

ارتباط میان اجتماع و اتحاد، ارتباطی وثیق و ناگسستنی است. بر همگان روشن است که اجتماع منهای اتحاد، یعنی افتراق و جدایی؛ پس نمی‌توان حرف از اجتماع و جامعه زد و اتحاد را همراه آن ندید. بر این اساس، می‌توان سیاست پیامبر اکرم(ص) را در ایجاد وحدت و برادری میان اصحاب خود، توجیه کرد: به خاطر خدا پیمان اخوت ببندید و دو به دو با هم برادر باشید. نیز آن حضرت، برای حفظ جماعت مسلمانان فرمودند: هر کس از صف جماعت مسلمانان رویگردان شود، عدالت او نابود می‌شود.

جانشینان پیامبر اکرم(ص) همان سیره و روش ایشان را ادامه دادند و در این راه از هیچ کوششی ـ اعم از گفتاری و عملی ـ فروگذار نکرده‌اند. چنانچه امام صادق(ع) در کیفیت معاشرت با اهل سنت می‌فرماید: با آن‌ها نماز گزار؛ زیرا هر کس در نماز جماعت آنان شرکت کند، مانند این است که با شمشیر برهنه در جهاد فی سبیل الله شرکت کرده است. باز آن حضرت فرموده است: هر کس با آنان -اهل سنت- در صف اول، نماز جماعت بخواند، مثل کسی است که با رسول خدا در صف اول، نماز جماعت خوانده است.

پس، از منظر اسلام و پیشوایان دینی، اتحاد و همگرایی مسلمانان، دارای جایگاه والا و مهمی است و لازم است همه مسلمانان در این امر شرکت  کنند تا اتحاد و وحدت در جامعه اسلامی حکم فرما شود. البته مقصود از وحدت، وحدت شیوه‌های فقهی و اجتهادی نیست؛ کما اینکه مقصود از آن، برتر قرار دادن مذهبی بر مذهب دیگر یا ادغام مذاهب در یکدیگر و قرار دادن آن‌ها به صورت یک مذهب یا تأسیس مذهب جدید نیست؛ بلکه مقصود از میان ابعاد وحدت، تنها در دو بعد وحدت است: یکی بعد سیاسی و اجتماعی و دیگری بعد علمی و فرهنگی. مقصود از بعد اول این است که همه مسلمین، هر کجای دنیا زندگی می‌کنند و دارای هر زبان و رنگ و از هر قوم و نژاد که هستند، به اسم مصلحت عالیه اسلامی در صف واحد برابر دشمنان اسلام قرار گیرند؛ پس غرض این نیست که سنی، شیعه شود یا شیعه، سنی گردد. البته بر سنی است که مسلمان باشد قبل از آن‌که سنی باشد، و بر شیعه است که مسلمان باشد، قبل از آنکه شیعه باشد. مقصود از بعد دوم وحدت یعنی بعد علمی و فرهنگی، همان تقریب بین مذاهب اسلامی است. تحقیق این پدیده منوط است به اجتماع اندیشمندان و فقهای بزرگ مذاهب که آگاه به آرا و نظرات همه مذاهب باشند و مطرح کردن مسائل اختلافات نظری در جوی سالم و آرام، صمیمی و به دور از تعصب، برای دستیابی به حقایق و واقعیت‌های اسلامی در ابعاد علمی و کلامی.... و نشر نتیجه بحث‌ها و مناظره‌ها برای پیروان مذاهب.

پس علاوه بر اتحاد در ابعاد سیاسی، اجتماعی، علمی و فرهنگی که ثمره آن، تحقق همبستگی و همدلی میان مسلمانان است، اتحاد در بعد اعتقادی و کلامی نیز نقش مؤثری در وحدت‌بخشی جامعه اسلامی دارد. در این بخش از اتحاد، آموزه‌های اعتقادی که مورد قبول همه باورمندان اسلامی است، محور گفتمان میان اندیشوران و عموم مردم قرار می‌گیرد. از جمله آن باورها، مهدویت است. در موضوع مهدویت و مفاهیم هم سو با آن، نظیر انتظار، ظهور، حکومت جهانی، گسترش عدالت و... هر کدام، عاملی برای وحدت‌بخشی میان باورمندان به مهدویت است. بر این اساس، نگارنده ابتدا به اتحاد و ابعاد، مراتب، مؤلفه‌های آن و نیز راهکارهای اتحاد آور پرداخته و در بخش دوم، به مهدویت و مفاهیم همسو که نقشی بی‌بدیل و تاثیرگذار در اتحاد‌بخشی جامعه دارند، مبادرت ورزیده است.

*نظریه ابن خلدون و همگرایی

قبل از ورود به بحث، لازم است نظریه ابن خلدون که مدعی است «اندیشه مهدویت با نظریه همگرایی ناهمخوان است» مورد کنکاش و امعان نظر قرار گیرد. ابن خلدون در کتاب خود فصلی را تحت عنوان «فاطمی منتظر» ارائه کرده و نظریه خود را درباره مهدویت مطرح کرده و گفته است: بدان که مشهور میان تمام اهل اسلام در گذشته اعصار آن بوده است که می‌باید در آخر الزمان مردی از اهل‌بیت(ع) ظهور کند که دین را یاری کرده، عدل را ظاهر نماید.... در این باره به احادیثی احتجاج می‌شود که پیشوایان گفته‌اند؛ اما منکران نیز در این‌باره سخن رانده‌اند و چه بسا با اخباری دیگر، با آن مخالفت کرده‌اند.

پرسش‌ها و اشکالاتی که در کلام ابن خلدون مطرح شده است، به طور کلی در دو قسم قابل پیگیری است:

1-ضعف روایات مهدوی و عدم شایستگی برای اینکه مبنای اعتقادات مسلمانان قرار گیرد؛

2-ناهمخوانی باور به مهدی منتظر با نظریه‌ای که ابن خلدون برای چگونگی پیدایش دولت‌ها و حکومت‌ها دارد که بر عصبیت و همگرایی استوار است.

اما در قسمت نخست اشکال،ابن خلدون بعد از طرح مطالبی دربارهمهدویت، به اسناد روایات مهدویت که تعداد آن‌ها را بیست و سه تا بر شمرده است می‌پردازد و بر اساس قاعده تقدم جرح بر تعدیل، همه آن‌ها را به جز چهار روایت، رد می‌کند.

برای پاسخ دادن به اشکال اول مواردی چند قابل ذکر است:

عملکرد دوگانه: ظاهراً ابن خلدون برای تحقیق و بررسی اخبار و شناخت روایات صحیح و ضعیف، از آگاهی کافی برخوردار نیست؛ زیرا به قواعد رجالی‌ای که فقیهان و محدثان به کار می‌گیرند، توجه ندارد؛ از این رو وی، درباره روایات به شیوه‌ای قضاوت کرده است که پیش‌تر، هیچ یک از پژوهشگران محدث، آن را انجام نداده‌اند. گذشته از اینکه راه‌های شناخته‌شده و ضوابطی که مورخان رعایت کرده‌اند (و ابن خلدون هم از آنان به شمار می‌آید) را در نظر نگرفته است. خود به فراگیر بودن قاعده تقدم جرح بر تعدیل در اسناد روایات که برای پیرایش و تنقیح روایات گفته است، ملتزم نیست. روشن‌ترین دلیل آن است که او برای اثبات نظریه «نیاز حکومت به همگرایی عصبیت» خود روایت «ما بعث الله نبیا الا فی منعه من قومه» را صحیح می‌داند در حالی که بنابر قاعده خود ساخته ابن خلدون، روایت فوق ضعیف می‌باشد و باید رد شود.

عدم ذکر تمام احادیث: پس از بیان اخبار مهدویت، ابن خلدون خواننده را به این اشتباه می‌اندازدکه آنچه آورده، تمام یا بیشتر روایاتی است که محدثان گفته‌اند. وی می‌گوید: «همه احادیث را در حد توان گردآوری کردیم». اما وی جز بیست و هشت طریق، برای بیست و سه حدیث نیاورده است. همچنین روایاتی که در کتاب‌های مورد تاکید ابن خلدون آمده است و در آن‌ها از نام مهدی یا از عصر ظهور سخن گفته شده، بیش از پانصد روایت با سند‌های گوناگون است.

وجود روایات صحیح: ابن خلدون در پایان ذکر اخبار، اعتراف می‌کند که بنابر مبنای خودش، برخی روایات، صحیح است:

  این روایات ـ چنان که دیدیم ـ خالی از نقد نیست، مگر شمار اندکی. حتی با در نظر گرفتن قاعده‌ای که وی برای صحت احادیث بر آن اعتماد دارد ـ یعنی تقدم جرح بر تعدیل ـ همین تعداد سندهای صحیح کافی است، تا این اخبار را از شمار آحاد بیرون آورده، آن‌ها را به حد تواتر برساند.

*دو ایراد به کلام ابن‌خلدون

الف. ایراد نقضی

قاعده‌ای که وی برای پژوهش و ارزیابی حدیث بدان معتقد است و جرح را بر تعدیل مقدم می‌داند، به رد بسیاری از احادیث صحیح مسلم و بخاری خواهد انجامید؛ اما ابن خلدون این کار را خوش ندارد؛ از این رو کوشیده است این چالش را چنین حل کند که بگوید: روایات هر دو صحیح (صحیح مسلم و صحیح بخاری)، اجماعی بوده، همین برای جبران ضعف سند برای احادیث بخاری و مسلم کافی است.

ب. ایراد مبنایی

اگر مقصود وی آن است که هر چه اجماع مسلمانان باشد، مصون از اشتباه است، این امر به طور گسترده در باور مهدویت ـ به طور ویژه در برخی روایات مربوط به مهدی(عج) ـ وجود دارد؛ زیرا بسیاری از بزرگان و علمای اسلامی متواتر بودن اخبار مهدی را ادعا کرده‌اند. حتی برخی ادعا دارند تمام مسلمانان معتقدند این باور، از اجماع برخوردار است. شاید آنچه ابن خلدون در آغاز سخنش درباره مهدی فاطمی می‌گوید (مشهور میان تمام اهل اسلام در طی اعصار گذشته...) اشاره به این اجماع باشد. بنابراین هیچ تفاوتی میان اخبار صحیح بخاری و مسلم با اخبار مهدی(عج) از جهت اجماع وجود ندارد؛ اما اگر مقصود ابن خلدون این باشد که باور به مهدی و احادیثی که در این‌باره است از اجماع برخوردار نیست، گفته می‌شود سخنان وی بر خلاف سخنان عالمانی است که در این‌ باره مطلب نوشته‌اند. اینان از کسانی که درباره اندیشه مهدویت ادعای اجماع کرده‌اند یا کسانی که مدعی‌اند احادیث مهدویت متواتر است نام برده‌اند. در این باره نزدیک به سی تن از عالمان متخصص را می‌توان نام برد.

نظریه شیخ عبدالحق در لمعات، صبان در اسعاف‌الراغبین، شبلنجی در نورالابصار، ابن‌حجر در صواعق، زینی‌دحلان در فتوحات‌الاسلامیه، برزنجی در اشاعه، سویدی در سبائک‌الذهب، منصورعلی‌ناصف در غایهالمامول، حافظ در فتح‌الباری، کنجی‌شافعی در البیان و.... از اهتمام اعتقاد به مهدویت و متواتر بودن آن نزد اهل سنت حکایت دارد.

بی‌شک بر حدیث‌شناسان روشن است وقتی در موضوعی ادعای تواتر می‌شود، دیگر لازم نیست به بحث سندی و رجالی آن موضوع پرداخته شود؛ از این‌رو وقتی درباره احادیث مهدویت از طرف علمای اهل سنت و شیعه ادعای تواتر شود، یقین‌آور بودن مهدویت به اثبات رسیده است و دیگر لازم نیست احادیث اثباتگر مهدویت را از لحاظ سندی مورد خدشه قرار دهیم.

اما اشکال دوم ابن خلدون (عدم همخوانی اندیشه مهدویت با نظریه همگرایی) و پاسخ آن

ابن خلدون نظریه همگرایی را پایه و اساس شکل‌گیری حکومت‌ها و تداوم آن‌ها می‌داند. نظریه همگرایی او همان عصبیت است که خاستگاه نژادی و قومی دارد. وی پس از بیان این مطالب، اشاره می‌کند که اندیشه و باور به مهدی، با نظریه‌ای که پیش‌تر ارائه کرده است هم خوانی ندارد. وی هنگامی که از آبادی‌های نخستین و دولت‌ها و ملک و خلافت‌های فراگیر سخن گفته، بدین باور رسیده است که پیدایش دولت‌ها بر اساس نظریه عصبیت (همگرایی قومی) است:

سخن و باور درستی که می‌بایست آن را بپذیری، این است که فراخوانی به دین یا حکومتی ممکن نیست، مگر آن که توان و قدرت همگرایی وجود داشته باشد، تا دین یا حکومت بتواند موفق شود و دیگران قادر باشند از آن دفاع کنند، تا خواست خداوند در این باره اجرا شود. پیش‌تر با دلایل قطعی که به تو نشان دادیم، چنین نظریه‌ای را استوار کردیم.سپس نظریه خودساخته‌اش را با مسأله مهدویت تطبیق داده و تشکیل حکومت جهانی توسط حضرت مهدی را بعید می‌شمارد:

عصبیت و همگرایی قومی فاطمیون (بلکه تمام قریش) در آخرالزمان و در عصر ظهور در تمام سرزمین‌ها از بین رفته است و امت‌های دیگری وجود دارند که همگرایی آنان، برتر از همگرایی قومی قریش است. حتی اگر بپذیریم در حجاز (مکه، ینبع و مدینه) هنوز مدعیان از قریش باشند... اگر ظهور مهدی درست باشد، دلیلی وجود ندارد که بتوان دعوت کند، مگر به واسطه همگرایی و عصبیت قریش، تا بدین وسیله خداوند دل‌هایشان را به هم پیوند زده، از مهدی پیروی کنند، تا وی بتواند شوکت و قدرت لازم را به دست آورد؛ اما در غیر این صورت، به دلایل درستی که برشمردیم... چنین کاری غیر ممکن است.برای اینکه مقصود از به کارگیری نظریه عصبیت برای رد اندیشه مهدویت روشن شود، باید اصل نظریه ابن خلدون بیان شود.

*تعریف عصبیت

عصبیت، رابطه‌ای اجتماعی _ روحی است که آگاهانه یا نا آگاهانه افراد معینی را به هم ربط می‌دهد و بر قرابت و نزدیکی مادی و معنوی استوار است. این ارتباط، مستمر است و هر گاه خطری پیش آید که افراد را به گونه‌ای شخصی یا گروهی تهدید کند، همبستگی آشکار شود و پیوند محکم‌تر گردد.

*گسترش محدوده عصبیت

در آغاز همگرایی میان افراد، قبیله‌ای به وجود می‌آید که دارای نسبت واحدی هستند؛ اما گاه این محدوده تنگ، گسترش می‌یابد و نسبت‌هایی همچون دوستی و هم‌پیمانی با قبایل دیگر را در بر می‌گیرد که ارتباط نسبی با هم ندارند؛ بدین سبب، قبایل غالباً برای دفع این خطرها، دست به همبستگی می‌زنند و پیمان دوستی می‌بندند.

نقد و بررسی

بی‌شک این نکته روشن است که همگرایی قومی و نژادی، همیشه دارای عملکرد مثبت برای تشکیل حکومت و دوام آن نیست؛ بلکه برخی مواقع برعکس می‌شود؛ یعنی همگرایی قومی، عامل منفی برای انقراض یا پای نگرفتن یک حکومت می‌شود. برای اثبات این مسأله می‌توان به شواهد تاریخی و زندگی انبیا پرداخت که از ناحیه ملیت و زندگی قوم خود، به شدت مورد آزار و اذیت قرار می‌گرفتند.

در این باره، شاهدیم نخستین کسانی که در پی شکست دادن رسول خدا(ص) بر آمدند، قوم و عمو‌زادگان پیامبر بودند؛ اما پیامبر به وسیله مسلمانانی بر آنان پیروز شد که پیش‌تر هیچ ارتباط و دوستی‌ای با رسول خدا(ص) نداشتند، حتی در آغاز کار ارتباط سببی نیز وجود نداشت. همچنین قرآن از دیگر پیامبران سخن می‌گوید که از نزدیکان و خواص خود بدترین انواع اذیت و آزار را دیدند و این قوم عاد بود که آیات پروردگارشان را انکار کردند و پیامبر او را نافرمانی کردند و از فرمان هر ستمگر دشمن حق پیروی کردند.

مثلاً درباره اذیت و آزار رسول خدا توسط عمویش ابولهب، چنین نقل شده است: طارق بن عبدالله محاربی گوید: روزی در محل کسب و کار بودم که دیدم رسول خدا(ص) از بازار ذی‌المجاز می‌گذشت و لباسی سرخ بر تن داشت. شنیدم فرمود: ای مردم! بگویید: لا اله الا الله، تا رستگار شوید؛ اما مردی در پی او بود که به طرف رسول خدا سنگ می‌انداخت (در نتیجه پاهای رسول خدا خونین شده بود) و می‌گفت: ای مردم ! از سخن این شخص پیروی نکنید؛ زیرا دروغ‌گو است. پرسیدم: وی کیست که با سنگ بدو می‌زند؟ گفتند: عمویش عبدالعزّی ابولهب فرزند عبدالمطلب است.

امام مهدی نیز هنگام ظهور، از ناحیه نژاد و قومیت خود که قریش و اعراب باشند مورد بی‌مهری قرار گرفته، به همین دلیل، حضرت با آنان به شدت برخورد می‌کند. امام صادق فرموده است: هر گاه قائم قیام کرد، بین او و اعراب و قریش جز شمشیر نخواهد بود و جز شمشیر از آنان نمی‌گیرد. باز آن حضرت فرموده است: حال شما چگونه است زمانی که یاران مهدی، خیمه‌ها را در مسجد کوفه بر پا کنند و سپس مهدی برای مردم، برنامه‌ای نو بر اساس امری جدید ارائه دهد و برای اعراب سخت‌گیر می‌باشد؟

بنابراین، نظریه ابن خلدون درباره همگرایی عصبیت، نظریه جامع و کاملی نیست و نمی‌توان با آن نظریه، یک قاعده کلی درست کرد که در صورت فقدان آن، شکل‌گیری انقلاب و نهضت‌ها، همچنین استواری و تداوم آن‌ها را از بین ببرد.

*ارتباط نظریه همگرایی با انکار مهدویت

چنان‌که پیش‌تر گفتیم، ابن خلدون با یاری جستن از نظریه‌ای که برای پیدایش دولت‌ها گفته است، در پی انکار مهدویت و نقش آن در همگرایی است و اعتقاد دارد باورداشت مهدویت، با نظریه او که ادعا می‌کند محکم است و بادلیل و برهان ثابت شده، ناهمخوان است؛ زیرا این نظریه ثابت می‌کند هیچ جنبش یا انقلابی نمی‌تواند پیروز شود، مگر اینکه دارای همان همگرایی باشد؛ همگرایی‌ای که عامل بشری را برای انقلاب فراهم می‌آورد؛ زیرا مهم‌ترین عامل در تقویت همگرایی، حسب و نسب است. پیوند نسبی ـ چنان که در توضیح نظریه گفتیم ـ اساس همگرایی است. از این رو همگرایی نیازمند منتسبان به حسب و نسب واحدی است که آماده از جان گذشتگی در راهی می‌باشند که رهبر هم قبیله‌ای ایشان به آن فرمان می‌دهد. اگر چنین وضعی را بر مهدی فاطمی تطبیق دهیم، در خواهیم یافت هاشمیان و علویان (یعنی گروه فاطمیان که مهدی می‌تواند در قیامش به ایشان امید داشته باشد) قدرتشان از بین رفته و گروهشان از هم پاشیده و منقرض شده‌اند. دیگر کسی از آن‌ها در یک جا و یک عقیده باقی نمانده‌اند، مگر اندکی که برای جنبش و انقلاب به کار نمی‌آیند و نمی‌توانند گروهی توانمند را تشکیل دهند که مهدی بتواند برای قیام خویش به ایشان امیدوار باشد؛ چه رسد به اینکه بخواهد دولتی جهانگیر به دور از آفتی همچون ستم و فساد ایجاد کند.

در پاسخ به اشکال ابن خلدون مطالب را چنین پی می‌گیریم:

ابن خلدون، به میزان تاثیر دعوت دینی برای بنیان دولت‌ها و کارآیی ندای دینی اشاره می‌کند و فصل ویژه‌ای به این امر اختصاص داده و تو ضیح می‌دهد که عامل دینی، بر توان و قدرت دولت می‌افزاید (همان گونه که همگرایی قومی تاثیرگذار است). در این‌باره به دستاوردهای فتوحات اسلامی اشاره می‌کند. شمار پیکارگران مسلمان در جنگ یرموک، سی‌هزار و اندی بود، در حالی که جنگ جویان رومی، چهارصد هزار نفر بودند. نیز در جنگ قادسیه، سپاهیان ایرانی حدود صد و پنجاه هزار نفر بودند؛ اما مسلمانان سی هزار نفر  بودند که این همه قدرت، به سبب همگرایی دینی حاصل شده بود؛ اما نکته‌ای که نباید از آن غافل بود و به نوعی با نظریه همگرایی عصبیت ابن خلدون هماهنگ است و از این طریق به نفی حکومت جهانی مهدویت می‌پردازد، مستقل نبودن دین و آموزه‌های دین، در ایجاد اتحاد و وحدت است. به تعبیر دیگر، از نظر ابن خلدون، همگرایی از منظر عصبیت (همگرایی قومی، نژادی) دارای تأثیر مستقل است؛ ولی دین و آموزه‌های آن نظیر اندیشه مهدویت به طور مستقل نمی‌تواند همگرایی ایجاد کند؛ بلکه در کنار عصبیت دارای تاثیر می‌باشد؛ از این رو ابن خلدون در کتاب خویش فصلی را تحت عنوان «فی ان الدعوه الدینیه من غیر عصبیه لاتتم»؛ یعنی دعوت دینی بدون رابطه نژاد ممکن نیست، به این امر اختصاص داده، مهدویت را بدون عصبیت در ایجاد وحدت ناتوان قلمداد می‌کند.

پس نتیجه نظریه و دلیل ابن خلدون را چنین می‌توان بیان کرد: هر نهضت و قیام، زمانی به پیروزی و هدف می‌رسد که عواملی بیرونی نظیر عصبیت، دین و هم‌پیمانی و... آن را پشتیبانی کند. برخی عوامل فوق، نقش استقلالی دارند؛ نظیر  عصبیت و بعضی دیگر، نقش تکمیلی دارند، نظیر دین، یعنی عصبیت به تنهایی توان همگرایی میان بنی آدم را دارد؛ اما مقوله دین به تنهایی نمی‌تواند همگرایی ایجاد نماید؛ بلکه در کنار عصبیت دارای تاثیر همگرایی است.

بر این اساس، وقتی نژاد و قومیت امام مهدی(عج) که همان قریش، فاطمیون و علویان هستند، دارای جمعیت قابل توجهی نباشند، یکی از عوامل مهم همگرایی در مهدویت از میان رفته است؛ اما عامل دیگر نظیر دین که نقش تبعی و تکمیلی را دارد نمی‌تواند در نهضت و قیام امام مهدی(ع) نقش همگرایی را ایفا کند؛ پس می‌توان چنین نتیجه گرفت که نهضت امام مهدی، برای استیلاء بر جهان و تشکیل حکومت جهانی، غیر‌ممکن و به دور از منطق می‌باشد.

در پاسخ گفته می‌شود: چنان‌که گفته شد، تاریخ صدر اسلام، نمونه بارزی برای رد نظریه عصبیت ابن خلدون است؛ زیرا همگرایی‌ای که میان مردم صدر اسلام بود و سبب تقویت و تعمیق اسلام پویا و نوبنیاد شد، از ناحیه انصار حاصل شد که از قومیت و نژاد پیامبر اکرم(ص) نبودند. اسلام، مدت زمان کوتاهی، در گستره و قلمرو وسیعی، گسترش یافت. و قریش و قومیت رسول خدا(ص) نه تنها حمایت و همراهی نکردند؛ بلکه در مقابل، با کار شکنی و توطئه، در صدد امحای دین اسلام نیز بر آمدند. نیز در فرآیند تاریخ اسلام پیروزی‌های فراوان لشگریان اسلام که با قومیت و موقعیت مختلف جغرافیایی در کنار هم جمع شده بودند، و با جان فشانی تمام به دفاع از اسلام و کیان اسلامی می‌پرداختند و با نیروی قلیل بر عِده و عُده کثیر پیروز می‌شدند، همه از کارآمدی دین و آموزه‌های دینی در ایجاد همگرایی و اتحاد در جامعه اسلامی حکایت دارد؛ پس نمی‌توان نظریه ابن خلدون را درباره همگرایی پذیرفت.

*جایگاه مهدویت و نقش آن

اندیشه مهدویت، اندیشه‌ای فراگیر و فرا مذهبی است و همه گروه‌های اسلامی بدان اعتقاد قلبی دارند؛ از این رو دو گروه عمده اسلامی یعنی اهل سنت و شیعه، انکار امام مهدی و ظهور او را کفر و خروج از دین اسلام تلقی می‌کنند. پیامبر اکرم(ص) فرموده است: هر کس قائم از فرزندان مرا انکار کند، در واقع مرا انکار کرده است. نیز آن حضرت فرموده است: هر کس که مهدی قائم از فرزندان مرا در زمان غیبتش انکار کند به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است. همچنین در منابع اهل سنت آمده است که پیامبر اکرم فرمود: هر کس مهدی را انکار کند به راستی کافر است. نیز فرموده است: هر کس ظهور مهدی را انکار کند، به آنچه بر محمد نازل شده، کفر ورزیده است.روایات ذکر شده و امثال آن‌ها، در منابع روایی و تاریخی شیعه و اهل سنت فراوان نقل شده است که همه آن‌ها از اهمیت و خطیر بودن اندیشه مهدویت از منظر مسلمانان حکایت دارد.

*متواتر بودن روایات مهدویت

همچنین مهم بودن اندیشه مهدویت نزد اهل سنت و شیعه را می‌توان از ادعای تواتری که از ناحیه علمای اسلامی ابراز شده است، برداشت کرد. این مهم در منابع مهم اسلامی آمده است؛ برای نمونه، حافظ ابو عبدالله گنجی شافعی در کتاب البیان گفته است:احادیث پیامبراکرم درباره حضرت مهدی به دلیل راویان بسیاری که دارد، به حد تواتر رسیده است.ابن حجر عسقلانی در کتاب فتح باری که در شرح صحیح بخاری نوشته است، می‌گوید: اخبار متواتر رسیده که مهدی از این امت است و عیسی از آسمان می‌آید و پشت سر مهدی نماز خواهد خواند.

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه می‌گوید: اتفاق تمام فرقه‌های مسلمین است که دنیا و دین و تکلیف تمام نمی‌شود، مگر با مهدی موعود.در اسعاف الراغبین آمده است: همانا اخبار متواتری از پیامبر اکرم(ص)رسیده است که مهدی قیام می‌کند و او از اهل بیت پیامبر است و زمین را پر از عدل و داد می‌کند.

علامه برزنجی در کتاب الاشاعه لاشراط الساعه می‌نویسد: روایاتی که در آن‌ها از ظهور مهدی نام برده شده، زیاد و در حد تواتر است. بعضی از آن‌ها صحیح و بعضی حسن و بعضی ضعیف می‌باشد. این نکته و این دسته بیشترین می‌باشد؛ ولی به دلیل کثرت راویان آن‌ها، دسته ضعیف، به وسیله دسته قوی تقویت و موجب قطع می‌باشد. آنچه قطعی است این است که ظهور او مسلم است و از اولاد فاطمه و پر کننده زمین از عدل می‌باشد.

شیخ علی ناصف می‌نویسد: مشهور میان علمای گذشته و حال، این است که در آخرالزمان، مردی از اهل بیت به نام مهدی قیام می‌کند و مسلمانان از او پیروی کرده و دین را یاری می‌کند. دجال ظاهر می‌شود و عیسی نازل می‌گردد و با مهدی یا به تنهایی دجال را می‌کشد. بزرگان صحابه و اکابر محدثان نظیر ابوداوود ترمذی، ابن ماجه، طبرانی، ابو یعلی، بزاز، امام احمد و حاکم، روایات مهمی را نقل کرده‌اند و کسانی چون ابن خلدون که همه روایات مهدی را تضعیف می‌کنند، اشتباه کرده‌اند.

اما اثبات تواتر از منظر شیعه دارای وضوح و روشنی خاصی است؛ زیرا جایگاه مهدویت از منظر شیعیان به قدری مهم و قطعی است که حتی برخی افراد مغرض و دارای نیات سوء، خاستگاه مهدویت را مذهب تشیع دانسته و رواج و شیوع مهدویت میان اهل سنت را از سوی علمای شیعه تلقی کرده‌اند؛ از این رو مسلّم و متواتر بودن باورداشت مهدویت میان شیعیان به قدری روشن است که نیازمند به ارائه دلیل و برهان نیست.

*پاسخ مرکز وهابی «رابطه العالم الاسلامی» به پرسش مهدوی

برای اثبات جایگاه مهدویت واعتقادی بودن آن از منظر اهل سنت، به پاسخ رابطه العالم الاسلامی، مرکز مهم دینی وهابی‌ها، به پرسش یک مسلمان سنی از اهالی کنیا درباره «جایگاه مهدی منتظر، زمان ظهور، مکانی که حضرت ظهور می‌فرماید و مسائل دیگر مهدویت» اشاره می‌کنیم:

مهدی، محمد بن عبدالله حسنی، علوی و فاطمی است و او مهدی موعود منتظر است. موقع ظهور وی، آخرالزمان است و ظهورش از نشانه‌های قیامت است. از غرب ظاهر می‌شود و در حجاز در مکه مکرمه بین رکن و مقام با آن حضرت بیعت می‌کنند. هنگامی که کفر و ظلم و فساد، عالم را فرا گرفته باشد ظهور می‌کند و زمین را از عدل و داد پر می‌کند؛ همان گونه که از جور و ستم پر شده باشد. بر همه جهان حکومت خواهد کرد و همه جهانیان برابر او سر تعظیم فرو خواهند آورد. همگی تسلیم وی خواهند شد؛ یا به میل و دلخواه یا با نبرد. او تمام روی زمین را مالک خواهد شد و عیسی(ع) بعد از ظهور او، از آسمان فرود می‌آید و دجال را می‌کشد یا همراه با ظهورش از آسمان فرود می‌آید و حضرت مهدی را بر کشتن دجال بر در دروازه لد در سرزمین فلسطین، یاری می‌دهد. مهدی آخرین خلفای راشدین دوازده‌گانه است که پیامبر از آن‌ها خبر داده است و در منابع اهل سنت آمده است. احادیث مربوط به مهدی را بسیاری از صحابه از شخص پیامبر اکرم(ص) نقل کرده‌اند که از جمله آن‌ها است: عثمان بن عفان، علی ابن ابیطالب، طلحه بن عبیدالله، عبدالرحمان بن عوف، عبدالله بن عباس، عمار یاسر، عبدالله بن مسعود، ابوسعیدخدری، ثوبان، قره بن اساس مزنی، عبدالله بن حارث، ابوهریره، حذیفه ‌بن یمانی، جابر بن عبدالله، ابو ‌امامه، جابر بن ماجد، عبدالله بن عمر، انس بن مالک، عمر بن حصین و ام سلمه، این‌ها بیست نفر از کسانی هستند که روایات راجع به مهدی را نقل کرده‌اند. غیر از این‌ها، افراد زیاد دیگری نیز وجود دارند. سخنان فراوانی نیز از خود صحابه نقل شده است که در آن‌ها، به ظهور مهدی تصریح شده است و آن‌ها را نیز می‌توان در ردیف روایات پیامبر قرار داد؛ زیرا مسأله ظهور مهدی از مسایلی نیست که بتوان در آن اجتهاد کرد.

روایاتی که درباره ظهور مهدی منتظر از شخص رسول اکرم نقل شده و آنچه صحابه پیامبر با اعتماد به گفته رسول خدا بیان کرده‌اند (و شهادت و گواهی آنان نیز در حکم حدیث است) در بسیاری از کتب معروف اسلامی و متون اصلی حدیث پیامبر اکرم اعم از سنن، معاجم و مسانید آمده است که از جمله آن‌ها است: سنن ابو داوود، سنن ترمذی، سنن ابن ماجه، سنن ابو عمر الدانی، مسند احمد، ابی یعلی و بزّاز، صحیح حاکم، معاجم طبرانی، رویانی، دارقطنی و ابو نعیم در کتاب اخبار المهدی و خطیب در تاریخ بغداد وابن عساکر در تاریخ دمشق و غیر این‌ها.

بعضی از دانشمندان اسلامی درباره مهدی کتاب‌های ویژه‌ای نوشته‌اند که از آن جمله است: ابو نعیم در کتاب اخبار المهدی، ابن حجر هیتمی در کتاب القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر، شوکانی در کتاب التوضیح فی تواتر ماجاء فی المنتظر و الدجال والمسیح، ادریس عراقی مغربی در کتاب المهدی، ابوالعباس بن عبدالمؤمن مغربی در کتاب الوهم المکنون فی الرد علی ابن خلدون. آخرین کسی که در این زمینه بحث مشروحی نگاشته، مدیر دانشگاه اسلامی مدینه است که در چندین شماره مجله دانشگاه مزبور بحث کرده است.

عده‌ای از بزرگان و دانشمندان متقدم و متاخر نیز در نوشته‌های خود تصریح کرده‌اند که احادیث مربوط به مهدی متواتر است (و به هیچ وجه قابل انکار نیست)؛ از آن جمله است: سخاوی در کتاب فتح‌المغیث، محمد بن احمد سفارینی در کتاب شرح العقیده، ابوالحسن  آبری در کتاب مناقب الشافعی، ابن تیمیه در کتاب فتاوا، سیوطی در کتاب الحاوی، ادریس عراقی در تالیفی که درباره مهدی دارد، شوکانی در کتاب التوضیح فی تواتر ماجاء فی المنتظر و الدجال والمسیح، محمد بن جعفر کنانی در النظم المتناثر فی الحدیث المتواتر و ابوالعباس بن عبدالمؤمن در کتاب الوهم المکنون من کلام ابن خلدون.

این تنها ابن خلدون است که احادیث مربوط به مهدی را با احادیثی مجعول و ساختگی و بی‌اساس که می‌گوید: مهدی‌ای نیست، جز عیسی مورد ایراد قرار داده است؛ ولی بزرگان، پیشوایان و دانشمندان اسلام، گفتار او را رد کرده‌اند؛ به خصوص، ابن عبدالمؤمن که در رد گفتار او کتاب ویژه‌ای به نام الوهم المکنون من کلام ابن خلدون نوشته است که از 30 سال قبل در شرق و غرب منتشر شده است.

حافظان، بزرگان و دانشمندان علم حدیث نیز تصریح کرده‌اند که احادیث مربوط به مهدی شامل احادیث صحیح و حسن است و مجموع آن‌ها متواتر و صحت آن‌ها قطعی است؛ بنابراین، اعتقاد به ظهور مهدی بر هر مسلمان واجب است و از عقاید اهل سنت و جماعت است و جز افراد نادان و بی‌اطلاع از اسلام و بدعتگذار منکر آن نخواهد بود.با توجه با پاسخ مرکز الرابطه العالم الاسلامی دو نکته قابل ذکر است:

1. با اینکه وهابیان از تندروترین گروه‌های اسلامی اهل سنت به شمار می‌روند، مسأله مهدویت و تواتر احادیث مربوط به حضرت مهدی(عج) را پذیرفته و با سایر فرق مسلمانان در این خصوص، مشترکند، نیز به‌ طور جدی از آن دفاع می‌کنند و آن را از عقاید رسمی خود تلقی می‌نمایند.

2. غیر از مطالبی که در صدر پاسخ بیان شده و امام مهدی را فرزند عبدالله خطاب کرده است، بقیه مطالب در بیانیه مرکز الرابطه العالم الاسلامی در راستای اعتقادات گروه‌های دیگر اسلامی، از جمله مذهب تشیع می‌باشد.

بی‌تردید لازمه رسیدن به جامعه متحد و هم‌گرا نیاز به اشاعه و ترویج مهدویت و آموزه‌های آن که به نوعی مورد قبول همه گروه‌های اسلامی است می‌باشد، از این رو در این نوشتار سعی و تلاش شده تا برخی از آموزه‌های مهدویت که آموزه‌های هم سو و مورد قبول کلیه گروه‌های اسلامی است برجسته و تبیین شود.

*مؤلفه‌های همگرایی در باور داشت مهدویت

علاوه بر اینکه اصل باورداشت مهدویّت عاملی قوی برای اتحاد و همگرایی میان باورمندان به مهدوی است، معارف و آموزه‌های مهدویّت نیز عامل مهمی در ایجاد اتحاد در میان مسلمانان به شمار می‌آیند.آموزه‌های همگرایی مهدویّت که همه فرقه‌های اسلامی در قبول آن‌ها اتفاق نظر دارند، به صورت اختصار به قرار ذیل است:

1. آخرین خلیفه بودنِ امام مهدی(عج)؛

2. امام مهدی(عج) و شاخصه‌های او؛

3. امام مهدی(عج) و نسب او؛

4. امام مهدی(عج) و حتمیت ظهور او؛

5. امام مهدی(عج) و معجزات او؛

6. امام مهدی(عج) و میراث داری او؛

7. ممهدون و زمینه‌سازان ظهور امام مهدی(عج) (سید خراسانی، یمانی و...)؛

8. امام مهدی(عج) و یاران خاص؛

9. امام مهدی(عج) و مبارزه با دجال؛

10. امام مهدی(عج) و حکومت جهانی؛

11. امام مهدی(عج) و گسترش عدالت جهانی؛

12. حاکمیت و فراگیری جهانی اسلام در دولت مهدوی؛

13. نزول حضرت عیسی بعد از ظهور امام مهدی(عج)؛

14. ظهور امام مهدی(عج) و اشراط الساعه؛

15. دولت امام مهدی آخرین دولت اسلامی.

موارد فوق، نمونه‌هایی از مؤلفه‌های همگرایی در عرصه مهدویّت است. البته علاوه بر آن‌ها موارد دیگری نیز وجود دارند؛ ولی برای اختصار به همان موارد فوق الذکر اکتفا می‌کنیم. بی شک مهدویّت و آموزه‌های آن، نقش مهم و خطیری در فراهم کردن بسترهای همگرایی میان مهدی باوران دارند؛ زیرا وقتی یک باور و آموزه‌های آن، مورد قبول و اعتقاد گروه‌های مختلف باشد، به طور قهری گروه‌های مختلف به محوریت آن التزام پیدا کرده و براساس آن، به جهت دهی و سازمان دهی جامعه همت می‌گمارند. هر آنچه آن باور در جامعه پر رنگ‌تر بوده و مردم بیشتر به آن اعتقاد بورزند، اتحاد و همگرایی میان آن‌ها پررنگ‌تر خواهد شد.برای روشن شدن نقش باورهای مشترک مهدویّت در فراهم کردن بسترهای اتحاد و همگرایی به تفصیل برخی از آموزه‌های مشترک مهدویّت در میان مسلمانان که پیش‌تر، به اختصار بیان شد، خواهیم پرداخت:

- ظهور امام مهدی(عج) و حتمیت آن

از باورهای همگرا در اندیشه مهدویّت که مورد اذعان و باور همه مسلمانان است، مسأله ظهور امام مهدی(عج) و حتمیت آن است. روایات فراوانی که در منابع حدیثی و تاریخی اهل سنت و شیعه آمده است از فراگیری اعتقاد به مسأله ظهور میان مسلمانان حکایت دارد.

ترمذی در کتاب سنن از ابوهریره به نقل از رسول گرامی اسلام(ص) آورده است: اگر به پایان دنیا جز یک روز باقی نماند، خداوند، آن روز را به حدی طولانی می‌سازد، تا مردی از اهل بیت من که هم‌نام من است، زمام امور را به دست گیرد.همچنین در منابع شیعه درباره ظهور و حتمیت آن از رسول اکرم(ص) نقل شده است: قیامت برپا نمی‌شود، تا هنگامی که قائمی از ما به حق قیام کند، و این، هنگامی است که خدای تعالی اذن ظهورش بدهد.از امام باقر(ع) نیز در این باره چنین نقل شده است: قیام قائم ما از وعده‌های حتمی خداوند است. هرکس در اینکه می‌گویم شک و تردید به خودراه بدهد، خدا را به حال کفر و انکار ملاقات خواهد کرد.

-نسب و نژاد امام مهدی(عج)

از موضوع‌های هم‌گرا در عرصه مهدویّت میان اهل سنت و شیعه، نسب و نژاد امام مهدی(عج) است. در این باره که امام مهدی از نژاد قریش بوده و از لحاظ نسب اجدادی به حضرت زهرا( و حضرت علی(ع) می‌رسد، میان همه فرقه‌های اسلامی هماهنگی وجود دارد.

در مسند احمد از قول رسول گرامی اسلام درباره نژاد امام مهدی(عج) چنین نقل شده است: بشارت باد شما را به مهدی! او مردی از قریش و از عترت من است.ام سلمه از رسول خدا(ص) نقل می‌کند: مهدی حقیقت دارد و او از فرزندان فاطمه است.در کتاب کشف الغمه از رسول خدا(ص) نقل شده است: مهدی، از عترت من و از فرزندان فاطمه است...

-امام مهدی(عج) و معجزات

از آنجا که رسالت امام مهدی(عج) جهانی است و نتیجه‌بخش رسالت همه انبیا در طول تاریخ بشریت می‌باشد. آن حضرت، برای پیشبرد اهداف جهانی خود به اعجاز و نیروهای ماورایی نیاز دارد. بر این اساس، استفاده آن بزرگوار، از اعجاز همه انبیا و بهره بردن او از مواریث انبیا و همچنین حضور برخی انبیا در هنگام ظهور و مشارکت آن‌ها در تحقق حکومت جهانی، قابل توجیه است. صدور اعجاز از ناحیه امام مهدی که یک موضوع مشترک میان اهل سنت و شیعه بوده و در منابع هر دو گروه مهم اسلامی آمده، سوژه مناسبی برای زمینه سازی اتحاد در میان مسلمانان به شمار می‌آید.

در منابع اهل سنت از قول پیامبر اکرم(ص) آمده است: مهدی در حالی قیام می‌کند که ابری بالای سرش حرکت کرده و در آن، منادی‌ای صدا می‌زند: این، مهدی است، خلیفه خدا است؛ از او پیروی کنید.در منابع شیعه از قول رسول خدا(ص) درباره اعجاز امام مهدی(عج) آمده است: اگر از دنیا جز یک روز باقی نباشد، خداوند آن روز را قدری طولانی می‌کند که مردی از اهل‌بیت من، جهان را مالک می‌شود و معجزات به دست او آشکار می‌‌شود.

-نشانه‌های ظهور

رخداد ظهور به سبب مهم بودن، دارای نشانه هایی است که قبل از وقوع، آن نشانه‌ها یکی یکی تحقق پیدا می‌کنند. موضوع نشانمند بودن ظهور، نه تنها مورد قبول همه مهدی باوران است، بلکه مورد قبول موعود باوران (غیر مسلمانان) نیز است؛ یعنی هر آیین و دینی که به آمدن منجی اعتقاد دارد، برای ظهور او یک‌سری علایم و نشانه هایی را بر می‌شمارد. مسلمانان، یعنی همه گروه‌های اسلامی که به آمدن امام مهدی اعتقاد دارند برای ظهور او یک‌سری علایم و نشانه‌ها را قرار می‌دهند که مورد اتفاق و هماهنگی همه گروه‌ها می‌باشد. بر این اساس، می‌توان در این باره زمینه‌های همگرایی را مطرح کرد و موضوع فوق را بستر اتحاد و هماهنگی میان مسلمانان قرار داد.در مسند طیالسی از قول رسول خدا(ص) آمده است: به انجام کارها بپردازید، قبل از آن که شش نشانه (ظهور) رخ دهد: طلوع خورشید از ناحیه مغرب، دجال، دود، دابه الارض و....

در منابع شیعه از امیرمؤمنان چنین آمده است: از نشانه هایی که بدون تردید و به طور حتم پیش از قائم(عج) واقع خواهد شد، چنین است: قیام سفیانی، فرو رفتن زمین در بیداء، کشته شدن نفس زکیه، ندای آسمان و قیام یمانی.

-زمینه سازان ظهور (ممهّدون)

وجود ممهدون و زمینه‌سازان ظهور قبل از تحقق آن، مورد قبول اهل سنت و شیعه است. به بیان دیگر، در باورداشت همه گروه‌های اسلامی ظهور، امری دفعی و تصادفی تلقی نمی‌شود؛ بلکه واقعه‌ای است که با بسترسازی و تمهیدات که توسط ممهدون شکل می‌گیرد و به صورت تدریجی رخ می‌نماید. بر این اساس، قیام‌های قبل از ظهور که به قیام امام مهدی منتهی می‌شود و در منابع اهل سنت و شیعه آمده، قابل توجیه است. در تفسیر مجمع البیان آمده است که رسول خدا بعد از تلاوت آیه 181 سوره اعراف فرموده است: همانا از امت من، گروهی پیوسته بر محور حق دور می‌زنند، تا عیسی از آسمان نازل شود.

حضرت امام محمد باقر می‌فرماید: گروهی از مشرق برای دست‌یابی به حق قیام می‌کنند؛ ولی به آن نمی‌رسند. بار دیگر قیام خود را آغاز می‌کنند، باز به آن نمی‌رسند. در این صورت با اسلحه به قیام خود ادامه داده و به هدف و خواسته خود می‌رسند؛ ولی این مقدار را قبول نکرده، به قیام ادامه می‌دهند، تا اینکه نهضت خود را به صاحبشان -حضرت مهدی- می‌رسانند. کشته‌هایشان، شهید حساب می‌شوند؛ اگر آن زمان را درک کنم، خود را وقف صاحب آن قیام -امام مهدی- می‌کنم.

در سنن الدانی از جابر بن عبدالله از رسول خدا(ص) نقل می‌کند: گروهی از امت من، پیوسته در راه حق مبارزه می‌کنند، تا اینکه مهدی ظهور کند. نیز آن حضرت فرموده است: گروهی که پرچم‌های سیاه دارند از طرف مشرق قیام می‌کنند؛ دو یا سه بار در راه حق مبارزه می‌کنند، تا اینکه به پیروزی می‌رسند، بعد از پیروزی، باز به مبارزه ادامه می‌دهند، تا اینکه پرچم را به دست مردی از اهل بیت من می‌رسانند. پس ایشان جهان را پر از عدل می‌کنند؛ چنان‌که پر از ظلم شده بود.

*نتیجه

مقوله اتحاد و همگرایی بر اساس داده‌های عقلی، فطری، انسانی و دینی توجیه پذیر است؛ یعنی عقل، فطرت، انسانیت و دین، ضرورت اتحاد و همگرایی را رصد کرده و به اثبات آن همت می‌گمارد. بر این اساس، نمی‌توان جامعه بشری را منهای اتحاد و اتحاد را در بستری جز جامعه تصور کرد؛ پس رابطه میان جامعه و مقوله اتحاد، رابطه عِلّی و معلولی است و رابطه علی و معلولی که همان رابطه تکوینی است، بر اساس واقعیت خارجی ترسیم می‌شود، نه بر محور رابطه اعتباری و قراردادی. از این رهگذر، به سبب اهمیت و ضرورت همگرایی و تاثیر گذاری آن در پیشرفت و ترقی بشر و جوامع بشری از حیث مادی و معنوی، صاحبان مکاتب الهی و توحیدی، به مسأله همگرایی و تحقق آن بین انسان‌ها ـ به ویژه در میان انسان‌های باورمند به ادیان الهی ـ اهتمام جدی داشته و برای اجرای آن، از هیچ تلاش و کوششی فروگذار نکرده‌اند.

در این میان، نقش آخرین دین الهی یعنی اسلام که جامع‌ترین و کامل‌ترین ادیان آسمانی است، نقش انحصاری و بی‌بدیل است. در جای جای متون اسلامی ـ اعم از آموزه‌های فردی و اجتماعی ـ رد پای اتحاد و همگرایی نمایان است. اسلام، نه تنها به باورمندان اسلامی، توصیه به اتحاد و هم دلی می‌کند: و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید. در حقیقت، این امت شما است که امتی یگانه است و من پروردگار شمایم؛ پس، از من پروا دارید.به ادیان دیگر نظیر مسیحیت و یهودیت نیز اتحاد با مسلمانان را توصیه کرده و آنان را به اتحاد بر محور‌های اصلی‌ترین باورهای دینی، یعنی خداشناسی و یکتا پرستی، فرا می‌خواند.  بگو: ای اهل کتاب! بیایید بر سر سخنی که میان ما و شما یکسان است، بایستیم که: جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او قرار ندهیم....

در اسلام و فرهنگ اسلامی، وجود آموزه‌های همگرا و وحدت‌آفرین که تعداد آن، بسیار است، رسالت باورمندان به اسلام ـ به ویژه عالمان و اندیشوران اسلامی ـ را برای تحقق اتحاد و همدلی میان مسلمانان و جوامع اسلامی دو چندان می‌کند.بر این اساس، می‌طلبد اندیشمندان و فرهیختگان دینی برای فرصت‌سازی در راستای فرهنگ‌سازی همگرایی، میان مسلمانان، از آموزه‌های همگرایی (آموزه‌های اصلی نظیر خدا، قرآن، رسالت، مهدویت، و... و آموزه‌های فرعی نظیر، نماز، حج،....) برای نیل به جامعه مطلوب اسلامی بهره کافی ببرند.

http://noorportal.net/_sitedatafiles/photogallery/6ac6f691-13c5-4352-96d3-59a8458be49e.jpg

میان آموزه‌های همگرا، نقش آموزه‌های مهدویت، بی‌بدیل و ویژه است؛ زیرا باورداشت مهدویت، یک باور فرامذهبی بوده، مورد قبول همه گروه‌های اسلامی است؛ از این رو می‌توان با دست‌مایه قرار دادن مهدویت، و با ترویج و اشاعه آن میان مسلمانان، اتحاد و همدلی را میان جوامع اسلامی اجرایی و عملیاتی کرد که ثمره آن، سوق دادن مسلمانان به سوی جامعه مطلوب و ایده آل اسلامی است که همان جامعه مهدوی است.

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | چهارشنبه هفدهم اردیبهشت 1393 - 12:15 |


تفکر منتظر و انتظار مجاهدانه از نگاه رهبری

بر اساس آیات قرآنی انسان به واسطه داشتن نفخه الهی، خلیفه الهی در زمین و خلیفه الله است. خلیفه یعنی کسی که مظهریت خدا را پیدا می کند. پس این نیروی خلیفه شدن در انسان باید پرورش پیدا کند و انسان برای این کار نیاز به الگوها و نمونه هایی از الله و مظاهر الهی در روی زمین دارد تا با اطاعت از آنها، دوست داشتن آنها و الگو قرار دادن آنها بتواند «فوق عقل» و «جنبه انسانی» خود را تربیت کرده و به کمال مطلوب و به هدف خلقت و سعادت ابدی نایل شود. اینجاست که جایگاه معصوم به عنوان «مظهر خدا بر روی زمین» روشن می شود.

خداوند در قرآن می فرماید: من از روح خودم در انسان دمیدم و براساس روایات این روح همان حقیقت معصومین علیهم صلوات الله است که وجودهای ماوراء مادی و مافوق زمان و مکان هستند. حقیقت انسان یک حقیقت سه مرحله ای است «قبل از دنیا»، «دنیا» و  «بعد از دنیا» را شامل می شود . اگر ما همین بدن جسمانی بودیم موضوع «معاد» برای ما معنا نداشت . چون معاد به معنای بازگشت است ؛ یعنی ما قبلاً در جایی بوده ایم که اصل و ریشه ماست و سپس به زمین آمده ایم و مدتی در زمین هستیم و سپس دوباره به جایگاه اولیه خود بازمی گردیم. از این مقدمه فشرده این نتیجه به دست می آید که ما نسبت به اهل بیت دو نوع رابطه داریم نخست؛ «رابطه وجودی» به این معنا که آنها اصل و ریشه ما هستند و به آن «رابطه حقیقی» گفته می شود و رابطه دوم این است که آنها در روی زمین، الگو و مربیان ما هستند. یا به عبارت بهتر متخصصین معصومی که تنها آنها می توانند ما را به هدف خلقت نایل کنند.

آیات فراوانی در قرآن ما را به معصوم ارجاع می دهد ومودت آنها را برای ما واجب می شمارد و آنها را به عنوان موجوداتی که تمام تخصصهای لازم و باطن آیات الهی را در دست دارند معرفی می کند. قرآن می فماید: « فی کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرون» و باز می فرماید: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا.» آنها پاکانی هستند که به وسیله خدا از یک عصمت ویژه و فوق العاده برخوردارند که بای رهبری انسان مورد نیاز و لازم است و انسان در مسیرحرکت خود و رسیدن به معشوق اصلی تنها به الگو و مربی معصوم نیاز دارد.
ما معتقدیم قرآن کریم کتاب راهنما و قانون اساسی زندگی انسان است و معصومین علیهم السلام نیز مجریان این قانون اساسی هستند. پس معصوم با ما دو نوع نسبت دارد. نخست این که اصل و ریشه ماهستند و خدا نور و روح بی نهایت ما را از نور آنها خلق کرده است و دوم رابطه حقوقی؛ که خداوند آنها را الگو و امام ما قرار داده است و ما باهمه معصومین علیهم السلام این نسبت را داریم. اما با توجه به این که ما در زمان یک امام معصوم خاص هستیم هر کس موظف است که معصوم زمان خود را بشناسد و در پیوند با او، خود را به هدف خلقتش برساند.به همین دلیل پیامبر(ص) فرمود: « من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة ..»هر کس بمیرد در حالی که امام زمان خو را نمی شناسد به مرگ جاهلیت مرده ایت. از حضرت سوال کردند که مرگ جاهلیت چیست؟ فرمودند: «کفر، نفاق و ضلال » بنابراین اگر انسان با متخصص زمان خود پیوند نداشته باشد به هیچ وجه نمی تواند مسیر قرب به خدا را طی کند به همبن جهت اهل بیت در غدیر در کنار قرآن معرفی می شوند. « إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا- کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ. »

همیشه در کنار قرآن یک حجت الهی حی و زنده وجود دارد بنابراین وظیفه ماست که متخصص زمان خود را بشناسیم، ولی صرف شناخت فایده ندارد بلکه پیوند با ایشان مهم است. مردم هر زمانی طبق فرمایش امام صادق (ع) موظف هستند که خود را به امام زمان خود رسانده و او را در انجام وظایف الهی یاری کنند. از سوی دیگر خداوند نیز مهم ترین سوال قیامت را مسئله « پیوند با مظهر الهی» برای رسیدن به هدف خلقت قرار داده است.« یَوْمَ نَدْعُواْ کُلَّ أُنَاسِ بِإِمَامِهِمْ.....» روزى که هر گروه را با امام و پیشوای آنها می خوانیم !

در یکی از فرازهای زیارت آل یس می خوانیم: "سلام بر تو ای فراخوان به سوی خدا؛ ای کسی که صدای تو صدای خداست. درود بر تو، ای کسی که راه بشر به سوی خدایی و ای کسی که دین او را به پا خواهی کرد. سلام بر تو ای کسی که حق خدا را اقامه خواهی کرد، جبهه یاران خدا را رهبری خواهی کرد و خلیفه خدا هستی" و بعد در اواخر همین زیارت می‌خوانیم که: "خدایا اگر من مُردم و حضرت نیامد، از تو می‌خواهم مرا در زمره کسانی قرار دهی که دوباره زنده می‌کنی تا در رکاب او بجنگند برای عدالت، تا بتوانم جزو سربازان آن نبرد بزرگ آخر الزمان و نبرد جهانی باشم".انتظار امری پویا و مجاهدانه است در قاموس تفکر امام خمینی(ره) و امام خامنه ای؛ چه آنکه قیام الله مثنی و فردی، از شروط نخست منتظر واقعی است، منتظر حقیقی آن جمع یا فردی است که مجاهدانه قیام می کند برای خدا و همتش را بر برقراری حکومت الله بر جای جای زمین می گذارد. شکستن طاغوت های زمانه تلاشی شبانه روزی برای برقراری ولایت الله در تمام عرصه های زیست بشری، انتظار حقیقی است که منتظر را در مواجهه مومنانه اش با عالم، منتظر حکومت حقه خدا و ولایت تام الله بر زمین یعنی ظهور حضرت حجت(ع) و برقراری عدل تام در عالم می گرداند. مجاهد آنگاه که حاکمیت تشکیل می دهد و با اقتصاد ربوی به مبارزه می پردازد و هم و غم اندیشه اش، تحقق اقتصاد اسلامی غیر ربوی و ایجاد بازار اسلامی می شود، منتظر حقیقی حاکمیت الله و اقتصاد برآمده از ولایت تامه است، انتظاری مجاهدانه. همچنین است تربیت انسان ها که از مهم ترین شئون حاکمان است. منتظر حقیقی آنگاه که حاکمیت تشکیل می دهد و خویش را در گذار از تربیت های غیر اسلامی به مجاهدت می اندازد و به دین برای تربیت پناه می برد، منتظر حقیقی است و امید دارد به آمدن حضرت صاحب الزمان(ع) که نظام تربیت دینی زمان آگاه را برقرار خواهد نمود.
از این رو منتظر منفعل، عملا در دین داری خویش دچار اختلال است و منتظر حقیقی لاجرم فعال، مجاهد و اهل قیام است و داعیه مبارزه با طاغوت و تشکیل حاکمیت حق را دارد و با تشکیل حاکمیت حق خواه، تمام زیست خویش را در معرض انتظار حاکمیت الله و ظهور حضرت ولی عصر(ع) قرار می دهد.امام دوره ظهور حضرت صاحب الزمان(ع) از منظر امام خامنه ای که منتظرترین مرد دوران و نایب بر حق امام غایب ماست، دوره است که استعداد های انسان به تکامل می رسد و انگار که تاریخ حقیقی انسان از آن زمان آغاز می شود. از آن جا که دفائن احسن الخالقین، اجازه تبلور و ظهور می یابد و رشد بر غی و ولایت الله بر ولایت طاغوت غلبه تام می یابد. نقطه شروع صراط مستقیم در زمان ولی عصر(ع) محقق خواهد شد و نهایت عالم، غلبه صلاح است.با عصر ظهور حضرت ولی عصر(ع) و زمان تجلی صاحب الزمان، زندگی بشر آغاز می شود و آن هنگام آغاز تاریخ انسان است و اول رشد و تعالی جوامع بشری به صورت کلان و نه به صورت فردی. اینجاست که رمز "انی اعلم ما لا تعلمون" مکشوف می شود و حق از حجاب درمی آید و ظهور می یابد.
برای رسیدن به این آرمانشهر، انقلاب اسلامی و تشکیل حاکمیت، مبارزه با طاغوت در کل عالم و تلاش برای اقامه تمدن اسلامی، وظیفه نخست امروز منتظران است و بزرگ ترین منتظر عالم، پس از مقام والای حضرت ولی عصر(ع) همانا نایب بر حق اوست که عَلَم رهبری این حرکت را به دوش می کشد و در فرآیند رهبری حکومت منتظر، به انتظار، جلوه حقیقی، فعال و مجاهدانه می بخشد؛ بی آنکه رکنی از ارکان دین تعطیل گردد

ايمان هيچ مؤمنى صحيح نيست جز آنكه بداند حال كسى را كه به وى ايمان مى ‏آورد، چنان كه خداى تعالى فرموده است: «مگر كسانى كه گواه به حقّند و مى‏ دانند»و صحّت گواهى را بر آنها واجب نكرده، مگر پس از علمشان، همچنين ايمان كسى كه به مهدى قائم عليه السّلام ايمان آورده است، فايده ندارد، مگر آنكه به شأن و منزلت او در حال غيبت عارف باشد، و آن اين است كه ائمّه عليهم السّلام از غيبت او خبر داده ‏اند، و بودن آن غيبت را براى شيعيانشان توضيح داده ‏اند، اين مطلب در رواياتى كه از ايشان نقل شده و در رساله‏ هايى كه از آنها باقى مانده و در كتابهايى كه تأليف و تدوين گرديده است، در حدود دويست سال قبل از وقوع غيبت اخبار گرديده است. هيچ يك از پيروان ائمّه عليهم السّلام از اين موضوع غفلت نكرده و در بسيارى از كتب و روايات و مصنّفات خود، آنها را ذكر كرده ‏اند، و اينها همان كتبى است كه به «اصول» معروف است و نزد ايشان آل- محمّد عليهم السّلام از قريب دويست سال پيش از غيبت، به تدريج مدوّن گرديده و محفوظ مانده است، و من (صاحب کتاب)اخبار مسندى كه درباره غيبت است از آن اصول استخراج كرده و در اين كتاب آورده ‏ام.

امّا حال پيروان اين اصول، از دو حال بيرون نيست يا اينكه آنها علم غيب داشته ‏اند به اين غيبتى كه الآن واقع شده است و آن را پيش از وقوعش در كتب خود نوشته ‏اند- و اين در نظر خردمندان و دانشمندان محال است- و يا اينكه اين جمع كثير در كتابهايشان، يك امر كذبى را ساخته باشند و آن امر كذب، همان گونه كه ذكر كرده‏ اند، اتفاق افتاده و تحقّق يافته باشد، با آنكه اين جمع كثير، دور از يك دگر بوده و عقايد مختلفى داشته و در اقطار مختلفى زندگى مى‏ كرده ‏اند، پس اين احتمال نيز مانند احتمال پيشين محال است.لذا هيچ راهى باقى نمى ‏ماند جز آنكه بگوئيم آنها اخبار غيبت امام زمان عليه السّلام را از ائمّه خود كه حافظين وصيّت پيامبر بود ه‏اند اخذ كرده ‏اند و آن حضرت از غيبت امام زمان عليه السّلام و صفات و مقامات او خبر داده و ايشان، آن اخبار را در كتب خود، تدوين كرده و در اصول خود تأليف نموده‏ اند و با همين دليل و ادلّه ديگرى شبيه به آن، حقّ پيروز مى‏ گردد و باطل نابود مى ‏شود، زيرا كه باطل، نابودشدنى است.

منظور دشمنان و مخالفان ما كه تمايلات مضلّه (گمراه‏ كننده) دارند، اين است كه به دستاويز غيبت صاحب الزّمان عليه السّلام و احتجاب او از بينندگان، حقّ را پايمال‏ كنند و حقيقت را بر كسى كه معرفت يقينى ندارد و بصيرتش مستحكم نيست، پوشيده دارند.
امام باقر«عليه‌السلام» مي‏فرمايند:«اِذا غَضِبَ اللَّهُ تَبارَكَ وَ تَعالي عَلي خَلْقِهِ نَحَّانا عَنْ جَوارِهِمْ؛ هرگاه خداوند تبارك و تعالي بر خلقش خشم كند، ما را از مجاورت آن‏ها دور كند.»بنابراين علّت اين‏كه اين‌گونه دعاها هر چند مفيد هستند، ولي هنوز به اجابت نرسيده ‏اند، اين است كه ما به اندازه كافي در راه از بين بردن موانع ظهور قدم برنداشته ‏ايم پس اگر در دعاهايمان از خداوند تعجيل در ظهور حضرت را مي‏خواهيم و يا به خود حضرت عرض مي‏كنيم كه در ظهور تعجيل فرما، بايد خود نيز نسبت به امر ظهور، همّت و آمادگي متناسب با اين درخواست تعجيل را داشته باشيم. اين امر نياز به اقداماتي دارد که ما بايد خودمان زمينه آن را فراهم سازيم که از آن جمله: خودسازي، برداشتن موانع ظهور، تبليغ و شناساندن حضرت به جامعه جهاني است.پيامبر گرامي اسلام مي‌فرمايند: «اَلدّاعي بِلا عَمَلٍ كَالرَّامي بِلا وَتَرٍ؛ كسي كه دعا مي‏كند و عمل نكند؛ مانند كسي است كه با كمانِ بدون زه تيراندازي كند.»

 

مهم ترین کار امام زمان(عج) پس از ظهور انجام کارهای فرهنگی است، ولی عصر(عج) از سیره جد بزرگوارشان پیروی می‌کنند، پیامبر(ص) نیز بیشتر کار فرهنگی انجام دادند.نباید به نسل کنونی چنان القا کرد که وقتی امام زمان(عج) ظهور می‌کنند، تنها خون ریزی و جنگ به راه می‌اندازند، در حالی که کار اصلی ایشان کارهای فرهنگی است، از این‌رو مردم فوج فوج به اسلام رو می‌آورند.شناخت امام زمان(ارواحنا فداه) از مهم‌ترین وظایف افراد است،‌ در روایت آمده «اگر فردی امام زمان خود را نشناسد و بمیرد، به مرگ جاهلیت مرده است».
امام زمان(عج) همانند خورشید پشت ابری هستند که به ما فیض رسانده و ما می‌توانیم از نور وجودیشان بهره ببریم دنیا به سبب امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) ارزش و اعتبار دارد، در روایت آمده «اگر ولی خدا در زمین نباشد، زمین اهل خود را می‌بلعد».یکی دیگر از وظایف ما در برابر معصومان به ویژه ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه) این است که نام فرزندان خود را مهدی بگذاریم.منتظر ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه) نباید اهل زندگی سلطنتی بوده و رشوه خوار و رباگیر باشد.منتظر واقعی کسی است که عمل صالح داشته و سهم امام(علیه السلام) را پرداخت کند، بدون پرداخت سهم امام نمی‌توان منتظر بود.در زمان غیبت باید دست خود را در دست ولی واجد شرایط که اهل عمل صالح و مخالف هوای نفس است، بگذاریم.

 نباید فریب عرفان‌های نوظهور و منحرف را بخوریم، حق نداریم گوش به فرمان خواب باشیم.نبی‌اکرم(ص ) می‌فرمایند «قرآن و عترت لحظه‌ای از یک‌دیگر جدا نمی‌شوند. وجــود مقــدس حضــرت بقيــه‎الله (عجل‌الله‌تعالي‌فرجه‌الشريف) آينه تمام نماي حق است و بايد در آن آينه، حق را ديد نه خود آن را. چون خودي ندارد و نمي‎توان بدون آن حق را ديد. چون بدون آن حق قابل ديدن نيست؛ و بنابراين حتما بايد حق را از راه و از طريق و از آينه و مرآت آن ولي اعظم جست و به‎سوي او در تکاپو بود. در دعا‎ها و مناجات‎‎ها مخاطب خداست، از راه آن حضرت و از سبيل و صراط آن حضرت. بنابراين اگر به خود آن حضرت هم عرض حاجت کنيم و او را مخاطب قرار دهيم بايد متوجه باشيم که عنوان استقلال به خود نگيرد و جامه استقلال به خود نپوشد، بلکه عنوان وساطت و مرآتيت و آيتيت پيوسته در ذهن و در مدنظر باشد و در حقيقت باز هم خداوند را مخاطب قرار داده‎ايم چون آينه و مرآت بماهي مرآت قابل نظر استقلالي نيست، بلکه نظر تبعي است و نظر استقلالي به همان صورت منعکس در آن بازگشت مي‎کند. لذا اکثر افرادي که در عشق حضرت ولي عصر مي‎سوزند و اگر هم موفق به زيارت شوند باز هم از مقاصد دني و جزئي و حوائج مادي و معنوي تجاوز نمي‎کنند.

به اين دليل است که آن حضرت را مرآت و آيت حق نگرفته‎اند و الا به مجرد ديدن بايد خدا را ببينند و از وصال آن حضرت به وصال حق نائل آيند، نه آنکه باز خود آن حضرت حجابي بين آنان و بين حق شود و از آن حضرت تقاضاي حاجات دنيويه و آمرزش گناه و اصلاح امور را بخواهند. چه بسياري از افراد که به محضرش مشرف شده‎اند و آن حضرت را هم شناخته‎اند، ولي از عرض اين‎گونه حاجات احتراز نکرده‎اند و همين چيز‎ها را خواستار شده‎اند؛ پس در حقيقت نشناخته‎اند زيرا معرفت به او معرفت به خداست؛ «مَن عَرَفَکُم فَقَد عَرَفَ اللهَ». هرکس بخواهد خدمت او برسد بايد تزکيه نفس کند و به تطهير سر و اندرون خود اشتغال ورزد. در اين صورت به لقاي خدا مي‎رسد که لازمه‎اش لقاي آن حضرت است و به لقاي آن حضرت مي‎رسد که بالملازمه لقاي خدا را پيدا کرده است؛ گرچه در عالم خارج و طبيعت مشرف به شرف حضور بدن عنصري آن حضرت نشده باشد. پس عمده کار، معرفت به حقيقت آن حضرت است، نه تشرف به حضور بدن مادي و طبيعي.


ابو بصير مى‏ گويد: به امام صادق عليه السّلام عرض كردم: مقصود از اين آيه: وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لا يَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ يَمُوتُ بَلى‏ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ «۱» چيست؟ 
فرمود: اى ابو بصير! اين آيه چه مى ‏گويد؟ 
عرض كردم: همانا مشركان مى ‏پنداشتند و براى پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم سوگند به هم مى‏ خوردند كه خدا مرده ‏ها را زنده نكند. 
حضرت عليه السّلام فرمود: مرگ بر كسى كه چنين سخنى مى‏ گويد. از آنها بپرس كه مشركان به لات و عزى سوگند مى ‏خوردند يا بخدا؟ 
عرض كردم: قربانت گردم تو معناى آن را به من بفهمان. 
او مى‏ گويد: حضرت عليه السّلام به من فرمود: اگر چنانچه امام قائم عليه السّلام، از ما ظهور كند، خداوند جمعى از شيعيان ما را براى او زنده گرداند، كه شمشيرهايشان را حمايل مى‏ كنند، و اين خبر، به گروهى از شيعيان ما رسد كه هنوز نمرده ‏اند، و به آنها گويند كه فلانى و فلانى و فلانى، زنده شده‏ اند و از گور در آمده ‏اند و اكنون، در خدمت امام قائم عليه السّلام هستند، و اين خبر به مردمى از دشمنان ما برسد، و آنها گويند كه: اين گروه شيعيان چه دروغ پردازند! امروز هم كه حكومت شماست باز هم دروغ مى‏ گوييد، نه به خدا اينها زنده نشدند و تا روز قيامت زنده نشوند. 
حضرت عليه السّلام فرمود: خداوند سخن آنها را حكايت كرده است.

با چشم شهرآشوب خود ما را زلیخا می کنی
یعقوب چشمان مرا تنها تو بینا می کنی

دیگر نمی داند کسی فرق ترنج و دست را
یوسف! تمام شهر را داری زلیخا می کنی

 

ضرورت آمادگي براي ملاقات حضرت مهدي«عليه‌السلام»در نگاه امام خميني «ره»

 

1- اميدها و نويدها

«تمام دستگاه‏هايي كه الان به كار گرفته شده‏اند، در كشور ما و اميدواريم كه در ساير كشورها توسعه پيدا بكند، بايد توجه بر اين معنا داشته باشند كه خودشان را مهيا كنند براي ملاقات حضرت مهدي«عليه‌السلام».«ما امروز دورنماي صدور انقلاب اسلامي را در جهان مستضعفان و مظلومان بيش از پيش مي‏بينيم و جنبشي كه از طرف مستضعفان و مظلومان جهان عليه مستكبران و زورمندان شروع شده و در حال گسترش است، اميد بخش آتيه روشن است و وعده خداوند تعالي را نزديك و نزديك‏تر مي‏نمايد. گويي جهان مهيا مي‏شود براي طلوع آفتاب ولايت از افق مكه معظّمه و كعبه آمال محرومان و حكومت مستضعفان.»

 

2- خدمت در انتظار

امام خميني (رحمه الله) درمورد انتظار حضرت ولي عصر«عليه‌السلام» نيز چنين فرموده‌اند:«از خداي تعالي مسألت مي‏كنم كه ظهور ولي عصر«عليه‌السلام» را نزديك فرمايد و چشم‏ هاي ما را به جمال مقدّسش روشن. ما همه انتظار فرج داريم و بايد در اين انتظار خدمت كنيم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است.»

 

3- صدور انقلاب، بهترين راه زمينه‏سازيبرايظهور

ايشان درمورد پياده شدن اسلام واحکام اسلامي در جهان فرموده‌اند:«آواي انقلاب بزرگ ايران در كشورهاي اسلامي و ديگر كشورها طنين انداز و افتخار ساز است. شما ملّت شريف، به جوانان غيور ملّت‏هاي اسلامي هشدار داده ‏ايد. اميد است، با دست تواناي شما، پرچم پر افتخار حكومت اسلامي در تمام اقطار به اهتزاز درآيد، اين است مسألت من از خداوند تعالي.»

«مساله ديگر صدور انقلاب است كه بارها گفته ‏ام ما با كسي جنگي نداريم. امروز انقلاب ما صادر شده است، در همه جا اسم اسلام است و مستضعفين به اسلام چشم دوخته ‏اند. بايد با تبليغات صحيح، اسلام را آن گونه كه هست، به دنيا معرفي نماييد. وقتي ملّت‏ها اسلام را شناختند. قهراً به آن روي مي‏ آورند و ما چيزي جز پياده شدن احكام اسلام در جهان نمي‏خواهيم شما ملّت شريف، به جوانان غيور ملّت‏هاي اسلامي هشدار داده ‏ايد. اميد است، با دست تواناي شما، پرچم پر افتخار حكومت اسلامي در تمام اقطار به اهتزاز در آيد، اين است، مسألت من از خداوند تعالي.

 

3- غفلت در سياست و مديريت

ما در بعد سياسي و مديريتي غفلت داشته‌ايم. امام خميني(رحمه الله) معمار انقلاب اسلامي مي فرمايند:«مسؤولان ما بايد بدانند كه انقلاب ما محدود به ايران نيست. انقلاب مردم ايران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداري حضرت حجت (ارواحنا فداه) است كه خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منّت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد. مسايل اقتصادي و مادي اگر لحظه‏ اي مسؤولين را از وظيفه ‏اي كه بر عهده دارند منصرف كند، خطري بزرگ و خيانتي سهمگين را به دنبال دارد. بايد دولت جمهوري اسلامي تمامي سعي و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنمايد، ولي اين بدان معنا نيست كه آن‏ها را از اهداف عظيم انقلاب كه ايجاد حكومت جهاني اسلام است، منصرف كند.»ولي ما كار سياسي را براي ارضاي شهوات خودمان انجام داديم. حزب و جناح تشكيل داديم، ولي هيچ تناسب و پيوندي با اهداف و انتظار امام زمان از ما نداشت. در جلساتمان دغدغه غيبت غم ‏انگيز امام را نداريم و هيچ فكر و طرح و نقشه‏ كوتاه مدّت يا بلند مدّت براي رفع موانع ظهور نداشته‌ايم.ما حتّي در سطح خانواده خود نيز مديريت خوبي نداشته‌ايم. ما چه در نقش پدر و چه در نقش مادر ساير اعضاي خانواده را در غفلت خود از امام غرق كرديم و از توجه به او و دوستي با او محروم ساختيم.

 

4- ساختن كشور هيچ منافاتيبا حركت به سويظهور ندارد

طبق آن‌چه كه در فرمايش اخير امام خوانديم، چه بسا پرداختن به جنبه‏هاي رفاهي و مادي زندگي مردم، مسؤولان را از توجه به آرمان اصلي انقلاب و تشكيل حكومت اسلامي غافل كند كه اين غفلت و بي ‏توجهي به خصوص وقتي صورت عمدي به خود مي‏گيرد، موجب خيانت به انقلاب، ملّت و امام زمان«عليه‌السلام» است. هيچ مسؤولي حق ندارد، به اسم سازندگي در هر امري از امور مادي و سياسي كه باشد، حركت رو به رشد انقلاب را به طرف مقصد نهايي آن يعني ظهور مبارك حضرت بقية الله الاعظم (ارواحنا فداه) كُند نمايد. اين حرف كه ما ابتدا بايد يك كشور آباد و نمونه از نظر مادي و مورد قبول جهانيان بسازيم تا همه مردم دنيا با نگاه به اين جامعه پيشرفته و مرفه به اسلام و ارزش‏هاي آن علاقه‏ مند شوند، هرچند سخني زيباست و بهره‌اي هم از حقيقت دارد ولي بدون توجه به نکاتي که عرض مي‌شود مغلطه و فريبي بيش نيست.

بي‏شك يكي از اقداماتي كه در اين نظام بايد صورت گيرد، ساختن جامعه نمونه هر چند كوچك از يك ملّت خوشبخت و مرفه است كه در آن عدالت، رفاه و ساير شاخصه‏ هاي خوشبختي وجود داشته باشد، امّا نبايد غفلت كرد كه اين كار با همه اهميت و ضرورتي كه دارد، هيچ‏گاه نبايد ما را از هدف اصلي انقلاب غافل نمايد و حركت آن را كُند نمايد، يعني فرع نبايد قرباني اصل شود. اين كار نه تنها هيچ منافاتي با هدف اصلي انقلاب ندارد، بلكه اساساً بدون توجه به اصول و آرمان‏ هاي اصلي انقلاب، به خصوص ابعاد فرهنگي و معنوي آن ساختن يك جامعه مرفه از نظر مادي و... غير ممكن است، زيرا وقتي همه هدف‏ها و حركت‏ها و برنامه‏ ريزي‏ها صرفاً متوجه مسايل مادي و رفاهي شد، آفات زيادي در روحيه مردم به ويژه خواص پديدار مي‏شود كه اساساً مانع ساخته شدن جامعه‏اي بر اساس عدالت و رفاه و انسانيت مي‏شود. در نتيجه فاصله طبقاتي زياد ‏شده و بيشتر امكانات در اختيار قشر خاصي قرار مي‏گيرد و اكثر مردم از امكانات و حقوقشان محروم مي‏شوند و حتي امكانات اوليه از قبيل اشتغال، ازدواج، تحصيل، مسكن و... را نيز نمي‏توانند به راحتي به دست آورند.

 معنويت و تقوا، شرط اول سازندگي و پيشرفت است. خداوند كه خالق انسان و جهان است و بيش از هر كس ديگري آن‏ها را مي‏شناسد، راه‏ هاي خوشبختي مخلوق و بنده خود را بهتر مي‏داند، او در قرآن كريم رشد اقتصادي و به وجود آمدن جامعه ‏اي مرفه را از رهگذر حاكميت تقوا و ارزش‏هاي الهي براي مردم معرفي نموده است و شرط بركت و رشد اقتصادي را تقواي الهي در فرد و جامعه مي‏داند.(وَ لَوْ اَنَّ اَهْلَ الْقُري امَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِّنَ السَّماءِ وَالاَرْضِ؛ و چنان چه مردم شهر و ديار همه ايمان آورده و پرهيزكار مي‏شدند همانا ما، درهاي بركات آسمان و زمين را بر روي آن‏ها مي‏گشوديم.)

 مردمي كه به رفاه و آسايش و آزادي بالاتري نسبت به رفاه و آسايش مادي رسيده‏اند يعني همان آزادي فطري و معنوي، و رفاه و امنيت روحي و استقلال در برابر استكبار و قدرت‏هاي بزرگ به راحتي ضعف و كمبودهاي رفاهي و اقتصادي را تحمل مي‏كنند و چنين مردمي هرگز نه از مسؤولان خود مي‏خواهند و نه به آن‏ها اجازه مي‏دهند كه به بهانه پرداختن به كارهاي اقتصادي و توسعه و سازندگي‏ هاي ديگر، از تحصيل امكانات معنوي و حركت در راه اصلي انقلاب كه براي آن جنگيدند و خون دادند و اسير و مجروح و معلول شدند، غفلت كنند يا در مسير کمال و تعالي آن كندي و سستي نمايند. راستي مديري از مديران اين مملكت که به فكر آسايش و رفاه مردم در جنبه اقتصادي آن است بايد بداند با ظهور حضرت بيشترين رفاه نه فقط براي ملّت ايران بلكه براي همه جهانيان حاصل مي‏شود. روايات ما مملوّ از ذكر آثار بابركت ظهور حضرت در جنبه‏ هاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي، علمي و... است. پس اگر كسي حقيقتاً براي اين مردم دلسوزي ‏كند، بايد بداند هيچ كس به اندازه امام زمان«عليه‌السلام» قادر نيست، براي مردم جهان خوشبختي و سعادت را در جنبه‏ هاي مختلف تأمين كند و چون چنين است، بايد با سرعت بيشتري همه امكانات را براي رسيدن به نقطه تاريخي ظهور بسيج كرد.

 

5- ضرورت تحول در نگرش مديريتينظام

با توجه به آن چه درباره حساسيت مقطع كنوني انقلاب و رسالت جهاني و الهي آن ازمنظر قرآن كريم، كلام معصومين و بنيانگذار انقلاب گفته شد و با توجه به اوضاع كنوني كفر جهاني عليه اسلام، نتيجه مي‏گيريم كه ما، در عصر ظهور و سراشيبي به سوي آن، قرار گرفته ‏ايم و به سرعت به حساس‏ ترين نقطه تاريخ و مهم‏ترين مرحله آن نزديك مي‏شويم.و به همين دليل امام (‏قدس سره) به اهميت درك مسؤولان و مديران نظام جمهوري اسلامي از اين شرايط تأكيد داشتند. ايشان تنها مديراني را لايق مديريت مي‏دانستند كه قادر به درك حساسيت مقطع كنوني و رسالت و وظايفي كه در اين مقطع به عهده آنان است، باشند. به طوري كه صريحاً اعلام نموده ‏اند مديراني كه حتّي به كار مهم و مقّدس و باارزش تأمين نيازهاي معيشتي و اقتصادي مردم مشغول هستند، اگر در انجام وظيفه اصلي‏شان که سازماندهي و جهت‏ دهي فعاليت‏ها به سمت هدف اصلي انقلاب است، كوتاهي كنند، خطري بزرگ به حساب آمده و خيانتي سهمگين را مرتكب شده ‏اند.رهبر معظم انقلاب مي‏فرمايند: «بزرگترين مصيبت براي يك ملت اين است كه مسؤولان در ميان آن ملت، از مسؤوليتهاي حقيقي خودشان غافل بمانند؛ از آن چيزي كه خدا از آنها خواسته است و پايه ‏ي اصلي مسؤوليت آنهاست، غافل بمانند؛ به چيزهاي كم اهميت سرگرم و مشغول بشوند؛ به نفع خود و نفع پرستي خود سرگرم و مشغول بشوند؛ دل آنها به جاي تپيدن براي وظيفه ‏ي الهي، براي مسائل كوچك و حقير بتپد.»

 

وظايف ما نسبت به امام زمان«عليه‌السلام»

حال كه تا حدودي نسبت خود با حضرت را دانستيم و تا حدي به علّت غيبت طولاني و غمبار آن حضرت و ريشه‏ هاي آن پي برديم بهتر مي‏توانيم درباره وظايف قطعي و مسلّم منتظر حقيقي نسبت به حضرت و بعضي از ويژگي‏هاي روحي منتظر سخن بگوييم.

1. دورياز گناه و پيمودن راه تقوا

اولين قدم در كمك كردن به حضرت، اذيّت نكردن ايشان است. ايشان امام زمان ما هستند و بر همه احوالات ما احاطه دارند. آن چه مسلم است، گناه ما براي ايشان آزار دهنده است. او امام صالحان و متّقين است و از ما انتظار دارد كه اهل صلاح و تقوا باشيم.اگر به دعاي حضرت در زمان غيبت توجه كنيم، به خوبي درمي‏ يابيم كه حضرت از ما چه انتظاري دارد و ما بايد چگونه باشيم تا مورد عنايت و خشنودي ايشان قرار گيريم حضرت در دعاي معروفي كه از ايشان در مفاتيح الجنان نقل شده چنين مي‏فرمايند:«اَللَّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفيقَ الطاعه وَ بُعْدَ الْمَعْصِيَه وَ...؛ خدايا روزي ما كن توفيق اطاعت و دوري از گناه و ...»

2. توجه به مظلوميت حضرت‏ وليعصر«عليه‌السلام»

منتظر به شدت به اضطرار، گرفتاري و مظلوميت مولايش توجه دارد و از آن غفلت نمي‏كند.آتشي سوزناك و دردي عميق وجود منتظر را گرفته و از اين‏كه مي‏داند مولايش در چه حالي به سر مي‏برد و هنوز شرايط ظهور او فراهم نشده است، به شدت دردمند و بي‏تاب است. اساساً بي‏ تابي و بي‏ قراري و روزشماري ركن اصلي مفهوم انتظار است كه بدون اين‏ها، انتظاري وجود نخواهد داشت.

3.آماده كردن خود برايظهور و پيوند با آن حضرت

يكي از مهمترين وظايف منتظر كه بدون انجام آن منتظر بودن دروغي بيش نيست، آماده كردن خود براي ظهور و داشتن پيوند با حضرت در طول مدّت عمر است. منظور از پيوند، علاوه بر انس و رابطه محبّت‏ آميز قلبي، انجام وظايفي است كه در دوران غيبت بر عهده منتظر است.امام صادق«عليه‌السلام» در تفسير اين آيه شريف كه ‏فرموده است: «يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنوُا اصْبِرُوُا وَ صابِرُوا وَ رابِطوُا؛ اي كساني كه ايمان آورديد در كار دين صبور باشيد و يكديگر را به صبر دعوت كنيد و در برابر دشمن مواظب و مرتبط با هم باشيد»، مي‏فرمايند:«اِصْبِرُوُا عَلَي الْمَصائِبِ وَ صابِرُوا عَلَي الْفَرائِضِ وَ رابِطوُا عَلَي الْاَئِمَّةِ؛ بر مصيبت‏ها صبر كنيد و در انجام واجبات استقامت كنيد و با امامان خود رابطه داشته باشيد».همچنين درباره عبارت "رابطوا" (رابطه داشته باشيد) مي‏فرمايند:«اَلْمَقامُ مَعَ اِمامِكُمْ؛ همراهي و ايستادگي با امام است.»هم‌چنين‌ امام ‌باقر«عليه‌السلام»  مي‏فرمايند:«اِصْبِرُوا عَلي اَداءِ الْفَرائِضِ وَ صابِرُوا عَدُوَّكُمْ وَ رابِطُوا اِمَامَكُمُ الْمُنْتَظَرَ؛ و در انجام واجبات صبر داشته باشيد و در مقابل دشمنانتان استقامت كنيد و با امام منتظر خود مرابطه داشته باشيد.»

4.  يقين به اهميت و ارزش خدمت به حضرت و پيوند با ايشان

5. سرمستيو افتخار به پيوند با حضرت

6. اميد به عضويت در خانواده اهل بيت 

7. دشمنيبا دشمنان حضرت«عليه‌السلام»

8.  بصيرت در دين

9. آگاهي نسبت به نوع رابطه خود با حضرت

10.  دعا براي سلامتي ايشان و تعجيل در امر فرج، دعا براي قرار گرفتن در زمره ياران و دعا برايتجديد عهد و پيمان.

منتظر، نگران معشوقش است و از اين‏كه به او آزاري و آفتي برسد، آزرده خاطر مي‏شود؛ لذا علاوه بر دادن صدقه براي دفع آفات گوناگون از حضرت هميشه و به خصوص در اوقاتي كه ويژه دعا و به اجابت مقرون است، براي سلامتي او دعا مي‏كند. از جمله دعاي او اين دعاي مشهور است:«اَللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ... خدايا در اين ساعت و در همه ساعات، ولي و دوستت، حجت بن الحسن را كه درود تو بر او و پدرانش باد سرپرست و حافظ و رهبر و ياور و راهنما و نگهبان باش، تا او را از روي ميل و رغبت مردم در روي زمين سكونت دهي و زماني دراز بهره ‏مندش سازي.» مؤمن در همه كارها، حضرت و اهداف و خواست او را بر اهداف و خواست خود، مقدم مي‏دارد و از جمله جاهايي كه منتظر، حضرت را بر خود مقدم مي‏دارد، در مرحله دعاست. منتظر، دعا براي حضرت را در رأس همه دعاها و مقدم بر همه خواسته‌هاي خود قرار مي‏دهد.

 

دعا برايتعجيل ظهور آن حضرت

منتظر با فهمي كه از آثار و بركات ظهور دارد و نيز آگاهي از خسارت عظيمي كه از تأخير آن متوجه همه انسان‏ها مي‏شود، از صميم قلب براي ظهور مولايش دعا مي‏كند و از خداوند تعجيل در اين امر را مي‏خواهد. او مي‏داند كه مولايش نيز اين دعا را دوست دارد و خود نيز براي ظهور خود دعا مي‏كند و به شيعيانش نيز دستور داده كه براي فرجش بسيار دعا كنند:«اَكْثِرُوا الدُّعاءَ بِتَعْجيلِ الْفَرَجِ فَاِنَّ ذلِكَ فَرَجُكُمْ؛ براي تعجيل در فرج بسيار دعا كنيد كه اين كار خود فرج شماست.»دعا بدون عمل فايده ندارد؛ يعني اگر كسي براي فرج امام زمان«عليه‌السلام» دعا مي‏كند، بايد براي فرج ايشان تلاش نيز بكند و به تناسب توان خود قدم‏ هاي مؤثر و مفيدي براي رفع موانع ظهور و تبليغ و شناساندن حضرت به ديگران بردارد و ضمناً روح انتظار و به خصوص روح «خدمت در انتظار» را بر خود حاكم كند. چنين شخصي خود به خود در مسير همان اصلاحاتي كه قرار است حضرت براي آن تشريف بياورند، قرار گرفته است و عملاً به مصلح جهاني پيوسته است. با حاكميت چنين روحي خود به خود اصلاحات مادي و معنوي آغاز مي‏شود و اين خود فرجي نسبي و از سنخ همان زيبايي‏هايي است كه حضرت به ارمغان مي ‏آورند. در واقع كسي كه با پشتوانه روح انتظار، براي تعجيل فرج امام زمان«عليه‌السلام» دعا مي‏كند، چون دعاي او از چنين پشتوانه مهمي برخوردار است، همين دعا او را به حركت عميق‏تر در جريان خدمت در انتظار مي‏كشاند و همين يعني فرج و اصلاحات حقيقي. به عبارت ديگر روح انتظار و روح خدمت در انتظار از انسان يك مصلح مي‏سازد كه با مصلح جهاني شباهت و سنخيّت پيدا مي‏كند. با او كاري مي‏كند كه در هر كجا باشد، منشأ خدمات، اصلاحات و پيشرفت‏ هاي مادي و معنوي مي‏شود و در هر كجا هست، وجودي مبارك دارد.

بنابراين مي‏توان نتيجه گرفت كه دعاي حقيقي كه همان دعاي از صميم قلب و همراه با آمادگي و عمل براي ظهور است، نقش اساسي و كليدي در فرج امام زمان«عليه‌السلام» دارد. اگر هر يك از ما تلاش كند كه دعاگوي حقيقي حضرت باشد، به يقين كمك بزرگي به ظهور حضرت كرده است و به عبارت ديگر هر قدر تعداد دعاگويان حضرت بيشتر شود، به ظهور نزديك‏تر مي‏شويم. امام زمان«عليه‌السلام» دستور داده‏اند كه هر كس از ما براي ظهور ايشان دعا كنيم، پس ما نيز موظفيم امر ايشان را اطاعت نماييم و خود را به عنوان يك دعاگو بسازيم. اگر چنين كرديم و با اضطرار يك مصيبت‏زده كه بار سنگين دوري امام و پدرش را به دوش مي‏كشد، عاجزانه به درگاه الهي دعا كرديم و ناله و ندبه سر داديم، بدون شك خداوند دعاي ما را اجابت خواهد كرد و موانع ظهور به طور چشم‏گير و با سرعت برداشته خواهد شد. امام صادق«عليه‌السلام» درباره تأثير دعاي حقيقي در فرج امام زمان«عليه‌السلام» چنين مي‏فرمايند:«خداوند به حضرت ابراهيم«عليه‌السلام» وحي فرستاد كه ساره به زودي فرزندي مي‏آورد و اولادش (بني‌اسراييل) چهارصد سال گرفتار خواهند شد، چون گرفتاري بني اسراييل به طول انجاميد، چهل صبح رو به درگاه الهي آورده، به گريه و زاري پرداختند. خداوند به موسي و هارون وحي فرستاد كه آن‏ها را از شر فرعون نجات دهد و صد و هفتاد سال از چهارصد سال گرفتاري آن‏ها را برداشت».

سپس امام صادق«عليه‌السلام» فرمودند: «هم‌چنين شما هم اگر مثل بني اسراييل به درگاه خداوند به گريه و زاري بپردازيد، خداوند فرج ما را نزديك خواهد كرد. امّا اگر چنين نباشيد، اين سختي تا پايان مدّتش ادامه خواهد داشت».دعا براي حضرت بايد به تناسب شرايط حضرت و شيعيانش باشد. هم حضرت و هم شيعيانش در سختي و اضطرار قرار دارند. لذا دعاي ما نيز بايد دعاي شخص مضطر باشد نه دعاي عادي و رسمي و نه دعايي که فقط لقلقه زبان باشد. دعاي ما براي حضرت بايد همانند دعاي کسي باشد که خود يا عزيزترين کسانش در اثر يک بيماري در شرف مرگ قرار گرفته‌اند و پزشکان نيز آنها را نااميد کرده‌ باشند يا دعاي کسي که عزيزترين کسانش گم شده‌اند يا به گروگان رفته‌اند و خطر مرگ آن‌ها را تهديد مي‌کند. تا مثل بني اسرائيل با حال اضطرار و از صميم قلب دعا نکنيم، ما از دعاي راستين دوريم و اجابتي هم در کار نخواهد بود. پس بياييم همه باهم از صميم قلب و با توجه به حجم عظيم مصائب خودمان و مردم جهان دعا کنيم.


نیمه شعبان عید مبارک و نقطه عطف اعیاد شعبانیه است و پیام آور ظهور حضرت مهر و دوستی است که روزی با طلوع خود گرمابخش جهان خواهد بود و امید مستضعفان جهان است.ما نیز به عنوان رهروان مکتب راستین مهدویت با قلب های مملو از اعتقاد به ظهور و فلسفه ظهور آرزو می کنیم توفیق آن را داشته با شیم در رکاب آن حضرت و در ردیف صحابه ایشان قرار گیریم و امید است توفیق آن را داشته باشیم تا ظهور آن حضرت ، در برپایی جهانی سراسر عدل و عدالت و معنویت خود نقشی داشته باشیم.

کلام آخر

اي مصلح بزرگ جهان!

امروز که؛ ابرهاي سياه ظلم و فساد آسمان جهان را پوشانده، قدرت هاي اهريمني جهان خواره پنجه هاي خود را در گلوي مردم رنجديده دنيا، فرو برده، همه معيارها جز معيار مادي و ماده پرستي از ميزان سنجش افکار مردم پنهان گرديده، امواج تبليغاتي نيرومند طاغوت‌هاي شرق و غرب براي تأمين منافع نامشروع خود هر حقي را باطل و هر باطلي را حق جلوه داده...

و امروز که؛ تازيانه نامهرباني‌ها، تنگ‌نظري‌ها، جدايي‌ها، تبعيض‌ها و ستم‌ها پشت خلق مستضعف جهان را مجروح ساخته...

چشم‌هاي پر اميد و منتظرمان به تو و به انقلاب و حکومت جهاني‌ات دوخته شده...

از خدايت اين توفيق را براي ما بخواه که خود را آن‌چنان بسازيم که...

از نظر وسعت فکر و انديشه، از نظر مبارزه و جهاد، از نظر قدرت اصلاح همه جانبه جهان ...

شايستگي شرکت در نهضت عظيم انقلابي تو را داشته‌باشيم!

به اميد آن روز که زياد هم دور نيست...


منبع:

1-كمال الدين / ترجمه پهلوان، ج‏۱، ص39تا41.

2-بهشت كافى / ترجمه روضه كافى، ص: ۸۳

 

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 - 19:48 |


بایسته های اخلاقی یاران حضرت مهدی(عج)

فرهنگ انتظار بایسته هایی دارد که بر دو نوع است: اول، بایسته های نظری که شامل شناخت نظری و همه جانبه مهدویت و انتظار و نیز مطالعه در احوال و تاریخ زندگی حضرت مهدی (عج)، آن پیشوای بزرگ است. دوم، بایسته های عملی که ایجاد رابطه عاطفی و معنوی با وجود مقدس امام زمان (عج)، پیروی از فرمان های او و آراستگی به فضیلت هایی است که شایسته یاران مهدی (عج) است.

اولین و مهم ترین ویژگی فرهنگ مهدویت، شناخت کامل و راستین وجود گران قدر امام زمان (عج)، این ذخیره بزرگ خداوندی است. اهتمام بر شناخت امام، لزوم تبعیت وی را در پی خواهد داشت و پیروی از امام نیز ما را در مسیر تربیت الهی قرار خواهد داد. انسان با شناخت صفات و ویژگی های پیشوایان، خود را به صفات ممتاز آنان نزدیک می سازد و راه کمال را در پیش می گیرد. اندیشه در نام ها و نشان های او، تأمل در نامه ها و فرمان های او، تفکر در حکمت و اسرار غیبت، تدبر در هدایت معنوی و ولایت تشریعی و تکوینی، در گستره شناخت امام قابل توجه است.در روایت های فراوانی از امامان معصوم علیهم السلام نیز به شناخت امام زمان(عج) تأکید شده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید:مَنْ ماتَ ولَمْ یَعْرِفْ اِمامَ زمانِهِ مات مَیْتَة الجاهلّیة.هر که بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، در مرگ جاهلیت مرده است.

 

انتظار سازنده

انتظار، رفع تکلیف نیست، بلکه فهم تکلیف است. از بایسته های فرهنگ انتظار، درک درست و کامل مفهوم انتظار است. در قاموس بعضی از منتظران، انتظار به مفهوم منتظر بودن و دست روی دست گذاردن و همه چیز را به حال خود رها کردن است تا سرانجام، امام با ظهور خویش جهان را از فساد و تباهی برهاند. در واقع، این همان انتظار مخرب و ویرانگر و به نوعی رفع تکلیف است. انسان با چنین برداشتی از مفهوم انتظار، هرگز نمی تواند در جهت اصلاح جامعه گام بردارد.

در انتظار سازنده که منتظران واقعی دریافت صحیحی از واژه انتظار دارند، فهم تکلیف نهفته است. منتظر با فهم تکلیف، به عدالت می اندیشد، از هرگونه ظلم و بی عدالتی گریزان است و با هدف فراهم آوردن زمینه های دادگری و اصلاح فردی و اجتماعی می کوشد. بر اساس این عقیده، شخص منتظر با آنکه مشتاق دیدار امام دادگر است، خود نیز به مسئولیت هایش آگاه است و در راه دست یابی به آرمان های متعالی اش گام برمی دارد. از این رو، یاران مهدی موعود را باید در میان جان برکفان انقلاب و دین و حرمت گزاران به خانواده شهیدان و صالحان و نیکان یافت، نه در میان ساکنان دیار بی خبری و نه در جمع رفاه زدگان عافیت طلب.انتظار، در این مفهوم فلسفه مقاومت است، نه عامل تسلیم. انتظار آگاهانه، جز اصلاح و راستی ثمری ندارد و بدیهی است که دستاورد مهم چنین انتظاری، امید به آینده ای روشن است.

پیام متن:

1. انتظار سازنده، تحرک و پویایی و امیدواری به آینده را به همراه دارد؛

2. منتظران واقعی، زمینه ظهور را فراهم می سازند؛

3. انتظار مخرب، خمودی و سستی را به دنبال دارد.

ایمان و اعتقاد و یاوران مهدی(عج)

ایمان، از مهم ترین سرمایه های انسان خداجوست. پایداری، رشادت و فداکاری مؤمن ریشه در ایمان حقیقی وی دارد. یاران راستین مهدی از مؤمنانی هستند که ایمان شان آنها را به مرحله ای رسانده که هر گونه شک و شبهه ای را از دل شان زدوده است. همان کسانی که به نقل از روایت های بزرگان دین، ترنم روح بخش تلاوت قرآن و مناجات شبانه آنان، همچون صدای زنبوران عسل درهم می پیچد و از شب تا صبح به راز و نیاز با خدای خویش مشغولند. (آنان کسانی هستند که) خدا را با بصیرت درون شناخته اند و ایمان به خدا در اعماق جان شان نفوذ کرده است. در راه تقویت ایمان و اجرای دستورهای الهی از هیچ چیز هراس ندارند و از نکوهش هیچ سرزنش کننده ای بیم به دل راه نمی دهند. اینان مصداق این آیه قرآنی هستند که:... به زودی خداوند قومی را که آنها را دوست می دارد و آنها (نیز) او را دوست دارند و نسبت به مؤمنان فروتن و بر کافران سرافراز و مقتدرند، به نصرت اسلام برمی انگیزد. (مائده: 54)

مؤمنان واقعی، کسانی هستند که تنها به خدا عشق می ورزند و جز به خشنودی او نمی اندیشند «یُحبهّم و یحبّونه»؛ در برابر برادران دینی شان فروتن هستند «اَذّلهٌ علی المؤمنین»؛ با کافران ستم گر و کج اندیش، سرسخت، خشن و در برابرشان سرافرازند «اَعزّةٌ علی الکافرین»؛ برای بسط عدل و اجرای فرمان های الهی همواره در حال جهاد فی سبیل الله هستند «یجاهدون فی سبیل ا...» و در جهت نابودی کافران و برچیدن بساط ستم گران، کوشا و از هیچ ملامتی پروا ندارند «ولایخافون لومَة لائم».

همه این ویژگی ها در انسان مؤمن، از اعتقاد حقیقی او به خدا و ایمان به مقصد اصلی هستی نشئت گرفته است. آنان به چنان شهامتی رسیده اند که از شکستن سنت های غلط و مخالف و ایستادگی در مقابل باورهای نادرست محیط و هجوم افکار عوامانه و محافظه کاران منحرف هیچ گونه تردیدی به خود راه نمی دهند. آری به دست آوردن چنین موفقیتی افزون بر کوشش خود فرد، به سبب فضل خداوند است که به هر کس بخواهد و شایسته ببیند، عطا می کند که «ذَلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُؤتیه مَنْ یَشاءُ».

عبادت یاران مهدی

مردانی که شب هنگام زمزمه تلاوت قرآن و ذکر مناجات شان، همچون صدای زنبوران عسل در هم بپیچد و هیبت الهی، آنان را به قیام وادارد و بامدادان سوار بر مرکب ها شوند؛ آنان راهبان شب اند و شیران روز.این همه، حاصل ایمان نهفته در قلب آنان است و هرچه درجه ایمان آنها بالاتر رود، این گونه اعمال نیز در زندگی شان فزونی خواهد یافت و هیچ مانعی بر سرراه آنان نخواهد ماند. جهاد و کوشش، نه تنها آنها را از عبادت و راز و نیاز به درگاه الهی باز نمی دارد، بلکه سبب می شود تا حلاوت ایمان را بیشتر بچشند و همه کارها و رفتارهای خود را جلوه الهی دهند که چه رنگی بهتر از رنگ الهی!صِبْغَةَ اللّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ. (بقره: 138)رنگ الهی و چه رنگی نیکوتر از رنگ الهی و ما او را پرسش می کنیم.

یاران مهدی؛ آمران به معروف و ناهیان از منکر

رسالت حضرت مهدی(عج) و یاران با وفایش، احیای دین خدا و اتمام رسالت انبیا و اولیا و اصلاح زمین از بدعت ها و ظلم هایی است که ظالمان و فاسدان بر زمینیان تحمیل کرده اند. منتظران حقیقی مهدی می خواهند نقاب تزویر را از چهره مزوران برکشند و رسالت شان را در برپایی قسط و عدل می دانند: «یَمْلا الْاَرْضَ قِسطاً وَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوراً».

سیره رسول گرامی اسلام و امامان معصوم علیهم السلام مبتنی بر امر به معروف و نهی از منکر بود و از بدو دوران کودکی تا واپسین لحظه های حیات، همواره بر آن اساس رفتار کرده اند. یعقوب سراح خدمت امام صادق علیه السلام می رسد، در حالی که حضرت در کنار گهواره فرزندش حضرت موسی بن جعفر ایستاده بود و با او سخن می گفت. یعقوب می گوید من نشستم تا امام از سخن گفتن با فرزندش فارغ شد، پس برخاستم. امام صادق علیه السلام به من فرمود: نزدیک سرورت بیا و او را سلام گوی. من نزدیک گهواره رفتم و به کودک سلام کردم. امام موسی بن جعفر علیه السلام از درون گهواره با زبانی فصیح و گویا سلام را پاسخ گفت و فرمود:اِذْهَبْ وَتَغَیَّرْ اسْمَ اْبنَتِکَ الَّتی سَمَّیتها اَمْسِ فانّه اسمٌ یُبِغُضُه اللهُ.برو آن نام را که دیروز بر دخترت نهاده ای، تغییر ده؛ زیرا آن اسم را خدا دشمن دارد.آن گاه امام صادق علیه السلام فرمود: به دستور فرزندم عمل کن تا هدایت یابی. من نیز به دستور آن حضرت عمل کردم و نام دختر یک روزه ام را تغییر دادم.

بنابراین، یکی از صفت های برجسته یاران حجت، امر به معروف و نهی از منکر است. امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه «الَّذینَ إِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی اْلأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُ اْلأُمُورِ»، می فرماید:برای آل محمد صلی الله علیه و آله ، مهدی و اصحاب او، خداوند متعال مشارق و مغارب زمین را به تصرف آنها درآورد.و دین را آشکار سازد و خداوند متعال به وسیله او و یارانش بدعت ها و باطل را از بین می برد، همچنان که سفیهان، حق را بمیرانند تا جایی که اثری از ظلم دیده نشود و امر به معروف و نهی از منکر خواهند کرد و عاقبت کارها به دست خداست.

ولایت مداری اصحاب مهدی (عج)

امامت و رهبری، از ارکان دین اسلام و محور و اساس همه کارها اعم از عبادی و غیرعبادی است. حضرت علی علیه السلام در این باره می فرماید:و اَنَّه لَیَعْلَمُ اَنّ مَحَلّی مِنها مَحلَّ القُطبِ من الرَّحا.و او (ابوبکر) خوب می دانست من در گردش حکومت اسلامی، همچون محور سنگ های آسیابم (که بدون آن آسیاب نمی چرخد).همه اعمال فردی و اجتماعی مردم باید تحت تأثیر امامت باشد. از این رو، ایمان به رهبری، زمینه ساز رستگاری مسلمانان است. مسلمانان صدر اسلام با ایمان و اطاعت از رهبری و پیامبر، در مدتی بسیار کم از حضیض ذلت به اوج عزت رسیدند؛ چرا که به فرمان خدا به آنچه پیامبر می فرمود، گردن می نهادند: «وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا». (حشر: 7)

بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله ، پیروان آن حضرت همان عقیده و ایمان را به ائمه اطهار علیهم السلام داشته اند و یاران حجت علیه السلام نیز بیش از همه به امام زمان علیه السلام ارادت دارند که این عشق و ایمان، از وجود آن حضرت سرچشمه می گیرد.یَتَمَسّحوُنَ بِسَرْجِ الامام علیه السلام یَطْلُبُونَ بذلک الْبَرَکَةَ.آنان برای تبرک، دست خویش را به زین اسب امام می کشند و بدین سان تبرک می جویند.

انسان خداجو به واسطه عشق به امام، سر از پا نمی داند، برای اطاعت و اجرای فرمان های او شب و روز را نمی شناسد و در راه فرمان برداری او مطیع تر از یک کنیز نسبت به مولایش است و در هنگام بروز خطر، برای دفاع از وجود او جانش را فدا می کند.این عشق و علاقه میان امام و یارانش، به حدی به هم گره خورده است که «آنچه شخص امام بدان وصف شده است، آنان نیز به آن توصیف گشته اند. هنگامی که به طرف مکانی حرکت می کنند، ترس از آنان، پیشاپیش در دل مردمان می افتد. آنان دست از شمشیر خود در پیکار با دشمنان دین، بازنمی گیرند تا آنکه خدای تعالی راضی شود و این همه، به سبب آن است که یاران مهدی شیعه کاملی برای مولای خود هستند و افعال و صفات شان مطابق افعال و صفات امام است».

شجاعت یاران مهدی و آرزوی شهادت

ترس، از خصلت های ناپسند یک انسان و برگرفته از ضعف ایمان، سستی یقین و ناتوانی نفس است: «شِدّةُ الجُبنْ مِن عَجز النفس و ضعف الیقین».شخصی که به رحمت الهی و پاداش روز جزا یقین ندارد، همواره در نوعی بیم و هراس به سر می برد. ترس از آن دارد که هر لحظه دفتر عمرش بسته شود و از این دیار کوچ کند؛ اما شخص با ایمان در دنیایی پر از امید به سر می برد و در همه مشکلات تکیه گاهش خداست و یقین دارد که «ولله العّزة و لرسوله و للمؤمنین». (منافقون:8)با چنین اعتقادی، دلیلی ندارد که فرد احساس ضعف و ترس کند، بلکه ترس را عار و ننگ و نقصی برای خود می داند و برای دوری از آن می کوشد: «اِحْذَروا الجبُن فانَّهُ عارٌ و منقَصَةٌ».

یاران مهدی که قلب شان لبریز از عشق به خدا و یقین به روز جزا و یاری پروردگار است، از هیچ کس هراسی به دل ندارند.یکی از محک هایی که خداوند با آن افراد راستگو و باایمان را از افراد دروغگو جدا می سازد، تمنای مرگ است. (جمعه: 6) هر مؤمن دل سوخته و عاشق کوی یار، قرب الی الله و هم نشینی با اولیا را دوست دارد و همواره در تمنای مرگ است.لولا اَجلُ الذی کتَب اللهُ عَلیهم لَمْ تَسْتَقِرَّ ارواحُهم فی اجسادِهم طَرفَةُ عینی شوقاً الی الثواب و خوفاً من العقاب.اگر نبود اجلی که برای آنها نوشته شده است، برای لحظه ای ارواح شان در کالبد جان شان آرام نمی گرفت، از شوق رسیدن به ثواب و ترس از عذاب الهی.اصحاب حجت علیه السلام که امام خویش را با معرفت دریافته اند، هستی شان را در وجود وی فانی می بینند و عاشق شهادت در راه او هستند:یَدْعُون بالشهاده وَ یَتَمَنَّوْنَ اَنْ یُقْتَلوا فی سبیلِ اللهِ شِعارُهم یا لثَاراتِ الحسین علیه السلام.همواره شهادت و کشته شدن در راه خدا را آرزو می کنند و شعار آنان یالثارات الحسین (بیایید به طلب خون حسین) است.

 

دل های پولادین اما نورانی، ویژگی یاران مهدی(عج)

از دیگر صفت های یاوران مهدی (عج)، قلب قوی و پولادین آنهاست که از آنان در روایت های مختلف به پاره ای آهن یاد شده است:تجیی ءُ الرّایاتُ السُّودُ مِنِ قِبَل المشرق کانّ قلوبهم زُبَرُ الحدید.(در زمان ظهور حضرت مهدی(عج)) پرچم های سیاه از جانب شرق خواهد آمد که برگرد آنها افرادی هستند با دل هایی همچون پاره های آهن سخت و محکم.در روایتی دیگر هم می خوانیم که قلب های آنها حتی سخت تر از پاره های آهن است:

«و اِنّ قلبَ رجل منهم اشدُّ من زُبُرالحدید؛ دل های آنها (یاران مهدی(عج)) از پاره های فولاد محکم تر است».آری پنجره قلب های آنها رو به آسمان معنا گشوده شده است و دل های خویش را به ریسمان الهی پیوند داده اند. آنان خانه های دل خود را با قندیل های ایمان روشن کرده اند: «کَانَّ قلوبَهُمْ الْقَنادیلُ وَهُمْ مِنْ خَشْیَةِ اللّه مُشفِقوُنَ».اینان با پشتوانه ای بزرگ از ایمان واقعی به خدا و یقین به روز جزا و هدفی مقدس، همچون مشعل هایی فروزانند که دل های استوارشان بسان قندیل های نور در سینه سترگشان آویخته است. این رادمردان تنها به خدای خویش دل داده اند و تنها از او هراس دارند و قلب شان را به یاد او قوت بخشیده اند که «أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ». (رعد: 28)

قدرت جسمانی اصحاب مهدی(عج)

در بسیاری از روایت ها قدرت یاران مهدی را برابر با چهل مرد شمرده اند که این قدرت جسمانی آنها برگرفته از ایمان راسخ به خداوند، یقین به امامت و حقانیت هدف آنهاست. یاوران مهدی با چنین توانایی جسمی و روحیه عالی می توانند ظلم و جور را از صحنه گیتی براندازند.با این اوصاف، آنها سدی محکم، نیزه و شمشیر برنده و رکن رکینی هستند که حضرت لوط علیه السلام هنگام رویارویی با قوم کافر و منحرف خود، یارانی چون آنها را آرزو می کرد و می گفت: «ای کاش مرا قوتی و یا پناهگاهی امن و استوار می بود که از شر شما محفوظ می ماندم».

امام صادق علیه السلام در تبیین این گفتار فرمود:این آرزویی است بر قدرت قائم، مهدی(عج) و استواری یارانش که همان ارکان محکم هستند. هر کدام از مردان و یاران مهدی(عج) دارای قدرت چهل مرد هستند. دل های آنها از پاره های فولاد محکم تر است. اگر بر کوه ها بگذرند، کوه ها در هم فرومی ریزند. دست از شمشیرهای خود برنمی گیرند تا آنکه خدای تعالی راضی شود.تشبیه قلب های آنان به پاره های آهن یا سنگ، برای تأکید بیشتر به استواری و شهامت آنان و نفی هرگونه ترس و وحشت از قلب ها و افکارشان است. بیان امام صادق علیه السلام به برابری نیروی هر یک با چهل مرد، به معنای محدود کردن این نیرو نیست، بلکه برای نشان دادن میزان بسیار بالای قدرت ایشان است و اشاره به اینکه هر کدام از توان و نیروی فراوانی برخوردارند.

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 - 15:51 |


جامعه منتظرو نقش و جایگاه ساده‌زیستی کارگزاران

در عرصه مطالعات مهدوی «انتظار» و «زمینه‌سازی» که از آن به فراهم‌سازی مقدمات ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تعبیر می‌شود، پیوندهای دو سویه‌ای دارند. بر اساس روایات مهدوی، جامعه منتظِر قبل از ظهور جامعه‌ای است که مهیای ظهور امام عصر علیه السلام  است. و مهم‌ترین ویژگی جامعه منتظِر قبل از ظهور«بلوغ اجتماعی» می‌باشد.[1] شاخصه‌های بلوغ اجتماعی عبارتند از: رغبت اجتماعی؛ به معنای میل، اعتقاد و باور قلبی انسان‌ها به دولت کریمه مهدوی.[2] شکایت اجتماعی؛ یعنی اعتراض و شکایت انسان‌ها به درگاه الهی به جهت غیبت رهبر و سرپرست آنها و به عبارتی دیگر شکایت از وضعیت موجود به درگاه الهی[3] و استعانت اجتماعی؛ به معنای درخواست گشایش و فتح سریع از خداوند متعال.[4] جامعه منتظِر قبل از ظهور وضعیت مطلوبی است که بشر اگر به آن برسد حجت الهی را درک خواهد کرد. جامعه منتظِر قبل از ظهور دارای ویژگی هایی در بینش، سلوک فردی و رفتاری و ارزش های اجتماعی است که این مختصر فرصت کاوش پیرامون آن را به ما نمی‌دهد. اما تحقق ارزش‌ها و رفتارهای متعالی اسلام در جامعۀ منتظر قبل از ظهور،جامعه را تعالی‌جو،تحوّل طلب،و مهیای ظهور بار می‌آورد.

الگوی جامعۀ منتظر به‌عنوان یک راهکار برای تحول مثبت در جامعۀ اسلامی، تلقی شده است. راهبردهای مهدوی بدون در نظر‌ گرفتن نقش و جایگاه جامعۀ منتظر قبل از ظهور مؤثر و تحول‌خواه نخواهد بود. در این نوشتار ضمن تبیین زمینه‌سازی ظهور، به بازترسیم ساده‌زیستی کارگزاران نظام به مثابه مهم‌ترین ویژگی آنان در جامعه منتظر اشاره می‌شود.

زمینه‌سازی ظهور چشم‌انداز تشکیل حکومت در روزگار غیبت در تفکیک انقلاب‌ها از لحاظ آرمان‌ها ما با سه‌گونه انقلاب مواجهیم:

نخست: انقلاب‌هایی که غالباً در کشورهای مارکسیستی رخ می‌دهد که آرمان عالی و اولیه آن‌ها نیل به یک جامعه بی‌طبقه است؛ جامعه‌ای که در آن مساوات اقتصادی نمود کامل داشته باشد.

دوم: انقلاب‌هایی که تأسیس یک جامعه مبتنی بر آزادی فردی و رفاه شخصی را به عنوان آرمان متعالی خود برگزیده‌اند. جوامع به اصطلاح لیبرال، چنین فرآیندی را پشت سر گذاشته‌اند.

سوم: انقلاب‌هایی که اصل را بر تربیت «انسان‌های الهی» گذارده‌اند و تأسیس یک جامعه خداپسند را آرمان عالی خود قرار داده‌اند، در این انقلاب‌ها فقط تأمین معاش دنیوی و آسایش عمومی ملاک نیست، بلکه غرض اصلی به کارگیری این ابزار برای تحقّق یک وضعیت متعالی‌تر در درون جامعه است و آن این که جامعه‌ای صالح و پاک ایجاد شود که افراد در آن بتوانند به تکامل معنوی خویش نایل آیند. انقلاب اسلامی ایران داعیه آن دارد که انقلابی تکاملی است و تا رسیدن به اهداف انبیای الهی ادامه دارد.[5]

آموزه مهدویت از دیدگاه بنیانگزار انقلاب، فراتر از یک مسأله کلامی، اصلی است که در موضع‌گیری و اقدام یک مسلمان، نقش اساسی ایفا می‌کند. غایت حاکمیت ائمه معصومین علیهم السلام استقرار عدالت همه جانبه در جامعه بوده است که تلاش و مبارزه یا بی عدالتی و استقرار نسبی عدالت با برپا ساختن حکومت اسلامی زمینه‌های ظهور را فراهم سازند. پس اگر انتظار به تحول خواهی و انقلاب‌زایی تفسیر گردد، هر حرکتی و هر تحوّلی مطلوب نیست تحول و تحرکی مطلوب است که زمینه‌ساز ظهور حجّت الهی باشد. امام خمینی ره می‌فرماید:ما تکلیف داریم آقا! این طور نیست که حالا که ما منتظر ظهور امام زمان عج هستیم، پس دیگر بنشینیم تو خانه‌هایمان، تسبیح را دست بگیریم و بگوییم: «عجّل علی فرجه»، عجّل، با کار شما باید تعجیل بشود، شما باید زمینه را فراهم کنید برای آمدن او، و فراهم کردن این که مسلمین را با هم مجتمع کنید. همه با هم بشوید. ان شاء الله ظهور می‌کند.[6]

پدیده ظهور، گرچه یک رخداد فوق‌العاده و بی‌نظیر تاریخ بشریت محسوب می‌شود، ولی هرگز یک پدیده فرا طبیعی و بریده از اوضاع جاری در این عالم نیست، بلکه رخداد ظهور برای برپایی نظام عدل و تحقق حاکمیّت همه جانبه دین اسلام، یک حادثه طبیعی مربوط به جامعه انسانی، برای سامان دادن به اوضاع و چگونگی زندگی است. بدیهی است که چنین رخدادی همانند دیگر رخداد‌های طبیعی، مقدّمات و بستر‌های خاص خود را می‌طلبد که بدون آن، تحقّق چنین تحول عظیمی، امری ناممکن و انتظاری نامعقول است. اگر نهضت و انقلابی از نظر مکتب و ایدئولوژی دارای حدّ اعلای توانایی باشد، ولی از نظر نیروی اجرایی و پذیرش‌های اجتماعی کامل نباشد، طبیعی است که انقلاب و نهضتی موقت است و به یک نتیجه عمیق نمی‌رسد.7]

امام خمینی ره، صدور انقلاب را برای هموار کردن راه ظهور منجی و مصلح کل جهان، وظیفة خویش دانسته و در پیامی می‌نویسد:ما با خواست خدا دست تجاوز و ستم همه ستم‌گران را در کشورهای اسلامی می‌شکنیم و با صدور انقلابمان که در حقیقت صدور اسلام راستین و بیان احکام محمدی ـ صلّی الله علیه و آله ـ است، به سیطره و سلطه و ظلم جهان خواران خاتمه می‌دهیم و به یاری خدا راه را برای ظهور منجی مصلح و کل و امامت مطلق حق امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ هموار می‌کنیم.[8]

به هر روی پیروزی انقلاب اسلامی خط بطلانی بر قرائت‌های ناصحیح و افراطی در اندیشة مهدویت بود. این نظریه پس از چهار دهه فعالیت، در نهایت در دهة ۶۰، به عنوان نظریه‌ای که توان کافی برای تحلیل واقعیت‌های اجتماعی را ندارد، به زوال نهاد. برداشت نادرست از انتظار فرج، افزایش گناه، جهت تعجیل در ظهور آن حضرت و باطل شمردن تشکیل حکومت در دوران غیبت از مشخّصه‌های اصلی این نظریه است.[9] این نظریه با پیامد‌های سوء بسیاری همراه بود که جدایی دین از سیاست، حرمت مبارزه علیه ظلم، روا داشتن محرمات و نفی حکومت و ترویج هرج و مرج از جمله آنان است. امام خمینی ره در این زمینه می‌فرماید:یک دسته دیگری بودند که انتظار فرج را می‌گفتند این است که ما کار نداشته باشیم به این که در جهان چه می‌گذرد، بر ملت‌ها چه می‌گذرد … برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند ان شاء الله درست می‌کنند؛ دیگر ما تکلیفی نداریم. تکلیف ما این است که دعا کنیم ایشان بیایند.[10]

دوری از اشرافی‌گری و ساده‌زیستی مهم‌ترین شاخصة کارگزاران در جامعه زمینه‌ساز

ساده‌زیستی و دوری از اشرافی‌گری در منش منتظرانه جای می‌گیرد. در این زمینه گفتنی است که جامعه زمینه‌ساز سه ویژگی مهم دارد. «بینش منتظرانه»؛ از جمله ویژگی‌های جامعه زمینه‌ساز است. مهم‌ترین و اصلی‌ترین بینش جامعۀ منتظر نگرش توحیدی و اعتقاد به یگانگی مبدأ هستی است.[11] «گرایش منتظرانه» از دیگر ویژگی‌های جامعه زمینه‌ساز است. مروری بر نظام رفتار فردی یک مسلمان و شکل‌گیری تدریجی نیروی ورع و تقوا در او، نشان می‌دهد چگونه یک «انقلاب درونی» در مسلمان حقیقی رخ می‌دهد و این انقلاب درونی، کاملاً زمینه را برای ورود به انقلاب بیرونی و جنبش اجتماعی مهیا می‌سازد.

«منش منتظرانه» نیز از  دیگر ویژگی‌های جامعه زمینه‌ساز است. در این مختصر، مجال بررسی کامل این دستورها و رهنمودها وجود ندارد و اجمالاً باید مروری بر مهم‌ترین آنها داشته باشیم. «ظلم‌ناپذیری»، «جایگاه متعالی شهادت در راه خدا»، «تلاش برای اصلاح اقتصاد و فرهنگ جامعه»، «امر به معروف و نهی از منکر»، «تولی و تبری»، «تعاون و همکاری»، «انفاق» و «اضطرار به حجت»، «فضیلت و ارزش جهاد و مبارزه» و «ساده‌زیستی» از جمله ارزش‌های اجتماعی جامعه منتظر است.[12]

یکی از ویژگی‌های مهم کارگزاران نظام اسلامی در جامعه زمینه‌ساز، ساده‌زیستی است. ساده‌زیستی و دوری از تجمل‌گرایی یکی از ارزش‌های پذیرفته مکتب انبیاء است. از این رو رهبران الهی ساده زندگی می‌کردند و دیگران را نیز به این عنصر دعوت می‌کردند.

بی‌تردید برای کارگزاران رعایت ساده‌زیستی از دو جهت اهمیت دارد:

 اول :آنکه آنان پاسداران ارزش‌های اسلامی هستند. از این رو باید الگو باشند.

دوم :ساده‌زیستی آنان موجب می‌شود که کارگزاران با فقر و درد محرومان و فقیران جامعه بیشتر آشنا شده و سیاست‌هایی را در رفع مشکلات آنها و فقرزدایی اتخاذ نمایند. کارگزارانی که طعم تلخ فقر را نچشیده اند، نمی‌توانند درد فقیران و محرومان را درک کنند. از این رو است که امیرالمؤمنین علیه السلام فلسفه زهد و ساده‌زیستی حاکمان اسلامی را همدردی با فقیران و محرومان بیان می کند: «انّ الله فَرَض عَلی ائمّه العَدل ان یقدّروا انفُسَهُم بضعفه النّاس کَیلا یتبیع بالفَقیر فَقره؛۳خداوند بر حاکمان عادل واجب کرده است که زندگانی خویش را در سطح مردم فقیر قرار دهند. تا رنج فقر، مستمندان را ناراحت نکند.

امام راحل ره با پیروی از امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:

 رئیس جمهور و وکلای مجلس از طبقه ای باشند که محرومیت و مظلومیت مستضعفان و محرومان جامعه را لمس نموده و در فکر رفاه آنان باشند نه از سرمایه داران و زمینخواران و صدرنشینان مرفه و غرق در لذات و شهوات که تلخی محرومیت و رنج گرسنگان و پابرهنگان را نمی توانند بفهمند.[13]

کارگزاران نظام در جامعۀ منتظر، «دنیا» را محل گذر و مرحلۀ امتحان و آزمایش الاهی می‌دانند و برای رفاه و خوشی دنیا هیچ ارزش ذاتی قائل نیستند. شهوات و خواسته‌های زندگی را، عاملی برای آزمون انسان می دانند. آنان سختی‌ها و مضیقه‌های اقتصادی را ابزار ساخته شدن، و رشد انسان می‌داند که در دو‌ راهی انتخاب میان پیگیری اهداف الهی و دستیابی به برخورداری‌های مادی، بدون درنگ و تردید، جانب اهداف را می‌گیرند. این‌جاست که مهم‌ترین مانع ذهنی و اعتقادی برای تحول‌طلبی اجتماعی و جان‌نثاری در پیشگاه موعود آخرالزمان، از پیش پای یک فرد مسلمان برداشته می‌شود؛ او نه تنها مرگ در راه هدف را شکست و نابودی تلقی نمی‌کند که آن را هم‌‌عرض پیروزی قرار می‌دهد.

از نظرگاه مقام معظم رهبری، دوری مسئولان از تجمل‌گرایی و اشرافی‌گری از آرمان‌های انقلاب اسلامی است. او معتقد است خاستگاه ساده‌زیستی کارگزاران نظام در اصل عدالت می‌باشد. ایشان در این زمینه می‌فرماید:اعتقاد جدّی بنده این است که بسیاری از ناکامی‌های امروز ما در عرصه‌ی رسیدن به هدف‌های انقلاب و اداره‌ی مطلوب کشور، به‌خاطر کم اعتنایی به عدالت است. هرکدام از ما نسبت به خودمان اغماض می‌کنیم. اسم عدالت را می‌آوریم و به آن تحریض هم می‌کنیم؛ اما در مقام عمل نسبت به خودمان اغماض می‌نماییم. حالا قدری اغماض نسبت به خود، بر اثر نقص‌ها، کوچک بودن و کوتاهی‌های طبیعی ما قابل قبول است؛ اما ما نسبت به خودمان زیاد اغماض می‌کنیم. خیلی از امکانات و برخورداری‌ها را برای خود روا می‌داریم که برای دیگران روا نمی‌داریم. ما این فرهنگ حاکم بر ذهن خودمان را باید عوض کنیم و مردم هم همین‌طور.[14]

پی نوشت:

[1] . سهرابی، فرامرز، مهدویت و فلسفه تاریخ، قم: مؤسسه آینده روشن، ۱۳۸۹ش،ص ۱۹۵٫
[2] . همان، ص ۱۹۹٫
[3] . همان، ص ۲۰۳٫
[4] . همان، ص ۲۱۲٫
[5]. اصغر افتخاری، «آرمان‌های انقلاب از دیدگاه امام خمینی ره»، فصلنامه اندیشه حوزه، ش۱۲، بهار ۱۳۷۷ش، ص ۱۵۲٫
[6] . امام خمینی ره ، صحیفة امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ره، ۱۳۷۸ش، ج۱۸، ص ۲۶۹٫
 [7] . محمدباقر صدر، انقلاب مهدی و پندارها، ترجمه: سید احمد علم الهدی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۴ش، ص ۶۴٫
[8] .  امام خمینی ره، صحیفة امام، ج۲۱، ص ۳۴۵٫
[9] .  امام خمینی ره در سخنان خود افکار ناصحیح این عده را این‌گونه متذکر می‌شوند: «یک دستة دیگری بودند که می‌گفتند که هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حکومت باطل است و بر خلاف اسلام است. آن‌ها مغرور بودند به بعضی روایاتی که وارد شده است بر این امر که هر عَلَمی بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن علم، علم باطل است … در صورتی که آن روایات ]اشاره دارد[ که هر کس علم بلند کند با علم مهدی، به عنوان «مهدویت» بلند کند ]باطل است[». ر.ک: امام خمینی ره، صحیفه امام، ج۲۱، ص ۱۴
[10] . امام خمینی ره، صحیفه امام، ج۲۱ ، ص ۱۳٫
[11]. «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَی‏ءٍ عَلِیمٌ»؛اول و آخر هستی و پدیدار و نهان وجود همه، اوست، و او به همه امور هستی و دانا است. حدید: ۳٫
[12]. تحقق ارزش‌ها و رفتارهای متعالی اسلام در جامعۀ اسلامی، جامعه را تعالی‌جو، تحول‌طلب، و انقلابی بار می‌آورد. مجموعۀ آموزه‌ها و اندیشه‌های اسلامی، انگیزۀ تحول‌آفرینی قوی و گسترده‌ای در فرد مسلمان ایجاد می‌کند و او را به سوی اصلاح عمیق و بنیادی و همه جانبۀ خود و جامعه سوق می‌دهد، این ویژگی اسلام به ‌شمار می‌آید، به تعبیر شهید مطهری: «اسلام انقلابی است در درون و انقلابی است در بیرون.» ر.ک: مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص۱۱۰٫
[13] . صحیفه نور، ۲۱; ۱۹۰٫
[14] .  بیانات در دیدار مدیران صدا و سیما. ۱۴/۱۱/۱۳۸۱.

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | دوشنبه هجدهم فروردین 1393 - 17:17 |


جنبش علمی و فکری در حکومت حضرت مهدی(عج)

http://www.askdin.com/gallery/images/2732/1_docu0003.jpg

حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله فرجه الشریف) مبتنی بر عالی ترین اندیشه های عاقلانه است؛ چرا که در آن دولت مبارک است که عقول بشری به کامل ترین وجه ممکن رشد خواهد کرد. [1] با گسترش رحمت و معنویت و علم و نورانیت در حکومت حضرت مهدی (عجل الله فرجه الشریف), بساط ظلم و بیدادگری و جهل و نادانی از روی زمین برچیده می شود و انسان ها به کمال و بلوغ عقلی و اخلاقی و انسانی می رسند و به تمام ناکامی ها, شکست ها, ستم ها, جهل ها و بدبختی ها پایان می دهند و یک زمینه مناسب برای زندگی شرافتمندانه انسان ها در جهان فراهم می گردد. امام باقر علیه السلام در این باره فرمودند: «هنگامی که قائم ما قیام کند خداوند دست خود را بر سر بندگان می نهد؛ پس عقل های آنان جمع و متمرکز گردیده و خرد و واقع بینی آنان کمال خواهد یافت».[2] یعنی در پرتو عنایت و ارشاد حضرت مهدی (عجل الله فرجه الشریف) و زیر دستهای نوازشگر و مهربان وی, مغزها و اندیشه ها, شکوفا می شوند و تمام کوته بینی ها و تنگ نظریها و افکار پست, که منشاء از تضادها و تزاحم های اجتماعی است, از بین می رود و جهانی از صلح و صفا به وجود می آید. [3]

چون مهدی موعود (عجل الله فرجه الشریف) تشکیل حکومت می دهد و رهبری مردم را به عهده می گیرد, سطح افکار و اندیشه مردم به نحو چشمگیری بالا می رود و مردم از پرتو وجود حضرت, تکامل عقلی و علمی پیدا می کنند. در دوران حکومت حضرت مهدی (عجل الله فرجه الشریف) قدرت دید و شنوائی چشم و گوش گسترش می یابد؛ چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود: «موقعی که قائم ما قیام کرد, خداوند به گوشها و چشم های شیعیان, چنان قدرت و توانائی می بخشد که میان آنان و حضرت مهدی (عجل الله فرجه الشریف) پیکی نخواهد بود, آنان  از راه دور با او صحبت می کنند و صدایش را کاملا می شنوند و او را در هر کجا باشد, مشاهده می کنند». [4] از این روایت استفاده می شود که به هنگام ظهور حضرت مهدی (عجل الله فرجه الشریف), آن چنان وسائل ارتباط جمعی و رسانه های گروهی قوی و نیرومند خواهد بود که همه خواهند توانست در هر کجای عالم باشند, چهره نورانی و سیمای زیبای امام خود را ببینند و صدای ملکوتی او را بشنوند و با او در ارتباط مستقیم باشند و تعالیم دینی را مستقیماً از او دریافت دارند. آری در عصر مهدی (عجل الله فرجه الشریف), چنان تحول و جنبش عظیم و وسیع علمی به وجود می آید که درهای همه رشته های علوم به روی انسان ها گشوده می شود و راهی را که جهان بشریت در طول تاریخ خود در هزاران سال پیموده است, به میزان چندین برابر در دوران کوتاه حضرت مهدی (عجل الله فرجه الشریف)  می پیماید. [5]

از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: «دانش, بیست و هفت بخش است و همه ی آنچه را که رسولان الهی آورده اند دو بخش از آنها بود, پس مردم تا امروز این دو بخش را نشناخته اند ولی چون قائم ما قیام کند, بیست و پنج بخش را بیرون آورده و آشکار خواهد ساخت و در میان مردم منتشر خواهد فرمود و آن دو بخش را هم ضمیمه می گرداند و در نتیجه بیست و هفت بخش علم در میان مردم منتشر و پراکنده خواهد شد». [6]

بنابراین یکی از خصوصیات حکومت حضرت مهدی (عجل الله فرجه الشریف) آن است که حکومت ایشان, حکومت فکر و عقل, هدایت  و رهبری است. [7] و دانش در دولت مهدوی در کل جامعه بشری گسترش می یابد و هرگز در انحصار عده ای خاص نخواهد بود؛ از این رو همگان از دانشی بس ارجمند برخوردار خواهند بود. و البته از این دانش نیز در راه رشد و تعالی جامعه بشری استفاده خواهد شد؛ نه در راه ستم و تعدی به دیگران. [8]در حکومت حضرت مهدی, سطح معلومات عمومی آن چنان بالا می رود که بنا بر فرموده ی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حتی زنان در خانه ها با کتاب خدا و سنت پیامبر قضاوت می کنند. [9]بنابراین می توان گفت: سطح آگاهی در حکومت حضرت مهدی (عجل الله فرجه الشریف) تا آنجا می رسد که هر فردی دارای قوه استدلال و استنباط عمیق دینی می گردد و می تواند با استناد به کتاب و سنت, قضاوت و داوری نماید.   

پی نوشت:

1. سلیمیان, خدامراد, پرسمان مهدویت, قم: شباب الجنه, چاپ دوم, 1385ش, ص275

2. راوندى، قطب الدین, الخرائج و الجرائح، قم، مۆسسه امام مهدى (عج) قم، 1409ق, ج2, ص840 و نیز: مجلسى، محمد باقر, بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بیروت, مۆسسة الوفاء، 1404ه, ج52, ص336, ح71

3. داود الهامی/ علی اکبر مهدی پور, او خواهد آمد, قم, نشر مرتضی, چاپ هشتم, ص 159

4. الكلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق, الكافی, تصحیح: على اكبر غفارى و محمد آخوندى, چاپ چهارم, تهران, دار الكتب الإسلامیة, ‏1407ه‏, ج8, صص240-241, ح329

5. داود الهامی/ علی اکبر مهدی پور, او خواهد آمد, پیشین, ص 161

6. مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، پیشین, ج52, ص336, ح73

7. طالقانی, محمود, مهدویت و آینده بشر, بی جا, انتشارات قلم, 1360ش, ص97

8. سلیمیان, پرسمان مهدویت, پیشین, ص275

9. ر.ک: النعمانى, محمد بن ابراهیم، الغیبة، تهران، مكتبة الصدوق، 1397ق, ص238, ح 30« .. وَ تُۆْتَوْنَ الْحِكْمَةَ فِی زَمَانِهِ حَتَّى إِنَّ الْمَرْأَةَ لَتَقْضِی فِی بَیْتِهَا بِكِتَابِ اللَّهِ تَعَالَى وَ سُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ ص »

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | جمعه پانزدهم فروردین 1393 - 15:26 |


بایسته های مرحله انتظار ومسۆولیت های آن

http://dardedel.persiangig.com/image/22.jpg

ما امروزه در عصری زندگی می کنیم که در آن سخنان زیادی در مورد ظهور امام عصر (عجل الله فرجه) گفته می شود. در عصرهای تاریخی دور ونزدیک خودمان دوره ای را سراغ نداریم که مردم به اندازهِ امروز از ظهور امام (علیه السلام) ودولت او سخن گفته وتوجه نشان داده باشند. بنابراین، (انتظار) از ویژگی های بارز عصر ماست؛ ولی متأسفانه اصلاح و ارشادی در سطح عموم، دربارهِ مسألهِ انتظار صورت نگرفته است.جوانان ما مسألهِ ظهور امام عصر (عجل الله فرجه) ونشانه های ظهور او را در لابه لای کتاب ها می جویند. به نظر چنین رویکردی صحیح نیست، بلکه درست آن است که ظهور امام وانقلاب جهانیی که وی رهبری آن را بر عهده دارد، را در متن زندگی سیاسی واجتماعی خودمان جستجو کنیم. از این رو می بایست برداشت خود را از انتظار تصحیح نماییم.

معنی انتظار فرج چیست؟

آیات قرآن و روایات از آینده ای روشن و نورانی که در آن سفره عدالت و اجرای آن برای همگان گسترده می شود خبر می دهد. آینده ای که شدت عدالت و احسان و درستی و صدق در آن به اندازه ای است که مشهور است گرگ و میش کنار هم آب می خورند. آینده ای که ریشه و مایه ستم گری در وجود بشر می خشکد ، و معرفت او به حقائق کامل می گردد ، و سراسر گیتی از نعمت ها و رفاه و خرمی پر می شود و در آن از کبرو نخوت و ریا و ظلم و پایمال شدن حقوق خبری نیست.

امید بستن به چنین روزگاری و دلگرم بودن به تحقق چنین زمانی با تکیه بر آیات قرآن و روایات ، و آماده کردن خود با پاک شدن از همه گناهان و آراسته شدن به همه حسنات و خوبی ها انتظار فرج است.

برداشتهایی که از انتظار فرج شده است

بعضیها انتظار فرج را به این می دانند که در مسجد، در حسینیه، در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان( سلام اللّه علیه) را از خدا بخواهند. اینها مردم صالحی هستند که یک همچو اعتقادی دارند. لکن همین. دیگر غیر از این کاری ازشان نمی آمد و فکر این مهم که یک کاری بکنند، نبودند.

یک دسته دیگری بودند که انتظار فرج را می گفتند این است که ما کار نداشته باشیم به اینکه در جهان چه می گذرد، بر ملت ها چه می گذرد، بر ملت ما چه می گذرد؛ به این چیزها ما کار نداشته باشیم، ما تکلیف های خودمان را عمل می کنیم، برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند ان شاء اللّه ، درست می کنند؛ دیگر ما تکلیفی نداریم. تکلیف ما همین است که دعا کنیم ایشان بیایند. یک دسته ای می گفتند که خوب، باید عالم پر [از] معصیت بشود تا حضرت بیاید ؛ ما باید نهی از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری می خواهند بکنند؛ گناه ها زیاد بشود که فرج نزدیک بشود.

یک دسته ای از این بالاتر بودند، می گفتند: باید دامن زد به گناهها، دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پر از جور و ظلم بشود و حضرت سلام اللّه علیه تشریف بیاورند.

ما اگر دستمان می رسید، قدرت داشتیم، باید برویم تمام ظلم و جورها را از عالم برداریم. تکلیف شرعی ماست، منتها ما نمی توانیم. اینی که هست این است که حضرت عالم را پر می کند از عدالت؛ نه شما دست بردارید از تکلیفتان، نه اینکه شما دیگر تکلیف ندارید.

منتظر حقیقی کیست؟

انتظار، مفهومی اسلامی، وارزشی فرهنگی است که از آن، رفتار فرهنگی معیّنی سرچشمه می شود. گاه مردم از انتظار برداشت منفی می کنند که در این صورت، انتظار به مفهومی برای تخدیر ومانعی برای حرکت تبدیل می شود، وگاه نیز از آن برداشت مثبت دارند که در این صورت عاملی از عوامل حرکت وقیام وانگیزش در زندگی مردم خواهد بود. خطاست که از واژه انتظار مترصد بودن منفی حوادث را بفهمیم، بی آن که خود نقش منفی یا مثبتی در این حوادث داشته باشیم؛ چنان که مترصّد خسوف ماه یا کسوف خورشید می مانیم. بنابراین، تفسیر صحیح واژه انتظار آن است که، انتظار، (حرکت)، (کار)، (تلاش) و(عمل) است.

بایسته های مرحله انتظار ومسۆولیت های آن

انتظار حقیقی و درست ،خالی از حرکت و پویایی نیست و مسئولیت ها و ویژگی هایی را به خویش اختصاص داده است. آن چه در پی می آید خلاصه ای از این بایسته ها ومسئولیت هاست:

آگاهی

آگاهی گونه هایی دارد: الف) بینش توحیدی واین که تمام هستی از خدا وهمه چیز در کف قدرت اوست. ب) آگاهی از وعدهِ الهی در شرایط سخت سیاسی، در مرحلهِ ضعف وناکامی و در شرایط سقوط. ج) آگاهی به نقش انسان مسلمان در کرهِ زمین که عبارت است از سرپرستی، گواهی دادن ورهبری بشریّت (به سوی خیر وفلاح) . د) آگاهی از نقش دین اسلام در زندگی بشری برای از میان برداشتن فتنه وامیال نفسانی از مسیر دعوت حقّ. ه) آگاهی از سنّت های (رایج) الهی در تاریخ واجتماع وضرورت آمادگی، زمینه سازی، حرکت وفعالیّت در ضمن این سنن ومحال بودن گذر از آن ها.

امیدواری

در صورتی که امید انسان به برآورده شدن وعده های خداوند به بندگان وبه حول وقوّه واقتدار او باشد، بی گمان این امیدواری پایان ناپذیر خواهد بود وصاحبش ناکام نخواهد شد.

مقاومت

مقاومت نتیجهِ امیدواری است. غریقی که گروه نجات را از دور می نگرد که به سوی او در حرکت است، بر امواج آب غلبه خواهد کرد وبرای چنین غلبه ای در عضلاتش نیرویی فوق العاده خواهد یافت.

حرکت

حرکت، همان امر به معروف ونهی از منکر، دعوت به سوی خدا وآماده سازی زمین برای ظهور امام عصر (عجل الله فرجه) وبرپایی دولت جهانی او است. وایجاد آمادگی های لازم بینشی، ایمانی وتشکیلاتی در نسل مۆمنی که به یاری امام وزمینه سازی ظهور او قیام می کند، معنای دیگر حرکت است.

دعا برای ظهور امام

شکّی نیست که دعا به همراه حرکت وفعالیّت وامر به معروف ونهی از منکر از عوامل نزدیک شدن ظهور امام زمان (عجل الله فرجه) است. دعاهای زیادی در بارهِ ظهور امام (عجل الله فرجه) وثواب انتظار رسیده است.

عصریست غریب و آسمان دلگیر است

افسوس برای دل سپردن دیر است

هر روز بـهانه ای گرفتیم و گذشت

عیب از من و توست عشق بی تقصیر است . . .

منابع:

1) انتظار پویا، محمد مهدی آصفی

2) امام مهدی(علیه السلام) ذخیره امامت، صفر فلاحی

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | جمعه پانزدهم فروردین 1393 - 15:0 |


یا صاحب الزمان (عج) ما به دامان تو هجرت می کنیم

http://shabestan.ir/Images/News/Larg_Pic/29-2-1391/IMAGE634730230029919131.jpg

بیش از یازده قرن از غروب بزرگترین طلوع خاندان نبی اکرم (ص) می گذرد و ما همچنان زمزمه می کنیم: یا صاحب الزمان ما به دامان تو هجرت می کنیم. یا بن فاطمه سال ها از پی هم می گذرند و نو می شوند اما چشم ما به دیدار تو منور نمی شود.سال ها چشم انتظاری،عجیب است که درمانده مان نکرد!بیش از این چشم انتظاری از ما مخواه که دشواراست غریبانه زیستن در آبستن تکرار روزگاران.یا مهدی موعود(عج)! شما که بدقول نیستی لابد بی معرفتی از ماست که اجابت نمی کنی انتظار دیرین مان را .

یا صاحب الزمان!همه فرزندانمان را که به عشق شما ˈمهدیˈ نام نهادیم قد کشیدند و در فراغ آفتابی ابدی پیر شدند، انتظار موهای پدران و مادرانمان را سپید کرد.همه جمعه ها را ˈاللهم عجل لولیک الفرجˈ گویان سپری کردیم،دعای بدرقه همه اذان های ما تعجیل در فرج ظهورتان بود،بهترین پیوندهای زندگی را از مرگ تا تولد از عزا تا عروسی با صلوات برای شما و خاندانت پشت سر نهادیم اما شما نیامدی.یا بن فاطمه(س) چند قرن است که نگاه هایمان روبه خورشید است تا طلوعی ابدی ببینیم اما هنوز نمی دانیم کجای روز هستی؟آری حق با شماست عاشقی دردسری بود نمی دانستیم،شرط آن بی بال و پری بود نمی دانستیم...

عصر انتظار عصر ايجاد استعداد و تمرين آمادگي جامعه شيعي و توسعه اين آمادگي، براي ورود به عصر ظهور است.همچنان‌كه عصر ظهور، عصراجراي احكام ديني و عملياتي‌شدن برنامه‌ها و اهداف اسلام در تحقق جامعة توحيدي جهاني است.به گونه‌اي که سخن از انتظار و آرزوي رسيدن به آرمان ظهور، بدون توجه به مسأله زمينه سازي و بررسي عوامل بستر‌ساز رخداد ظهور، بي‌ثمر و بي‌معنا خواهند بود.واژه انتظار، خود گوياي حضور عيني و تلاش عملي براي تغيير وضع موجود با هدف بستر‌سازي يک تحول عظيم است؛ تحولي که به زمينه‌سازي و فراهم شدن شرايط، نياز دارد.   در اين راستا  امام خميني (ره) با طرح انديشه حکومت اسلامي ولایت فقیه در عصر غيبت به «انتظار»، معنا و مفهوم تازه ‌اي بخشيد.

 ايشان ضمن مقابله با ديدگاههاي انحرافی فرمودند: انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما بايد کوشش کنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا کند و مقدمات ظهور، ان‌ شاء الله تهيه شود.نبود آگاهی از فلسفه غيبت حضرت ولی عصر (عج) بزرگترين آسيب برای اسلام است چرا كه  زمينه را برای جولان فرهنگی دشمنان اسلام ايجاد مكاتب انحرافی، تهاجم فرهنگی و تضعيف اعتقادات افكار عمومی جامعه فراهم می‌كند. 

بر اين اساس ، وقتي فرهنگ عمومي جامعه، براساس آموزه‌هاي ديني تعريف و نهادينه شود، طبيعي است که ساير جهت‌گيري‌هاي اجتماعي و سياسي جامعه نيز صبغه ديني به خود مي‌گيرد و کارکرد‌ها و عکس العمل‌هاي جاري در جامعه، بر اساس معيار‌هاي ديني، سامان مي‌يابد. آن ‌وقت است که تولي و تبري، دشمن‌شناسي، حمايت از حق، يکپارچگي برابر باطل ودر رفتار‌هاي اجتماعي مردم به صورت هدفمند، تثبيت مي‌شود.

هر چند در سال‌های اخیر  در این راستای گامهایی برداشته شده اما شواهد نشان مي‌دهد رسالتی که بر عهده نهادها و سازمان‌های فرهنگی در جایگاه كانون‌ اصلي‌ برنامه‌ريزي‌ فرهنگي‌ كشور گذاشته شده، بسیار سنگین‌تر و حائز اهمیت‌تر است و راه ناپیموده زیادی در عرصه تبیین، ترویج و تعمیق فرهنگ انتظار و معارف مهدوی تا رسیدن به وضعیت مطلوب و اعتلای فرهنگ انتظار وجود دارد، ‌فرهنگی اصیل و ارزش‌مند که در اعتقاد تشیع از محتوایى اصلاح‌گر، امیدبخش، تحرک‌آفرین و تعهد‌آور برخوردار است و در صورت تحقق و شکوفایی، قدرت‌ پاسخ‌گويي‌ به‌ نيازها و بهره‌گيري‌ از فرهنگ اصیل اسلام در جهت‌ رشد و كمال‌ معنوي‌ را در ابعاد مختلف  دارا می باشد.

حق با شماست، راه وصال شما صراط مستقیم بود و ما بیراهه می رفتیم .یا امام غایب ناظر!حق با شماست دیدنتان چشم دل می خواهد که ما نداریم.درست می گویید پله های ترقی ما روبه دنیاست نه رو به شما و خاندانتان، این ماهستیم که قرارمان را فراموش کرده ایم.یا صاحب الزمان قسمتان می دهم به اشک هایی که از چشمان از ما بهتران جاری شد،به چله های عهد که برقرار شد. به دعاهای ندبه و فرج بیا تا چشممان روشن شود ،بیا تا تکلیف ما با روزگار هفت رنگ روشن شود.یا صاحب الزمان ما به دامان تو هجرت می کنیم،باردیگر با تو بیعت می کنیم،اللهم عجل لولیک الفرج

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | دوشنبه یازدهم فروردین 1393 - 14:24 |


فاطمه(سلام الله علیها) الگوی بانوان منتظر

در جایی كه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام را به عنوان الگوی خویش مطرح می‌فرماید، تكلیف امثال ما در لزوم الگوگیری از آن وجود نورانی مشخص است.از این رو ابتدا باید ملاحظه كرد این اولین و تنهاترین مدافع ولایت و امامت دارای چه منزلتی است و سیره‌ی عملی آن بزرگوار در مواجهه با حوادث روزگار و مسائل زندگی چه بوده است؛ تا بتوان از آن حضرت در زندگی فردی و اجتماعی خود الگو گرفت.

 

فضائل حضرت فاطمه علیهاالسلام

1. بزرگ زنان در جهان

در احادیث فراوان؛ چه در منابع تشیع و چه در اهل سنت[1] و در زیارات ائمه اطهار علیهم السلام، حضرت فاطمه علیهاالسلام به عنوان سیدة النساء العالمین (سرور زنان عالم) نامیده شده است.

2. حدیث كساء و منزلت حضرت زهرا علیهاالسلام

فرازهای حدیث شریف كساء[2] عظمت وجودی سرور زنان دو عالم را روشن می‌نماید.

الف. معرفی اهل بیت علیهم السلام بر محور فاطمه توسط خداوند

آنگاه كه خداوند اهل بیت را كه در زیر كساء جمع شده بودند برای ملائكه معرفی می‌نماید می‌فرماید.

«هم، فَاطِمَة وَ أَبُوهَا وَ بَعْلِهَا وَ بَنَوْهَا؛آنان، فاطمه و پدرش و شوهرش و فرزندانش هستند».

ب. حضرت فاطمه علیها السلام خبر دهنده اتفاقات آسمانها

مطلب مهمتر این كه اگر كسی متن این حدیث را خوب مشاهده كند، می‌بیند اتفاقات و گفتگوهایی كه در آسمانها می‌شود، همه از زبان فاطمه علیها السلام نقل شده است. این نشانه احاطه‌ی فاطمه علیها السلام به ملكوت آسمانهاست؛ آنجا كه می‌فرماید: «یَا مَلَائِكَتِی وَ یَا سُكَّانَ سَمَاوَاتِی‏... ؛ خداوند فرمود: ای فرشتگان و ای ساكنان آسمانهایم!» یا آنجا كه دارد... «فَقَالَ الْأَمِین جَبْرَائِیل یَا رَب‏... ؛ جبرئیل گفت: ای خدا!...».

3. همتایی برای امامت

رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «لَوْلَاكَ لَمَّا كَانَ لَهَا كُفْوٌ عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ» «یا علی! اگر تو نبودی، برای فاطمه علیهاالسلام همتایی در روی زمین نبود.»[3]

4. لیلة القدر در قرآن

امام صادق علیه السلام فرمود: «.... «لیل» فاطمه علیها السلام است و «قدر» خداوند عزوجل. پس كسی كه فاطمه را (به تمام معنا) بشناسد ـ آنچنان كه حقش هست ـ لیلة القدر را درك كرده است».[4]

5. الگو و مقتدای امامت

رسول اكرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «اقتدوا بالزهراء؛ از زهرا علیها السلام پیروی كنید».[5]حضرت حجت بن الحسن كه خود الگوی جهانیان است، در روایتی حضرت، فاطمه علیها السلام را الگوی خود معرفی می‌فرمایند: «برای من در (وجود) دختر رسول خدا الگوی نیكویی است».[6]

6. حجت بر حجت های خدا

امام حسن عسگری علیه السلام فرمودند: «ما حجت خداوندیم بر خلائق و مادر ما فاطمه علیها السلام حجت خداست بر ما»[7]


رابطه‌ی حضرت فاطمه علیهاالسلام با امام زمانش

1. معرفت به مقام امامت

حضرت علی علیه السلام امام زمان حضرت فاطمه علیها السلام بوده است؛ از این رو حضرت فاطمه علیها السلام در معرفی علی علیه السلام به كسی كه زبان سرزنش به علی علیه السلام گشوده بود، فرمودند: «... او امام ربانی و الهی، مركز توجه همه عارفان و خداپرستان، فرزندی از خاندان پاكان، گوینده بحق، جایگاه اصلی محور امامت و... است».[8]

«پدران این امت، محمد صلی الله علیه و آله وسلم و علی علیه السلام هستند؛ كه كجی‌ها را راست و انحرافات را اصلاح می‌نمایند (اگر مردم اطاعتشان كنند) این دو [حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم و امام علی علیه السلام‌] آنان را از عذاب جاویدان نجات می‌دهند و اگر با ایشان موافق و همراه باشند، نعمت‌های پایدار خداوند را ارزانی شان می‌دارند.»[9]

این معرفت به امام زمان خود، ویژگی حضرت فاطمه علیها السلام است كه آگاه به فلسفه امامت و ره آورد آن می‌باشد؛ از این رو در قسمتی از خطبه‌ی خویش در مسجد مدینه، یكی از فلسفه‌های امامت را خطاب به مهاجران و انصار چنین می‌فرماید: «خداوند اطاعت و پیروی از ما (اهل بیت) را سبب پایداری امت اسلامی و امامت و رهبری ما را عامل وحدت و در امان ماندن از تفرقه‌ها قرار داده است.» [10]

2. همراه امامت

الف) همراهی به عنوان همسر

دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در تمام لحظات عمر شریف خود در انجام وظایف خانوادگی و تربیتی و فراهم آوردن آسایش و آرامش خانه، كمك و همراه امام علی علیه السلام بود. و كانونی مالامال از محبت و مهربانی برای پرورش فرزندانی چون امام حسن و امام حسین و زینب و ام‌كلثوم علیهم السلام فراهم آورده بود.

ب) همراهی به عنوان مأموم

فاطمه زهرا علیها السلام بعد از ماجرای غصب خلافت امیرالمۆمنین علیه السلام تا لحظه‌ی شهادتش هرگز سكوت نكرد و پا به پای امام خود ـ آنجا كه باید از امامت دفاع كند ـ حاضر شد؛ چه آنجا كه بر در خانه‌های مهاجرین وانصار رفت و از آنان یاری طلبید[11] و چه در سخنرانی‌هایش، چه بیت‌الاحزانش، چه وصیتش و... اینها همه نمونه‌هایی از همراهی فاطمه علیها السلام با امام زمانش می‌باشد.برماست تا با سرمشق قرار دادن مبارزات این سرباز حقیقی امام علی علیه السلام به دفاع از فرزندش كه امام عصر ماست بپردازیم و با شناخت موقعیت‌ها و شیوه‌های مناسب از وجود مبارك یوسف فاطمه‌ علیها السلام دفاع نماییم.

 

پی نوشت:

[1] . بحارالانوار، ج37، ص67 ـ صحیح بخاری (كتب اهل سنت)، ج8، ص78.

[2] . تفسیر العیاشی، ج1، ص349؛ شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، حدیث كساء.

[3] . بحارالانوار، ج43، ص107.

[4] . بحارالانوار، ج43، ص65.

[5] . صدوق، معانی الاخبار، ص114.

[6] . الغیبه طوسی، ص268.

[7] . الكوثر، ج2، ص114.

[8] . دشتی، فرهنگ سخنان حضرت فاطمه علیها السلام، به نقل از ریاحین الشیعه، ج1، ص93.

[9] . همان.

[10] . بحارالانوار، ج3، ص158و معانی الاخبار، ص354 و كشف الغمة، ج2، ص40.

[11] .اختصاص، ص178و بیت الاحزان، ص117


لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | چهارشنبه ششم فروردین 1393 - 12:37 |


مهدويت و جهانی سازی پايان تاريخ

جهانی‌شدن چيست؟ چگونه مي‌توان مفهوم اين پديده را به درستي شناخت؟ در اين زمينه مطالعات و تحقيقات نسبتاً گسترده‌اي صورت گرفته است و از ديدگاه‌هاي گوناگون به اين موضوع پرداخته شده است.برخي از نظریه‌پردازان از ديدگاه جامعه‌شناختي، به بررسي روابط اجتماعي و بين‌المللي در عصر جهانی‌شدن پرداخته‌اند، طيف ديگري از ديدگاه سياسي، زمينه‌هاي پيدايش و گسترش آن را تحليل و مناسبات و روابط جهاني را از اين بُعد بررسی کرده‌اند و برخي ديگر از انديشه‌‌ورزان معاصر و برجسته در زمينه جهانی‌شدن، مانند: گيدنز و رابرتسون، اشكال جديد و ابعاد ناشناخته‌تر جهانی‌شدن را محور مطالعات خود قرار داده و رابطه آن را با ساختارهاي كنوني علمي و تكنولوژيك نشان داده‌اند. امروزه، با واقعیتی به نام جهانی شدن (Globality) مواجهیم ولازم است رابطه ی آن را با موضوع مهدویت بررسی کنیم. جهانی شدن به معنای گسترش ارتباطات میان انسان ها و افزایش تاثیر متقابل اقوام ، ملت ها و کشور ها بر یک دیگر است؛به گونه ای که کمتر اتفاقی در گوشه ای از عالم رخ می دهد که مردم دیگر سرزمین ها از آن بی خبر بمانند و حیات اجتماعی آنان از این اتفاق تاثیر نپذیرد. پیدایش ابزار های ارتباطی ؛ متنی و وسایل نقلیه جدید، ارتباط میان انسان هارا در نقاط مختلف کره زمین جنان توسعه داده است که گویی مانند مردم یک دهکده با هم آشنایند. از همین جاست که مفهوم "دهکده جهانی"(Global Village) شکل گرفته است.
حال که جهانی شدن ارتباطات و تبدیل جهان به یک دهکده، این فرصت را ایجاد کرده است که افکار و عقاید در میدان جهانی به رقالت برخیزند. کدام عقیده و کدام روش زندگی لیاقت دارد به طور طبیعی مورد پذیرش ملت های مختلف قرار گیرد؟چنین به نظر می رسد که عقیده ای با شاخصه های زیر می تواند جهانی شود:
1. با فطرت انسان و ویژگی های فطری او سازگار باشد.
2. مبتنی بر عقلانیت و قابل دفاع عقلی باشد.
3. توانایی پاسخ گویی به نیاز های اصلی دنیای امروز ، مانند عدالت اجتماعی،را دارا باشد.
4. از پشتوانه و تایید الهی برخوردار باشد.
5. با یک رهبر معصوم و مورد اعتماد،مبلغ آن باشد.
بحث «جهانی شدن » یکی از مفاهیمی است که در دهه پایانی قرن بیستم، بسیاری از جریانات و پدیده ها را تحت الشعاع قرار داده و به بحث روز تبدیل شده است . در عین حال شیعه با ارائه نظریه حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)، بحث جهانی بودن این حکومت را به صورت دقیق و پیش تر مطرح کرده است . با تاملی در عقاید اسلامی و دیدگاه تشیع درباره مهدویت، این پنج شاخصه را در آن می بینیم.جهانی شدن فرصت مناسبس برای جهانی سازی اندیشه اسلامی با استفاده از تبلیغ سازنده و مثبت است. معتقدان به مهدویت و ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) باید با حضور فعال و موثر در صحنه های جهانی و نشان دادن نقاط ضعف اندیشه های دیگر زمینه ظهور را بیشتر فراهم کنند.(1) بحث از جهانی سازی مساله ای است که بسیاری از مکاتب نگاه های متفاوتی نسبت به آن را ارائه کرده اند. یکی از این نگاه ها مربوط به ایدئولوژی لیبرال سرمایه داری است که خود را نقطه اوج تاریخ بشری دانسته و این گونه تبلیغ می کند که همه فضایل در مدنیت مدرن به اوج خود رسیده اند. متن حاضر گزیده سخنرانی استاد رحیم پور درباره نگاه به «جهانی سازی مهدوی» و جهانی سازی در نگاه لیبرال سرمایه داری است.عن ابی عبدالله قال: «کذب الموقتون، ما وقتنا فیما مضی، ولا نوقت فیما یستقبل»امام صادق(ع) فرمود: «تعیین‌کنندگان وقت ظهور حضرت صاحب‌الزمان(ع) دروغ می‌گویند، ما در گذشته وقتی تعیین نکرده‌ایم و در آینده هم وقت نمی‌گذاریم.»

موعود ادیان
تعابير بسيار بلندی از همة انبياء، از ازل تا خاتم (ص) راجع به حضرت حجت (ع) رسيده و تقريباَ جزء اجتماعي‌ترين موضوعات، بين همة اديان الهی و ابراهيمي، بشارت موعود و وعدة منجی است و همه گفته‌اند كه كار نيمه‌تمام و ناتمام انبياء (ع) و اديان، به دست اين مرد بزرگ، كامل خواهد شد. گفته‌اند كه بزرگ‌ترين تكليف تاريخ، كار بزرگ‌ترين مرد تاريخ است. حتی مكاتبی كه الوهيت‌‌زدايی و الهيت‌زدايی شده‌اند باز به نوعی و به نحوی به اين مسئله انديشيده‌اند، و گرچه نام ايشان را نبرده‌اند، اما همه بشارت ايشان را داده‌اند و حتی مكاتب الحادی چون ماركسيسم نتوانسته‌اند به مسئله آخر‌الزمان، بي‌تفاوت بمانند. بوديزم، مسيحيت و يهوديت نيز كه غالب بشريت را زير پوشش گرفته‌اند، در اين خصوص، اعلام‌ كرده‌اند. يهود، هنوز منتظر مسيح (ع) است و مسيحيت، منتظر ظهور مجدد مسيح (ع) است. همة انبياء، همة مذاهب و اديان و فرق، منتظر گشايشی بزرگ در آينده يا در پايان تاريخ هستند و اشاره خواهم كرد كه حتی امروز مكتبی كه چند دهه برای نفی پايان تاريخ و نفی "غايت” از تاريخ، دست و پا زد و مدعی شد كه اصلاحيات و تاريخ بشر، مبدأ و منتهای روشن ندارد و جهت اصولی خاصی بر آن حاكم نيست، يعنی "ليبراليزم” كه در واقع پنجاه، شصت سال تئوری بافت كه تاريخ غايت نداشته و ندارد، آخرين نظريه‌پردازانشان چون فوكوياما از "پايان تاريخ” سخن مي‌گويند، منتها "پايان تاريخ” با روايت خودشان كه تثبيت و تبليغ نظام ليبرال سرمايه‌داری است.در روايات از حضرت مهدی (عج) تعبير به بهار روزگاران شده است و جزء سلام‌هايی كه به محضر حضرت مي‌شود آورده‌اند: "السلام علی ربيع‌الانام و نضره الايام” درود بر بهار بشريت، بهاران تاريخ و طراوت روزگاران.
دو نگاه به تاریخ و انسان
من در بخش نخست عرايضم دو نظريه، دو نقطه‌نظر به تاريخ انسان و دو تفسير دربارة فلسفه حيات و مدنيت را به مقايسه مي‌گذارم تا ببينم كدام با "مهدويت” سازگار است و كدام نيست و چرا؟ و در بخش دوم، بعضی رواياتی راجع به ايشان يا منقول از خود ايشان در اين خصوص كه ايشان چه جامعه‌ای را بنا خواهد كرد و چه حكومتی را خواهند ساخت و مناسبات انسانی و البته حقوق بشر در حكومت ايشان چگونه تعريف خواهد شد را عرض مي‌کنيم. فهرست‌وار و سريع مرور خواهم كرد، و البته هر يك از اين روايات، خود مي‌‌تواند موضوع يك كنفرانس علمی يا پايان‌نامه باشد.
"انتظار” را گفته‌اند كه سنتز تضاد بين "واقعيت” و "حقيقت” است. "واقعيت” يعنی آنچه هست و "حقيقت” يعنی آنچه نيست ولی بايد باشد. گفته‌اند كه انتظار، سنتزی ناشی از تضاد بين واقعيت و حقيقت است، كوبيدن جادة "آنچه هست” تا "آنچه بايد باشد”. پس نكتة نخست اين است كه دو زاوية ديد برای تفسير تاريخ بشر امروز وجود دارد: نخست، آنچه از آن،‌ تعبير به اصل "مسيانيزم” يعنی مسيحي‌گرايی و موعودگرايی كرده‌اند و در اينجا، "مسيح” به معنی موعود است و مسيانيزم، دعوت به انتظار است. انتظار برای ظهور موعود و اعتراض به وضع موجود در سطح بشری كه توأم است با وعدة پيروزی قاطع حق و عدل در پايان تاريخ و از آن نيز به اصل "فتوريزم” تعبير كرده‌اند. "فتوريزم”، "آينده‌گرايي” و نگاه به آينده است؛ ايدئولوژي‌ای معطوف به فردا كه مي‌گويد همة خبرها در آينده است،‌ جهان هنوز تمام نشده، محرومان مأيوس نباشند، مبارزان و مجاهدان راه آزادی و عدالت و آگاهي، از مبارزاتشان پشيمان نشوند. آنها كه دوباره، چهاربار، در نهضت جهانی "اجرای عدالت” شكست خورده‌اند نگويند كه همه چيز تمام شد. به آينده نگاه كنيد، سرتان را بالا بگيريد. شهيد داديد، صدمات خورديد، ضايعاتی داديد، در بعضی از جبهه‌ها عقب نشستيد، اما سرتان را بالا بگيريد. "فتونيزم” يعنی چشم‌هايتان را قاطعانه و اميدوارانه به آينده بدوزيد و از پس غروب امروز، طلوع فردا را تصور كنيد و با تصور آن، مبتهج بشويد. اين ايده‌ای برای اغوای افكار عمومی نيست.
همچنين برخلاف آنچه بعضي‌ جناح‌های پراگماتيست گفته‌اند كه امام زمان (عج) اگر هم وجود نداشته باشد اعتقاد به او مفيد است، بايد گفت: نه، امام زمان (عج)، هم حقيقت است و هم اعتقاد به او مفيد است. هم حقيقت دارد و هم فايده.آنها كه مي‌توانند حقيقت مهدويت را بفهمند و باور كنند و درگير دگماتيزم تجربه‌گرايی و جزميات عالم حس هستند و حاضر نشدند از پنجره‌ای كه به دست انيباء (ع) به فراسوی عالم ماده و ماورای طبيعت، باز شده به بيرون نگاه كنند، ممكن است پديدة امام زمان‌(عج) را فاقد حقيقت و حداكثر، مفيد فايده بدانند. در حاليكه واقعيت امر، اين است كه قصة امام زمان (عج)، اسطوره‌ نيست و نبايد متهم به نگاه اساطيری مذهبی شود. قصة امام زمان (عج)، "حقيقت” و "فايده” هر دو توأم با يكديگرند.پس يك خط در نگاه به آيندة انسان و نگاه به تاريخ است كه در غرب، از آن تعبير به "مسيانيزم و فتوريزم” كردند و آن را با همين كوبيدند، چون تاريخ، زنده است، فعال است و از طرف يك موجود ذي‌شعور، هدايت مي‌شود و عاقبت بشر به منجلاب، ختم نخواهد شد و به تاريخ بشر، خوش‌‌بين و معتقد است كه از پس همة ستم‌ها و بي‌عدالتي‌ها و دروغ‌هايی كه به بشرگفته‌اند و مي‌گويند، خورشيد "حقيقت و عدالت”،‌ طلوع خواهد كرد و خدا، انسان را با ستمگران تاريخ، وا نخواهد گذارد؛ اما متقابلاً خط دومی وجود دارد كه از طرف تفكر ليبرال و سرمايه‌داری و هژمونی غرب، امروز در دنيا به آكادمي‌ها و دانشگاه‌ها پمپاژ مي‌شود و در سطح افكار عمومی دنيا، به زور تبليغات، القا مي‌شود و نفی ايدة "غايت تاريخ” است.
وقتی مي‌گوييم "غرب”، مردم مغرب‌زمين، مراد نيستند. مردم مغرب‌زمين، آنها كه مذهبی و مسيحي‌اند به "موعود”، معتقدند و علي‌رغم همة بمباران‌هايی كه عليه فطرت آنان اعمال شده‌ - ولو يك قشر اقليت در غرب، در آمريكا و اروپا هستند – ولی هنوز لطافت باطنی خود را حفظ كرده‌اند. من به يادم مي‌آورم كه با بعضی دوستان در واشنگتن برای ديدار از كليسايی كه بسيار معظم و قديمی بود و تقريباً حالت موزه داشت و شامل هفت كليسای تودرتو بود، رفتيم در سالن كليسا يك دختر دانشجوی آمريكايی را ديدم ايستاده، نی مي‌زند و اشك مي‌‌ريزد، ما رفتيم و شايد ساعتی بعد كه برگشتيم اين دختر را ديدم كه همچنان ايستاده و ني‌ مي‌نوازد. صبح يكشنبه بود. جلو رفتم و از او پرسيدم كه تو را چه مي‌شود؟ گفت: نذر كرده كه در انتظار موعود و به عشق او هر صبح يكشنبه، تا زنده است، بر در كليسا، ني‌ بزند. اين جامعه‌ای است كه معنويت،‌ انسانيت و عدالت را در آن، شبانه‌روز بمباران مي‌كنند با وجود اين، از پس فطرت آن دختر جوان مذهبی دانشجو، در قلب واشنگتن برنمي‌آيند. پس وقتی از غرب، سخن مي‌گويم، منظور من، مردم عادي، ناآگاه و سادة مغرب‌زمين، به خصوص محرومين كه حتی فاسدانشان نيز به نحوی مظلوم و قربانی هستند، نيست. مراد "هژمونی سرمايه‌داری ليبرال” و حاكميت هسته‌های سرمايه‌داری يهود است كه امروزه بر آمريكا و از طريق آمريكا بر دنيا حكومت مي‌كنند، همان‌ها كه در انتخابات اخير كه مملو از تقلب بود برای انتخاب يكی از اين دو نفر، كه هر دو هم حافظ منافع آن هستة سرمايه‌داری هستند، خرج مغزشويی افكار عمومی كردند و همة اين ميليارها دلار از پول همين شركت‌ها در واقع، سرمايه‌گذاری و ارباب واقعی غرب و دنيای امروز است و سيستم برده‌داری مدرن را همينان رهبری مي‌كنند و محافظه‌كارترين هستة قدرت در طول تاريخ بشر، همين هستة تفكر ليبرال است كه آمريكا و غرب را رهبری مي‌كند. حال چرا محافظه‌كار هستند؟ زيرا وضع موجود در دنيا بايد به نفع آنان حفظ بشود. اين وضع چگونه حفظ شود؟ ابتدا بايد بباورانند كه وضع موجود در جهان و اتفاقی كه در دهه‌های اخير در دنيا افتاده و ايدئولوژی ليبراليزم در ذيل منافع سرمايه‌داری جهانی و صهيونيزم، معادلة "قدرت و ثروت” را تعريف مي‌كند، عين عقلانيت است و همه هم بايد باور كنند و به ما بباورانند كه اتفاقی كه اسم آن را مدرنيته مي‌گذارند، آخر خط تاريخ است.
مي‌خواهند بگويند كه هيچ مدينة فاضله‌ای برتر و پيشروتر از وضع كنونی در جامعة جهانی كه ما آن را رهبری مي‌كنيم، نه فقط وجود خارجی ندارد، بلكه حتی وجود ذهنی هم نمي‌تواند داشته باشد. پوپر در مصاحبه‌اش با اشپيگل، چند سال پيش از مرگش گفت امروز مدينة فاضله در كل تاريخ بشر، جامعة ايالات متحده است. مصاحبه‌گر از او پرسيد در جامعه‌ای كه هر 8 ثانيه، يك قتل و هر 9 ثانيه، يك تجاوز جنسی صورت مي‌گيرد و جامعه‌ای كه بزرگترين منبع درآمدش مواد مخدر و سلاح‌های كشتار جمعی هسته‌اي، شيميايی و ميكروبی است چگونه مدينة فاضله و پايان تاريخ است؟ او پاسخ مي‌دهد كه اصل ضرورت فكر كردن به "مدينة فاضله” دروغ بزرگی بوده كه به ما گفته‌اند. هيچ مدينة فاضله‌ای در انتهای تاريخ وجود ندارد و نبايد به آن فكر كرد و اين فكری انحرافی در ذهن بشر و باوری اساطيری است، يا فوكوياما، نظريه‌پرداز سرمايه‌داری آمريكا، گفت: اگر تاريخ پايانی هم دارد پايان آن، همين جامعة فعلی ايالات متحده آمريكاست. اين تفكر محافظه‌كاری است.
"كنسرواتيزم” دفاع از وضع موجود جهانی و دفاع از هرم قدرتی است كه هم‌اكنون بر دنيا حكومت مي‌كند و در رأس آن سرمايه‌دارها هستند و همة ملل ديگر، ملت‌های شرق، جنوب و همه، قاعدة اين هرم و بردگانی هستند كه رأس هرم قدرت را بر دوش خود بايد بكشند. امروزه ثروت در دنيا چگونه تقسيم شده است؟ چند درصد بشريت، چند درصد ثروت و زمين را در دست دارند و معنی اين آمار مبين چيست؟ و اگر كسی بگويد اين وضع، باز ادامه پيدا كند، به چه معنی است؟
در روايت آمده است كه امام زمان (عج) فاصله‌های طبقاتی را در سطح جوامع بشری بر هم خواهند زد. در روايت داريم كه در زمان مهدی ما، هيچ انسان گرسنه‌ای در سراسر زمين پيدا نخواهد شد. اين آن مهدويتی است كه ما به آن معتقديم و همة اديان به آن معتقدند، ولی هيچ كس به اندازة شيعه، راجع به آن جامعة آخرالزمان و انقلاب بزرگ، شفاف سخن نگفته‌ است. و شايد ديگران، آگاهی شفاهی از وضعيت نداشته‌اند. شيعه حتی نام مقدس آن رهبر انقلاب جهانی را نيز مي‌داند، روش حكومت او را توصيف كرده است و شايد در هيچ مكتب ديگری چنين نباشد. شما در اُپانيشادها، در وداها، در انجيل، در تورات و در همه منابع شرق و غرب، بشارت آخرالزمان را مي‌بينيد، ولی هيچ جا به اندازة منابع شيعه، شفاف و دقيق راجع به ايشان، حتی قيافه، حرف‌ها، شعارها و نحوة انقلاب و حاكميتش بحث نشده است. هدف عمدة نظام ليبرال سرمايه‌داری كه مي‌گويد ما با "مدينة فاضله”سازی و مسيانيزم، با بنيادگرايی ديني، با راديكاليزم انقلابي، با فوندامنتاليزم و با ايدئولوژي، مخالفيم. و با هر نوع اصول‌گرايي،‌ حتی غيردينی آن مبارزه مي‌كند، اين است كه در افكار عمومی بشر، به خصوص در دانشگاه‌های شرقی و اسلامي،‌ در ذهن دانشجو و سپس در ذهن مردم، حالت ترديد در وضع موجود و حالت متوقع و منتظره، پيش نیايد كه عجب!! پس مدرنيتة سرمايه‌داري، آخر خط نيست؟ و بايد منتظر بود؟ اين پرسش نبايد در افكار عمومی و خصوصی بشريت، جوانه بزند!! آنها مي‌خواهند بگويند كه هيچ چيزی ديگر فراتر از اين وضع موجود جهان نيست و آنچه هست، عين علم و عقلانيت و آخر خط و پايان تاريخ است. مي‌گويند اين جا ايستگاه آخر است و بشريت بايد از قطار پائين بيايند. توجه داشته باشيد نمي‌گويند كه همة بشريت در سطح ما زندگی كنند و امكانات مردم آمريكا را در اختيار داشته باشند. كه اگر بگويند، بايد دست از ستم جهانی و نابرابري‌ها بردارند. چون اگر معنی "جهانی شدن” اين باشد كه توزيع ثروت، قدرت، آگاهی و حرمت و احترام در تمام جهان، يكسان باشد، مورد قبول است، اما جهانی شدن كه آنان مي‌طلبند به معنی "آمريكايی شدن” است؛ جهانی شدن از نوعی كه در رأسش، سرمايه‌داران حاكم بر آمريكا باشند و بقية بشريت، قاعدة آن هرم باشند.
گلوباليزيشن غربي، توجيه ستم غربی بر جهان است. اينان با "گلوباليزيشن مهدوي” مخالف‌اند و به گلوباليزيشن سرمايه‌داری آمريكا فراخوان مي‌كنند. اگر گلوباليزيشن، عبارت باشد از جهانی كردن آمريت آمريكا و منافع سرمايه‌داری حاكم بر آمريكا، صهيونيزم و انگليس، اين گلوباليزيشن فقط به نفع آنهاست و همان را ترويج مي‌كنند، اين "جهانی شدن” همة فرهنگ‌ها و ايدئولوژي‌های مقاومت را مي‌بلعد و هضم مي‌كند، اما اگر بگوييم كه ما گلوباليزيشن را قبول داريم، اما نه با معيارهای سرمايه‌داری يهود، بلكه با معيارهای امام مهدی (عج) كه مي‌گويد در تمام دنيا هيچ انسان گرسنه‌ای نبايد باشد و نبايد در گوشة افريقا بچه‌های يازده ساله وزنشان به اندازة بچه‌های شش ماهة واشنگتن و نيويورك باشد و نبايد استخوان دنده‌ها و پهلوهايشان پوست آنها را بشكافد و از زير پوستشان بيرون بزند، آنها اين گلوباليزيشن مهدوی يعنی عدالت جهانی را پس مي‌زنند و آنگاه توهم و يوتوپيا مي‌دانند، چون امام مهدی (عج) امنيت را برای همه، نه فقط برای سرمايه‌دارهای غرب، مي‌خواهد. روايت داريم كه در زمان حكومت جهانی امام مهدی (عج) امنيت بدان حد بر جهان، حاكم مي‌شود كه يك دختر نوجوان بدون كمترين توهين و تهديدی به تنهايی از اين سوی عالم به آن سوی خواهد رفت. اين در روايات ماست. گلوباليزيشن مهدوی يعنی امنيت برای همه، امنيت برای دخترهای آفريقا، مكزيك، غنا و افغانستان، نه فقط برای دختران سرمايه‌داران نيويورك. اما تفكر جهانی شدن از آن نوع كه ليبرال‌سرمايه‌داری مي‌گويد و مي‌خواهد، در واقع عين "محافظه‌كاري” است، لذا اين در مقياس جهاني، با اصول‌گرايي، با مدينة فاضله‌سازي، با ايدئولوژی و حاكميت ارزش‌ها مخالف‌اند و مي‌گويند كه ارزش‌ها اصولاً مفاهيم غيرعلمی و مقولات غيرعقلاني‌اند و لذا مسائلی شخصی بلكه جزء وسايل شخصي!! است و ارزش‌ها،‌ شخصی و نسبی است پس ربطی به حكومت و امر عمومی (پابليك) ندارد و سكولاريزم همين است.
خط تبليغاتی آنان، اين است كه سخن گفتن از مهدويت و گلوباليزيشن و وعدة عدالت جهاني،‌ خيال‌بافی است و ممكن نيست. در بحث‌های دانشگا‌هي‌شان همين را می گویند تا تز كنسرواتيستی را جهانی كنند و نيز مي‌گويند اين ايده، اساساً ايدئولوژيك، توتاليتر و تماميت‌طلب است و يعنی چه كه يك نفر به نام مهدی (عج) مي‌خواهد بر كل دنيا حكومت واحد برقرار كند؟!چون در روايت داريم مهدی (عج) با برهان و شمشير، از راه انقلاب جهانی به حاكميت و عدالت جهانی دست خواهد يافت ايشان با مسيحيان به وسيلة انجيل حقيقی و با يهوديان به تورات حقيقی احتجاج و استدلال مي‌كند و برای هيچ كس، عذر و بهانه‌ای نمي‌گذارد و مردم با منطق و برهان و موعظه و رحمت، متقاعد مي‌شوند و آنها كه لجاجت مي‌كنند با شمشير، اصلاح خواهند شد .

مهدويت ، الهام بخش جهاني شدن اسلام :
 

جهاني‌شدن الهي، با بزرگ‌ترين رويداد تاريخ بشر و عظيم‌ترين و گسترده‌ترين انقلاب تاريخ، يعني انقلاب بزرگ جهاني حضرت مهدي(علیه السلام) روي خواهد داد. در دوران ظهور مهدي آل محمّد(صلی الله علیه و آله) اسلام بر سراسر جهان حاكم مي‌گردد و قطعاً حكومت جهاني اسلامي تشكيل خواهد شد. آري، گسترش اسلام در سراسر جهان، وهم و خيال نيست؛ يك حقيقت قطعي است كه در عصر ظهور حضرت مهدي(علیه السلام) در سطح عالي و به طور تمام و كمال، واقع مي‌شود. احاديث پيامبر و اهل بيت نبوي(صلی الله علیه و آله) پيرامون مهدويت، فراوان است و در منابع معتبر شيعه و سنّي وجود دارد و در اين احاديث، جهاني بودن انقلاب حضرت مهدي(علیه السلام) و جهاني شدن دولت ايشان، پيش‌بيني شده است.(2)
پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود:
شما را به مهدي، بشارت مي‌دهم. او در بين امت من برانگيخته مي‌شود... پس زمين را از قسط و عدل پر مي‌نمايد، همان طوري كه از ستم لبريز شده است و ساكن آسمان و زمين از او راضي مي‌شوند و مال ثروت را صحيح تقسيم مي‌كند.(3)
امام باقر(علیه السلام) به «عبدالملك بن أعين» پيرامون ويژگي‌هاي ياران حضرت مهدي(علیه السلام) و حاكميت آنان بر كرة زمين فرمود:
در عصر ظهور به هر يك از مردان شما نيروي چهل مرد داده مي‌شود و دل‌هايتان، مثل پاره‌هاي آهن نيرومند و ثابت مي‌گردد، به گونه‌اي كه اگر با كوه‌ها برخورد كند، آنها را از جاي مي‌كند و شما به پا دارندگان امور مردم، كارگزاران ، حكم‌رانان مردم در زمين و خزانه‌داران آنان خواهيد بود.
در اين حديث شريف، جهاني بودن حاكميت و اقتدار ياران حضرت مهدي(علیه السلام) و تسلط آنان بر سراسر كره زمين و تشكيل خزانه‌داري كل براي ثروت جهانيان و در دست گرفتن اقتصاد جهان براي توزيع عادلانه ثروت و برقراري عدل جهاني، يادآوري گرديده و تحقق آن گزارش شده است.(4)

 

احمدبن اسحاق گوید: به حضور امام حسن عسگری(ع) رسیدم، به قصد اینکه در مورد جانشین آن حضرت از ایشان سؤال کنم. هنگام ورود و پیش از طرح پرسش، آن حضرت خطاب به من فرمود: ای احمدبن اسحاق! خداوند تبارک و تعالی از زمان حضرت آدم(ع) زمین را خالی از حجت نگذاشته است و تا روز قیامت نیز خالی از حجت نمی‌گذارد. به واسطه او است که بلا را از اهل زمین دفع می‌کند و به خاطر او است که باران رحمت می‌فرستد و برکات زمین را بیرون می‌آورد. عرض کردم: ای فرزند رسول خدا(ص)، امام و جانشین پس از شما کیست؟ حضرت برخاست و داخل حجره شد و سپس بازگشت در حالی که کودک سه ساله‌ای بر روی شانه‌اش بود و صورتش مانند ماه شب چهارده می‌درخشید. فرمود: ای احمدبن اسحاق اگر نزد خداوند تعالی و امامان و حجت‌های الهی، گرامی و با اعتبار نبودی، این فرزندم را به تو نشان نمی‌دادم و بعد در ادامه فرمود: «او همنام و هم کنیه رسول خدا(ص) است، و کسی است که زمین را پر از عدل و داد می‌کند همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد. من عرض کردم آیا نشانه‌ای هست تا قلبم به واسطه آن مطمئن گردد؟ در این حال آن کودک به زبان عربی فصیح شروع به سخن کرد و فرمود: من هستم کسی که خداوند بر روی زمین باقی گذارده است و انتقام گیرنده از دشمنان خدا هستم و بعد در ادامه فرمود: ای احمدبن اسحاق! حال که مرا مشاهده کردی، در جستجوی نشانه مباش.


منابع تحقیق :
۱- کتاب قرآن و تعلیمات دینی(3) دین و زندگی سال سوم دبیرستان-کد251-مولف : دکتر محمدمهدی اعتصامی-چاپ چهارم 1387-ص 158 و ص 159 (با اندکی تخلیص و تغییر)
۲-مقاله: جهاني شدن و حكومت جهاني حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه)- نوشته محمدرضا جواهري.
۳- مجلسي، محمدباقر، بحارالانور، ج 51، ص 78.
۴-مجلسي، محمدباقر، بحارالانور، ج 51، ص ۱۵۱.

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | سه شنبه پنجم فروردین 1393 - 19:54 |


کرامت انسانی در حکومت مهدوی

پاسداری از کرامت انسانی، عدالت، رفع ظلم، فقر و تبعیض از جوامع بشری از مشترکات آموزه مهدویت و اعلامیه حقوق بشر است. خداوند در قرآن می فرماید: « وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً»؛ « ما آدمیزادگان را گرامی داشتیم و آن ها را در خشکی و دریا، (بر مرکب های راهوار) حمل کردیم و از انواع روزی های پاکیزه به آنان روزی دادیم و آن ها را بر بسیاری از موجوداتی که خلق کرده ‏ایم، برتری بخشیدیم».(1)خدا همه آدمیان را گرامی می دارد و حیات و استفاده از خشکی و دریا و کسب روزی پاک را از حقوق همه آنان می داند؛ یعنی زن و مرد، پیر و جوان، هر دین و مذهب، و رنگ و نژادی در هر سرزمین جغرافیایی از آن جهت که انسان اند، حق دارند از خشکی ها و دریاها بهره مند شوند و رزقی پاک به کف آورند و زندگی کنند.

همه آیین ها و مذاهب الهی و غیر الهی به آمدن اصلاح گری حقیقی و بزرگ، نجات بخشی مهربان، ظلم ستیزی نستوه، هدایت گری آسمانی، عدالت خواه و عدالت گستر خدایی و حاکمی دینی نوید داده اند که حکومت او مشرق و مغرب زمین را فرا می گیرد. در مکتب تشیع این موعود، مهدی آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف است که همچون رسول خدا صلی الله علیه و آله زمام حرکت تاریخ را در دست می گیرد، عقل های مردم را به کمال می رساند، آنان را با حکمت و موعظه حسنه به راه هدایت و سعادت دعوت می کند و به درجه ای از رشد فرهنگی و تربیتی می رساند که عدل را می جویند و آن را تحمل می کنند.(2)

حقوق بشر که در سال 1948 میلادی برای جلوگیری از اختناق و تبعیض تصویب شد، مهم ترین سند بین المللی به شمار می رود و کرامت انسانی شاه بیت اعلامیه آن است؛ چنان که مقدمه و اصل اول آن بر کرامت و حیثیت ذاتی انسان تأکید می کند. این مقدمه، کرامت و حقوق برابر همه افراد را پایه و اساس آزادی، عدالت و صلح در جهان برمی شمرد؛ چنان که با فراموشی حقوق انسان ها و کوچک شمردن آن، اعمال وحشیانه ای رخ خواهد نمود که ضمیر هر انسان پاک فطرتی آزرده خواهد شد. اما آیا حقوق انسان، کرامت انسان، عدالت، برابری، رفع ظلم، تبعیض، دفع فقر و محرومیت دیگر آرمان های در اعلامیه حقوق بشر غیر از آرمان منتظران ظهور منجی در آخرالزمان به طور عام و منتظر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به طور خاص است؟

همه مفاهیم ارزشی در اعلامیه حقوق بشر مانند کرامت انسان، آزادی، برابری و تساوی انسان ها در حقوق و عدالت فراگیر در همه زمینه های فرهنگی، قضایی، اقتصادی، ریشه کن شدن ظلم و تبعیض، دفع فقر و محرومیت از ویژگی های حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. با این وجود اعلامیه حقوق بشر به مسئله مهم توحید و خداپرستی که از آرمان های اصلی انقلاب امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، نپرداخته است.

خداپرستی آرمان همه انبیای عظام و اولیای آنان است: «وَ لَقَدْ بَعَثْنا فی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَی اللّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلالَةُ فَسیرُوا فِی اْلأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبین»؛ «ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید! خداوند گروهی را هدایت کرد و گروهی ضلالت و گمراهی دامانشان را گرفت؛ پس در روی زمین بگردید و ببینید عاقبت تکذیب‏ کنندگان چگونه بود».(3)

از این رو امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و حاکمیت جهانی ایشان، تحقق آرمان های مثبت اعلامیه جهانی حقوق بشر است، اما حکومت امام بر اعلامیه جهانی حقوق بشر برتری دارد؛ زیرا تشکیل حکومت جهانی آرمانی را به واقعیت تبدیل می کند که اعلامیه تا کنون تنها به صورت توصیه ای به آن پرداخته است. امام بی اجبار و تهدید عقل های مردم را بالا می برد، دانش و بینش را تعالی می بخشد، عقل های آدمیان را بر هواهای آنان غالب می کند، ستمگرانی را که مانع اجرای عدالت هستند با قدرت از سر راه بر می دارد و مستضعفان جهان را بر جهان حاکم می کند: «وَ إِذا یُتْلی عَلَیْهِمْ قالُوا آمَنّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنا إِنّا کُنّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمین»؛ « و هنگامی که بر آنان خوانده شود، می‏ گویند: به آن ایمان آوردیم؛ این ها همه حق است و از سوی پروردگار ماست؛ ما پیش از این هم مسلمان بودیم».(4)

حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پایان دهنده ظلم و بی عدالتی است. همه آرمان های نیک و پسندیده در اعلامیه حقوق بشر در حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به گونه جهانی محقق خواهد شد، اما نه با حکومت ظالمان، استعمارگران، استثمارکنندگان و دولت های ستم پیشه؛ بلکه به دست موعود الهی تا منتظرانش به او بپیوندند. یهودیان، رزتشتیان، مسیحیان و انسان های پاک فطرت هم آرمان خود را در او می یابند و مطلوب خویش را در او می بینند. اگرچه امروز در نام او اختلاف دارند، اما وقتی خورشید حقیقت آشکار شود و ندای عدالت گستر همه مرزهای فکری و جغرافیایی را در نوردد، مستضعفان و مظلومان و حقیقت جویان به او ایمان خواهند آورد. آن گاه است که امام با پشتوانه الهی قیام می کند، دریچه جدیدی در تاریخ بشر می گشاید و به انسان ها حیات تازه ای می بخشد.

حضرت دستی بر سر مردم می کشد و عقلشان را کامل می کند و انسان عاقل حقیقت را می فهمد و به آن اقرار می کند؛ زیرا شرک از روی جهل است و امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هم عقل ها را بیدار می کند و دانش، دانایی و آگاهی آنان را بالا می برد تا کسی در برابر حقیقت جاهل نباشد. بدیهی است که انسان های تشنه حقیقت وقتی پراغ حقیقت را روشن یافتند، از نور آن بهره مند می شوند؛ مگر کسانی که دشمن آن باشند و مانع اجرای حق و عدل شوند که در این صورت با قدرت ربانی آن حضرت نابود می شوند.(5)

ار نگاه حقوق بشر، انسان به سبب کرامتش حق حیات دارد و نمی توان او را کشت. قرآن این مسئله را محترم شمرده و آن را به منزله کشتن همه انسان ها دانسته است، مگر برای قصاص یا وقتی فسادی در زمین برانگیخته باشد: « مِنْ أَجْلِ ذلِکَ کَتَبْنا عَلی بَنی إِسْرائیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی اْلأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمیعًا وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النّاسَ جَمیعًا وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُنا بِالْبَیِّناتِ ثُمَّ إِنَّ کَثیرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِکَ فِی اْلأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ»؛ « به همین جهت، بر بنی اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس، انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بکشد، چنان است که گویی همه انسان ها را کشته و هر کس انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است و رسولان ما، دلایل روشن برای بنی اسرائیل آوردند، اما بسیاری از آن ها، پس از آن در روی زمین، تعدی و اسراف کردند».(6)

در حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف انسان به کرامت حقیقی خود دست می یابد. امام همانند پدری مهربان برای همه انسان ها، آدمیان را از کرامت انسانی بهره مند خواهد کرد. مکارم اخلاق را کامل می کند، شهرها را آباد می سازد، بندگان خدا را حیاتی دوباره می بخشد، حق را استوار می سازد، باطل را نابود می کند، دادرس مظلومان و یاور بی کسان می شود، احکام بر زمین مانده خدا را زنده و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله نشانه های دین را اجرا می کند و در حقیقت از کرامت انسانی پاسداری می کند؛ چیزی که اعلامیه جهانی حقوق بشر فقط از آن سخن گفته است و در مرحله نه تنها اقدامی نکرده؛ بلکه به نظاره زیر پا گذاشتن این کرامت نیز نشسته است.

 

پی نوشت ها:

1. اسراء: 70.

2. بحارالانوار، ج52، ص 328.

3. نحل: 36.

4. قصص: 53.

5. مجموعه مقالات سومین همایش بین المللی دکترین مهدویت، مقاله مهدویت، حقوق بشر و کرامت انسانی، ص 268.

6. مائده: 32. 

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | جمعه یکم فروردین 1393 - 19:15 |


هفت سین سفره دلت را به نام امام زمان بزن

http://ghalameto.ir/uploads/posts/2013-06/1372088157_28afbeea-0618-4c61-b549-e6732ab60a84.jpg

کم کم سال جاری به پایان رسیده و رایحه‌ی خوش حلول سال جدید به مشام می رسد.امام صادق علیه السّلام فرمودند:هیچ نوروزی نیست مگر آن كه ما در آن روز منتظر فرج [ظهور قائم آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلم] هستیم؛ چرا كه نوروز از روزهای ما و شیعیان ما است. [1]یکی از سنت‌های پسندیده که در این ایام متداول و شایع است، دعا در لحظه‌ی تحویل سال است. برخی از مردم به مساجد رفته و در آن‌جا مشغول دعا و راز و نیاز با معبود می‌شوند. برخی به دیدار بزرگ خانواده یا فامیل می‌روند، گروهی نیز در جمع خانواده‌ی خود در کنار سفره‌ی هفت سین نشسته و برای یکدیگر دعا می کنند.

رحمت خداوند بر این اعمال و دعاها نازل می‌شود و گاهی به برکت این اعمال بلا از یک خانه یا یک محله و یا حتی از یک کشور دور می‌شود. همان‌طور که خداوند عزّوجلّ فرموده است:«قُلْ ما یَعْبَۆُا بِكُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاۆُكُمْ»؛ «بگو اگر دعاهاى شما نباشد، خداوند به شما اعتنایى نخواهد كرد» [2]همه در کنار سفره‌ی هفت سین نشسته‌اند. هرچه زمان بیشتر می‌گذرد و به لحظه‌ی تحویل سال نزدیک‌تر می‌شود ضربان قلب‌ها هم تندتر می‌شود. هر کس برای خودش کاری می‌کند. یکی قرآن می‌خواند، دیگری دعا. یکی زبانش به ذکر مشغول است و یکی دلش.

مهم نیست چه ذکری بگویی، یا با چه زبان و لهجه‌ای با معبودت راز و نیاز کنی. بلکه آنچه دارای اهمیت است این است که همه با هم یک‌صدا شویم و برای فرج ولی غریب این عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دعا کنیم بلکه با این کار بتوانیم ذره‌ای کوچک از حقوق آن بزرگوار را اداء کنیم.چه زیباست سالی که بهارش ظهور امام زمان (علیه السلام) باشد و چه مبارک است سالی که با دعا برای امام زمان آغاز شود و چه شیرین است سالی که لحظه‌ی آغازش با رضایت و اطاعت ولی عصر (ارواحنا فداه) قرین باشد. که آن‌حضرت فرمود:«أَكْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِیلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِكَ فَرَجُكُم‏» ؛ «برای امر ظهور بسیار دعا کنید که همانا گشایش امور شما در آن است» [3]

بایید نام خود را در لیست منتظران حقیقی ثبت کنیم

بی شک یکی از راه‌های یاری امام عصر (علیه السلام)، نصرت آن‌حضرت با زبان است. اگر امام زمانمان را یاری کردیم، آن وقت امید می‌رود که در کسوت زیبای انتظار و در زمره‌ی منتظران ظهور قرار گرفته باشیم.انسان‌هاى عصر غیبت وجود مبارك ولىّ عصر عجل اللّه تعالى فرجه یا در زمره منتظران آن حضرت‌اند؛ یا نیستند و آنان كه در گروه منتظران نیستند ناگزیر در زمره متحیران وادى ضلالت و جاهلیت‌اند. [4]

بزرگ‌ترین دعا در مناسب‌ترین زمان

«آیت الله موسوی اصفهانی (ره)» در کتاب گران‌سنگ «مکیال المکارم» در بخش ذکر زمان‌هایی که دعا برای حضرت صاحب الزمان-عجّل اللّه فرجه الشریف و درخواست ظهور آن جناب از درگاه خداوند، سفارش و تأكید بیشترى شده، چهل و یک مورد را ذکر کرده است که دو مورد از آن با این ایام انطباق دارد: شب جمعه و نوروز. [5]اول این‌که لحظه‌ی تحویل سال در شب جمعه است و چه مناسب است هنگامی‌که در این شب، اعمال ما بندگان به محضر مبارک حضرت مهدی (علیه السلام) عرضه می‌شود دعا برای فرج آن حضرت هم در بین سایر اعمال موجود باشد.دوم زمان نوروز است که در روایات اعمالی برای آن ذکر کرده‌اند و دارای اهمیت خاصی است و از زمان‌های مناسب برای دعاست.

ثمرات دعا برای حضرت بقیة الله الاعظم (علیه السلام)

دعا برای وجود نازنین حضرت مهدی (علیه السلام) ثمرات متعددی دارد، صاحب کتاب «مکیال المکارم» در بخش از ایت کتاب 90 مورد از ثمرات دعا برای آن حضرت را ذکر نموده و برای هر یک توضیحات و دلائلی آورده است و ما در اینجا به ذکر یک ثمره بسنده می‌کنیم.

امام زمان هم برای تو دعا می‌کند

واضح است كه دعا از بهترین انواع نیكى است، پس اگر مۆمن براى مولاى خود خالصانه دعا كند مولایش هم براى او خالصانه دعا مى‌نماید، و دعاى آن حضرت كلید هر خیر و دافع هر شر است.شاهد و مۆیّد این مدّعا روایتى است كه قطب راوندى در خرایج آورده كه گفت: جمعى از اهل اصفهان از جمله ابو العباس احمد بن النصر و ابو جعفر محمد بن علویه نقل كردند كه:شخصى به نام عبد الرحمن مقیم اصفهان شیعه بود. از او پرسیدند: چرا به امامت حضرت على النقى علیه السّلام معتقد شدى؟ گفت: چیزى دیدم كه موجب شد من این‌چنین معتقد شوم، من مردى فقیر ولى زبان‌دار و پرجرأت بودم، در یكى از سال‌ها اهل اصفهان مرا با جمعى دیگر براى شكایت به دربار متوكّل بردند، درحالى‌كه در آن دربار بودیم دستورى از سوى او بیرون آمد كه على بن محمد بن الرضا علیهم السّلام احضار شود. به یكى از حاضران گفتم: این مرد كیست كه دستور احضارش داده شده؟ گفت: او مردى علوى است كه رافضیان معتقد به امامتش هستند. سپس گفت: چنین مى‌دانم كه متوكّل او را براى كشتن احضار مى‌كند. گفتم: از این‌جا نمى‌روم تا این مرد را ببینم چگونه شخصى است؟ گوید: آن‌گاه او سوار بر اسب آمد و مردم از سمت راست و چپ راه، در دو صف ایستاده به او نگاه مى‌كردند. هنگامى كه او را دیدم، محبتش در دلم افتاد، بنا كردم در دل براى او دعا كردن كه خداوند شرّ متوكّل را از او دفع نماید، او در بین مردم پیش مى‌آمد و به كاكل اسبش نگاه مى‌كرد، و به چپ و راست نظر نمى‌افكند. من در دل پیوسته برایش دعا مى‌كردم. هنگامى كه كنارم رسید صورتش را به سویم گردانید، آن‌گاه فرمود: خداوند دعایت را مستجاب كند، و عمرت را طولانى و مال و فرزندت را زیاد سازد.

از هیبت او به خود لرزیدم و در میان رفقایم افتادم، پرسیدند: چه شد؟ گفتم: خیر است و به هیچ مخلوقى نگفتم. پس از این ماجرا به اصفهان بازگشتیم، خداوند به بركت دعاى او راه‌هایى از مال بر من گشود به‌طورى‌كه امروز من تنها هزارهزار درهم ثروت در خانه دارم غیر از مالى كه خارج از خانه ملك من است، و ده فرزند دارا شدم، و هفتاد و چند سال از عمرم مى‌گذرد، من به امامت این شخص قائلم كه آنچه در دلم بود دانست و خداوند دعایش را درباره‌ام مستجاب كرد. [6]

و کلام آخر این‌که:

مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی (ره):یک روز در ایام تحصیل در نجف اشرف، پس از اقامه نماز پشت سر آیت الله مدنی، دیدم که ایشان شدیدا دارند گریه می‌کنند و شانه‌هایشان از شدت گریه تکان می‌خورد.رفتم پیش آیت الله مدنی و گفتم: ببخشید، اتفاقی افتاده که این طور شما به گریه افتاده‌اید؟

ایشان فرمودند: یک لحظه، امام زمان (عج) را دیدم که به پشت سر من اشاره نموده و فرمودند:«آقای مدنی! نگاه کن! شیعیان من بعد از نماز، سریع می‌روند دنبال کار خودشان و هیچکدام برای فرج من دعا نمی‌کنند. انگار نه انگار که امام زمانشان غایب است!»

و من از گلایه امام زمان (عج) به گریه افتادم. [7]

وعده‌ی شیعیان امام زمان علیه السلام ؛ لحظه‌ی تحویل سال با قرائت ذکر یا دعای فرج

پی نوشت‌ها:

[1] مستدرك الوسائل ، ج 6 ، ص 352

[2] الفرقان : 77

[3] الاحتجاج ج : 2 ص : 46

[4] امام مهدی (عج) موجود موعود . ص 168

[5] مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم . ج 2 . ص 49

[6] مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم . ج 1 . ص 380

[7] کتاب مهربان‌تر از مادر

 

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | جمعه یکم فروردین 1393 - 12:41 |


بهار ِ زخمی ِ پشت حصار منتظر است

http://www.askquran.ir/gallery/images/62818/1_1_allahomma.gif

این روزگار در تب و تاب رسیدن به عید، از رخت و جامه ، تا خورد و خوراک و از خانه تکانی تا دید و بازدید؛ دغدغه مردمان است. اما ای کاش در این میانه یاد آن یار غایب از نظر و آن سلاله خوبیها و زیباییها در روح و جان و جهان ما غایب نباشد. با بوی بهار، تدارک عید و لحظه هایی که مردمان این روزگار در تب و تاب رسیدن به عید، از رخت و جامه، تا خورد و خوراک و از خانه تکانی تا دید و بازدید؛ در هیاهوی پر شور و نوای عیدانه ای از جنس مهر و مودت و محبت، گرد هم می آیند.اما ای کاش در این میان یاد آن یار غایب از نظر و آن سلاله خوبیها و زیباییها در روح و جان و جهان ما غایب نباشد و نکند خیره شدن چشمان سر و دلمان به هیاهوی این روزها، ما را از خورشیدی بازدارد که در پس ابر غیبت، نظاره گر ماست.

 

چه سالها که گذشت و بهار منتظر است

بهار ِ زخمی ِ پشت حصار منتظر است

 

چه سروها که به دست ِ تبر شهید شدند

شقایق ِ دل ِ ما ، داغدار منتظر است

 

از این لباس سیاه عزا ، دلش پوسید

سحر مگر برسد ، شام ِ تار منتظر است

 

وقتی هر جای این تن پاره پاره جهان اسلام، نشانه ای از زخم و زجر و درد دارد و در این میانه، عید و بهار، عزادار فاطمیه است که غم بانوی آب و آینه، مادرانه ای است دلبرانه بهر شیعه که در فاطمیه، رنگ حزن می گیرد و نشانه های مظلومیت و غربت علی و زهرا(ع) را به نجوا می نشیند.در این آوردگاه می توان چشم به گلگویه های معصومین بست و با تزریق امید و انتظاری که در واژه واژه کلامشان موج می زند، منتظر حقیقی موعود آخرین شد و با همدلان و همنفسان این وادی، سرود عشق سر داد.انتظار فرج که برترین عبادت است و محبوب ترین اعمال، انتظار فرج که حتی پس از مرگ منتظر هم به فریادش می رسد و او را در رکاب عشق، می یابد و می نمایاند.

رسول خدا (ص) فرمود:

برترین عبادت انتظار فرج است.

و مردی از امام علی (ع) سوال کرد : محبوب ترین اعمال پیش خدا کدام است ؟ امام (ع) فرمود : انتظار فرج.

و امام سجاد (ع) فرمود : انتظار فرج از بزرگترین گشایشهاست.

و نیز بیان امام جواد (ع) که فرمود : با ارزش ترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج است.

و گلگویه امام زین العابدین (ع) که فرمود : انتظار فرج از جمله بزرگترین اعمال انسان است.

و فرموده امام صادق (ع) که چنین فرمود: اگر کسی که منتظر حضرت است ( حضرت مهدی عج) از دنیا برود و حضرت بعد از او قیام کند اجر او همانند اجر کسی است که زمان او را درک کرده ، پس بکوشید و منتظر باشید ، گوارا باد بر شما ای یاران مورد لطف خدا.آری؛ در غروب جمعه، زیر لوای آل یاسین نجوا می کنیم که سلام بر تو آنگاه که بر می‌خیزی . آنگاه که نشسته ای . آنگاه که می خوانی و بیان می کنی. آنگاه که نماز می گزاری و قنوت می گویی. آنگاه که به رکوع و سجده می روی. آنگاه که تکبیر و تهلیل بر لب می آوری. آنگاه که سپاس می گویی و استغفار می کنی.آنگاه که صبح را به شب می رسانی.

یا مهدی!

سوخته دلانیم، فراهم آمده ایم تا در آستانه بهاری دیگر، با یاد آن بهار حقیقی دلها صلا دهیم:

  “یا ایّها العزیز مسنّا و اهلنا الضّر و جئنا ببضاعة مزجاه”

ای عزیز مصر وجود، مالک رقاب مُلکِ دل، ما برادران یوسف را مانندیم که دوری مان از تو، و نه دوری تو از ما به اضطرارمان افکنده و بضاعت نا چیزمان گوهر گرانبهای محبت توست که خود تو ارزانیمان داشته ای.

به تو پناه آورده ایم و از تو می خواهیم که بر ما تصدق نموده و پیمانه های کوچکِ دلمان را از چشمه سار ولایتِ خود لبریز نمائی.

چه کم گردد تو را دارای خرمن اگر رحمی کنی بر خوشه چینی

شنیده ایم امام علیه السلام پدر مهربان است. شنیده ایم دریای دل مهربانش به کوچکترین پیام محبتی موج بر می‌دارد و تمامی فرزندان خود را رهین لطف و کرمش می سازد.

پس دوستداران امام زمان، بیائید با هم یکدل و یکصدا پیام ارادت و محبتمان را در گلبونه ی سلامی بپیچیم و به آستان حضرتش تقدیم داریم که او”خود”حاضر و ناظر بر اعمال ماست و پیاممان را می شنود و سلاممان را بی واسطه جواب کرامت می فرماید. پس به او سلام می‌کنیم و از آستان مقدسش اذن دخول می طلبیم

السلام ُ علیکَ یا ولیّ الله… …

گوش هوشتان را بگشائید!… دوستان چشم دل باز کنید!… این آوای ملکوتی پاسخ اوست که هوش از سر می رباید و این دستانِ خدائی اوست که آغوش گشوده، هر گم کرده راهی به حرم ولایت فرا می خواند و این عطرِ گُلِ نوشکفته وجودِ اوست که مشام جان را نوازش می دهد.

 

چه قدر پنجره باز است رو به سوی امید

چه قدر دلشده ی بیقرار منتظر است

 

مگر به مقصد ِ خورشید رو بگرداند

در ایستگاه ِ تغزّل ، قطار منتظر است

 

کویر شد دل عشّاق و آسمان خشکید

بیا که عشق ببارد ، بهار منتظر است

مولای عشق ! حال زمین و زمان بد است
آلوده  است آب  و  هوا  ، آسمان بد است
بی پرده و بی مقدمه عرض کنم : وقتی فیلم هجوم کفتارهای سلفی را به خانه یکی از شیعیان در شهر جیزة مصر دیدم و مُثله کردنشان را به جرم «برگزاری جشن نیمه شعبان» ، گویی آسمان بر سرم آوار شد .

 

 

 

مولای عشق ! حال زمین و زمان بد است
آلوده  است آب  و  هوا  ، آسمان بد است
بی پرده و بی مقدمه عرض کنم : وقتی فیلم هجوم کفتارهای سلفی را به خانة یکی از شیعیان در شهر جیزة مصر دیدم و مُثله کردنشان را به جرم «برگزاری جشن نیمة شعبان» ، گویی آسمان بر سرم آوار شد .
چه بد مردمانی دارد شیطان ، زمین را آکنده از نامردمی ، نامردی و تباهی می کنند و از آسمان و زمین نیز شرم ندارند.
و چه خوب انسان هایی دارد خدا ، آسمان را به زمین می آورند و در ازدحام خصومت و خباثت ، رنگ خدا را فریاد می کنند و از مثله شدن نیز بیم به دل راه نمی دهند. در قحط آباد این زمین؛
از حال و روزمان ، تو چه می پرسی ای عزیز!
پنهان  نمی کنیم ،  به  خدا  حالمان  بد است
خبر ساده منتشر شد امّا خبری ساده نبود.
گویی؛ زمین و زمینیان از رنگ  آسمان می هراسند و از مردان آسمانی؛ که قلبی به بزرگی آسمان دارند و دلبستگی به ؛ مردی آسمانی که امان زمین است و روزی رسان زمینیان .
وای بر کافر نعمت هایی که در عین روزی خواری ، نمکدان ها را می شکنند و بر خود نام «آدمی » می نهند.
آدم ؟ قسم به نور تو ! « آدم» نمی شویم
هم سفره ایم با  هوس و نانمان بد است
در همیشة تاریخ ، فرزندان نان های آلوده و دامن های آلوده ترازنان؛ چونان کفتار ، بر مظلومان همیشة تاریخ هجوم آوردند و همچنان نیز؛ مباد که زنجیرة فرزند خواندگان ابلیس پاره شود و نام و نشانشان از صفحة زمین محو. گویی فریاد برآورده اند :
ما همچنان به حال هبوطیم و در سقوط
آری ،  قبول ،  پلة  این نردبان بد است!
بی پرده و بی مقدمه عرض می کنم ؛ وقتی فیلم پیکرهای خون آلود مردانی مرد را دیدم که در هجوم کفتارها از این سوی میدان به آن سو کشیده می شدند، فریاد سکوتشان را در ازدحام آدمی خواران می شد شنید. آنان همة تنهایی و غربت آسمانی ترین رنگ خدا را فریاد می زدند تا شاید غایبان همیشة تاریخ به خود آیند و دریابند که :
از شش جهت امام زمان می کند ظهور!
دارم یقین که آخر این داستان بد است
آخر داستان همة نامردمی ها و نامردی ها بد است، کافر نعمتی در ذات خود بد است و رقم زننده به سرنوشتی بدتر از بد.
بی پرده و مقدمه عرض می کنم : وقتی در جغرافیای وسیع مظلومیت «مولای عشق» و « عاشقان مولا» شهرمان را سوت و کور ، بی عشق و نور و خاموش از هلهله و شادی دیدم ، پیش خود گفتم گویا:
از چشـم مـهربـان تـو افتاده ایم ما
افتادن از نگاه شما بی گمان بد است
پشت سر شما و خدا بد … چقدر بد!
مارا‌ببخش‌،حضرت جان، کارمان بد است
بی پرده و بی مقدمه ، عرض می کنم : وقتی در جغرافیای شیعه خانة امام زمان و در میان هلهله های بی امان ، شهری را سرمست از بادة «توپ و میدان» به تماشا نشستم ،
آهسته زمزمه کردم : مولای مظلومان!
کوچکترم از آن که بگویم بیا و یا…
خط و نشان برای امام زمان بد است
جان کلام ! این که شما حیً و حاضری
ما غایبان منتظریم و «همین» بد است.

 

یک جمعه گذشت و تو نیامدی
من پیر تر شدم ولی تو نیامدی

آقا جان از صدای پایت گفته اند
بزرگان یک به یک رفتند و تو نیامدی

صدای حرامی اطراف زینبت شنیده شد
گنبد به زمین امد و تو نیامدی

آقا جان نگاه حرامی روبه حرم است
در سوریه خون شیعه به زمین آمد و تو نیامدی

گفتند که ظهورت در عصر ماست
این روزها یک به یک آمد و تو نیامدی

آقا جان در خراسان پرچم ها بپاست
این روزهای بی امام آمد و تو نیامدی

گفتند شرط ظهورت مردمند
مردم در دی و بهمن آمدند و تو نیامدی

آقا جان دل سیاهم تنگ یک نگاست
دلم تنگتر آمد و تو نیامدی


منابع:

بحارالانوار جلد ۵۲

منتخب الاثر

یوم الخلاص فی ظل القائم المهدی

کتاب غیبت نعمانی

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | جمعه یکم فروردین 1393 - 11:59 |


چشم سر، خیس است اما چشم دل، مرطوب نیست

تقصیر ماست غیبت طولانی شما

بغض گلو گرفته پنهانی شما

بر شوره‌زار معصیتم گریه می‌کنی

جانم فدای گریه بارانی شما

پرونده‌ام برای شما دردسر شده

وضع بدم دلیل پریشانی شما

تو را غایب نامیده‌اند، چون «ظاهر» نیستی، نه اینکه «حاضر» نباشی.«غیبت» به معنای «حاضر نبودن»، تهمت ناروایی است که به تو زده‌اند و آنان که بر این پندارند، فرق میان «ظهور» و «حضور» را نمی‌دانند، آمدنت که در انتظار آنیم به معنای «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت که هر صبح و شام تو را می‌خوانند، ظهورت را از خدا می‌طلبند نه حضورت را. وقتی ظاهر می‌شوی، همه انگشت حیرت به دندان می‌گزند با تعجب می‌گویند که تو را پیش از این هم دیده‌اند. و راست می‌گویند، چرا که تو در میان مائی، زیرا امام مائی، جمعه که از راه می‌رسد، صاحبدلان «دل» از دست می‌دهند و قرار ازکف می‌نهند و قافله دل‌های بی‌قرار روی به قبله می‌کنند و آمدنت را به انتظار می‌نشینند.و اینک ای قبله هر قافله و ای «شبروان را مشعله»، در آستانه آدینه‌ای دیگر با دلدادگان دیگری از خیل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه می‌کنیم.

ابری‌ام، بارانی‌ام، حال و هوایم خوب نیست

چشم سر، خیس است اما چشم دل، مرطوب نیست

آفت عصیان به جان نخل دل افتاده است

علتش این است اگر محصول‌ها مرغوب نیست

سود بازار عمل از عرف هم کمتر شده

ای دریغ اوضاع کار و بار من مطلوب نیست

این دل بی‌ در اگرچه جای این و آن شده

غیر تو اصلا برای من کسی محبوب نیست

واقعا من دوستت دارم عزیز فاطمه!

غیر یوسف هر کسی که دلبر یعقوب نیست

با من بیچاره هم حرفی بزن چیزی بگو

جنس این دل که دگر از جنس سنگ و چوب نیست

طاقت دوری ندارم، رحم کن بر عاشقت

صبر من مانند صبر حضرت ایوب نیست

کربلا می‌خواهم آقا... التماست می‌کنم

نامه‌ام را مهر کن هرچند که مکتوب نیست

محمد فردوسی

دوباره سه نقطه‌چین...
ای آخرین توسل سبز دعای ما
آیا نمی‌رسد به حضورت صدای ما؟
شنبه، دوباره شنبه، دوباره سه نقطه‌چین
بی‌ تو چه زود می‌گذرد هفته‌های ما

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | جمعه یکم فروردین 1393 - 0:41 |


بهار حقیقی انسان‌ها در عصر ظهور رقم می‌خورد.

"السلام علی المهدی الذی وعده الله العجز و جل به الامم"

چه نیکوست لحظه ای که با نام تو تاءویل شود ای  موعود!

 سلام بر تو سلام بر بهار حضور تو ای  منتظر !

سلام بر تو و سلام بر یاران تو آن هنگام که زمین از پرتو مهربانیت ماءمن دل های پریشان گردد

سلام بر تو و بر انتظار تو که معنای امید است و مفهوم عشق 

چه نیکوست سالی که به نام سلاله ی پاکت و اصالت نجیبت مهر شود

و چه پسندیده است  سالی که با سلام بر برترین های عالم آغاز گردد.

"السلام على فاطمة وأبیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها"

این روزهای تبدیل و تغییر و تحویل بر یکایک عزیزان و همراهان عزیز تهنیت باد ،باشد که به دعای  بانو زهرا سلام الله علیها "نو" شویم به بهترین صورت


نخستین دگرگونی عصر ظهور در اندیشه و تفکر انسان‌ها رخ می‌دهد، به بصیرت می‌رسند و با این بصیرت راه حق و باطل را از هم تمیز داده می‌دهند، به عبارت بهتر بهار حقیقی انسان‌ها در عصر ظهور رقم می‌خورد.از القاب امام زمان (عج) "ربیع القلوب" به معنای بهار دل های انسانی است است و به درستی که با ظهور آن حضرت (عج) بشر بهار حقیقی را با وجود خویش درک می کند.

 

شباهت هایی میان بهار طبیعت و عصر ظهور
بهار یک سری از پیام ها و پدیده های جدید را پیش روی ما قرار می دهد، مثل نو شدن، حیات دوباره و سرسبزی و خرمی و همان طور که می دانیم امام زمان (عج) در روایات به عنوان بهار بشریت توصیف و معرفی شده اند، این یعنی زیبایی ها و دلنشینی های بهار در وجود ایشان و عصر ظهور به عینه قابل مشاهده است و این تنها به طببیعت مادی محدود نمی شود بلکه طبیعت روحی و معنوی انسان ها را نیز در بر می گیرد. به عبارت دیگر، در رفتارها، ارزش ها و آداب و رسوم و مسیر زندگی تحولی اساسی می بینیم و بشریت در عصر ظهور تحولی عجیب را شاهد است و زیبایی های معنوی با تمام وجود جلوه گری می کند.
یعنی طبیعت در عصر ظهور آنقدر خرمی دارد که قابل توصیف نیست، همه جا آباد و پرباران و درختان پرمیوه خواهند بود، بادها وزان و باران ها جاری و گنجینه های زمین خود را نمایش می دهند.فراتر از این، در عصر ظهور شاهد دگرگونی های اساسی در روح و روان انسان ها خواهیم بود به عبارت بهتر عصر ظهور بهار دوباره انسانیت و حیات پاک و طیبه واقعی انسان ها است، طوری که همگان آن را مشاهده می کنند همانطور که تغییر و تحولات فصل را می بینیم و پس از زمستان طبیعت جان می گیرد در عصر ظهور مردم بهار قلوب را می بینند و احیای معنویت، عدالت، دینداری و یکتاپرستی در اوج خواهند بود.
نکته مهم آنکه بهار طبیعت به یک سری عوامل رخ می دهد اما در عصر ظهور قائم به ذات حضرت مهدی (عج) است یعنی همه این تحولات به برکت امام مهدی (ع) است، به عبارت دیگر مشکلات عدیده امروز بشر به دلیل غیبت امام عصر (عج) است اما با ظهور و حضور ایشان در جامعه و داشتن زمام امور و هدایت مستقیم مردم، می بینیم که امام عصر (عج) سرچشمه همه این تغییرات هستند.

 

تحولات عصر ظهور و بهار حیات انسانها
در عصر ظهور نه تنها تحولات جدید بلکه تحولات واقعی و عینی که تمام زندگی انسان ها را تحت شعاع خود قرار می دهد و زنجیروار به هم مرتبط هستند، رخ می دهد؛ نخستین دگرگونی در اندیشه و تفکر انسان ها رخ می دهد به این معنا که وجود انسان ها هویدا شده و نوزایی عمیقی را در اندیشه خود می بینند و به بصیرت می رسند و با این بصیرت راه حق و باطل را از هم تمیز داده و در پی عدالت می روند.
نکته دوم، تحول اساسی در نیازها و خواسته های انسانی است که رنگ و بوی فطری و حقیقی به خود می گیرد، یعنی همان طور که طبیعت رنگ و رخساره ای طبیعی دارد و از بیرون چیزی به آن عارض نمی شود، در عصر ظهور همه این زیبایی ها رنگ و بوی درونی می گیرد و انسان به انسانیت خود و نیازهای معنوی و والای روحی خود پی می برد و درصدد این برمی آید که فطرت و استعدادهای معنوی خود را شکوفا کند و به نیازهای واقعی خود پاسخ دهد، از این رو، حرص و طمع و آز و تجاوز در عصر ظهور از بین می رود و بشر نمی تواند زیاده روی و طغیان کند و این نکته مهمی است.
نکته بعد آنکه در زمینه قانون مداری، در عصر ظهور حاکمیت قوانین الهی را می بینیم، باید توجه داشت که طبیعت قانون دارد و بر اساس قوانین الهی به رشد و حرکت خود ادامه می دهد اما انسان ها این مشکل را دارند که پایبند سنن و قوانین الهی نبوده و آنها را زیر پا گذاشته و بر اساس تفسیر و تحریف خود پیش می روند اما در عصر ظهور شاهد شکوفایی دین گرایی و قانون گرایی خواهیم بود و در این عصر قوانین الهی و سنن الهی و تشریعی به تمام معنا خودش را نشان داده و بر جامعه حاکم می شود و مردم در پرتو رعایت این قوانین الهی به کمال و سعادت می رسند.
همچنین، همانگونه که در روابط اجتماعی بهار منجر به صله رحم شده و اختلافات و دشمنی ها را از بین می برد در عصر ظهور روابط و تعاملات اجتماعی بسیار گسترده رخ می دهد و در بین بشر صمیمت و الفت و انس حاکم می شود و همه اختلافات و خصومت ها رفع شده و کدورتی باقی نمی ماند و قلوب مردم همچون آینه زلال می شود و کینه ها رخت برمی بندد و ستم ها و دشمنی ها از بین می رود، یعنی بهار واقعی در عصر ظهور است.
علاوه بر این، احیای دل های مومن، برقراری و حاکمیت عدالت، از بین رفتن کج تابی های رفتاری، اقامه دستورات الهی و ... همه و همه در عصر ظهور رخ می دهد.به عنوان مثال در زمینه اقتصادی در عصر ظهور هیچ نیازمندی یافت نمی شود یعنی همه احتیاجات برآورده شده و مردم حقوق هم را رعایت می کنند تا کسی محروم نشود و مورد ظلم قرار نگیرد؛ از زیبایی های عصر ظهور این است که مردم چنان در آسایش اند که طعم کره را زیر زبان خود حس می کنند یعنی همچون بهار که وفور نعمت هست حتی در خانه فقرا در عصر ظهور نعمت به وفور یافت می شود و مردم با تمام وجود خود این را حس می کنند همانطور که ما زیبایی های طبیعت را می بینیم.

 

آمادگی برای رسیدن  به عصر ظهور
برای درک این همه زیبایی و این همه فضیلت نیاز به آمادگی فراوان داریم، نخست آمادگی روحی یعنی وجود خود را از آلودگی ها و ناپاکی ها و کدورت ها پاک کنیم که به شایستگی حضور امام معصوم (ع) را درک کنیم، چون تا کنون نتوانسته ایم و مانع ظهور شده ایم و شایسته همراهی امام (ع) نیستیم. از این رو، باید با عمل صالح به استقبال ظهور برویم و نشان دهیم زمینه درک حضور امام معصوم (ع) را داریم.دومین آمادگی، در بعد فکری و عقلی است یعنی باید سطح درک فهم و شعور خود را آنقدر بالا ببریم که بفهمیم چه چیز در انتظار ما است و چرا نیاز به امام (ع) و تغییر جامعه داریم و اینکه بهار انسانیت رخ دهد و باید بشر را با خود همراه کنیم یعنی این آمادگی باید دامنه جهانی داشته باشد نه مخصوص منطقه ای خاص، چراکه امام عصر (ع) به همه بشریت تعلق دارد از این رو ذهن بشر به این مرحله از آمادگی برسد.
علاوه بر این، ما به آمادگی نظامی نیاز داریم همانطور که برای رسیدن بهار، خانه و خود را مجهز می کنیم در عصر ظهور نیز به آمادگی جسمی و نظامی و امنیتی نیاز داریم به عبارت دیگر نصرت امام عصر (ع) به این نیاز دارد که همه ما آماده قیام، مبارزه و استقامت بشویم پس باید منتظران ورزیده باشیم نه تنها صالح بلکه شجاع و توانمند نیز باشیم تا به استقبال بهار انسانیت برویم که این مهم با سختی و مجاهده بدست می آید

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 - 0:46 |


هفت سین امام زمانی

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند: هیچ نوروزی نیست مگر اینکه ما در آن منتظر فرج هستیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست. ایرانیان آن را حفظ کردند و شما (اعراب) آن را وانهادید.(1)بیاییم ما نیز با هفت سینی از القاب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به جمع منتظران ظهور در نوروز بپیوندیم.

سین اول: سابق

سابق یکی از اسامی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و به معنای «سبقت گیرنده» است.سیره ی ائمه ی معصومین (علیهم السلام) این بود که چیزی که به آن امر می کردند، در عمل کردن به آن و از چیزی که نهی می کردند در ترک کردن آن، از مردم پیشی می جستند.امام رضا (علیه السلام) در بیان خود درباره ی امام می فرمایند: «... [امام] آنچه به مردم فرمان می دهد، خود پیش از دیگران به آن عمل می کند و آنچه را که مردم را از آن نهی کند؛ خود بیش از انان از آن می پرهیزد.» (2) آقا و مولای ما نیز، اینگونه اند. بر سر عهد و وفای خویش می مانند و بر هر چه فرمان دهند، پیش از دیگران عمل کننده خواهند بود.

سین دوم: ساعة

«ساعة» یکی از نام های قیامت و یکی از القاب و اسامی امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. علت این نام گذاری به خاطر شباهت هایی است که میان قیامت و روز قیام وجود دارد. برای مثال، در هر دو واقعه، مۆمنین از کافران جدا می شوند، دشمنان خداوند هلاک می گردند و خسف و مسخ اتفاق می افتد. با ظهور هر دو، در توبه بسته می شود و همچنین هر دو واقعه ناگهانی رخ می دهند.امام صادق (علیه السلام) درباره امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند: «می گویند کی متولد شده، چه کسی او را دیده، کجاست و کی ظاهر می شود؟ همه ی اینها به خاطر این است که در امر الهی عجله می کنند و رد قضای او شک دارند. شباهت آن حضرت با ساعة از جهات بسیار است که مخفی نیست.» (3)

سین سوم: سیف الله

امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شمشیر خداست که به وسیله ی او کافران، ظالمان و دشمنان خداوند نابود می شوند. «آنگاه که روز میعاد او فرا برسد، خداوند او را یاری و تایید می کند و فرشتگان نیز به امداد او می آیند، او شمشیر خداست که کند نمی شود و نور خداست که خاموش نمی گردد.»(4)در تفسیر قمی درباره آیه: «فَمَهِّلِ الکافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً»؛ (5): (پس کافران را مهلت بده، آن‏ها را به اندک مهلتی.) چنین آمده است: «برای هنگام قیام قائم، پس او را بر جبّارها و طاغوت‏های قریش و بنی‏امیّه و سایر مردم برای من انتقام می‏گیرد.(6)

سین چهارم: سبیل الله

سبیل الله یعنی خط و راه خدا؛ یعنی هر کس بخواهد به خدا برسد، باید از آن راه به او برسد. همه ی ائمه (علیهم السلام) راه های رسیدن به خدا هستند و هر راهی غیر از راه آنها به گمراهی و ضلالت می انجامد. به همین خاطر است که در زیارت حضرت صاحب الامر (ارواحنا له الفداء) می خوانیم: «السلام علیک یا سبیل الله الذی من سلک غیره هلک» (7): سلام بر تو ای راه خدا که کسی که راه دیگری جز آن رود هلاک می شود.

نوروز

سین پنجم: سَیّد

هر چند، تمام امامان و همچنین فرزندان از نسل آنان، به «سید» شهره اند؛ امّا این نام، یکی از القابی است که به طور خاص برای حضرت بقیة الله (ارواحنا له الفداء) مطرح گشته است. سید به معنای بزرگ و سرور است و در بسیاری از احادیث به جای بردن نام حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به نام «سید» بسنده کرده اند.

امام حسن عسکری (علیه السلام) در آخرین دقائق عمر خود، به خاطر سم، احساس تشنگی می کردند. در همین حال، رو به فرزند و نور دیده ی خویش کردند و فرمودند: «ای سید خاندان خود! کمی به من آب بده که من به سوی پروردگارم سفر خواهم کرد.»(8)

سین ششم: سلالة النبوة

سلالة النبوة به معنای فرزند و نواده ی پاک پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) است. این عبارت، لقبی است که حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را با آن صدا می زنیم: «سَلامُ اللَّهِ الْكَامِلُ التَّامُّ الشَّامِلُ الْعَامُّ وَ صَلَوَاتُهُ الدَّائِمَةُ وَ بَرَكَاتُهُ الْقَائِمَةُ التَّامَّةُ عَلَى حُجَّةِ اللَّهِ وَ وَلِیِّهِ فِی أَرْضِهِ وَ بِلادِهِ وَ خَلِیفَتِهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ سُلالَةِ النُّبُوَّةِ ... .»(9): سلام كامل، تمام، همه‏جانبه و فراگیر خدا و درود همیشگى و بركات پاینده‏ و برازنده ی حق بر حجت خدا و جانشین او در زمین و تمامى سرزمینها، و خلیفه او بر همه خلق و بندگان، آن‏ كه از نسل نبوّت است و باقیمانده عترت ... .»این اسم، نشانگر نسل پاک و نورانی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. از سویی نشان می دهد که ایشان میراث دار چه خاندانی است و از سوی دیگر، نشانگر شایستگی ایشان در مقام امامت است.

سین هفتم: سراج الله

سراج الله یکی از نامهای مشترک بین حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و دیگر امامان معصوم (علیهم السلام) است. سراج به معنای چراغ و روشنایی و سراج الله به معنای چراغ فروزان الهی است. (10) اهل بیت رسول اکرم (صلوات الله علیه و آله)، پس از ایشان، انواری هستند که خداوند ابتدا آن حضرات را در عالم انوار آفرید، سپس آنها را به عالم دنیا تنزّل داد و آنها را به وسیله ی نور خود برگزید تا جایگاه های نور در شهرهای او و نور بندگانش باشند. بنابراین، کلمات آنها نور است، زمین به واسطه ی نور آنان روشن شود و مۆمنان به واسطه ی ایشان کسب روشنایی می کنند. (11)

با نور و روشنایی، امام است که مسیر هدایت را می یابیم و در آن، به بیراهه نمی رویم. با نور امام است که شناخت خدا، جهانش و مخلوقاتش روشن و معلوم می شود و ما همه ی اینها را مدیون ایشان هستیم. چرا که اگر نبود، سراج الله، در برهوت تاریکی گمراه می شدیم و به ناکجا آباد می رسیدیم.

بیاییم در ابتدای سال جدید با نیت های خالص و پاک عهد و پیمانی دوباره با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ببندیم تا هر چه در توان داریم در راهش قرار بدهیم تا زمینه ساز برای تعجیل در فرجش باشیم و هرگز عملی انجام ندهیم که موجب نارضایتی حضرت قرار گیرد.

ای احسنُ الاحوال، حــُـولِ حـالِ تحویل

هر آیـه از هر سـوره را تعبیـر، تأویـل

افتاده جسم سفره‌مان بی‌روح بر خـاک

ای هفت‌سیـن سفره‌ها، تعجیل تعجیـل ...

 

پی نوشت ها:

1.بحار، جلد 59 صفحه 92.

2.من لا یحضره الفقیه، ج4، ص 419؛ به نقل از ماهنامه ی امان، شماره ی 18 و19.

3.مختصر بصائر الدرجات، ص 178؛ به نقل از نهاوندی، علی اکبر، العبقری الحسان، ج 2، ص 161.

4.الاقبال، ص 705؛ به نقل از سعیدی، احمد، اوصاف المهدی، ص 76..

5.سوره ی طارق، آیه ی 17

6.تفسیر القمی، ص 721؛ به نقل از موسوی اصفهانی، همان، ص 94.

7.قمی، عباس، مفاتیح الجنان، زیارت صاحب الامر؛ به نقل از سعیدی، احمد، اوصاف المهدی، ص 70.

8.غیبت طوسی، ص 273؛ به نقل از سعیدی، احمد، اوصاف المهدی، ص 74.

9.دعای استغاثه به امام زمان (عج)، بحارالانوار، ج 91، ص 31؛ به نقل از سعیدی، احمد، اوصاف المهدی، ص 73.

10.  سعیدی، احمد، اوصاف المهدی، ص 71.

11.  برگرفته از زیارت جامعه ی کبیره.

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 - 0:45 |


عید اشک در ندبه های بی تابی

http://hamsangari.ir/wp-content/uploads/YAMAHDI.jpg

به باران یکریزی دل سپرده ام که چشم هایت را به شکوفه خواهد نشاند؛ به روزی که گرمای نفس هایت را بر تار و پود سرد خویش تجربه خواهد کرد.می آیی و خیابان های شهر را هیاهوی دوباره زیستن فرا می گیرد. با دستان تو است که کوچه های غم گرفته پاییز از آواز رویشی بزرگ، سرشار می شود. ای بلندِ آسمانْ مسیر! ریشه هایمان در خاک رخوت، به انزوایی تلخ، تن داده است؛ نزدیک تر بیا تا آفتاب صدایت، حنجره جانمان را روشن کند.نگاهمان کن تا حدود متبرک ظهورت را عاشقانه دریابیم.

در انتظار آمدنت

خسته ام از این دیوارهای بلند؛ از این پنجره های به تاریکی نشسته که شکوه هیچ سپیده دمی را درک نمی کند. در پیچ و خم غربت های هر روزه، به دنبال کسی ـ که تویی ـ راه می افتم و بغض های کبودم را بر گونه های شهر، جاری می کنم، ای خوب! بی تو، هر صبح، چون غروبی است که نفس های روز را معکوس می شمارد. دلتنگ این زمستان های بی سرانجام، به خورشیدی فکر می کنم که دل مردگی های بی پایانم را به بهاری سراپا زندگی پیوند می زند. آمدنت را انتظار می کشم.

چه بارانی می بارد!

این بوی سیب حضور تو است که در رگ های زمین شناور است. تو حضور داری در کوچه های سرد و تاریک. غمگین می شوی با غم مادران چشم به راه و تاب نمی آوری خشونت این همه میله را ای مهربان! پرهای زخمی کبوتران را دستان عدالت گستر تو، مرهم است. این جان های مضطرب، آرامش نگاه تو را می جویند؛ فریادهای بی پناهی شان را تو پاسخ باش. ما را به روزهایی ببر که باغچه های حضور تو را بنفشه می کاریم؛ به جمعه ای که نفس های تو را زندگی می کند. نگاه کن، چه بارانی می بارد!

عید اشک در ندبه های بی تابی

اشک های ما هر جمعه دم در مهدیه می ایستند و به ندبه ها خوش آمد می گویند. ملکوتی از سبزینگی، در محوطه دل می بارد. عطر کبوترهای صدفگون، کنار هر سطر از ندبه، رؤیایی است. دامن آن جمعه پرشرر باد، اگر گرد واژه های ندبه طواف نکند.اینک جمعه آمده است و بار دیگر اشک های ما پرباری خود را مدیون ندبه اش می داند.خدا کند این اشک ها تنها بر ندبه ها تکیه کنند! بهتر بگویم، خدا کند زودتر بیایی و دیگر از این همه اشک نگوییم خدا کند بیایی و این قدر از دل دقایق ندبه، سوزهای ما نچکد! آب شده ایم از انتظار.بر تابلوی انتظار، شعری نقاشی شده است با گریه های مکتوب: «تا کی به تمنای وصال تو یگانه؟»

جمعه که می شود

جمعه که می شود، صفی طولانی از دوبیتی های انتظار به چشم می خورد.مولا! جمعه ها پیوسته چشم به راهی ما را به یکدیگر می رسانند. باز هم ماییم و داغی که با قلم عجین می شود و نبودنت را می نویسیم. گویا در بین ساعت های هر جمعه آینه کاشته اند که چنین اشک های ما رو به تکثیر است. جمعه که می آید، بی ظهور تو دل چون کودکی بی قرار صورتش را به پنچره تنهایی می چسباند. بی ظهور تو، صدای گیسوان بیدها چقدر پریشان احوال است! بی تو پنجره های صبح، به دیدن رخسار پاییز محکوم اند.چه حسن مطلعی خواهد بود چشم های روشنگرت، آن روز که در میهن دل نفوذ کند!

وقتی بیایی...

وقتی بیایی، خمودی از جا برمی خیزد و طراوت می گستراند.وقتی بیایی، صدای نوروز، با گام های تو آغاز می شود.در روستای پربرکت بهار، چشمه های معرفت جاری می شود و تمام سرشاخه ها به عطر بی نظیر باران دعوت خواهند شد.آمدنت انتقام جویی از دست های مرموزی خواهد بود که مجسمه های تعفن در دنیا زده اند. ای کاش روزها مانند دانه های تسبیح، زودتر جلو بیفتند تا لحظه سجاده ای رنگ آمدنت، به تنهایی هر یک از ما رنگ قدسی بزند.نگاه کن! در روزهای چون شب ما، تنها امید آمدن تو سوسو می زند.باز هم جمعه فرا رسیده است و عید اشک ها در ندبه های بی تابی.مولا جان! چشم های ما را با نیامدنت بیش از این تنها مگذار و به دست های ما کمی از گلاب خوش بوی استجابت بپاش.

پیرتر از نوح شده ایم

بادها، روزهاست که بوی عبایت را به دوش می کشند.

تو هر شب از این حوالی گذشته ای؛ آرام تر از خواب همه درختان.

با این فاصله هزار ساله، دنیا چقدر پیرتر شده است!

من بیشتر از هزار سال دوریت، پیر شده ام. من از نوح پیرترم و تو از یوسف پیامبر جوان تر.

دنیا دارد پیرهن مرگش را می پوشد؛ اما تو هنوز کفش های آمدنت را...؟!

تقویم های ما سه روز دارند

روزها دارند از خودشان سر می روند، تمام دو روزه دنیای ما در همین هفت روز هفته خلاصه شده است.سررسیدها دارند دیوانه می شوند؛ از بس تکرار می شوند و می شمارند، سه شنبه، پنج شنبه، جمعه.همه دنیای تقویم ها، همین سه روز است. همه دلخوشی هفته ها همین سه روز است.ما در عصرهای جمعه متولد شده ایم و در عصرهای جمعه خواهیم مرد؛ اما تو هنوز هیچ جمعه را سرشار از عطر آمدنت نکرده ای.

جمعه ها بی تو رنگ و بویی ندارند

کاش می دانستم مهربانی ات از کدام سمت خواهد آمد! اگر دنیا خواب آمدنت را ببیند، تا روز قیامت نخواهد خوابید.بهار دارد از راه می رسد. همه آفتاب ها در آستانه غروب، منتظر نشسته اند.جمعه ها بی تو رنگ و بویی ندارند. بیا تا ابرهای دلتنگی از بالای سر روزهای دلواپسی ما بروند! بیا تا عشق، در گلدان هایمان جوانه بزند! بیا تا همه صفحات دفتر مشقمان، بوی دریا بگیرد!کاش می دانستم اولین خیابانی که قدم هایت را بوسه می زند، کدام است!

اگر تو بیایی...

اگر تو بیایی همه آیینه ها سکوت خود را خواهند شکست و بغض های چند هزار ساله سنگ ها ترک خواهد خورد. اگر تو بیایی همه ابرها تشنگی هزار ساله خود را با باران های تند و بی امان بر شیشه های غبار گرفته دنیا خواهند بارید، و همه ناودان ها، عقده هایشان را سبک خواهند کرد. اینجا فقط باران بوی تو را می دهد. بوی اشک های دلتنگ تو را تنها در باران حس می کنیم. در کدام آسمان خیمه زده ای؟ کاش ستاره اشک ما را فانوس خیمه ات می کردی! بیا که این روزهای دلتنگ دارند گلوی گریه ما را می فشارند.

من منتظرم تا کسی بیاید

من منتظرم تا کسی بیاید که به تمام گریه های خفته بر گورهای گمنام، شفای صبح را می بخشد، تا دیگر هیچ جنازه ای بدون ترانه و تبسم و تربت، به خاک سپرده نشود.من منتظرم تا کسی بیاید که مویه های مادران مرثیه خوان بر پسران بی مزار خویش را بر پهنای آسمان می ریزد تا دیگر هیچ ستاره ای در دامان مادران ماه ندیده غروب نکند.من منتظرم تا کسی بیاید که چشمان بی چراغ ستارگان فرو افتاده بر زمین را، به چاره ای از دلداری های خورشید می سپارد تا دیگر هیچ زائری در پی دو دیده سبز خویش، بر شاخه شکسته شب، دخیل نبندد.من منتظرم تا کسی بیاید که زخم های زلال دریادیدگان بازگشته از توفان را با مرهمی از بنفشه و بهار تسلی می دهد تا دیگر بر نگاه هیچ مسافری در زادگاه مادری خویش، غبار غروب نشیند.

من منتظرم تا کسی بیاید که پاهای پرآبله پروانه های به جا مانده از جاده رو به باغ نور را به مجاورت بال های باران ببرد تا دیگر هیچ پروانه پر شکسته ای در نیمه راه زیارت، از پریدن باز نماند.من منتظرم تا کسی بیاید که در زیر خیمه سبز خویش، هزاران خانه نشین را با خاری در گلو به خونخواهی آن خاک مقدس به ودیعت دارد تا دیگر هیچ مزاری بی نام و نشان نماند و هیچ مادری بی مزار نباشد.

آقای دیر کرده! از این دیرتر نکن.

پیمانه از این سرریزتر نمی شود. کاسه چشم های اهل جمکران، غروب های جمعه سرریز است. بهاری ام کن!

تنها به یک امید به پایت نشسته ام سیبی که روی شاخه آخر گذاشتی

مرد سبزپوش

در کتاب های انتظار، دنبال نشانه های تو می گردم. زیر همه آنها خط قرمز کشیده ام. آن قدر که اگر کتاب را وارونه کنی، از آن خون می چکد.مرد سبزپوشِ جمعه ها! همه رنگ ها برای پرچم تو آماده است و من خیال هایی را که برای دیدارت بافته ام، هنوز نبریده ام تا در دست تو به اهتزاز درآیند، با بانگ انا المهدی.

تمام دل خوشی من به چهره های عابران که فکر می کنم تویی که اشتباه می شود

نور افتاده به چنگال سیاهی؛ برگرد!

می خواستم از تو بگویم؛ از تو و غربت، از تو و انتظار، از تو و تنهایی، از تو و ندبه، از تو... . اما از واژه های تکراری که مرا به خود مشغول می کند و از تو دور، فراری ام.

آقا! کجایی؟

تا کی اشک ها به غروب آفتاب جمعه خیره شود؟

تا کی جمعه ها رنگ انتظاری بی حاصل به خود بگیرد؟

کجایی آقا؟ چقدر به گوش نشستیم تا شاید ندای «اَنا بقیة اللّه » تو را بشنویم!

آقا! شمع ها خاموش شدند و پروانه ها سوختند. جدایی، به دردمندی مبتلایمان کرده و نبود تو، به بی کسی؛ آقا! چشم هامان تا به کی باید به راه باشد؟

«چشم ها خسته شد از چشم به راهی؛ برگرد نور افتاده به چنگال سیاهی؛ برگرد»

به چشمانم سپرده ام

به چشمانم سپرده ام، غیر از پاییدن لحظه های آمدنت، کاری نکنند. اما چشم ها نمی توانند آرام و ساکن، یک گوشه بیفتند و نیامدنت را بهانه سکون کنند. با اشک چشم، دنبالت به راه افتاده اند و با صدای دل، نشانی ات را می جویند. آنها جاری اند تا تو... .

اگر تو بیایی

اگر بیایی، شاخه خشکیده درختان که لب به آب و غذا نمی زند، از شاخه های افسردگی سر در می آورند و از گوشه نگاه درختان آویزان می شوند و هزار بار جوانه می زند.اگر تو بیایی، دیگر خبری از دلواپسی های یا کریم نیست؛ از اینکه کمانی، لانه اش را نشانه بگیرد یا تنه درخت را زمین بزنند... .

تا آفتاب

بارها و بارها که بی تو بودن را تاب نیاورده ام، با خود زمزمه کرده ام:«دیگر از عشق هم نمی گویم...»اما می بینم هنوز عاشقم و نام تو، تنها ترجمان عشق من است. راستی، مگر می شود و خدا را عاشق بود، ولی از تو نسرود؟!سوختن را دوست دارم؛ اما نه در پای شمع های هفت رنگ و لوسترهای هزار رنگ و نه در بزم طالبان نام و ننگ!و گریستن را... که شعله های اشتیاق را در دلم برمی افروزد؛ هرچندجانم را می سوزد.

چیزی ندارم، جز دلی شکسته و چشم هایی به خون نشسته... اگر بپذیری و بر من خرده نگیری!هنوز هم در خلوت تنهایی هایم فقط تو را می جویم و هماره می گویم:«من برای عاشقی، آماده ام بی قرار یک سلام ساده ام...»هنوز هم به اندازه زمین و آسمان دوستت دارم و هر شب، صدای گام های آمدنت را زیر سرم می گذارم.

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 - 18:59 |


من هم در غربت امام زمانم سهم دارم

«ناشناخته بودن» یکی از معانی رایج غربت است. اگر معرفتی که شایسته و بایسته‌ی شخصی است، وجود نداشته باشد، او را می‌توان «غریب» دانست.

به عنوان مثال، اگر مردم با پزشک ماهری زندگی کنند، ولی او را نشناخته و به کمالات و تخصص و ایمان و دلسوزی او آگاه نباشند و با او مثل یک فرد بی‌سواد برخورد کنند، اصطلاحاً به آن پزشک،«غریب» گفته می‌شود.

از طرفی ممکن است مردم به تخصص و تعهد او آگاه شوند، ولی قدر او را نشناسند، و قلباً به او اعتقاد نداشته باشند، و در مقابل به پزشکان دیگری که این تعهد و تخصص را ندارند اعتماد کنند. در این صورت باز هم این پزشک «غریب» مانده است.

گاهی((غریب)) به کسی گفته می‌شود که از یاد رفته است، یعنی آن‌چنان که شایسته اوست، از او یاد نمی‌شود. این معنا از غربت در مقابل ((ذکر)) است که گاهی قلبی و گاه، زبانی است.

البتّه ذکر((زبانی)) برخاسته از ذکر قلبی است. وقتی قلب کسی مملوّ از یاد مُنعِم شود، ذکر او بر زبانش نیز جاری می‌گردد.

بنابراین غربت به معنای دومّ، می‌تواند ناشی از فراموش شدنِ قلبی و زبانی باشد. اگر ولیّ نعمت از نظر قلبی مورد بی‌توجّهی قرار گیرد، و یاد او از دلها محو شود، در حقیقت شکر قلبی نسبت به او انجام نپذیرفته است. و از همین جهت غریب می‌باشد، چون در دل، ((از یاد رفته)) است.

یکی دیگر از معانی غریب، ((فرو نهاده)) یا((وانهاده)) یا((واگذاشته)) است. فرو نهاده به کسی گفته می‌شود که مهجور و متروک و معطّل، باقی مانده باشد. ((مهجور)) کسی است که او را کنار گذاشته باشند. این معنای غربت ـ که ناشی از مهجور و متروک و معطّل ماندن شخص است ـ کاملاً به شکر عملی مربوط می‌شود، چرا که شُکر عملی نسبت به هر نعمتی، استفاده مناسب از آن است و اگر نعمتی فرو نهاده شود، معلوم است که مورد بهره برداری شایسته قرار نگرفته است.

 

امام زمان غریب فراموش شده

امام عصر علیه السلام به خواست خداوند متعال ولی نعمت همه‌ی مخلوقات هستند و بیشترین حق را بر همه دارند ایشان فراگیرترین،‌ پایه‌ای ترین و عظیم‌ترین نعمتی هستند كه خداوند نصیب ما فرموده است. لذا باید طبیعتاً ذكر ایشان نیز بیشترین و فراگیرترین ذکری باشد که تحقق می‌یابد وگرنه ایشان غریب می مانند.

اگر نفس می‌كشیم، اگر درد نداریم، اگر خیر و بركت در زندگیمان می‌بینیم و احساس آسایش می‌كنیم باید حواسمان باشد كه این نعمتها از كدام وجود نشأت گرفته و از كجا این آبشار نعمت به سوی ما سرازیر گشته است .

آیا تا به حال شده به خاطر نعمت‌هایی كه داریم و سختی‌ها و بلاهایی كه نداریم بگوییم یا صاحب الزمان از شما ممنونیم ؟

آیا در مقابل بیمار نبودن و فرزند سالم داشتن و در شرایط مطلوب به سر بردن شكر ولی نعمتان را به جای آورده‌ایم ؟

به راستی اگر در مقابل این همه نعمت از یادآوری و ذكر اماممان سر باز زنیم آیا به غربت او راضی نشده‌ایم و در برابر او مسۆول نیستیم؟

 

ناشناخته بودن صفات امام عصر"علیه السلام"

غربت امام‌عصر"علیه‌السلام" از جهت عدم ((معرفت به وصف)) بارزتر است. کسانی که از معرفت مشخصّات ظاهری‌اش غفلت می‌کنند، معمولاٌ افراد عامی هستند. امّا متأسفانه در ((معرفت به وصف))، بیشتر، خواص دچار کاستی می‌شوند، که زیر مجموعه‌ای از اقلیّت شیعیان هستند. اینان بیشتر افراد درس خوانده‌ای هستند که می‌توانند طرز تفکّر دیگران را هم تحت تأثیر قرار بدهند. محروم بودن این عدّه از معرفت امام‌عصر"علیه‌السلام" می‌تواند برای دیگران نیز خطرساز باشد.

از این رو مشاهده غربت و ناشناخته بودن امام‌زمان"علیه‌السلام" در بین افراد، بسیار دردناک است. و همین امر، بسیاری از انحرافات را در اصل دینداری پدید می‌آورد. به عنوان مثال، گاهی دیده می‌شود که برخی شیعیانِ به اصطلاح درس خوانده، ـ با تردیدافکنی در اصلی‌ترین ویژگی امام‌عصر"علیه‌السلام"ـ انواع و اقسام انحراف‌ها را در بحث امامت یعنی در اصل دین مطرح می‌سازند. و این در حالی است که در روایت داریم، من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتته جاهلیه «کسی که بمیرد و نشناسد امام زمانش را همانا با مرگ در جهالت مرده است» شناخت موعود آخر الزمان و حجت بر حق زمان، تکلیف همیشه شیعه اهل بیت است. در این باره روایات بسیاری در منابع روایی مسلمین اعم از شیعیان و برادران اهل تسنن آمده است.

مسلماً ساده انگاری است اگر یاد كرد مختصری را كه نیمه‌ی شعبان هر سال از آن حضرت در سطح جامعه صورت می گیرد، از میان برنده‌ی غربت ایشان بدانیم. شأن، منزلت، بلندایی، عظمت و لطف و عطوفت امام عصر علیه السلام به ما آن قدر است كه اگر هر ثانیه یادآور ایشان باشیم باز هم به غربت آن عزیز پایان نداده‌ایم. چرا كه یادآوری‌های مختصر از آن حضرت مسلماً كیفیت، و زمینه‌های چند گونه را آن گونه كه مناسب شأن ایشان است دارا نیست. پس لااقل بیاییم مایی كه داعیه‌دار محبت آن عزیز هستیم قدری از غفلت و بی‌توجهی نسبت به او به در آییم تا همان وضعیتی را كه فرزندان دور افتاده از پدری نسبت به او دارند در ما هم ایجاد شود.

 خوش آن زمان که برآید به یک کرشمه دو کار
یکی ظهور امام و یکی شروع بهار
***
در انتظار بهار
من شنیدم که شما فصل بهاری آقا
به دل خسته ما صبر و قراری آقا
عمر یکسال گذشت و خبری از تو نشد
هوس آمدن جمعه نداری آقا
در هیاهوی شب عید تو را گم کردیم
غافل از اینکه شما اصل بهاری آقا
تو حق داری
شکسته قایق من را امید ساحل نیست
دگر امید به این بخت مانده در گل نیست
بیا بهانه شبهای پرستاره من بین
که بی‌تو دگر قرص ماه کامل نیست
در این زمانه سردرگمی و بی‌خبری
تفاوتی به خدا بین حق و باطل نیست...!
کسی میان خیابان برج و باروها
معطر از نفس کوچه‌های کاگل نیست
تمام خلق دم از عقل می‌زنند اما
هر آنکه دل به نگاهت نبسته عاقل نیست
شکسته‌ای دل ما را ولی تو حق داری
دلی که با تب و تابت نمی‌تپد دل نیست...!
که از فراق تو جانم به لب رسیده ولی...
فدای آمدنت... جان ما که قابل نیست

چه باید کرد؟

خاتمه‌ی كلام را سخنانی زیبا از مرحوم صاحب مكیال المكارم در زمینه‌ی غربت امام عصرعلیه السلام قرار می ‌دهیم به این آرزو كه خدا كند روز ظهور شرمنده از نامردی نسبت به اماممان نباشیم.

و اگر از اهل غفلت و اعراض از آن سرور باشی. جای تاسف است. خدای عزوجل فرمود:« و هر كس از یاد من دوری كند همانا برای او زندگی تنگی خواهد بود و روز قیامت او را نابینا محشور خواهیم ساخت..» كدام سختی و تنگی از تاریكی غفلت و نادانی بدتر است و كدام حسرت از كوری روز قیامت بزرگتر ؟ و كدامین بیم و وحشت از آن پشیمانی زشت‌تر و كوبنده‌تر است؟ چه مصیبت بزرگ و دردناكی! پس شتاب كن،‌ بشتاب برای خلاصی خودت و آزادی گردنت. و این حاصل نمی‌گردد مگر با یاد مولایت ،‌تا در دنیا و آخرت دستت را بگیرد.( مكیال المكارم ،ج2 ، ص309)

چه انتظار عجیبی

تو بین منتظران هم

عزیز من چه غریبی!

عجیب تر آن که چه آسان

نبودنت شده عادت

چه بی خیال نشستیم

نه کوششی، نه توانی

فقط نشسته و گفتیم:

خدا کند که بیایی

منابع:

1) آفتاب در غربت، سید محمد بنی هاشمی

2)مجله علمی فرهنگی اساتید البرز

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 - 18:58 |


معرفت به حضرت آفتاب

کسانی که در پی امام عصر، معرفت امام عصر (عج) و راه یافتن به ولایت ایشان هستند باید افزون بر مطالعه و تحقیق و تدبّر در ویژگی های امامان معصوم (علیهم السلام)، در پیروی از این بزرگواران و دوری از مخالفت آن ها نیز بکوشند و خود را از همه آلودگی هایی که پیشوایان معصوم نمی پسندند، پیراسته سازند. در این صورت است که می توان امیدوار بود انوار معرفت این حجت های الهی در قلب ما راه یابد.

راه‌های شناخت امام زمان علیه السلام

شناخت ؛ یعنی معرفت و آشنایی عمیق و واقعی نسبت به شخصی یا چیزی و شناخت امام زمان به معنای علم و معرفت نسبت به شخصیت و مقام و منزلت آن حضرت و آشنایی با سیره و هدف وبرنامه های ایشان . شناخت، زمینه ساز اعتقاد و ایمان و در نتیجه عمل و تعهّد است. چه زیبا فرموده است امیر بیان حضرت على«ع» كه : «انّ قیمة كلّ امرى‏ء و قدرهُ معرفتُه» (بحارالانوار، ج 2، ص 184) «ارزش و منزلت هر كسى (به اندازه‏) معرفت او است». 

شیخ صدوق (ره) درباره ضرورت معرفت امام و آن چه که هر مسلمان باید در مورد امام خود بداند،می نویسد: «بر ما واجب است که پیامبر[اسلام] و امامان پس از او را که درود خدا برآنان باد، با نام ها و ویژگی هایشان بشناسیم. این امر، فریضه واجبی است که برما لازم آمده است و خداوند عذر هیچ کس را در مورد آن نمی پذیرد، خواه جاهل [قاصر] باشد و خواه [جاهل] مقصّر». (الهدایة [فی الاصول و الفروع]، صص 28 و 29)

نویسنده کتاب ارزشمند «مکیال المکارم»، مراد و مقصود از «معرفت امام» را که در روایت ها بر آن ها تأکید شده است، چنین توضیح می دهد: «بدون تردید،مقصود از شناختی که امامان ما - درودها و سلام های خداوند بر ایشان باد - تحصیل آن را نسبت به امام زمانمان امرفرموده اند، این است که ما آن حضرت را چنان که هست بشناسیم، به گونه ای که این شناخت سبب در امان ماندن ما از شبهه های ملحدان و مایه نجاتمان از اعمال گمراه کننده مدّعیان دروغین باشد و چنین شناختی جز به دو امر به دست نمی آید:اول شناختن شخص امام به نام و نسب و دوم، شناخت ویژگی های او. به دست آوردن این دو شناخت از اهمّ واجبات است». (مکیال المکارم فی فوائد الدعا للقائم، ج 2، ص107)

باید دانست شناخت ویژگی های امام، در عصر ما از اهمیت بیشتری برخورداراست و در واقع، این نوع شناخت می تواند در زندگی فردی و اجتماعی منتظران منشأ اثر و تحوّل باشد؛ زیرا اگر کسی به حقیقت به صفات و ویژگی های امام عصر (عج) و نقش و جایگاه آن حضرت در هستی و فقر و نیاز خود نسبت به او آگاه شود، هرگز از یاد و نام آن حضرت غافل نمی شود.نکته ای که باید در نظر داشت، این است که شناخت امام زمان (عج) از شناخت دیگر امامان معصوم (علیهم السلام) جدا نیست. اگر کسی به طور کلی به شأن و جایگاه ائمه هدی آگاه شد، صفات و ویژگی های آن ها را شناخت و به مسئولیت خود در برابر آن ها پی برد، به یقین، به شناختی شایسته از امام عصر(عج) نیز دست می یابد.

امام باقر (علیه السلام) نیز در زمینه نقش عمل به دانسته ها در افزایش دانایی می فرماید:«هرکس به آن چه می داند، عمل کند، خداوند آن چه را نمی داند به او می آموزد».

 

راه های به دست آوردن معرفت

معرفت امام زمان (علیه السلام) نیز چون برخی دیگر از معرفت ها از دو طریق حاصل می شود از راه های پی بردن به مراتب و مقامات بلند امامان معصوم شیعه به طور کلی و امام عصر(عج) به طور خاص، مطالعه و تأمّل در کتاب ها و مقاله هایی است که در این زمینه نگاشته شده است. هم چنین خواندن زیارت جامعه کبیره و تأمّل و تدبّر در اوصافی که در این زیارت برای ائمه معصومین (علیهم السلام) نقل شده، در حصول معرفت نسبت به مقام و جایگاه امام در هستی بسیار مۆثر است. شاید بتوان گفت شناخت نشانه های ظهور نیز یکی از فروع شناخت امام عصر (عج) است؛ زیرا شناخت دقیق نشانه های ظهور سبب می شود انسان، فریب مدعیان دروغین مهدویت را نخورد و در دام شیّادانی که ادّعای «مهدی» بودن دارند، نیفتند.

ظهور

برای ظهور منجی آخرالزمان، نشانه های حتمی و تردید ناپذیری شمرده شده است که با مشاهده آن ها به حقانیت آن منجی و این که او واقعاً همان امام منتظر؛یعنی امام مهدی (عج) است، می توان پی برد. بنابراین، بر همه منتظران لازم است که پس از شناخت کامل امام عصر (عج)،به مطالعه و شناسایی نشانه های ظهور نیز بپردازند.در آموزه های اسلامی بر تأثیر پرهیزکاری و انجام اعمال شایسته در حصول معرفت راستین و نهادینه شدن آن در وجود آدمی بسیار تأکید شده است. بر اساس این آموزه ها انسان می تواند با عمل کردن به آموخته های خود، مرزهای دانایی اش را گسترش دهد و به آن چه نمی داند دست یابد. قرآن کریم در این زمینه می فرماید: «یاأیها الّذین آمنوا إن تتّقوا الله یجعل لکم فرقاناً؛ (سوره انفال(8)، آیه 29؛ ر.ک: سوره طلاق(65)، آیه 2 و 3)

ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر از خدا پروا دارید، برای شما [نیروی] تشخیص حق از باطل قرار می دهد».و در جایی دیگر می فرماید: «إلیه یصعد الکلم الطیّب و العمل الصّالح یرفعه؛ (سوره فاطر (35)، آیه 10) سخنان پاکیزه به سوی او بالا می رود و کارشایسته به آن رفعت می بخشد».

در روایتی که از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است، در این زمینه چنین می خوانیم: «ای ابا خالد! به خدا سوگند بنده ای ما را دوست ندارد و از ما پیروی نکند تا این که خدا قلبش را پاکیزه کرده باشد و خدا قلب بنده ای را پاکیزه نمی کند تا این که تسلیم محض ما شده و با ما آشتی کرده باشد. پس چون با ما از درآشتی درآمد، خدا از حساب سخت نگاهش دارد و ازهراس بزرگ روز رستاخیز ایمنش سازد.

بنابراین، کسانی که در پی امام عصر، معرفت امام عصر (عج) و راه یافتن به ولایت ایشان هستند باید افزون بر مطالعه و تحقیق و تدبّر در ویژگی های امامان معصوم (علیهم السلام)، در پیروی از این بزرگواران و دوری از مخالفت آن ها نیز بکوشند و خود را از همه آلودگی هایی که پیشوایان معصوم نمی پسندند، پیراسته سازند. در این صورت است که می توان امیدوار بود انوار معرفت این حجت های الهی در قلب ما راه یابد.

 

و اما نکته مهم:

یکی از مهمترین راه‌های شناخت امام زمان داشتن انتظار واقعی است. انسان منتظر، انسانی كوشا است، انسانی جهادگر و مبارز است كه در مسیر اقامه‌ی توحید و استقرار ولایت از نثار هر چه دارد دریغ نمی‌ورزد.چنانچه از حضرت علی (علیه السلام) حكایت شده:«كسی كه چشم انتظار حاكمیت ما باشد، مانند مجاهدی است كه در راه خدا به خون خویش غلطیده باشد.»انسان منتظر نفس اماره را كنترل و شیطان را از خود دور می‌كند و خود را جهت استقبال از آقا امام زمان(عج) مهیا می‌كند. جهت استقبال از او لوح دل را از آلودگی‌ها و گناهان می‌شوید و خانه دل را به یاد خدا و با صفات حمیده و پسندیده‌ی انسانی زینت می‌دهد و الا امام زمان(عج) كه به هر جایی پا نمی‌گذارند.

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 - 12:52 |


وضعیّت و موقعیّت شیعیان در عصر غیبت

نکات و جریانات بیان شده و دیده شده درباره وضعیّت و موقعیّت شیعیان و مۆمنان در عصر غیبت و به ویژه سال‌های قبل از ظهور اکبر، بیانگر انباشته شدن زمین از ظلم ظالمان و عمل سازمان‌یافته و كین‌ورزانه آنان درباره مظلومان است.امام كاظم (علیه السلام)، در توصیف شیعیان در این موقعیّت و تكلیف آنان در دوره فترت می‌فرمایند:«طُوبَى لِشِیعَتِنَا الْمُتَمَسِّكِینَ بِحَبْلِنَا فِی غَیْبَةِ قَائِمِنَا الثَّابِتِینَ عَلَى مُوَالاتِنَا وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِنَا...»؛( شیخ صدوق، كمال الدین و تمام النعمه، ص 361)

خوشا به حال شیعیان ما! آنان‌كه به ریسمان ما در غیبت قائم ما چنگ زنند و بر ولایت ما و بیزاری از دشمنان ما پابرجا باشند. آنان از مایند و ما از ایشان، آنان به راستی ما را امام خود پسندیده‌اند و ما نیز ایشان را شیعه خود پسندیده‌ایم. پس خوش به حال ایشان كه چه سعادتمند و خوشبخت‌اند! به خدا سوگند! آنان در روز قیامت با ما و در مراتب ما خواهند بود.»

امام، شیعیان رامتذكّر حفظ دو صفت و مراعات دو رویكرد می داند؛ اوّل، چنگ انداختن در ریسمان ولایت اهل بیت (علیه السلام) و دوّم، تبرّی جستن و بیزاری از دشمنان اهل بیت (علیه السلام).

شرایط تاریخی سال‌های قبل از ظهور، چنان‌كه امروزه قابل شناسایی و تجربه است و پیش‌بینی حضرات معصومان (علیه السلام) نشان می‌دهد كه وضعیّت هر روز نسبت به قبل شدیدتر و سخت‌تر خواهد شد. در میان بلاء و ابتلاء و امتحان، ناگزیر هر طایفه، جای خویش را در میان صفوف شناخته و بدان ملحق می‌شود و جالب‌تر آنكه، آن وضع را هم اظهار می‌كند.

 

پاسخ به یک شبهه:

با توجه به این كه امام زمان ظهور نمی ‌کند مگر این كه جهان پر از ظلم شود، آیا این روایت با دعوت انسان‌ ها به آماده‌ سازی شرایط فرج، منافات ندارد؟ اگر جهان باید پر از ظلم شود تا ظهور كند، پس آماده ‌سازی شرایط چه معنا دارد؟

برخی بر این باورند كه بین فراوانی ظلم و ستم با ظهور امام زمان، رابطه‌ای تمام وجود دارد، به گونه ای كه ظهور، زمانی است كه ظلم و ستم فراگیر شده باشد. پس هر چه ظلم بیش‌ تر شود، ظهور نزدیك‌ تر می‌ گردد و لذا حق ‌طلبی و اصلاح، امری بر خلاف ظهور، و جریانی مخالف فرج امام زمان،علیه السلام،‌، در حالی كه فراوانی ظلم و ستم، نه یكی از علایم ظهور است (با توجه به روایات علایم ظهور)‌ نه یكی از شرایط آن (با توجه به بحث شرایط ظهور).‌ حرفی كه می توان زد، این است که ظهور امام زمان،علیه السلام،‌ فراگیری ظلم و ستم، مقارن است. بنابراین، شرط قرار دادن ظلم برای ظهور، امر صحیحی نیست.

به عبارتی پیرامون مفهوم و چیستی فراگیری ظلم و ستم دو دید‌گاه اصلی و مهم مطرح است:

1. فراگیری ظلم و ستم به معنای غالبیت:

طبق این دید‌گاه، در آستانه ظهور، ظلم و ستم در جهان غالب شده و چهره جهان، چهره ظلم و ستم خواهد بود كه در كنار غالبیت ظلم و ستم، صلاح و رستگاری نیز در میان مردم مطرح می‌باشد. نكته قابل ذكر اینكه در روایات به فراگیری ظلم و ستم خبر داده شده نه فراگیری ظالم و ستمگر. با این نگاه، اگر در جهان یك ظالم بود و از او ظلم‌های متعدد و متنوع سر زند و بقیه مردم، مظلوم و ستمدیده باشند، باز مصداق «ملئت ظلماً و جوراً» تحقق پیدا خواهد كرد.

2. فراگیری ظلم و ستم به معنای كامل و تمام است:

این عده قائلند كه فراگیری ظلم و ستم در جهان به طور كامل و تمام صورت می‌پذیرد و جهان به صورت یك پارچه پر از ظلم و ستم خواهد شد و از صلاح و رستگاری هیچ خبری نیست.البته دیدگاه صحیح همان دید‌گاه اول است.اینك به نمونه‌هایی از روایات كه اشاره به ظلم و جور قبل از ظلم دارند اشاره می‌نماییم.پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند: «لاتقوم الساعة حتی یملك رجل من اهل بیتی، یواطئ اسمه اسمی، یملأ الارض عدلاً و قسطاً كما ملئت ظلما و جوراً، قیامت برپا نمی شود تا این که مردی از اهل بیت من حکومت می کند، نام او هم نام من است،.» (اربلی، كشف الغمه فی معرفة الائمه، دارالكتاب الاسلامی، ج 3، ص 261)

2. امیرالمۆمنین (علیه السلام) می‌فرمایند: «... الحادی عشر من ولدی، هو المهدی الذی یملأ الارض عدلاً و قسطاً كما ملئت جوراً و ظلماً؛ یازدهمین از فرزندان من مهدی است، کسی که زمین را از عدل و داد پر می کند همانگونه که از ظلم و ستم پر شده است.» (كلینی، الكافی، ج 1، ص 338).

3. امام حسین (علیه السلام) می‌فرمایند: «لولم یبق من الدنیا الایوم واحد لطول الله عزوجل ذلك الیوم حتی یخرج رجل من ولدی فیملأها عدلا و قسطاً كما ملئت جوراً و ظلماً؛ اگر از دنیا جز یك روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را طولانی گرداند تا مردی از فرزندان من قیام كند و زمین را از عدل و داد پر كند پس از آن كه از ستم و بیداد پر شده باشد». (صدوق، كمال الدین و تمام النعمة، ج 1، ص 318).

آخرالزمان

از مجموع روایات رسیده نوعی همسانی میان واژگان عدل و داد و ظلم و جور دیده می‌شود. یعنی همان طوری كه در جامعه بعد از ظهور، عدل و داد فراگیر و همه جانبه می‌شود، در جامعه قبل از ظهور نیز ظلم و جور فراگیر و همه جانبه خواهد شد، نه اینكه همه ظالم باشند.

در نگاه ابتدایی و بدون تعمق چنین برداشت می‌شود كه فراگیری ظلم و ستم پیش زمینه و از شرایط تحقق ظهور عدل و داد توسط امام مهدی (علیه السلام) است و تا شرط تحقق پیدا نكند، محال است كه مشروط تحقق پیدا كند. پس به خاطر تحقق مشروط كه همان جامعه مهدوی و عدالت مهدوی است باید به دنبال تحقق پیش زمینه‌های آن كه همان فراگیر شدن ظلم و جور است، رفت.اما با نگاه ژرف‌تر و دقیق تر معلوم خواهد شد كه اصل این نظریه و تفكر غلط است و حاكی از سوء برداشت و یا عدم اطلاع كافی از فرهنگ و تعالیم روح بخش اسلام است. اثبات این مدعا بدین گونه است:

1. فراگیری ظلم و ستم شرط ظهور نیست:

باید گفت كه شرط برای مشروط نقش فاعل و موجد خواهد داشت؛ یعنی تحقق مشروط مرهون تحقق شرط می‌باشد (تا شرط رخ ندهد، مشروط اتفاق نمی‌افتد). با توجه به این نكته اگر فراگیری ظلم و ستم را شرط ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) بدانیم پس حتماً باید جهان پر از ظلم و جور شود تا ظهور رخ دهد و در غیر این صورت، محال است ظهور، صورت پذیرد.

ولی با مراجعه به احادیث و روایات مهدویت این مطلب به خوبی روشن می‌شود كه در هیچ یك از آنها فراگیری ظلم و ستم به عنوان شرطی از شرایط ظهور دانسته نشده است. بلكه فراگیری ظلم و ستم در واقع به نوعی، نهایت آمادگی و احساس نیاز شدید مردم به منجی را به همراه دارد.

2. فراگیری ظلم و ستم از علائم حتمی ظهور نیست:

علائم و نشانه برای یك پدیده همانند آینه و ابزاری است كه به وسیله آن می‌توان در تحقق آن پدیده تأثیر گذار نیست.علائم و نشانه‌های ظهور نیز، به حتمی و غیر حتمی تقسیم شده‌اند و فراگیری ظلم و ستم قبل از ظهور حضرت مهدی (علیه السلام)، از علائم حتمی ظهور نمی‌باشد.

از طرف دیگر، طبق روایات، یاران امام زمان (علیه السلام) قبل از ظهور حضرت در آن جامعه رشد كرده، تربیت یافته و در زمان ظهور حضرت در ركاب حضرت به جانفشانی می‌پردازند، پس بی شك جامعه‌ای كه توان پرورش و تربیت یاران آن چنانی را داشته باشد باید در آن جامعه زمینه‌ها و بستر مناسب نیز وجود داشته باشد و این تربیت و پرورش نیز قهری نبوده بلكه در سایه تلاش و زحمت و استفاده از بستر مناسب است كه به این لیاقت می‌رسند.بر این اساس اگر در جامعه عصر ظهور، ظلم و ستم همه جای عالم را فرا گرفته و بستر و زمینه‌های مناسب رشد و تربیت از بین خواهد رفت و دیگر پرورش یاران حضرت (علیه السلام) ممكن نخواهد بود.

 نتیجه آن‌كه:

فراگیری ظلم و ستم به معنای ظالم بودن همه نیست، بلكه عده‌ای به وسیله ظلم و زور می‌خواهند بر توده مردم مسلط شوند و در این میان برخی انسان‌ها نیز در جاده صلاح گام برمی‌دارند و سعی می‌كنند خود و مردم را برای تحقق ظهور آماده كنند.

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | شنبه دهم اسفند 1392 - 11:52 |


انتظار تعهد آور

انتظاری که سازنده و نگهدارنده است، تعهد آور است، نبرد آفرین و تحرک بخش است، به گونه ای که می تواند نوعی عبادت و حق پرستی شمرده شود، و انتظاری که گناه است، ویرانگر است، اسارت بخش است، فلج کننده است. و نوعی اباهی گری باید محسوب گردد.


نگاه مثبت دین به آینده ی تاریخ و اعتقاد به حضرت مهدی اصلی به نام « انتظار» را دل ها زنده کرده است. انتظار هم یک امر فطری انسانی و هم یک اصل مثبت اجتماعی است.مقصود از انتظار فرج، انتظار دگرگونی در زندگی بشر و زدودن ناکامی ها و نابسامانی ها از چهره غمزده جامعه انسانی است.امام جواد (علیه السلام) آن را با فضیلت ترین و راه گشا ترین امور می داند: « افضل اعمال شیعتنا انتظار فرج من عرف هذا الامر فقد عنه بانتظاره» «برترین عمل شیعیان ما انتظار فرج است هر کس این امر را بداند و آنرا بشناسد، با همین انتظار در کارش گشایش و فرج می شود».

انتظار فرج یکی از نشانه های بارز پایداری در ولایت امامان و با ثواب هزار شهید جنگ بدر برابر است. انتظار مهدی آل محمد (صلی الله علیه و آله) موجب انتظار اخلاقی است و تهذیب اخلاقی سبب کمال است و این خود نوعی از طی کردن مدارج ارتقاست. انتظار فرج خود نوعی از ریاضت است که موجب تسلط بر نفس و حفظ از ارتکاب فحشاء و قتل می گردد.

 

انتظار سازنده اصلاح طلبى و ظلم ستیزى

انسان منتظر باید در راه اصلاح خود و جامعه، استقرار عدالت و رفع ظلم و تعدى تلاش ورزد آن كه منتظر مصلح جهانى است خود باید صالح و مصلح باشد.در اسلام، تأكید فراوانى بر لزوم مبارزه با هر گونه فساد اخلاقى، سیاسى و اجتماعى وارد شده است كه در قالب امر به معروف و نهى از منكر معرفی شده است.امر به معروف و نهى از منكر از منظر فقه اسلامى وظیفه شرعى و همگانى است. نتیجه مستقیم انجام این فریضه «اصلاح» و مجرى آن «مصلح» نامیده مى شود براى درك اهمیت این اصل اسلامى، به ذكر یك آیه و حدیث بسنده مى‌كنیم:

قرآن مى فرماید: «شما بهترین امتى هستید كه براى انسان ها پدیدار شده است (چه اینكه) امر به معروف و نهى از منكر مى كنید و به خدا ایمان دارید».رسول خدا فرمودند: «باید امر به معروف و نهى از منكر كنید وگرنه خداوند بدترین و شریرترین شما را بر نیكان و پاكانتان چیره فرموده و دعاى خوبانتان را مستجاب و روا نگرداند».

«رضا و خشنودى حضرت مهدى (عج) در آن است كه «معروف» عملى شود و منكر ترك گردد» بنابراین انسان منتظر نباید در این باره بى تفاوت باشد.حضرت ولی عصر (علیه السلام) در روزگار ظهور، بزرگترین امركننده به معروف و نهى كننده ى از منكر است جامعه منتظر، قطعاً خشنودى و رضایت حضرت مهدى (عج) را مى خواهد و به او اقتدا مى كند و براى اقامه احكام خدایى، تنبلى و بى تفاوتى را از خویشتن دور مى سازند.

 

انتظار سازنده، نگهبان ایمان

یكى از ابعاد تكلیف بزرگ در روزگار انتظار، حفظ دین و نگهبانى مرزهاى عقیدتى است، باید فروغ ایمان و نور یقین در دل و جان مردم محفوظ باشد و جان و دل نوجوان در برابر تابش اعتقادات حقه قرار گیرد و ایمان جزء وجود آنان و چون خون سراسر وجودشان را گرم نماید و جوهر حیات آنان باشد.در عصر انتظار، باید در برابر شبهات شیاطین پنهان و آشكار، مقاومت كرد و آنها را از ذهن ها زدود. حفظ و گسترش اعتقاد دینى و شناخت آن در روزگار متصل به ظهور، مفیدتر بلكه لازم تر است. زیرا تنها دارندگان عقیده و عمل در حوادث پیش از ظهور غرق و گم نمى شوند و دچار تردید نمى گردند. باید تا هنگام ظهور امام مهدى(عج) اعتقادات صحیح و عمل صالح در مردم منتظر حفظ گردد در احادیث از اهمیت ایمان در عصر غیبت چنین یاد شده است:

پیامبر اكرم (صلى الله علیه وآله) فرموده اند:

«شمایان اصحاب منید. لیكن برادران من مردمى أند كه در آخرالزمان مى آیند. آنان به نبوت و دین من ایمان مى آورند با اینكه مرا ندیده اند... هر یك از آنان اعتقاد و دین خویش را با هر سختى نگاه مى دارند، چنانكه گویى درخت خار مغیلان را در شب تاریك با دست پوست مى كنند یا آتش پردوام چوب راغ را در دست نگاه مى دارند. آن مۆمنان، مشعلهاى فروزانند در تاریكیها. خداوند آنانرا از آشوبها تیره و تار(آخر الزمان) نجات خواهد داد».

امام زین العابدین (علیه السلام) خطاب به ابوخالد كابلى فرموده اند:«اى ابوخالد! مردمانى كه در روزگار غیبت به سر مى برند و معتقدند و منتظر، از مردمان همه زمان ها افضل اند. زیرا كه خداى متعال به آنان خرد و فهم و معرفتى داده است كه غیبت امام براى آنان مانند حضور است (یعنى با اینكه در عصر غیبت بسر مى برند و امام را نمى بینند، از نظر ایمان و تقوى و پایدارى گویى در زمان ظهور بسر مى برند و امام خود را مى بینند) این مردم را خداوند مانند سربازان پیكارگر صدر اسلام قرار داده است همانان كه در ركاب پیامبر(صلى الله علیه وآله) شمشیر مى زدند و پیكار مى كردند. آنانند اخلاص پیشگان حقیقى و آنانند شیعیان واقعى و آنانند كه (در نهان و عیان) مردم را به دین خدا دعوت مى كنند».این ایمان و باور، باید در جامعه باشد و تا زمان ظهور بماند.


لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | شنبه دهم اسفند 1392 - 11:50 |


نهج البلاغه و مهدویت

نهج البلاغه آینه ای است که سیمای پر فروغ قائم آل محمّد(علیهم السلام) در آن گرچه اندک، ولی زیبا، پرجاذبه، نویدبخش، دل انگیز و تحرّک آفرین تجلّی کرده و همچون جام بلورینی است که زمزم سخنان علوی درباره فرزندش مهدی موعود (علیه السلام)در آن ریخته شده است.در کلام پربرکت امیرمۆمنان (علیه السلام) بر این نکته تأکید شده که بر اساس سنّت قطعی الهی، زمین از وجود خلیفه خدا و حجت حق خالی نیست، گرچه حجت الهی گاهی آشکار است و همگان حضور او را درک‌ می کنند، گاهی شرایط ایجاب‌ می کند که از نظرها پنهان بوده و مردم به طور مستقیم از درک محضر او محروم باشند.ما طی چند مقاله به تشریح مهدویت از دیدگاه نهج البلاغه می پردازیم که در اولین نوشتارمان مباحث «مهدویت و استمرار خلافت الهی» و  «حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و عدالت جهانی» را مطرح کرده و به طور خلاصه بررسی می کنیم:

مهدویت و استمرار خلافت الهی

از جمله مسائل مهم و اساسی در بحث مهدویت، جریان خلافت الهی است; زیرا مسئله خلافت الهی در زمین، که خدای سبحان در قرآن کریم فرمود: (إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً) (بقره: 30)از این رو، در نهج البلاغه در بحث ضرورت حجت در عالم، بر عنصر خلافت الهی در زمین تکیه شده است و حضرت امیرمۆمنان(علیه السلام) در کلام مبسوطی در این باره‌می فرماید: «اللّهمَّ بلی، لاتخلوا الارضُ مِن قائم لِلّهِ بحجة، اِمّا ظاهراً مشهوداً و امّا خائفاً مغموراً، لئلا تبطل حججُ اللّهِ و بیّناتُه. و کم ذا؟ و أین اولئکَ؟ اولئک و اللّهِ الاقلّونَ عدداً و الاعظمونَ عِندَاللّهِ قدراً. یحفظُ اللّهُ بِهم حُجَتُه و بیّناته... اولئکَ خلفاءُ اللّهِ فی ارضِه و الدّعاةُ الی دینه. آه! آه! شوقاً الی رۆیتهم.» (نهج البلاغه، حکمت 147)

حضرت در این فراز نورانی، که بخشی از کلام مبسوط ایشان است، ‌می فرماید: آری خداوندا، زمین هیچ گاه از حجت الهی که برای خدا با برهان روشن قیام کند، خالی نیست، یا آشکار و شناخته شده است، یا بیمناک و پنهان، تا حجت خدا باطل نشود و نشانه هایش از میان نروند، تعدادشان چقدر است؟ و در کجا هستند؟ به خدا سوگند که تعدادشان اندک است، ولی نزد خدا بزرگ مقدارند که خداوند به وسیله آنان، حجت ها و نشانه‌های خود را نگاه‌می دارد... آن ها جانشینان خدا در زمین و دعوت کنندگان مردم به دین خدایند. آه، آه! چه سخت اشتیاق دیدارشان را دارم.

در کلام پربرکت امیرمۆمنان (علیه السلام) بر این نکته تأکید شده که بر اساس سنّت قطعی الهی، زمین از وجود خلیفه خدا و حجت حق خالی نیست، گرچه حجت الهی گاهی آشکار است و همگان حضور او را درک‌ می کنند، گاهی شرایط ایجاب‌ می کند که از نظرها پنهان بوده و مردم به طور مستقیم از درک محضر او محروم باشند. این نکته همان حقیقتی است که در مکتب اهل بیت (علیهم السلام) مورد عنایت ویژه قرار گرفته است.

از آنچه گفته شد، به خوبی روشن‌ می گردد که وجود حضرت مهدی موعود (علیه السلام) در عالم به عنوان حجت الهی و استمرار خلافت او در زمین ضرورتی انکارناپذیر دارد و جزو حقایق حتمی و قطعی نظام آفرینش است، به ویژه آنکه در روایاتی، جریان ضرورت حجت الهی فراتر از مسائل شرعی و مدیریت اجتماعی مطرح شده و به عنوان نیاز قطعی نظام تکوینی به شمار آمده است; زیرا انسان کامل واسطه فیض الهی در عالم است و عالم و آدم در پرتو او، فیض الهی دریافت‌می کنند.

 

حضرت مهدی (عج) و عدالت جهانی

بی تردید موضوع تأمین «عدالت» عمومی ترین و شورانگیزترین مسئله در بحث مهدویت است و چون واژه «عدالت» در فرهنگ و اصطلاح نهج البلاغه، بلکه در تمام کلمات علوی بیت الغزل سخنان امیرمۆمنان (علیه السلام) است، از این رو، در بحث مهدویت نیز بر عنصر عدالت تکیه نموده و از پدید آمدن عدالت در ابعاد گوناگون در زمان ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) خبر داده است;‌ می فرماید: «و سیأتی غدٌ بما لا تعرفونَ یأخذ الوالی من غیرِها عمّالها علی مساوی اعمالها... فیُریکم کیفَ عدلَ السیّرة»; (نهج البلاغه، خطبه 138)فردایی که شما را از آن هیچ شناختی نیست خواهد آمد، زمامداری که غیر از خاندان حکومت‌های امروزی است، (مهدی) عمّال و کارگزاران حکومت ها را به اعمال بدشان کیفر خواهد داد... بدین روی، روشی عادلانه در حکومت حق به شما‌می نمایاند.

و در جای دیگر‌می فرماید: «الا و مَن ادرکَها منّا یسری فیها بسراج منیر، و یخذوفیها علی مثالِ الصالحین لیحلَّ فیها رِبقاً و یعتقَ رقاً و یصدعُ شُعباً و یشعب صدعاً»; (نهج البلاغه، خطبه 150، بند 3) بدانید آنکه از ما (مهدی) فتنه‌های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر در آن گام‌می نهد و بر همان سیره و روش صالحان (پیامبر و امامان(علیهم السلام)) رفتار‌می کند تا گره ها را بگشاید، بردگان و ملت‌های اسیر را آزاد سازد، جمعیت‌های گم راه و ستمگر را پراکنده و حق جویان را جمع آوری‌می کند.ابن ابی الحدید، شارح نهج البلاغه، که از علمای بزرگ اهل سنّت است، در ذیل این کلام حضرت‌می گوید: امیرمۆمنان علی (علیه السلام) یادآوری نموده است که مهدی آل محمّد (علیهم السلام) در تاریکی فتنه ها با چراغ روشن ظهور‌می کند و مردم را از بردگی و اسارت رهایی داده و مظلومان ستم دیده را از دست ستمگران نجات‌می دهد. (ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 416)

در سخنان حضرت سه نکته اساسی به خوبی مورد توجه قرار گرفته اند:

اول. حضرت مهدی (علیه السلام) وقتی در برابر فتنه ها و بی عدالتی‌های اجتماعی قرار‌می گیرد با چراغ پرفروغ حکمت و درایت الهی وارد عمل شده، در پرتو دستورات وحی آسمانی و قرآن کریم، به ایجاد عدالت و خاموش نمودن شعله‌های بی عدالتی‌می پردازد.

دوم. تمام ستم دیدگان عالم توسط حضرت مهدی (علیه السلام) از قید اسارت‌های گوناگون و بی عدالتی رهایی یافته، زندگی همراه با سعادت و شادکامی برای آنان فراهم‌می گردد.

سوم. سیره عملی حضرت مهدی (علیه السلام) همان سیره صالحانی است که حضرت امیرمۆمنان در نهج البلاغه درباره آن ها فرموده: «اللّهمَّ انّک تَعلمُ انَّه لم یکن الّذی کانَ منّا منافسةً فی سلطان و لا التماس شیء مِن فضول الحطام و لیکن لنَرُدَّ المعالمَ من دینکَ و نُظهر الاصلاحَ فی بلادِکَ فیأمَن المظلومونَ مِن عبادِکَ و تُقام المعطَّلةُ مِن حدودِک.» (نهج البلاغه، خطبه 131)

در این کلام، بر خطوط کلی روش و عملکرد ائمّه اطهار(علیهم السلام)که حضرت مهدی آخرین پرچمدار آن هاست، توجه داده شده، حضرت‌می فرماید: «خدایا تو‌می دانی آنچه از ناحیه ما (اهل بیت(علیهم السلام)) صورت‌می گیرد برای به دست آوردن قدرت و حکومت و ثروت دنیا نیست، بلکه‌می خواهیم نشانه‌های حق و دین تو را به جایگاه خودش بازگردانیم و در سرزمین تو اصلاح پدید آوریم تا بندگان ستم دیده ات از محرومیت نجات یافته، با امنیت زندگی کنند و قوانین فراموش شده ات بار دیگر اجرا گردند.

 

حضرت مهدی(علیه السلام) و آسایش اقتصادی بشر

یکی از رهاوردهای دولت کریمه مهدی موعود (علیه السلام)، که در نهج البلاغه مورد اشاره قرار گرفته، تأمین رفاه و آسایش اقتصادی بشر در زمان حکومت آن حضرت است که از طریق وفور نعمت و برکت‌های زمینی و آسمانی تأمین‌می شود.

امیرمۆمنان (علیه السلام) درباره نعمت‌های زمین در عصر ظهور حضرت مهدی (علیه السلام)‌ می فرماید: «تخرجُ له الارضُ افالیذَ کبدِها و تلقی الیه سلماً مقالیدَها»; (نهج البلاغه، خطبه 138) در زمان ظهور حضرت مهدی، زمین میوه‌های دل خود (معادن طلا و نقره) را برای او بیرون‌می ریزد و کلیدهایش را به او‌می سپارد.

مسئله وفور نعمت و رفاه اقتصادی مردم در زمان حکومت حضرت مهدی (علیه السلام)، حقیقتی است که در روایات فراوان به آن اشاره شده است و از آن میان، پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)‌می فرماید: «... و تزیدُ المیاهُ فی دولته و تمدُّ الانهارُ و تُضعّفُ الارضُ اُکُلَها و سَتُخرجُ الکنوزُ»; (لطف الله صافى گلپایگانى، منتخب الاثر، باب 3، ص 589) در زمان برقراری دولت مهدی، آب ها فراوان‌می گردند و نهرها کشیده‌می شوند، برکات زمین افزایش‌می یابند و گنج ها استخراج‌ می گردند.

در همین زمینه، عارف بزرگ سعدالدین حموی نیز بر مسئله آسایش و رفاه اقتصادی مردم در زمان ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) تأکید نموده و گفته است: «صاحب زمان که علم به کمال دارد، تمامت روی زمین را به عدل آراسته گرداند و تمامت گنج‌های روی زمین بر وی ظاهر گردند، هرچند صفت وی کنم از هزار یکی نگفته ام.» (عزیزالدین نسفى، انسان کامل، ص 320، رساله نبوت و ولایت)

یکی دیگر از بزرگان اهل معرفت نیز گفته است: «در ایّام حکومت حضرت مهدی(علیه السلام) مردم روزگار سرسبز و پر طراوتی دارند، رزق و روزی در آن ایّام فراوان‌می شود و مردم در کمال امنیت به عبادت خدای رحمان‌می پردازند.»

 

حضرت مهدی(علیه السلام) و اصلاح فکری ـ فرهنگی بشر

گرچه برداشت عمومی از تأمین عدالت در زمان ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) معمولا عدالت اجتماعی و اصلاح امور اقتصادی و توزیع عادلانه ثروت‌های جهانی است، اما حقیقت آن است که با ظهور مصلح کل، حضرت مهدی (علیه السلام)، عدالت و اصلاح در تمام شئون هستی پدید‌می آید و پیشه و اندیشه بشری اصلاح‌ می گردد و عقل انسان ها در هر دو بعد علمی و عملی تعدیل‌می شود; بدین بیان که اکنون به سبب فاصله گرفتن بشر از معارف وحی، تمام قوای ادراکی و تحریکی او در مرداب افراط و تفریط گرفتار آمده و هر روز که بر جامعه بشری‌ می گذرد، مکتب‌های جدیدی در شرق و غرب جهان پدید‌می آیند و طرح ها و الگوهای فکری، فرهنگی و سیاسی گوناگونی را عرضه‌ می کنند و نسل‌های بشر را یکی پس از دیگری از مسیر انسانی منحرف کرده، در معرض سقوط فکری، فرهنگی، اخلاقی و اعتقادی قرار‌می دهند. اما با ظهور ذخیره هستی، مهدی موعود (علیه السلام)، همه مکتب‌های غربی و شرقی و مذاهب گوناگون افراطی و تفریطی در هم پیچیده‌می شوند و بشر در سایه احکام و دستورات آسمانی، از گرداب هوا و هوس نجات‌می یابد و فکر و فرهنگ او اصلاح‌می شود.

در این باره، امیرمۆمنان (علیه السلام) در نهج البلاغه‌می فرماید: «یعطفُ الهوی علی الهدی اِذا عَطفُوا الهُدی علی الهَوی، و یعطف الرأی علی القرآنِ اِذا عطفوا القرآنَ علی الرأی... و یُحیی میّت الکتابِ و السّنّةِ»; (نهج البلاغه، خطبه 138) (حضرت مهدی) خواسته ها را تابع هدایت وحی‌می کند، هنگامی که مردم هدایت را تابع هوس‌های خویش قرار داده اند، و در حالی که نظریه‌های گوناگون، خود را بر قرآن تحمیل‌می کنند، او (مهدی) نظریه ها و اندیشه ها را تابع قرآن‌می سازد و کتاب خدا و سنّت پیامبر را زنده‌می گرداند.

ابن ابی الحدید در ذیل این کلام حضرت‌می نویسد: «این سخن امیرمۆمنان اشاره است به امامی که در آخرالزمان خواهد آمد و در روایات فراوان، از آمدن او خبر داده شده و با ظهور او، هدایت قاهره پدید آمده و عمل به رأی و قیاس از میان رفته، برابر قرآن کریم رفتار‌می شود.» (ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 2 ،ص 386)

همچنین در جای دیگری از نهج البلاغه از حضرت مهدی (علیه السلام) به عنوان «یعسوب الدّین» و کسی که مردم اطراف او را همانند ابر متراکم فرا‌می گیرند یاد شده و آمده است: «فاِذا کانَ ذلکَ ضرَبَ یَعسوبُ الدّین بِذنبِه فیجتَمعونَ اِلیه کما یجتمعُ فزعُ الخریف»; (نهج البلاغه، حکمت 1) چون آن گونه شد، پیشوای دین قیام کند، پس مسلمانان پیرامون او همچون ابر پاییزی گرد آیند.

خلاصه سخن اینکه:

معلوم است که از نظر نهج البلاغه، تأمین عدالت در همه ابعاد زندگی بشر، یکی از اهداف بزرگ دولت کریمه حضرت مهدی (علیه السلام) است و جهانیان در سایه حکومت الهی عدل گستر جهانی قائم آل محمّد (علیهم السلام)، از هرگونه ستم و اسارت و بردگی نجات یافته، طعم شیرین عدالت را به خوبی خواهند چشید.

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | پنجشنبه یکم اسفند 1392 - 15:22 |


ویژگی‌های زمینه سازان ظهور حضرت ولی عصر(عج)

تصور ظهور حضرت مهدی (عجل الله فرجه الشریف), در ردیف تصور وقوع قیامت می باشد؛ و چنانچه اعتقاد به پاداش عمل, یک نگهبان داخلی برای امر به کار نیکو و نهی از هر کار بد است؛ همچنین اعتقاد به ظهور حضرت مهدی (عجل الله فرجه الشریف) نگهبان دیگری است, برای حفاظت حیات درونی پیروان واقع‌بین اسلام گماشته است.[1]

انقلاب جهانی حضرت مهدی(عجل الله فرجه الشریف) بسان دیگر تحولات بزرگ, هرگز بدون مقدمه و زمینه سازی رخ نخواهد داد؛ بلکه در آستانه ظهور, لازم است افرادی و یا گروه هایی شکل گرفته, زمینه را برای ظهور آن حضرت فراهم آورند. این افراد به طور عمده حق پویانی هستند که از حاکمیت جور به تنگ آمده؛ لذا زمینه را برای حرکت جهانی حضرت مهدی (عجل الله فرجه الشریف) آماده می کنند. [2]

در روایات اسلامی, سخن از گروهی زبده است که به محض ظهور امام (عجل الله فرجه الشریف) به آن حضرت می پیوندند. آشکار است که این گروه ابتدا به ساکن خلق نمی شوند و به قول معروف از پای بوته هیزم سبز نمی شوند؛ بلکه معلوم می شود در عین اشاعه و رواج ستم و فساد, زمینه هایی عالی وجود دارد که چنین گروه زبده را پرورش می دهد. این خود می رساند که نه فقط حق و حقیقت به صفر نرسیده است؛ بلکه بر فرض اگر اهل حق از نگاه کمیت قابل توجه نباشد, از نگاه کیفیت ارزنده ترین اهل ایمان اند و در ردیف یاران سیدالشهدا علیه السلام. [3]

زمینه سازان ظهور و یاران امام مهدی (عجل الله فرجه الشریف), از جمله کسانی هستند که خداوند را آن گونه که شایسته است می شناسند. حضرت علی علیه السلام این شناخت والای خداوند را در ایشان این گونه وصف فرموده است: «مردانی مومن که خدا را چنان که شایسته است شناخته اند و آنان, یاران مهدی در آخرالزمانند».[4]  

از برجسته ترین ویژگی های آنها, شناخت حضرت مهدی(عجل الله فرجه الشریف) است. البته شناخت امام در هر زمان بر پیروان لازم و ضروری است؛ ولی آنچه شناخت رهبر واپسین را از اهمیتی دو چندان برخوردار می سازد, شرایط ویژه او است. ولادت پنهان, زیست پنهان, امتحانات سخت و دشوار, و ..... برخی از این ویژگی ها است.

زمینه سازان _ که همان یاران حضرت مهدی(عجل الله فرجه الشریف) هنگام ظهور هستند _ امام خویش را به بهترین وجه می شناسند و این شناخت آگاهانه در تمام وجودشان رسوخ کرده است. بنابراین زمینه سازی برای ظهور آن حضرت, بدون شناخت آن بزرگوار امکان پذیر نخواهد بود. به راستی کسی که در پی زمینه سازی برای ظهور حضرت مهدی(عجل الله فرجه الشریف) است, پس از شناخت خداوند و امام زمان عجل الله فرجه و اعتقاد به آنان, باید این شناخت و اعتقاد را عملی کرده و تبلور حقیقی آن را در اطاعت محض از آن انوار پاک ظاهر سازد.

همسو کردن رفتارها, نیت ها و جهت گیری ها, طبق خواست رهبر الهی, از مهمترین ویژگی های رهروان راستین است و این ویژگی به خوبی در یاران امام مهدی(عجل الله فرجه الشریف) وجود دارد. آنچه مسلم است آن است که اگر کسی در مرحله شناخت, در حد ممکن معرفت کسب کرد, در مرحله اطاعت دچار تردید نخواهد شد؛ حال آنکه اگر کسی در آن مرحله دچار تردید و یا نقصان معرفتی شد، در مرحله اطاعت هرگز پیرو خوبی نخواهد بود. [5]

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در خصوص اطاعت از دستورات ولی عصر در زمان غیبت, می فرماید: «خوشا به حال کسی که, قائم اهل بیت مرا درک کند؛ حال آنکه پیش از قیام او نیز پیرو او باشد. با دوست او دوست و با دشمن او دشمن و با رهبران و پیشوایان هدایتگر پیش از او نیز دوست باشد. اینان همنشین و دوستان من و گرامی ترین امت من در نزد من هستند».[6]

آنچه مسلم و بدیهی است, آن است که هر کس بخواهد, در آن روزگار از خدمت به حضرت, بهره مند گردد, باید هم اکنون در دوران غیبت, خدمت به آن حضرت و یاران او را سر لوحه کارهای خود قرار دهد.

 

پی نوشت:

1. داود الهامی/ علی اکبر مهدی پور, قم, نشر مرتضی, چاپ هشتم, 1403ق, ص8

2.  سلیمیان, خدامراد, پرسمان مهدویت, قم: شباب الجنه, چاپ دوم, 1385ش, ص213

2. مطهری, مرتضی, قیام و انقلاب مهدی علیه السلام,قم, انتشارات صدرا, 1398ق, ص67

3. إربلى، على بن عیسى, كشف الغمة، بنى هاشمى تبریز، 1381ق, ج2, ص478 و نیز: مجلسى، محمد باقر, بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بیروت, مۆسسة الوفاء، 1404ه, ج51, ص87

4. سلیمیان, پرسمان مهدویت, پیشین, صص 218-219

5. الطوسى, محمد بن حسن, الغیبة، قم، مۆسسه معارف اسلامى قم، 1411ق, ص456, و نیز: مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، پیشین, ج52, ص129   


لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 - 15:40 |


در برابر هر قیام کننده اى یک سفیانى وجود دارد

فواید علایم ظهور چیست؟

در رابطه با اینکه ظهور علایم یاد شده، چه فایده هایى دارد، مى توان در سه فایده خلاصه کرد:

اول اینکه: این علامات مى توانند جنبه تشریفاتى داشته باشند که خداى متعال به وسیله اینها تجلیلى از مقام آن حضرت نماید، چنانکه از تولد خاتم الانبیاء (صلى الله علیه وآله وسلم) به علاماتى تجلیل نمود. پس ظهور این علامات، بر عظمت آن حضرت و اهمیت مقاصد و منویات او دلالت دارد.

دوم اینکه: اعلام خطر و جنگ به دشمنان است، یعنى به وسیله این امور، دشمنان آن حضرت را قبل از شروع به جنگ، تهدید و ارعاب مى کند، و شاید همین امور هم از اسباب رعب و وحشتى باشد که در احادیث وارده شده که آن حضرت به وسیله رعب و وحشت نصرت و یارى مى شود و به هر سمتى حرکت کند، به اندازه دو ماه راه پیشاپیش او رعب حرکت مى کند.

سوم اینکه: مژده و بشارت به منتظرین و طالبان وصال است، تا هم تسکین خاطر پیدا نمایند و هم آماده خدمتگزارى شوند، ترسى که از دشمنان داشتند از خود زایل، و قوت قلبى حاصل کنند.

 

سفیانى کیست؟

یکى از علایم ظهور امام مهدى (عجل الله فرجه) که وقوعش حتمى و قطعى شمرده شده است، خروج سفیانى است.

اخبار و روایاتى که بر وجود و خصوصیات او دلالت دارند، بدین ترتیب مى باشند:

حتمى بودن خروج او: امام صادق (علیه السلام) فرموده است: (پیش از قیام قائم (علیه السلام) پنج علامت حتمى مى باشد: یمانى، سفیانى، صیحه آسمانى، قتل نفس زکیه، و فرو رفتن سرزمین بیدا).(1)

نام و نسب او: امیرالمۆمنین(علیه السلام) فرمود: (فرزند خورنده جگرها، از وادى یابس خارج مى شود... اسمش عثمان و پدرش عنبسه و از اولاد ابو سفیان است).(2)


و امام زین العابدین (علیه السلام) فرموده است: (سپس سفیانى ملعون از وادى یابس بیرون مى آید، وى از فرزندان عنبسه بن ابى سفیان است).(3)

 

خصوصیات فردى او:

امام باقر (علیه السلام) در این رابطه مى فرماید: (سفیانى، سرخ رویى سپید پوست و زاغ چشم است، هرگز خدا را پرستش نکرده و هرگز مکه و مدینه را ندیده است..)(4)

عقیده او:

از برخى روایات استفاده مى شود که سفیانی مسیحى و یا از ساخته هاى مسیحیت است. مانند روایتى که شیخ طوسى نقل کرده است که: (سفیانى از شهرهاى روم روى مى آورد براى انتقام و در گردنش صلیب است..)(5) البته این روایت که از معصوم نقل نشده نمى تواند مورد اعتماد باشد.

و از برخى روایات چنین استفاده مى شود که وى مسلمان منحرفى است که کینه حضرت على (علیه السلام) را به دل دارد. چنانکه امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: (گویا سفیانى را مى بینم که در میدان کوفه شما جایگاه خود را گسترده، و منادى او فریاد مى زند؛ هر کس سر شیعه على بن ابى طالب را بیاورد، هزار درهم مزد خواهد گرفت. همسایه بر همسایه مى جهد و گردنش را مى زند و هزار درهم را مى گیرد. آگاه باشید که در آن روز حکومت شما فقط به دست زنازادگان خواهد بود) .(6)

آخرالزمان

زمان خروج او:

امام صادق (علیه السلام) مى فرماید: (امر سفیانى از مسائل حتمى است، و خروجش در ماه رجب مى باشد).(7)

و نیز مى فرماید: (خروج سفیانى و یمانى و خراسانى در یک سال و یک ماه و یک روز واقع خواهد شد).(8)

مکان خروج او: امیرالمۆمنین(علیه السلام) مى فرماید: (سپس پسر جگرخوار (هند، همسر ابو سفیان) از وادى یابس خروج کند، تا به منبر دمشق نشیند).(9)

و امام هادى(علیه السلام) در ضمن حدیثى چنین فرموده است: (خراسانى و سفیانى خروج خواهند کرد، این از مشرق و آن دیگرى از مغرب).(10)

 

مدت حکومتش:

امام صادق (علیه السلام) فرمود: (سفیانى از علایم حتمى است، خروج او در ماه رجب خواهد بود، و از آغاز خروجش تا پایان آن جمعا 15 ماه است که در 6 ماه آن جنگ و پیکار مى کند، و چون شهرهاى پنجگانه (دمشق، حمص، فلسطین، اردن، حلب) را تصرف کرد، 9 ماه فرمانروایى مى کند، و یک روز هم بر آن افزوده نمى شود).(11)


محل مرگ او:

حضرت امیرالمۆمنین(علیه السلام) در ذیل آیه شریفه ى: (ولو ترى اذ فزعوا فلا فوت) مى فرماید (کمى پیش از قیام قائم ما؛ مهدى (علیه السلام)، سفیانى خروج مى کند، پس به اندازه دوران حاملگى یک زن که 9 ماه باشد حکومت مى کند، لشکریان او به مدینه وارد مى شوند، تا اینکه به (بیدا) مى رسند، خداوند آنها را در زمین فرو مى برد).(12)

به فرض صحت روایت مذکور و مانند آن، تمامى اخبارى که از فرو رفتن لشکرى در صحراى بیدا خبر مى دهند، و مورد قبول شیعه و سنى است، همگى مربوط به سفیانى و برنامه ها و کارهاى او مى شود.

این بود مهمترین خصوصیاتى که در کتب حدیث، پیرامون سفیانى ذکر شده است.

 

سخن آخر این‌که:

ذکر این نکته شایسته است که در پاره اى از روایات استفاده مى شود که امکان دارد سفیانى منحصر به یک فرد نبوده، بلکه اشاره به صفات و برنامه هاى مشخصى باشد، که در طول تاریخ افراد زیادى مظهر آن بوده اند.

از جمله، در روایتى از امام زین العابدین(علیه السلام) نقل شده، خروج سفیانى از مسائل حتمى و مسلم است، و در برابر هر قیام کننده اى یک سفیانى وجود دارد.(13)

 

 پی نوشتها:

1) کمال الدین وتمام النعمه، شیخ صدوق، ص 650.

(2) همان ماخذ، ص 651.

(3) کتاب الغیبه، شیخ طوسى ص 270.

(4) غیبت نعمانى، باب 18، ص 435.

(5) کتاب الغیبه، شیخ طوسى، ص 278.

(6) کتاب الغیبه، شیخ طوسى، ص 273.

(7) غیت نعمانى، باب 18، ص 426.

(8) همان ماخذ، باب 14، ص 369.

(9) همان مأخذ، باب 18، ص 434.

(10) بحار الانوار، علامه مجلسى، ج 52، ص 232.

(11) غیبت نعمانى، باب 18، ص 426.

(12) تاریخ غیبت کبرى، سید محمد صدر، ص 648.

(13) بحار الانوار، ج 52، ص 182.

منابع:

یكصد پرسش وپاسخ پیرامون امام زمان ـ علیرضا رجالى تهرانى

سایت تعلیمات اسلامی واشنگتن

بحار الانوار، ج 52

غیت نعمانى، باب 18

کتاب الغیبه، شیخ طوسى

کمال الدین وتمام النعمه، شیخ صدوق

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 - 11:52 |


هر نَفَسی که می کشی، به امام زمان وابسته هستی

این یک حقیقت عالی عرفانی است که اگر شما متوجه بشوید که هستید، آن وقت وابستگی دائمی خود را به امام زمان درک خواهید کرد. دل پاک می خواهد که این حرف ها را متوجه بشود؛ به علم نیست؛ به نورانیت است. متوجه خواهید شد که دم به دم وجود ما تازه می شود؛ هر لحظه ما یک حرف از حروف خدا هستیم.

یک لحظه جدایی بین انسان و انسان کامل محال است

ما دائماً از خدا وجود می گیریم؛ دائماً از وجود امــام زمان خیر و برکت دریافت می کنیم. اگر می بینیم، به اذن امام زمان می بینیم؛ اگر می شنویم به اذن امام زمان می شنویم؛ اگر قیام می کنیم، با نیروی امام زمان قیام می کنیم؛ اگر می نشینیم، با نیروی امام زمان می نشینیم؛ لذا انفکاک [و جدایی] بین انسان و انسان کامل که حضرت حجت-عجل الله تعالی فرجه الشریف است، یک لحظه هم مُحال است. امام زمان از هیچ موجودی جدایی ندارد؛ لذا فرمود: «وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا»[1]؛ خداوند متعال، زمین را به نور رب روشن کرد، این نور ربی که تمام زمین، تحت الشعاع و در پرتو آن است؛ ائمه فرموده اند که این نور، وجود نازنین امام عصر است.

 

هر نَفَسی که می کشی، به امام زمان وابسته هستی

برکات زمین به دست امام زمان است. تأثیر و تأثّر در فعل و انفعالات همه امور زمین، همه با عنایت امام زمان است. لذا شما در زیارت جامعه کبیره می گویید: «بِــکُم فــَتَحَ اللهُ وَ بِــکُم یختِمُ وَ بِکُم ینَزِّلُ الغَیثَ وَ بِکُم یمسِکُ السَماءَ أن تَقَعَ عَلَی الأَرضِ إلاّ بِإذنِهِ وَ بِکُم ینَفّسُ الهَمَّ وَ یکشِفُ الضُرَّ»[2] خدا عالم وجود را با شما آغاز کرد و با شما به پایان می برد و به وجود شما، باران را نازل می کند و به خاطر شما، غم و اندوه را می گشاید و سختی و گرفتاری را برطرف می کند.

«بِیمنِهِ رُزِقَ الوَرَی»[3] الوَرَی؛ یعنی ما سِوَی الله، تمام موجودات غیر از خدا، به یمن وجود امام زمان روزی داده می شوند؛ یعنی عالَم امکان، سفره وجود امام عصر است. او کل است؛ این سفره که باز شد، رشحات وجودش، زمین و زمان است و علی الدوام متعلق به وجود نازنین حضرت حجت-عجل الله تعالی فرجه الشریف اســـت. هر نَفَسی که می کشی، به امام زمان وابسته هستی؛ هر بازدمی که داری، به امام زمان وابسته هستی. وجود ما، هم در بُعد ظاهری و هم در بُعد معنوی و روحی، در تمام لحظات وابسته به اوست.

سفره نماز ما را، امام زمان پهن می کند

وقتی که ما به یاد خدا هستیم؛ نماز که می خوانیم؛ سفره نماز ما را، امام زمان پهن می کند. جمکران که آمدید، به وجود خودش قسم، ایشان عنایت داشته است؛ وگرنه کسی بدون عنایت حضرت، اهل جمکران نیست. بعضی ها اصلاً اعتقاد به جمکران ندارند، امام زمان-عجل الله تعالی فرجه الشریف این در را اصلاً به رویشان باز نمی کند.

کسی از حضرت آیت الله بهجت-رحمه الله علیه سوال کرد: این سند مسجد جمکران درست است؟ اینکه می گویند در خواب بوده است؟! حضرت آیت الله بهجت-رحمه الله علیه فرمودند: « اولاً خواب نبوده است، بلکه در بیداری «حسن مُثله جمکرانی» آمد و علایمی را که امام زمان علامت گذاری کرده بودند دید و با حضرت حرف زد؛ ثانیاً این قدر در این مسجد جمکران شفا حاصل شده و حاجت روا شده که از حدّ تواتر هم گذشته است.»

 

وجود امام زمان لطف خداست

وجود نازنین امام زمان، همه ی درهای توفیق را باز می کند؛ هم رزق ظاهری و هم رزق معنوی و باطنی ما، به یمن قدوم امام عصر-عجل الله تعالی فرجه الشریف است و هم به وجود امام زمان، آسمان و زمین تثبیت می شود. وجود امام زمان لطف خداست. اگر امام زمان نبود هیچ موجود دیگری نبود. این لطف الهی است که به وجود آمده است و این وجود نازنینی که منشأ تمام موجودات است، وجود حضرت امام زمان است «وُجُوُهُ لُطفٌ و َ تَصَرُّفُهُ لُطفُ آخَرُ» [وجودش لطف است و تصرفاتش لطفی دیگر.]

عاشق شو

اگر ما ذوب در امام زمان بشویم و مجذوب جذبه های ولایی او بشویم و قطره وجودمان را به دریای وجود امـــام زمان متصل کنیم، آنگاه ما هم در کرسی «کُن فَیکُونُ» قرار می گیریم. یک قطره، نه تشنه را سیراب می کند، نه گلی را می رویاند و نه جایی را آباد می کند. آدمی وقتی وجودش یک قطره باشد، یک قطره که کاری نمی کند، اما این یک قطره وقتی به دریا ریخت، کارخانه های برق را راه می اندازد، کشتی ها را حرکت می دهد و این همه موجودات را در دل خودش روزی می دهد.

اینکه خداوند فرمود: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی»[4] چون عشق است که آدم را با معشوق یکی می کند؛ وقتی عاشق امام زمان بشوی و در به در و کوه به کوه، دنبال آقا جانت، سرگردان باشی و به عشق دیدارش به جمکران بیایی، اگر دلت واقعاً «صاحب الزمان» بگوید و با حضرت جوش بخورد، شما هم مثل مرحوم شیخ حسن علی نخودکی اصفهانی-رحمه الله علیه می شوی، شما هم می توانی مثل ملاحبیب الله گلپایگانی-رحمه الله علیه بشوی.

 

اوست که این دِلِ گِل من را طلا می کند

ما می خواهیم پاک زندگی کنیم، توبه هم می کنیم؛ ولی دوباره گرفتار و آلوده می شویم. اوست که این دِلِ گِل من را طلا می کند: «تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزکیهِم بِها» تو پاکشان می کنی و تو آنها را تزکیه می کنی و به آنها رشد و نمو می دهی.آنها را شجره طیبه می کنی تا سرشان از عرش بالا بیاید و نور الهی بشوند و مثل ستارگان عرش الهی، مقام «عند ربهم» پیدا کنند. هر کسی در باب خوبی، بندگی، طهارت، توبه و امورخیر، به جایی می رسد به واسطه این نگاه ولایی است.

بنابراین، وجود مبارک حضرت حجت( ارواحنا فداه) علاوه بر این که یمن قدومشان همه عالم و همه انسان ها را اداره می کند برای معراج دل های اهل دل، این کم ها را از ما قبول می کند و سلیمان وار از کرامت بارگاه سلیمانی اش به همه خاتم بخشی می کند.

 

پی نوشت ها:

 1. زمر: 69. الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یقُولُ إِنَّ قَائِمَنَا إِذَا قَامَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها؛ الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج 2، ص: 381.

2. من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص: 615.

3. زاد المعاد، ص: 423

4. بگو من از شما برای این (رسالتم) مزد و پاداشی در خواست نمی کنم، مگر دوست داشتن نزدیکان و اهل بیتم. (شوری، آیه 23.)

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 - 17:33 |


انتظار چیست وارزش فرهنگی آن کدام است

«انتظار» مفهومی اسلامی، و ارزشی است که سرچشمه ی حرکت و تلاش می باشد .نوشتار حاضر، ضمن توجیه روانی انتظار و بیان دیدگاه مکاتب فکری غیر دنیوی، نگاهی به روایات فریقین در باب انتظار نموده و با بررسی انواع انتظار به طرح دیدگاه ها پیرامون علت تاخیر فرخ می پردازد .

توجیه روانی مساله انتظار

«انتظار» ، پیوند وقرابت برجسته ای با «حرکت » دارد . حرکت از برآیندهای انتظار وانتظار از جهت دهنده های حرکت است .برخی دوست دارند حالت انتظار را یک مساله روانی ناشی از حرمان در اقشار محروم جامعه وتاریخ تفسیر کنند وحالت فرار - از واقعیت گرانبار با مشقت ها - به سوی تصور آینده ای که محرومان در آن بتوانند تمام حقوق از دست رفته وسیادتشان را بازپس گیرند . این، نوعی خیالبافی یا نوعی گریز از دامن واقعیت به آغوش تخیل است .

مناقشه در توجیه بالا

بی گمان، هنگامی که در پیشینه تاریخی مساله، نظر کنیم وگستره وسیع نفوذ آن را در عقاید دینی معروف تاریخ انسان بنگریم، چنین توجیهی برای مساله انتظار کاملا غیرعلمی وبی پایه خواهد بود .

انتظار در مکاتب فکری غیردینی

مساله انتظار از محدوده دین فراتر رفته ومذاهب ورویکردهای غیردینی نظیر مارکسیسم را نیز شامل شده است . چنان که «برتراند راسل » می گوید:«انتظار، تنها به ادیان تعلق ندارد، بلکه مکاتب ومذاهب نیز ظهور نجات بخشی که عدل را بگستراند وعدالت را تحقق بخشد، انتظار می کشند .»

انتظار نزد مارکسیست ها - چنان که راسل می گوید - درست همان انتظاری است که مسیحیان بدان اعتقاد دارند .نیز انتظار نزد «تولستوی » در واقع به همان معنایی است که مسیحیان عقیده دارند، جز آن که این داستان نویس روسی از زاویه ای دیگر مساله انتظار را مطرح کرده است .

انتظار در ادیان پیش از اسلام

در عهد قدیم از کتاب مقدس، می خوانیم:«از وجود اشرار وظالمان دلتنگ مباش که به زودی ریشه ظالمان بریده خواهد شد، ومنتظران عدل الهی زمین را به میراث برند وآنان که لعنت شده اند، پراکنده شوند، وصالحان از مردم همان کسانی هستند که زمین را به میراث برند وتا فرجام حیات جهان در آن زیست کنند .» (1)

همین حقیقتی که در کتاب مقدس آمده، در قرآن کریم نیز تکرار شده است:«ولقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون » (2)«وبی گمان، در زبور، پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد .»

انتظار نزد مسلمانان (از اهل سنت)

انتظار «مهدی نجات بخش » (علیه السلام) اختصاص به شیعه ندارد، روایات متواتر بسیاری درباره مهدی (عج) از طرق اهل نت با سندهای صحیح ومستفیض در دست است که نمی توان در آن ها تشکیک کرد، چنان که از طرق شیعه امامیه نیز چنین روایاتی رسیده است .

«عبدالرحمن ابن خلدون » - از دانشمندان قرن نهم هجری - صاحب «مقدمه » مشهوری که بر کتاب «العبر» (3) نوشته، می گوید:«بدان که مشهور اهل اسلام در طول اعصار بر این عقیده اند که به ناچار در آخرالزمان مردی از اهل بیت ظهور خواهد کرد که دین را تایید کند وعدالت را ظاهر سازد ومسلمانان از وی پیروی کنند . او بر ممالک اسلامی استیلا خواهد یافت ونام مقدسش «مهدی (عج)» است . خروج دجال وحوادث دیگر پس از آن، واین که «عیسی (علیه السلام)» در پی او خواهد آمد ودجال را خواهد کشت یا با او خواهد آمد ودر کشتن دجال یاور وی خواهد بود ودر نمازش به مهدی (علیه السلام) اقتدا خواهد کرد از نشانه های ثابت ظهور است که در منابع روایی صحیح ذکر شده است .» (4)

شیخ عبدالمحسن العباد - مدرس دانشگاه اسلامی مدینه منوره - در بحثی ارزشمند می گوید:«در پی حادثه دردناک حرم، سؤال هایی مطرح شد . برخی دانشمندان در رادیو وروزنامه ها درستی بسیاری از سخنان رسیده از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) را درباره حضرت مهدی (علیه السلام) تایید کردند مانند شیخ عبدالعزیز بن صالح، امام وخطیب مسجد نبوی . شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز - رئیس اداره پژوهش های علمی ودعوت وارشاد - نیز در یکی از روزنامه ها حادثه حرم را با استناد به احادیث صحیح مستفیض از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) به اثبات رسانید .»

شیخ عبدالمحسن العباد می افزاید:«من این رساله را به منظور تبیین سخن خروج مهدی آخرالزمان - که روایات صحیحی بر آن دلالت دارد ودانشمندان اهل سنت از قدیم وجدید، مگر ندرتا، بر آن بوده اند - به رشته تحریر درآورده ام .» (5)ابن حجر هیثمی در «الصواعق المحرقه » در تفسیر سخن خداوند تعالی: «و انه لعلم للساعة فلا تمترن بها . . .» (6) می نویسد:«مقاتل وپیروان وی از مفسران، گفته اند این آیه درباره حضرت مهدی (علیه السلام) نازل شده است، واحادیثی که تصریح به این نکته دارند که وی از اهل بیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) است، خواهد آمد، بنابراین در آن دلالتی است بر برکت در نسل فاطمه وعلی - رضی الله عنهما - واین که از آنان فرزندان پاکیزه فراوانی ظهور خواهد کرد وخداوند نسل آنان را مفاتیح حکمت ومعادن رحمت قرار داده است . راز این نکته این است که رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) برای علی وفاطمه وفرزندانش دعا کرد تا از شر شیطان رانده شده محفوظ مانند .» (7)

«شیخ ناصرالدین البانی » ، از شیوخ معاصر حدیث، در مجله «التمدن الاسلامی » می نویسد:

«اما مساله مهدی (علیه السلام)، باید دانست که درباره خروج (قیام) وی احادیث صحیح فراوانی نقل شده است . بخش وسیعی از آن ها دارای اسانید تایید شده ای هستند که نمونه هایی از آن ها را در اینجا نقل می کنیم .» (8)

سپس دسته ای از این احادیث را متذکر می شود .

احادیث انتظار نزد شیعه امامیه

اما احادیث انتظار امام مهدی (عج) نزد شیعه امامیه، فراوان است ومتواتر که دسته ای از آن ها از طرق صحیح به ما رسیده است .

برخی دانشمندان این احادیث را به شیوه ای علمی وارزشمند گردآوری کرده اند، همانند «شیخ لطف الله صافی گلپایگانی » در کتاب گرانسنگش «منتخب الاثر» ، همچنین «شیخ علی کورانی » در «موسوعة الامام المهدی » (9) ودیگران .

ما هم اکنون درصدد نقل این روایات از طریق تشیع یا تسنن نیستیم . موضوع این پژوهش نیز در مورد احادیث وارد در موضوع امام مهدی (عج) ومناقشه در آن ها از حیث سند ودلالت نیست، بلکه در این تحقیق مساله دیگری را می جوییم . مساله احادیث وارد در مورد امام مهدی (علیه السلام) را به مجال مخصوصش در کتاب های حدیثی وامی گذاریم .

اما مساله ای را که هم اکنون - به خواست خدا - از آن سخن خواهیم گفت، این بحث است:

انتظار چیست وارزش فرهنگی آن کدام است؟

انتظار، مفهومی اسلامی، وارزشی فرهنگی است که از آن، رفتار فرهنگی معینی سرچشمه می شود .

گاه مردم از انتظار برداشت منفی می کنند که در این صورت، انتظار به مفهومی برای تخدیر ومانعی برای حرکت تبدیل می شود، وگاه نیز از آن برداشت مثبت دارند که در این صورت عاملی از عوامل حرکت وقیام وانگیزش در زندگی مردم خواهد بود .

بنابراین ناچاریم که از مساله انتظار تصور شفاف ودقیقی داشته باشیم، وهمین نکته وظیفه اساسی ما در این پژوهش [تاریخی] است .

انتظار، یک فرهنگ ومفهومی فرهنگی است که در ساختار ذهنی، اسلوب اندیشه، شیوه زندگی وچگونگی نگرش ما به آینده به شکل فعال ومؤثری دخالت داشته ودر ترسیم خط سیاسی ای که برای حال وآینده خود رقم می زنیم، تاثیرگذار است .

قریب به هزار وصد سال است که انتظار در زندگی ما ریشه فرهنگی خود را گسترده است; زیرا غیبت صغری در سال 329 ه . به پایان رسید واز آن تاریخ تقریبا هزار وصد سال گذشته است .

در طول این مدت، مساله انتظار به گونه مؤثری در ساختار اندیشه سیاسی وانقلابی ما دخالت داشته است . اگر بدون عامل انتظار به تاریخ سیاسی وانقلابی خود بنگریم، این تاریخ بلند، جایگاه دیگری خواهد داشت .

اگر کسی در «دعای ندبه » تامل کند - دعایی که مؤمنان پیوسته در روزهای جمعه قرائت می کنند - به عمق مساله انتظار وبه میزان نفوذ آن در روح مؤمنان واندیشه وروش فکری وانقلابی آنان پی خواهد برد .

انواع انتظار

انتظار نجات بر دو گونه است:

نوع اول

انتظار نجاتی که در توان انسان نیست آن را جلو یا عقب بیندازد; همانند انتظاری که شخص غریق در رسیدن گروه نجات مستقر در ساحل به سوی خود دارد; حال آن که وی آنان را می نگرد که برای نجات او به راه افتاده اند . بی گمان، غریق را یارای آن نیست که زمان رسیدن گروه نجات را به خود نزدیک تر کند .

البته این انتظار، امید به نجات را در درون او تقویت کرده ونور امید را بر تیرگی های یاس ونومیدی که از هر سو احاطه اش کرده اند، خواهد تابانید .

نوع دوم

نوع دوم، انتظاری است که انسان می تواند آن را نزدیک گرداند وطلب کند; مانند بهبودی از بیماری، اجرای طرحی عمرانی یا علمی یا تجاری یا پیروزی بر دشمن ورهایی از فقر . همه این ها ریشه در انتظار دارند وامر سرعت بخشیدن یا تاخیر انداختن آن ها به دست خود انسان است .

بنابراین، این امکان برای انسان وجود دارد که در به دست آوردن بهبودی وشفا تعجیل کند یا آن را به تعویق اندازد یا حتی منتفی گرداند . چنان که امکان آن هست در اجرای پروژه ای تجاری یا عمرانی یا علمی عجله کند یا اجرای آن را به وقتی دیگر موکول کند یا اصلا رها سازد . همچنین این امکان برای وی هست که به سوی پیروزی بر دشمن وبی نیازی مالی بشتابد یا سستی ورزد وتاخیر کند یا از خیرشان بگذرد .

با این بیان، انتظار از نوع دوم با انتظار از نوع اولی که از آن سخن گفتیم تفاوت خواهد داشت ودر محدوده قدرت واختیار انسان هست که در تحقق آنچه که انتظارش را می کشد، شتاب ورزد یا درنگ وسستی روا دارد یا عطایش را به لقایش ببخشد .

از این رو، انتظار از نوع دوم، علاوه بر «امید» و «مقاومت » ، به انسان «حرکت » نیز می بخشد، وحرکت، مخصوص انتظار است . بی گمان اگر انسان بداند که نجات ورهایی اش به حرکت، عمل وتلاشش وابسته است، چنان حرکت وتلاشی برای رهایی ونجات خویش به خرج می دهد که در گذشته توان انجام آن را نداشته است .

بنابراین اگر انتظار از نوع اول به انسان، تنها «امید» و «مقاومت » می بخشد، انتظار از نوع دوم به وی علاوه بر «امید» و «مقاومت » ، «حرکت » وپویایی نیز خواهد بخشید:

1 - امید در جان انسان این قدرت را به وی می دهد تا پرده حال را بدرد وآینده را ببیند، وچه قدر فاصله است میان کسی که «خدا» ، «هستی » و «انسان » را از خلال درد ورنج حاضر می بیند ومیان کسی که همه این سه را از خلال حال وگذشته وآینده می نگرد . تردیدی نیست که دیدگاه دوم با دیدگاه اول متفاوت است وبی گمان تیرگی، ظلمت وابهام واشکالی که دیدگاه نخست را احاطه کرده، دیدگاه دوم از آن ها در امان است .

2 - امید در جان انسان، او را در ادامه پایداری ومقاومت در مقابل سقوط واضمحلال تا رسیدن نیروهای کمکی توانمند می سازد، ومادام که چراغ امید به رسیدن کمک در دل وجان انسان ندرخشد، مقاومتی نخواهد داشت .

3 - بالاخره امید در جان انسان او را در نیل به نجات ورهایی ونیرومندی وتوانگری قادر خواهد ساخت . چنین انتظاری، همان «انتظار پویا» وبرترین نوع انتظاری است که در این پژوهش ما در پی آنیم .

سیستم تغییر

این انتظار، شبیه انتظار مردم از خداست که کارهاشان را از بد به خوب، از نیازمندی به بی نیازی، از ناتوانی به توانایی واز کست به پیروزی تغییر دهد . شکی نیست که چنین انتظاری، انتظار درست وعقلانی است; زیرا انسان، توده ای است از ضعف وعجز وفقر ونادانی وزشتی، واز خدای تعالی انتظار می رود که همه این ها را تغییر داده وبه نیرو وتوان وبی نیازی ودانایی وخوبی تبدیل کند . ایرادی نیست که انسان از خدا چنین توقع وانتظاری داشته باشد، لیکن به شرط آن که برای تحقق این انتظار، سیستم معقولی را که خدای تعالی برای چنین تغییری در نظر گرفته، در پیش گیرد .

بی گمان هیچ تردیدی در چنین تغییری از سوی خدای تعالی نیست، لیکن در ضمن سیستمی مشخص ومادام که انسان چنین سیستمی را به کار نگیرد، درست نیست که توقع وانتظار تغییر از جانب خدا را داشته باشد . این سیستم آن است که انسان ابتدا در خودش تغییر ایجاد کند تا خدای تعالی شرایط را به نفع او تغییر دهد .

بی شک عقب ماندگی اقتصادی وعلمی، شکست نظامی وسوء مدیریت و . . . از اشکال وضعف وسستی ونومیدی وجهل نهفته در وجودمان وفقدان جسارت وشجاعت ریشه می گیرد . پس اگر ما در خودمان تغییر ایجاد کنیم، خدا نیز شرایط را به نفع ما تغییر خواهد داد .

چنان که اگر ما حال خود را تغییر ندهیم خدا نیز شرایط را به نفع ما دگرگون نخواهد ساخت; مگر آن که خود بخواهد . در این دو حقیقت هیچ شک ومناقشه ای نیست . انتظار تغییر از سوی خدای تعالی حقیقتی است قطعی، ولیکن در صورتی که این انتظار با حرکت وعمل انسان همراه گردد، وبه تعبیر دیگر، این همان انتظار انقلابی است .

انتظار، «حرکت » است، نه «مترصد» بودن

خطاست که از واژه انتظار مترصد بودن منفی حوادث را بفهمیم، بی آن که خود نقش منفی یا مثبتی در این حوادث داشته باشیم; چنان که مترصد خسوف ماه یا کسوف خورشید می مانیم . بنابراین، تفسیر صحیح واژه انتظار آن است که، انتظار، «حرکت » ، «کار» ، «تلاش » و «عمل » است . به خواست خدا در آینده با تفصیل بیشتری این بحث را پی خواهیم گرفت .

علت تاخیر در «فرج » چیست؟

فهم درست معنای انتظار که آیا به معنی مترصد بودن است یا حرکت، به جواب درست این سؤال وابسته است . در این جا دو دیدگاه مطرح است:

دیدگاه نخست

اگر سبب تاخیر در فرج وظهور امام عصر (عج) وانقلاب جهانی فراگیر او را این بدانیم که زمین تا از ظلم وجور پر نشده است، آن حضرت ظهور نخواهد کرد، به ناچار «انتظار» می باید به معنی «مترصد بودن » باشد . از طرفی به بداهت اسلام [می دانیم که] دامن زدن به ظلم وجور وگسترش بیشتر دامنه آن جایز نخواهد بود .

[از طرف دیگر] درست نیست که به مقابله با ظلم برخیزیم; زیرا چنین مقابله ای دوره غیبت را طولانی تر می سازد . پس به ناچار باید منتظر بمانیم تا ظلم وجور در زندگی سیاسی، اقتصادی، نظامی وقضایی ما به حد کمال برسد چنان که کره زمین از ظلمت ظلم پر شود تا امام (علیه السلام) ظهور کند وانقلاب خود را علیه ظالمان ودر حمایت مظلومان علنی سازد .

دیدگاه دوم

اگر سبب تاخیر در فرج، عدم وجود یارانی باشد که جامعه و [در گستره ای وسیع تر] دنیا را برای ظهور امام وقیام فراگیر وی آماده سازند وپشتیبان وتکیه گاه انقلاب امام تلقی شوند، مساله فرق می کند .

از این رو چاره ای جز اقدام وتجهیز وآمادگی وامر به معروف ونهی از منکر به منظور برپایی اقتدار حق بر زمین وحصول فرج به سبب ظهور امام (عج) نیست . در نتیجه، انتظار به معنای «مترصد» بودن نخواهد بود . بلکه به معنای حرکت، اقدام وجهاد برای برپایی اقتدار حق بر زمین است; یعنی، مفهومی که مهیاسازی زمین برای ظهور امام وقیام جهانی او را طلب می کند .

بنابر چنین برداشتی از ظهور امام (علیه السلام) وظهور فرج به دست وی، معنای انتظار نیز از جهت مثبت ومنفی، میان «مترصد بودن » و «حرکت » در نوسان خواهد بود .

هم اکنون برای رسیدن به جواب صحیح، به بررسی این مساله خواهیم پرداخت:

نقد نظریه نخست

1 - «پر شدن زمین از ظلم وجور» به معنای خشکیدن چشمه توحید وعدل در زمین نیست; چنان که مکانی برای پرستش خدا توسط مردم باقی نماند! چنین چیزی محال وخلاف سنت های الهی است . بلکه معنای این کلمه طغیان وسرکشی قدرت باطل بر ضد حق در نبرد دایمی میان حق وباطل است .

2 - امکان ندارد ظلم وطغیان قدرت باطل بر ضد حق بیشتر از آن چیزی باشد که هم اکنون هست . امروزه ظلم به بدترین وجهی سراسر زمین را فراگرفته است . آنچه در منطقه بالکان توسط صرب ها بر ضد مسلمانان بوسنی وهرزگوین گذشت در تاریخ ظلم وارعاب کم تر نظیر داشته است . صرب ها بارها شکم زنان آبستن را پاره کردند وجنین ها را بیرون کشیدند . کودکان را به قتل رساندند وسر بریدند وبا سرهای بریده پیش چشم پدران ومادرانشان توپ بازی کردند .

در «چچن » کودکان را سر بریدند وگوشت تنشان را طعمه خوکان ساختند . ستمی که کمونیست ها در دوره حکومت کمونیستی بر مسلمانان آسیای میانه روا داشته اند، چنان است که لرزه بر اندام انسان می اندازد . شکنجه های وحشیانه ای که بر مسلمانان زندانی در زندان های اسرائیل اعمال می شود، از محدوده بیان بیرون است . برتر وبالاتر از همه این ها، ظلم وتصفیه ونابودی وشکنجه وزندانی است که در عراق بر مؤمنان به دست پلیس بعثی صدامی در جریان بوده وهست که هیچ تعبیری از توصیف آن بر نمی آید . . .

آنچه در گوشه گوشه دنیای اسلام بر مسلمانان - تقریبا در تمام مناطق - می رود، بسیار وحشتناک وفراتر از ظلم وستم و «پر شدن زمین از ظلم وجور» است، ولی کمتر دیده شده که افکار عمومی جهان نسبت به این ظلم وحشتناک اعتراضی داشته باشند . این بی تفاوتی از همه بدتر وزشت تر ونشانه انحطاط وجدان اخلاقی در جامعه جهانی وفرهنگ مادی بشر معاصر است .

انحطاط وجدان اخلاقی، نمود خطری است در تاریخ انسان که پیوسته سقوط فرهنگی را در پی خواهد داشت وقرآن از آن به «هلاک امت ها» تعبیر می کند .

«وجدان » نیاز اصلی واساسی انسان است . همان گونه که انسان بدون «امنیت » ، وبدون «بهداشت ودرمان » وبدون «غذا» و «نظام سیاسی » و «علم [وفن آوری]» قادر به ادامه زندگی نیست به همان سان بدون وجدان، قادر به ادامه حیات نیست، وهرگاه سرچشمه های وجدان بخشکد، سقوط فرهنگی نتیجه طبیعی این حالت خواهد بود [. وبه تعبیر قرآن] پس از سقوط نیز قانون «استبدال » ، «تبدیل » و «ارث » بر زندگی بشر حاکم خواهد بود، واین، همان حالت قیام جهانی امام عصر (علیه السلام) وبرپایی دولت جهانی وفراگیر اوست .

3 - غیبت امام (علیه السلام) به سبب طغیان شر وظلم وفساد بوده است واگر چنین نبود، امام (علیه السلام) غایب نمی شد، بنابراین، چگونه طغیان ظلم وفساد سبب ظهور امام (علیه السلام) وخروج او از پرده غیبت خواهد بود؟ !

4 - برخلاف نظر برخی، گرایش دنیای امروز به سمت سقوط نظام های سیاسی، نظامی واقتصادی ستمگر است . همه ما چگونگی سقوط اتحاد شوروی را در ظرف چند ماه شاهد بوده ایم . مثل چنین کشورهایی مثل بنایی توخالی است که از داخل پوسیده شده وکسی قادر به نگهداری آن از سقوط نیست .

طوفان تغییر هم اکنون در امریکا - یعنی ابرقدرت دنیا - وزیدن گرفته واین کشور را در بعد اقتصادی، امنیتی، اخلاقی ومقبولیت دچار زلزله های سخت ودرهم کوبنده ای کرده است . (10)

نظام جاهلی امروز، شمارش معکوس سقوط وفروپاشی خود را شروع کرده است; بنابراین از چنین نظامی چگونه انتظار قدرت وجنگ ووحشیگری بیشتری داشته باشیم؟ !

5 - به علاوه، آنچه در نصوص غیبت دیده می شود این است که:

«[امام عصر (علیه السلام]) زمین را از عدل وداد پر می کند، چنان که از ظلم وجور پر شده است، (11) نه بعد از آن که از ظلم وجور پر شده باشد .» (12)

معنای آن، این نیست که امام (علیه السلام) منتظر بماند تا ظلم وفساد بیشتر از آن چیزی که هم اکنون هست، بشود . بلکه معنای روایت این است که امام (علیه السلام) هنگامی که ظهور می کند، زمین را از عدل وداد پر می سازد وبا ظلم وفساد در جامعه مبارزه می کند، تا جایی که جامعه بشری از ظلم وفساد پاک شود; چنان که در گذشته از ظلم وفساد پر بوده است .

اعمش از ابی وائل روایت کرده که امیرمؤمنان (علیه السلام) درباره حضرت مهدی (عج) فرموده است:

«یخرج علی حین غفلة من الناس واماتة من الحق واظهار من الجور، یفرح لخروجه اهل السماء وسکانها، ویملا الارض عدلا کما ملئت ظلما وجورا» (13)

«در هنگامه غفلت مردم، نابودی حق وآشکاری ظلم، [امام (علیه السلام)] خروج می کند . به سبب این خروج، اهل آسمان وساکنان آن شادمان می شوند وزمین را از عدل وداد پر کند; چنان که از ظلم وجور پر شده باشد .»

در روایت دیگری است:

«یملاء الارض عدلا وقسطا، کما ملئت جورا وظلما» یا «بعد ما ملئت ظلما وجورا» . (14)

«زمین را از عدل وقسط پر کند، چنان که از ظلم وجور پر شده است » یا «بعد از آن که از ظلم وجور پر شده است .»

به نظر من معنی جمله «پر شدن زمین از ظلم وجور» این است که ظلم وجور چنان زیاد شود که مردم از آن فریاد وفغان بردارند; ظلم نقاب تبلیغاتی خود را - که نزد مردم خوب جلوه می کرد - فروافکند وچهره حقیقی اش را آشکار سازد; این تشکیلات ونظام ها در تحقق رفاه وآسایش وامنیت که به مردم وعده می داده اند شکست بخورند; پس از این شکست های گسترده است که مردم در جستجوی نظام الهی ای که آنان را از این ناکامی ها برهاند به حرکت در می آیند ورهبری ربانی را می جویند که دست شان را بگیرد وبه سوی خدای تعالی رهنمونشان سازد .

این شکست های پی در پی هم اکنون در زندگی مردم یکی پس از دیگری رخ نموده است . بزرگ ترین آن با سقوط اتحاد جماهیر شوروی تحقق یافته ودر سال های اخیر آشوب های تندی امریکا را به لرزه نشانده است . هر کدام از این ناکامی ها مردم را به سوی نظام الهی ورهبر ربانی نجات بخش سوق می دهد .

تا این جا به طور فشرده نظریه نخست علل تاخیر فرج امام عصر (علیه السلام) را مورد نقد قرار داده ایم . هم اکنون بحث خود را در باب نظریه دوم آغاز می کنیم .

نظریه دوم در علل تاخیر در فرج

این نظریه در فهم علل تاخیر فرج وظهور امام (علیه السلام) به علل واقعی تکیه کرده است که نخستین آن ها، عدم وجود یاوران کافی از جهت کمیت وکیفیت در میان شیعیان وانصار امام (علیه السلام) است .

بی گمان انقلابی که امام (علیه السلام) رهبری آن را به عهده خواهد داشت، انقلابی جهانی وهمگانی است که مستضعفان ومحرومان در آن امامت وسرپرستی جامعه بشری را عهده دار خواهند بود:

«ونرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض ونجعلهم ائمة ونجعلهم الوارثین » (15)

«ما می خواهیم بر آنان که در زمین خوارشان شمرده اند منت نهیم وآنان را پیشوایان مردم گردانیم وایشان را وارث زمین کنیم .»

ومؤمنان مستضعف در این مرحله، تمام آنچه را که طاغوت ها از قدرت وثروت در دست دارند، به ارث برند:

«ونجعلهم الوارثین »

«وآنان را میراث بران قرار دهیم »

«ان الارض یرثها عبادی الصالحون » (16)

«بندگان شایسته ام میراث بران زمین خواهند شد .»

وسلطه بر گستره زمین، نصیب آنان خواهد بود:

«و نمکن لهم فی الارض » (17)

«ودر زمین، قدرتشان دهیم .»

امام (علیه السلام) در این مرحله، تمام زمین را از لوث شرک وظلم پاک خواهد کرد:

«یملا الارض عدلا کما ملئت ظلما وجورا»

«زمین را از عدل وداد پر کند; چنان که از ظلم وجور پر شده است .»

تا همان گونه که دربرخی روایات، تصریح شده، درشرق وغرب عالم جایی که در آن ندای «لا اله الا الله » طنین انداز نشود، یافت نخواهد شد .

محور این انقلاب فراگیر جز «توحید» و «عدل » نخواهد بود . چنین انقلابی به ناچار زمینه سازی های زیادی را در سطح عالی هم از جهت کمیت وهم از جهت کیفیت [نیروها وامکانات] می طلبد . اگر این آمادگی ها ایجاد نشود، چنین انقلاب فراگیری در سنت های الهی در تاریخ بشری به تحقق نخواهد پیوست .

نقش سنت های الهی وامداد غیبی در انقلاب

این انقلاب در رویارویی با متکبران، طاغوت ها، نظام ها ومؤسسات جاهلی حاکم ومسلط بر گرده مردم، به یقین بدون امداد غیبی وپشتیبانی وتایید الهی به پیروزی نخواهد رسید .

منابع اسلامی وجود چنین امدادی را تایید وچگونگی آن را توصیف کرده است . جز آن که این امداد الهی یکی از دو طرف قضیه است وطرف دیگر آن نقش سنت های الهی در تاریخ وجامعه در تحقق این نهضت جهانی، گسترش وکمال بخشی بدان است . این سنت ها نیز بی هیچ تغییر وتبدیلی جاری خواهند بود:

«سنة الله فی الذین خلوا من قبل و لن تجد لسنة الله تبدیلا» (18)

«درباره کسانی که پیشتر بوده اند [همین] سنت خدا جاری بوده است; ودر سنت الهی هرگز تغییری نخواهی یافت .»

این سنن تعارضی با مدد وتایید الهی ندارد . شان این انقلاب، همان شان دعوت رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به توحید وحرکتی است که آن حضرت در تحقق توحید در زندگی مردم داشته است . این حرکت، البته محل امداد غیبی الهی بود که خدای تعالی رسولش را به واسطه فرشتگان نشان دار وپیاپی وبادها ولشکری که قابل رؤیت نبود، ونیز به سبب رعبی که در دل دشمنانش انداخت، نصرت بخشید . لیکن از طرفی رسولش را نیز به فراهم کردن تجهیزات برای این جنگ سرنوشت ساز فرمان داده است:

«و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة . . .» (19)

«وهر چه در توان دارید در مقابل دشمنان بسیج کنید . . . .»

مراحل این نبرد نیز به موجب سنت های خدای تعالی در تاریخ وجامعه، تحقق می یافت ودر آن، گاه رسول خدا بر دشمنانش پیروز می شد وگاه این پیروزی به دست نمی آمد .

[آن حضرت] در این نبردها از نیروهای نظامی، امکانات مالی وسلاح های جنگی بهره می گرفت، نقشه جنگ تدارک می دید ودشمن را با وسائل مختلف وشیوه های جدید در زمان ومکان نبرد غافلگیر می کرد وهیچ یک از این امور با امداد غیبی الهی سبت به رسول خدا - که شکی در آن نیست - منافاتی ندارد، واین دو چهره از مساله ای واحد است .

انقلاب جهانیی که رهبری آن را نواده رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به عهده دارد، از دعوت ونهضتی که رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) رهبری آن را در گذشته به دوش داشته، به امر الهی، منحرف نخواهد شد .

از جمله این سنن ناگزیر در این انقلاب جهانی، «آمادگی » و «زمینه سازی » قبل از ظهور امام (علیه السلام) و «یاری » و «یاوران » در هنگام ظهور است، وبدون این آمادگی وزمینه سازی ویاری، امکان ندارد انقلابی با این عظمت در تاریخ انسان به ثمر برسد .

ما در آینده - به خواست خدا - به هر دو گروه از روایاتی که اولی به «آمادگی وزمینه سازی » ودومی به «یاوران ویاری » اختصاص دارند، با تامل بیشتری خواهیم پرداخت .

گروه نخست از روایات، روایاتی هستند که به «موطئان »  تعلق دارد . «زمینه سازان » ، قشری هستند که جامعه انسانی وکره زمین را برای ظهور وانقلاب جهانی همگانی امام عصر (عج) آماده می سازند وبه طور طبیعی قبل از ظهور امام (علیه السلام) پیدا می شوند .

گروه دوم از روایات، به «انصار» اختصاص دارد . انصار [امام (علیه السلام)] قشری هستند که آن حضرت را در قیام بر ضد ظالمان همراهی می کنند وامام (علیه السلام) رهبری آنان را در قیام علیه ظالمان بر عهده می گیرد . بنابراین، ما در مقابل دو قشر قرار داریم:

1 - قشر «زمینه سازان » که زمین را برای ظهور وقیام امام (علیه السلام) مهیا می سازند .

2 - قشر «انصار» که امام (علیه السلام) با پشتیبانی آنان بر ضد ظالمان قیام می کند .

 

پی نوشت ها:

1) کتاب مقدس، سفر مزامیر داوود، مزمور 37 .

2) سوره انبیاء (21) آیه 105 .

3) عنوان کامل این کتاب «العبر ودیوان المبتدا والخبر فی ایام العرب والعجم والبربر» است .(مترجم)

4) مقدمه ابن خلدون، ص 311 .

5) مجله الجامعة الاسلامیة، شماره 45 .

6) سوره زخرف (43) آیه 61:

«وی نشانه ای برای رستخیز است، پس در آن در گمان میفتید وراه مرا پی گیرید، این راهی است راست .»

7) ابن حجر هیثمی، الصواعق المحرقة، ج 1، ص 240 .

8) مؤلف محترم در اینجا شماره مسلسل مجله را ذکر نکرده است .(مترجم)

9) معجم احادیث الامام المهدی، تالیف هیات علمی مؤسسه معارف اسلامی زیر نظر شیخ علی کورانی، نشر مؤسسه معارف اسلامی، چاپ اول، 1411 ه .

10) انفجارهای 11 سپتامبر سال جاری (2001 م) در برج های 110 طبقه سازمان تجارت جهانی ووزارت دفاع امریکا (پنتاگون) در نیویورک نمونه آشکار این زلزله های سخت است .(مترجم)

11) یملا الارض عدلا کما ملئت ظلما وجورا .»

12) بعد ان ملئت ظلما وجورا .»

13) بحارالانوار مجلسی، ج 51، ص 120 .

14) منتخب الاثر، ص 162 .

15) سوره قصص (28) آیه 5 .

16) سوره انبیاء (21) آیه 105 .

17) سوره قصص (28) آیه 6 .

18) سوره احزاب (33) آیه 62 .

19) سوره انفال (8) آیه 60 .

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | یکشنبه بیستم بهمن 1392 - 11:37 |


توطئه و تهدیدهای انتظار

اندیشه والای مهدویت آموزه ای قوی و پویاست که قابلیت ها و کارکرد دینی و اجتماعی آن بسیار گسترده و پربهاست. جامعه­ ای که با این اندیشه عجین شده و نگاهی صحیح بدان دارد، بارقه امید و پویایی را در عمق خویش می­پرورد و همراه با انتظاری فعال، حرکت مستمری به سمت بسترسازی جامعه آرمانی ظهور دارد. با وجود ارزشمندی فوق­ العاده این باور در فرهنگ دینی، متاسفانه برداشت هایی نادرست و یکسویه از منابعی که به توصیف آن پرداخته ­اند، موجب انحراف این اندیشه در برهه­ های تاریخی و یا نزد افراد و گروههایی از  جامعه مومنین بوده و بستر سوء استفاده دشمنان این عقیده را هموار نموده است.

 ۱-معنای انتظار چیست؟ (ایستایی یا تحرک، گوشه­ گیری یا فعالیت؟)

با نگاهی دقیق به روایات ائمه معصومین علیهم السلام در مورد انتظار در می یابیم انتظار واقعی، آماده باش و تحصیل آمادگی‌های لازم برای رسیدن به اهداف نظام آرمانی مهدوی است. انتظار ظهور، تنها یک حالت روحی نیست، بلکه عمل و کوشش است[۱]، یک حالت روحی جریان یافته و شکل گرفته‌ای است که از معرفت برخاسته و به اقدام و عمل می‌انجامد. به همین دلیل است که در توصیه ائمه به شیعیان در عصر غیبت انتظار رنگ و بویی ویژه به خود گرفته و با تقوا، خوش خلقی، همدلی با مؤمنان، دشمن­ستیزی و بسیاری اعمال دیگر همراه گشته است. به عنوان نمونه امام صادق ع در روایتی نسبتا مفصل در این زمینه می­فرمایند:

مَنْ سَرَّهُ أَنْ یَکُونَ‏ مِنْ‏ أَصْحَابِ‏ الْقَائِمِ‏ فَلْیَنْتَظِرْ وَ لْیَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَ مَحَاسِنِ الْأَخْلَاقِ وَ هُوَ مُنْتَظِرٌ فَإِنْ مَاتَ وَ قَامَ الْقَائِمُ بَعْدَهُ کَانَ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ أَدْرَکَهُ فَجِدُّوا وَ انْتَظِرُوا هَنِیئاً لَکُمْ أَیَّتُهَا الْعِصَابَةُ الْمَرْحُومَةُ.[۲]

هر کس که خواسته باشد از یاران قائم (ع) شود، باید که منتظر باشد و با پرهیزکاری و خویهای پسندیده عمل کند و اوست منتظر؛ پس هرگاه بمیرد و قائم پس از مردنش به پا خیزد، پاداش او مثل کسی خواهد بود که دوران حکومت آن حضرت را درک کرده باشد. پس بکوشید و منتظر باشید، گوارا باد شما را اى جماعتى که مشمول رحمت خدا هستید.

البته این گونه انتظار، آسان نیست و طبعا برای بعضی ساده اندیشان که نگاهی یک سویه به احادیث دارند و یا عده­ای راحت­ طلبان که فعالیت را خوش نمی­دارند، به سختی مورد پذیرش قرار می­گیرد. علاوه بر این دشمنان باور مهدویت نیز با رواج این نگاه به انتظار شدیدا به موضع می­گیرند و آنرا تخطئه می­نمایند چراکه جامعه­ ای که با این نگاه رشد کند، دیگر ساکت و آرام نیست و هر زمان در تلاش است وظیفه خود را در عرصه فردی و اجتماعی به انجام رساند و عدم حضور امام را بهانه بی عملی و گوشه ­نشینی نمی نماید. چنین جامعه ­ای که منتظر حکومتی عادلانه است، ظلم را در عرصه اجتماع نمی­پذیرد و در برابر آن موضع می­گیرد؛ چنین منتظری برون و درون خویش را آب و جارو می­زند تا میهمان خویش را بپذیرد و در یک کلام خود را “آماده” می کند. نتیجه چنین انتظاری فراهم آمدن بسترهای لازم برای استقرار حکومت نهایی خوبیهاست.

مقام معظم رهبری همین معنا را به صورت متعدد در سخنرانیهای خویش مطرح نموده اند به عنوان نمونه ایشان در بیاناتی می فرمایند:

انتظار فرج، انتظار دست قاهر قدرتمند الهى ملکوتى است که باید بیاید و با کمک همین انسانها سیطره‌ى ظلم را از بین ببرد و حق را غالب کند و عدل را در زندگى مردم حاکم کند و پرچم توحید را بلند کند؛ انسانها را بنده‌ى واقعى خدا بکند. باید براى این کار آماده بود… انتظار معنایش این است. انتظار حرکت است؛ انتظار سکون نیست؛ انتظار رها کردن و نشستن براى اینکه کار به خودى خود صورت بگیرد، نیست… انتظار آمادگى است. …انتظار فرج یعنى کمر بسته بودن، آماده بودن، خود را از همه جهت براى آن هدفى که امام زمان (علیه الصلاة والسلام) براى آن هدف قیام خواهد کرد، آماده کردن.آن انقلاب بزرگ تاریخى براى آن هدف انجام خواهد گرفت. و او عبارت است از ایجاد عدل و داد، زندگى انسانى، زندگى الهى، عبودیت خدا؛ این معناى انتظار فرج است.[۳]

این چنین انتظاری است که در روایات اهل بیت ستوده شده و برترین اعمال خوانده می­شود. منتظر واقعی دیگر میان دوران حضور و غیبت فرقی نمی­بیند و خود را در محضر امام خویش می­انگارد؛ معرفت خویش را نسبت به ولی خدا بالا می­برد و رفتار خود را با محک خواسته امامش می­آزماید. به همین دلیل نیز بهترین افراد امت لقب می­گیرد و با والاترین عبارات توسط امام معصوم ستایش می­شود:یَا أَبَا خَالِدٍ إِنَّ أَهْلَ زَمَانِ غَیْبَتِهِ الْقَائِلِینَ بِإِمَامَتِهِ وَ الْمُنْتَظِرِینَ لِظُهُورِهِ أَفْضَلُ مِنْ أَهْلِ کُلِّ زَمَانٍ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى ذِکْرُهُ أَعْطَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ وَ الْأَفْهَامِ وَ الْمَعْرِفَةِ فَصَارَتْ بِهِ الْغَیْبَةُ عِنْدَهُمْ بِمَنْزِلَةِ الْمُشَاهَدَةِ … أُولَئِکَ الْمُخْلَصُونَ حَقّاً وَ شِیعَتُنَا صِدْقاً وَ الدُّعَاةُ إِلَى اللَّهِ سِرّاً وَ جَهْرا[۴]

اى ابا خالد! مردم زمان غیبت آن امام که معتقد به امامت و منتظر ظهور او هستند از مردم هر زمانى برترند، زیرا خداى تعالى عقل و فهم و معرفتى به آنها عطا فرموده است که غیبت نزد آنان به منزله مشاهده است، … آنان مخلصان حقیقى و شیعیان راستین ما و داعیان به دین خداى تعالى در نهان و آشکارند.

ای دل بشارت می دهم خوش روزگاری می رسد 

یا درد و غم طی می شود، یا شهریاری می رسد

ای منتظر! غمگین مشو، قدری تحمل بیشتر

گردی به پا شد در افق، گویی سواری می رسد

۲-آیا تشکیل حکومت اسلامی در دوران غیبت از طرف ائمه منع شده است؟

از آسیب‌های مهم در فرهنگ مهدویّت، تفسیرها و برداشت‌های نادرست از موضوعات این فرهنگ اسلامی است. درک و دریافت غلط از مفهوم «انتظار» سبب شده است بعضی گمان کنند که چون اصلاح جهان از فساد به دست امام عصر (علیه السلام) خواهد بود، در برابر تباهی‌ها و ناهنجاری‌ها هیچ وظیفه‌ای نداشته و باید بی‌تفاوت بود و دست روی دست گذاشت چرا که همه چیز بر عهده‌ی ایشان است. جالب آنست که برخی این دیدگاه را به روایات نسبت داده و مدعی می شوند این گونه رفتار همان چیزی است که ائمه علیهم السلام از ما در دوران غیبت طلب نموده اند. این نوع انتظار، انتظار منفی یا ویران‌گر است که امام خمینی (ره) در این‌باره دسته‌های مختلفی را برشمرده‌اند:

۱- افرادی که انتظار فرج را به نشستن در مسجد، حسینیه، منزل و دعا کردن برای فرج می‌دانند، این‌ها مردم صالحی هستند که به تکالیف شرعی خود عمل می‌کنند لکن به فکر این نیستند که برای فرج کاری باید کرد.

۲- بعضی دیگر انتظار فرج را این گونه معنا می‌کنند که ما به این‌که در جهان و بر ملت چه می‌گذرد، کار نداشته باشیم. تنها تکالیف خود را ادا کنیم تا حضرت بیایند و إن شاء الله همه چیز را دنبال کنند.

۳- عده‌ای نیز می‌گویند عالم باید پر از معصیت بشود تا حضرت بیایند، ما نباید امر به معروف و نهی از منکر کنیم تا گناه زیاد و فرج نزدیک شود.

۴- یک دسته هم از این فراتر رفته و می‌گویند: باید به گناه دامن زد، باید مردم را دعوت به گناه کرد تا دنیا پر از ظلم و جور بشود و حضرت تشریف بیاورند.

۵- افرادی نیز معتقدند که اصلاً هر حکومتی که در زمان غیبت محقق شود، حکومتی باطل و برخلاف اسلام است. این دسته از افراد به بعضی از روایات موجود در این زمینه استناد کرده‌اند، مانند روایت زیر که ابا بصیر از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است:کُلُّ رَایَةٍ تُرْفَعُ‏ قَبْلَ‏ قِیَامِ‏ الْقَائِمِ‏ فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ یُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل[۵]

هر پرچمى که بیش از قیام قائم علیه السّلام برافراشته شود صاحب آن طاغوتى است که در برابر خدا پرستیده مى ‏شود.در مورد این روایت و روایات مشابه توجه به نکات زیر ضروری است:[۶]

 ‌أ.با توجه به متن روایت و البته نگاه به روایات دیگر این باب مشخص می شود منظور از عَلَم در اینگونه روایات، عَلَم مهدوی است نه حکومت اسلامی.

ب.در این روایت، پرچم‌هایی که به خاطر دعوت به خویشتن برافراشته شود، محکوم به بطلان و غیر قابل اطاعت می‌باشند. این‌ها قیام‌هایی است که در مقابل حضرت ولی عصر (علیه السلام) واقع شده‌اند و رهبر چنین قیام‌هایی طاغوت است. ولی پرچم‌هایی که در مسیر و جهت اهداف امام زمان (علیه السلام) باشند، مورد انکار قرار نگرفته‌اند و دعوت آن‌ها به قیام برای در هم شکستن باطل و به دست گرفتن اداره‌ی کشور و واگذاری آن به کسانی است که در حقیقت، حکومت، حق آنان می‌باشد، همانند قیام زید که از سوی امامان معصوم‌(علیهم السلام) مورد تمجید و تعریف قرار گرفته است.

ج. در صورت پذیرش این امر، باید در دوران غیبت بسیاری از احکام اسلامی –از جمله احکام اجتماعی و سیاسی- را تعطیل شده قلمداد کنیم حال آنکه عمومیت آن احکام در طول زمان امری مسلم است.

سستی، بی‌اعتنایی و بی‌توجهی به شرایط جامعه، سر تسلیم فرود آوردن در مقابل بدی‌ها و ستم‌ها، بازیچه‌ی سیاست‌بازان و منحرفان شدن و مقابله با هر حرکت اصلاحی، همه از نتایج این دیدگاه در مورد انتظار است. و البته عجیب نیست برخی از کسانی که مبلغ این دیدگاه بوده­اند در طول تاریخ حاضر به کمک به نظام ظالم حاکم بوده­اند و خود را ناچار بدین کار می­انگاشته­اند و عملا در مسیری قدم می­گذاشته اند که مخالف هدف نهایی نظام مهدوی است.

۳-آیا مهدویت اندیشه­ای شیعی است یا دیگر فرق اسلامی نیز بدان باور دارند؟

مهدویت اندیشه­ای اسلامی است که اغلب فرق اسلامی بدان باور دارند. دلیل این اعتقاد را می­توان در احادیث متعددی دانست که از پیامبر گرامی اسلام ص در این موضوع وارد شده و در منابع اسلامی به ثبت رسیده است. این احادیث تنها مختص منابع شیعی نیست بلکه برخی از پژوهشگران[۷] نام ۱۶۰ نفر از علمای اهل سنت را ـ که تألیف مستقلّی دربارة امام مهدی علیه السلام داشته یا احادیث مربوط به آن حضرت را در کتاب‌های خود آورده‌اند ـ بیان کرده‌اند که از جمله آنها می توان به جامع معمر بن راشد، فتن نعیم بن حماد، مسند احمد بن حنبل، سنن ابن ماجه و ترمذی اشاره نمود. اگرچه عنوان مهدی به صورت صریح در صحیح بخاری و یا صحیح مسلم ذکر نشده ولی حتی در این دو کتاب نیز به صورت ضمنی به وجود ایشان اشاره شده است.[۸]

 اگرچه میان علما و گروههای اسلامی در مورد ویژگیهای مهدی تفاوت دیدگاه وجود دارد ولی با ملاحظه احادیث مورد قبول فرق اسلامی مواردی را به عنوان مشترکات اعتقادی ایشان در مورد امام مهدی ع می توان برداشت نمود. البته موارد اختلافی چندی نیز میان گروههای اسلامی در مورد امام مهدی ع وجود دارد که قابل چشم­پوشی است. تعدادی از موارد اشتراکی عبارت است از:

أ.اصل مهدویت: به عنوان مثال حافظ ابن حجر عسقلانی می‌گوید: تواترت الاخبار بان المهدی من هذه الامة؛ (فتح الباری، ج۵، ص۳۶۲) اخبار به حد تواتر دلالت دارد بر اینکه مهدی علیه السلام از این امت (اسلام) است.

 ‌ب.جهانی بودن دعوت و حکومت مهدی علیه­السلام: حدیث معروف پرشدن جهان از عدالت مهدوی پس از دوران سراسر ظلم و جور در کتابهای حدیثی همه فرق اسلامی ذکر شده است.

ج. از نسل فاطمه س بودن مهدی علیه­السلام

دعدالت فراگیر ایشان

ه.هم نام بودن و هم کنیه بودن ایشان با رسول خدا ص

و.همراه بودن عیسی ع با مهدی ع و یاری نمودن وی

نکته مهم اینکه در سالهای اخیر نهضت مهدی خواهی و توجه به احادیث مهدویت در میان مسلمانان کشورهای اسلامی پر رنگ شده و گروههای زیادی نام جیش­المهدی بر خود گذارده­اند و یا از احادیث مهدویت در جهت تایید حرکت سیاسی خود بهره می­برند.[۹] نکته جالب این است که غالب این توجهات در بخشی از جهان اسلام بوده که سنی مذهبند و ضدیت برخی از این گروهها با شیعه معروف و مشهود است.

۴-چگونه می توان اندیشه مهدویت را از تحریف و خرافه و ادعا مصون داشت؟

هر امر مهمی به اندازه اهمیتش در معرض خطر‌ها و آسیب‌هاست. مقوله مهم مهدویت هم از این قاعده برکنار نیست. خرافه، تحریف و ادعای نادرست از جمله آسیبهای برداشت نادرست و سوء استفاده از باور مهدوی است لزوم مبارزه جدی با این آسیبها در عصر ما اصلی تردیدناپذیر است؛ خصوصاً آن‌جا که بحث باورهای اصیل و سرنوشت‌ساز دینی، هم‌چون مقوله مهم مهدویت در میان باشد. هرچند فرهنگ اصیل مهدویت، هم‌چون آبی است که هرجا فرود آید، پیام‌آور زندگی و زیبایی است، زمانی که بسترهای آلوده و دستان ناپاک در بین باشد، به‌تدریج صفا و پاکی نخستین خود را از دست می‌دهد. بنابراین مبارزه با آسیبهایی همچون خرافه، تحریف و ادعاهای نابجا، جهت پاسداشت و تقویت باور مهدویت امری ضروری است. در ادامه به صورت مختصر هریک از این موارد را توضیح داده و راه مقابله با هریک بیان می گردد:

خرافه:

در اصطلاح دینی خرافه دور شدن آگاهی دینی از هدف خویش است؛ این‌که فرد دیندار تنها به کارها و حرکاتی بپردازد که معتقد است در سعادت او نقش دارند حال آنکه واقع امر چنین نیست و آن اعمال تنها شکل دینی گرفته اند و از درون تهی هستند. خرافات را می توان در ۲ گونه کلی دسته بندی نمود: خرافات فردی (که یک فرد یا گروهی کوچک بدان معتقدند) و خرافات اجتماعی (که کل جامعه یا بستر وسیعی از جامعه را درگیر می کند).[۱۰] دامنه عملکرد و تاثیر این خرافه نیز متفاوت است به عنوان مثال اگر فرد یا گروهی کوچک در یک روستا به درخت یا خانه ای کوچک رنگ مهدوی بدهند و آنرا به واسطه امری مشکوک (همچون خواب و رویا) تقدس قائل باشند، این تقدس و احترام تنها در سطحی کوچک است ولی اگر همین امر در بستر اجتماعی بزرگتر مطرح شود و بر مرکب رسانه های جمعی نیز سوار شود، گستره تاثیر و باورداشت آن وسیعتر خواهد بود.[۱۱] نکته قابل دقت در مورد برخی خرافات آنست که معمولا این خرافات ابتدا بر پایه­ای ظاهرا صحیح و مورد قبول شکل می­گیرند ولی در طول زمان شکلی نادرست می­پذیرند و از کارکرد اولیه خویش دور می­شوند.[۱۲]

برای مبارزه با خرافات به ویژه در حوزه مهدویت ابتدا باید بسترهای آنرا شناخت و آنها را برطرف ساخت. معمولا خرافات در بستر فقر فرهنگی، تعالیم ناقص و نادقیق دینی، رشد احساس گرایی افراطی و البته دستهای ناپیدای دشمنان پدیدار می­شود بنابراین می­بایست این عوامل را به دقت پایش کرد و با این عوامل مقابله نمود؛ بدین ترتیب که آموزه­های مهدوی را به نحوی صحیح به همه آحاد جامعه آموزش داد، مبلغان دینی را به تبیین صحیح معارف دینی واداشت و ایشان را از تشدید احساس­گرایی منهای معرفت و ایجاد شور بدون شعور بازداشت و در آخر راه نفوذ دشمنان را بر تعالیم و آموزه­های دینی بست.

تحریف:

یکی دیگر از آسیبهای فرهنگ مهدوی تحریف آموزه های آن است. دامنه تحریف و عملکرد آن در مذهب، گستره ای وسیع است ولی آنچه از این آسیب در این روزگار به عنوان خطری مهم علیه باور مهدوی سر بر آورده است، تحریف معنایی و مفهومی است. منظور از تحریف مفهومی، قلب معنای یک عقیده است بدین صورت که باوری که توسط قرآن و حدیث به ما رسیده به صورتی معنا شود که مدنظر شارع نبوده و کارکرد آن تغییر یابد. این نوع تحریف دلایلی بسیار دارد از جمله عدم تسلط به علوم قرآن و حدیث، عدم جامعیت، جزئی­نگری یا کلی­نگری صرف، روشن­فکری یا دگم­اندیشی و …. متاسفانه به واسطه وجود این عوامل امروزه شاهدیم در عرصه اندیشه مهدویت نیز تحریفاتی رخ داده است. اگرچه برخی از این موارد را می­توان کم اثر و محدود دانست ولی متاسفانه برخی تحریفات و انحرافات رنگی اجتماعی و اثرگذار به خود گرفته و جامعه ایمانی را به خود مشغول ساخته است. مناسب است دو نمونه عینی این تحریفات در عرصه مهدویت بیان شود. به عنوان مثال سالهای پیش از انقلاب گروهی با هدف مبارزه با بهاییت تشکلی اسلامی به نام انجمن حجتیه را تشکیل داده و به فعالیت در این عرصه مشغول گشتند. اصل فعالیت این گروه مطلوب بوده و توفیقات خوبی نیز حاصل گردید ولی متاسفانه همزمان با شکل گیری نشانه های قیام مردم مسلمان ایران علیه نظام حاکم پهلوی، برخی گردانندگان این تشکل علم مقابله با اندیشه های انقلابی شیعه را بر افراخته و با دست یازیدن به برخی احادیث مردم را از ورود به عرصه مبارزه با ظلم و ستم برحذر داشتند. این گونه برداشت از احادیث تحریفی آشکار در مفاهیم مهدویت بود چراکه با نگاهی یکسویه تعدادی احادیث –که در جایگاه خاصی می بایست معنا شوند- اخذ شده بودند و خیل عظیم آیات و روایات معارض آنها نادیده گرفته شده بود. از آنجا که این برداشت مطلوبیت بالایی توسط نظام پهلوی داشت، به این تفکر دامن زده می شد و این گروه آزادانه به فعالیت های خود مشغول بودند. اگرچه با روشنگری علمای بزرگواری همچون امام خمینی و نیز آگاهی مردم راه بر این تفکر بسته شد و انقلاب اسلامی پیروز گشت ولی متاسفانه این تفکر در لایه هایی از اقشار مذهبی باقی ماند و هنوز رگه هایی از آنرا در برخی گفتارها و رفتارها می توان مشاهده نمود. از دیگر نمونه های تحریف در معارف مهدوی را می توان تفکرات انحرافی دانست که امروزه با تمسک به برخی احادیث ضعیف و نامطمئن، در صدد تبیین و تطبیق در عرصه مهدویت است.

راه مبارزه با تحریف در باور مهدوی تبیین صحیح این باور در میان مردم است. معارف والای مهدویت دارای ریزه­کاریها و جنبه­های مهمی است که عدم توجه به آنها باعث لغزش و برداشت اشتباه می­گردد لذا می­بایست همگام با مطالعه دقیق مبانی دینی، تبیین این معارف را تنها از علمای بزرگوار و متخصص فن درخواست نمود و از ساده انگاریها و برداشتهای ناقص اجتناب نمود.

ادعا:

در طول تاریخ اسلام افراد و گروههایی با استفاده از بستر مذهبی جامعه سعی در سوء استفاده از باورهای دینی مردم نموده و از متون دینی به عنوان پوشش تعالیم و ادعاهای ناصحیح خود بهره برداری کرده­اند. در دوران غیبت امام عصر ع و به واسطه کوتاهی دست جامعه شیعی از امام حاضر، این مساله رنگ عیانتری به خود گرفته و  این ادعاها گاه تا بدانجا پیش رفته که مدعی خود را در جایگاه نائب، باب، فرمانده سپاه، فرزند و حتی خود امام نشانده و چند صباحی عده ای جاهل را بدین طریق فریب داده است. نمونه عینی این ادعا را در جریان ظهور فرقه بابیت و بهاییت می توان مشاهده نمود که متاسفانه پس از گذشت قریب به دو سده هنوز اثرات آن باقی است.[۱۳]

متاسفانه در روزگار کنونی –علی رغم بالا رفتن سطح عمومی دانش و دسترسی آسان غالب مردم به منابع و علمای دین- شکلهای جدیدی از  دعاوی مدعیان در عرصه مهدویت جاری و ساری است. گرچه برخی از این ادعاها، صرفا احتمالاتی است که رنگ اعتقاد به خود گرفته و عده­ای را فریفته است، ولی نمی توان چشم از نمونه هایی برداشت که علنا نوع جدیدی از سوء استفاده از باورهای دینی مردم را به نمایش گذاشته و از ابزارهای فن آوری جدید نیز در این راه بهره می­جویند. نمونه کنونی این جریان را می­توان در ادعای شخصی به نام احمد الحسن بصری مشاهده نمود که خود را یمانی و از پرچمداران سپاه امام عصر ع و نیز از نوادگان امام زمان ع معرفی نموده و با بهره­برداری از ابزارهای رسانه­ای همچون فضای مجازی و تولیدات چندرسانه­ای سعی در جذب نیروهای مذهبی به سمت خود را داشته است.

نکته مهم در موضوع مدعیان این است که این موارد در طول تاریخ عصر غیبت در بازه های زمانی مختلفی تکرار شده و بنا به بسترهای اجتماعی آن بعضا موفقیتهایی نیز داشته اند که البته با تلاش علمای گرانقدر اسلامی پوچی دعاوی ایشان آشکار شده و از صفحه تاریخ کنار رفته اند. نکته ای که در اینجا ذکر آن خالی از لطف نیست اینکه متکفلان امور دینی و نیز دلسوزان عرصه مذهبی می بایست با شناخت کامل عوامل[۱۴] ظهور (مانند جهل مردم، وجود باورهای غلط، فزون خواهی و نابسامانیهای اجتماعی) و یا پیشرفت (همچون عوام فریبی، برخوردهای ناصحیح و عجولانه و …) اینگونه مدعیان، از ظهور این موارد جلوگیری نموده و در صورت حضور این جریانات در عرصه اجتماع، با اتخاذ روش مقابله صحیح، مانع گسترش و فراگیری آن گشته و عوامل شکست آنرا فراهم نمایند.

 منابع:

اصول کافی مرحوم کلینی

غیبت نعمانی

تمام الدین و کمال النعمه شیخ صدوق

یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان(عج)

مکیال المکارم،موسوی اصفهانی،ج۲

صحیفه‌ی امام، ج ۲۱

مجله انتظار موعود شماره های ۵ و ۷

مجله مشرق موعود شماره ۳

سایت اطلاع رسانی مهدویت (mahdi313.com)

مجموعه کتابهای انتظار

قبیله تزویر امیر محسن عرفان

پیچک انحراف دکتر جواد اسحاقیان

[۱] – در روایات از انتظار به عنوان احب الاعمال نام برده شده است. به عنوان مثال پیامبر گرامی اسلام می فرمایند: أَفْضَلُ أَعْمَالِ أُمَّتِی انْتِظَارُ الْفَرَجِ‏ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ. کمال الدین و تمام النعمة ؛ ج‏۲ ؛ ص۶۴۴

[۲] – الغیبة( للنعمانی) ؛ النص ؛ ص۲۰۰

[۳] – دیدار مقام معظم رهبری با اقشار مختلف مردم در روز نیمه‌ی شعبان ۲۷/۰۵/۱۳۸۷

[۴] – کمال الدین و تمام النعمة ؛ ج‏۱ ؛ ص۳۲۰

[۵] – الکافی (ط – الإسلامیة) ؛ ج‏۸ ؛ ص۲۹۵

[۶] – در این زمینه مقالات و کتب بسیار نوشته شده به عنوان نمونه ر ک:

فصل‌نامه‌ی انتظار، ش ۷، نقد و بررسی روایات نافی حکومت و قییام در عصر غیبت، محمّد علی قاسمی، صص ۳۷۷ – ۳۹۱ .

فصل‌نامه‌ی انتظار، ش ۵، نهی از قیام در بوته ی  نقد و تحلیل روایی نجم الدین طبسی، ص ۳۵۵

[۷] – در انتظار ققنوس، سید ثامر العمیدی، ترجمه و تحقیق؛ مهدی علیزاده، صص ۶۶ ـ ۸۸.

[۸] – به عنوان مثال “قال رسول الله(ص) کیف انتم اذا نزل ابن مریم فیکم و امامکم منکمصحیح بخاری، ج۴، ص۲۰۵، کتاب الانبیاء، و صحیح مسلم، ج۱، ح۲۴۴، ص۱۳۶.

[۹] – به عنوان مثال گروه طالبان و القاعده حرکت خود را از شرق ایران آغاز نموده و پرچم سیاه رنگ را به عنوان نماد خود مطرح می سازند. دلیل این انتخاب ارجاع ایشان به احادیثی از پیامبر اکرم ص است که در آن اشاره به گروهی می نمایند که با پرچمهای سیاه از خراسان برخاسته و پیش قراولان مهدی هستند.

[۱۰] – داوودپور، مرتضی، “بسترها و پی‌آمدهای اجتماعی خرافات در مهدویت”، مجله مشرق موعود شماره ۳ پاییز ۱۳۸۶

[۱۱] – به عنوان نمونه چند سال قبل، در مسجد مقدس جمکران، اطراف محراب مسجد را مشبک‌کاری و به شکل خاصی تزیین نموده بودند و برخی از زایران به خیال این‌که آن مکان محل نماز و عبادت امام عصر ع بوده تجمع کرده  و نذر و نیاز می‌کردند و پول و نذورات خود را هدیه می‌کردند. این تصور، تبدیل به خرافه‌ای اجتماعی ‌شده بود که با تذکر بزرگان مواجه شد و آن مکان تغییر شکل یافت.

[۱۲] – به عنوان نمونه می توان به شکل کنونی چاه مسجد جمکران اشاره نمود. اگرچه اصل نامه نگاری و ارتباط پیامی با امام عصر ع مقبول و مشروع است ولی شکل کنونی و آنهم تعبیه مکانی خاص بدین منظور را نمی توان مشروع دانست. به خصوص آنکه این مکان امروزه ابزار توهین و تمسخر عقاید شیعی توسط دشمنان تشیع گردیده است.

[۱۳] – برای مطالعه در زمینه زمینه های پیدایش و پیشرفت مدعیان مهدویت به ویژه جریان بابیت و بهاییت رجوع کنید به کتاب پیچک انحراف نوشته دکتر جواد اسحاقیان انتشارات بنیاد فرهنگی مهدی موعود ع

[۱۴] – در مورد زمینه های پیدایش و عوامل موفقیت مدعیان رجوع کنید به کتاب قبیله تزویر نوشته حجه الاسلام امیر محسن عرفان انتشارات بنیاد فرهنگی مهدی موعود ع

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | جمعه هجدهم بهمن 1392 - 17:14 |


رسالت زنان منتظر در عصر غیبت

عمده‌ترین نقش‌آفرینی‌های زن منتظر، منتظرپروری است. امید است همان طور که زنان در طول تاریخ تشیع افتخارآفرینی‌های زیادی در حفظ مکتب تشیع داشته‌اند، در این عصر هم بتوانند با تربیت نسل مهدی‌باور، دین خود را به جامعه‌ی دینی ادا نمایند.

گام اول؛ نقش و جایگاه زن در خانواده و تربیت نسل ولایی

اگر ولایت‌مداری و محبت به ولی خدا را یکی از مهم‌ترین ارزش‌های یک فرد شیعه بدانیم که خانواده متولی انتقال آن است، در راستای همان رسالتی که در جهانی هستی، خالق انسان‌ها برای آنان قرار داده است و معمار انقلاب، حضرت امام خمینی نیز به خوبی آن را چنین تبیین نمودند که همان طور که قرآن انسان‌ساز است، زن نیز انسان‌ساز است؛ زنان عهده‌دار مسئولیتی خطیر هستند.

اگر پایه‌ی اصلی تربیت و رشد صحیح فرد برای اجتماع را در خانواده جست‌وجو کنیم، زن به عنوان مربی خانواده و عامل اصلی انتقال ارزش‌ها، اصیل‌ترین نقش‌ها را بر عهده دارد و در اهمیت آن همین بس که بزرگ بانوی اسلام، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) می‌فرمایند: «آن گاه که زن در منزل به امور خانه و تربیت فرزند می‌پردازد به خدا نزدیک‌تر است.»

 

رسالت‌های اصلی زن منتظر

 در طول تاریخ تشیع، یکی از نقش‌های بی‌بدیل زنان، دفاع از ولایت و تلاش برای حفظ این ارزش الهی بوده است. بالاخص در عصر غیبت که نقش مردان برای دفاع از ولایت به جهت اختناق شدید، کم‌رنگ بوده است؛ زنان فعالانه برای حفظ فرهنگ مهدویت در جامعه نقش‌آفرینی نموده‌اند و در بین تمامی نقش‌های خود، در حفظ فرهنگ مهدویت و تربیت نسل ولایی و انتقال این ارزش به نسل آینده و حفظ اندیشه‌ی مهدوی از طریق پویا‌سازی خانواده، نقشی بسیار مۆثر و انکارناپذیر داشته‌اند.

زنان شیعه با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی در طول تاریخ تشیع با پرداختن به اساسی‌ترین نقش و کارکرد زنان، که همان مادری است، بلندترین گام‌ها را برای حفظ ولایت برداشته‌اند. آنان با نقش‌آفرینی خود ارزش ولایت و حب به ولی خدا را به فرزندان خود منتقل کردند و بالاخص در عصر غیبت، این مادران بودند که با فضاسازی مناسب در خانه و با پایبندی به امام زمان خود و با علاقه‌ای که به ایشان نشان می‌دادند و رابطه قلبی و معرفتی که با حضرت داشتند، این علاقه و عاطفه را به فرزندان نیز منتقل کردند و از این طریق، در حفظ و احیای این مهم می‌کوشیدند.

و اما در عصر حاضر، تربیت انسان دین‌دار پویا، کارآمد و عاشق ولایت از اهمیت و جایگاه بالایی برخوردار است؛ چرا که شاهد هجوم جریان شوم ناتوی فرهنگی هستیم که بنا دارد از نسل جوان ما یک نسل بی‌هویت و بی‌ریشه بسازد.[1]

نقش مادران در دفاع از هویت ملی و دینی و انتقال ارزش‌ها بسیار پررنگ می‌شود؛ چرا که تمامی ارزش‌های دینی، اخلاقی، ملی و... در درون خانواده است که شکل می‌گیرد، نهادینه می‌گردد و به جامعه منتقل می‌شود. بالاخص ارزش‌های ولایت‌مداری که از جمله ارزش‌هایی است که دشمن نوک تیز پیکان حمله‌ی خود را متوجه آن نموده است، از طریق خانواده، از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود.

مادران منتظر باید بدانند یکی از مسئولیت‌هایی که از طرف شارع مقدس بر عهده‌ی آنان گذاشته شده، تلاش برای تربیت یک نسل ولایی است؛ چرا که در روایات متعدد آمده است که ولایت و مودت اهل بیت از فرایض الهی است و ملاک قبول اعمال و عبادات به حساب می‌آید.

در زیارت جامعه‌ی کبیره می‌خوانیم: بموالاتکم تقبل الطاعه المفترضه و لکم الموده الواجبه: به سبب ولایت شما طاعت واجب پذیرفته می‌شود و «موده واجبه» برای شماست. همچنین پیامبر به سلمان فرمودند: ان‌الموده اهل بیتی مفروضه واجبه علی کل مۆمن و مۆمنه: مودت اهل بیت من بر هر مرد و زن باایمان فرض و واجب است. [2]

از این رو، عمده‌ترین نقش‌آفرینی‌های زن منتظر، منتظرپروری است. امید است همان طور که زنان در طول تاریخ تشیع افتخارآفرینی‌های زیادی در حفظ مکتب تشیع داشته‌اند، در این عصر هم بتوانند با تربیت نسل مهدی‌باور، دین خود را به جامعه‌ی دینی ادا نمایند.

غیبت

اگر پایه‌ی اصلی تربیت و رشد صحیح فرد برای اجتماع را در خانواده جست‌وجو کنیم، زن به عنوان مربی خانواده و عامل اصلی انتقال ارزش‌ها، اصیل‌ترین نقش‌ها را بر عهده دارد و در اهمیت آن همین بس که بزرگ بانوی اسلام، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) می‌فرمایند: «آن گاه که زن در منزل به امور خانه و تربیت فرزند می‌پردازد به خدا نزدیک‌تر است.»

گام دوم: ضرورت مهم انگاشتن نهاد خانواده و اصالت آن

با توجه به نقش زن در خانواده، یکی از رسالت‌های مهم «زن منتظر» اهمیت به کانون خانواده و سعی در حفظ این نهاد است. بالاخص در عصر حاضر که مهاجمان فرهنگی جنگ علیه این نهاد تأثیرگذار را آغاز نموده‌اند و بنا دارند که با تخریب کانون خانواده، به عنوان اصلی‌ترین مرکز انتقال ارزش‌ها، مانع انتقال ارزش‌های دینی و ملی به نسل آینده گردند.

زن منتظر بر این نکته تأکید می‌ورزد که فعالیت‌های اجتماعی زنان در صورتی ارزشمند است که آسیبی به رسالت‌های اساسی و مهم آنان در قبال مسئله‌ی خانواده و تربیت نرساند.

بر اساس روایت پیامبر اکرم که می‌فرمایند: «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیه والمراه راعیه علی بیت بعلها و ولده مسئوله عنهم» [3] زن در خانه‌ی همسرش دارای مسئولیت بوده و در قبال اعضای منزل مسئول است.

زن مسلمان خود را مسئول می‌داند، چرا که پیامبر، زن را به طور خاص در مقابل حفظ نهاد خانواده مسئول نموده است. پس او سعی می‌نماید که منافع شخصی، رفاه‌طلبی، لذت‌خواهی و تنوع‌طلبی خود را تعدیل و کنترل نماید و آن‌ها را در خدمت خانواده قرار دهد.

در منظر زن مسلمان خردمند، آگاه و مدبر، پرداختن به امور خانواده و تربیت فرزندان کلیدی‌ترین و مۆثرترین نقش اجتماعی است. او گرچه در خانه است، اما خود را به عنوان یک عضو فعال و تأثیرگذار جامعه می‌پندارد و البته در مواقع ضروری و اقتضائات خاص، به شرط آسیب‌ ندیدن خانواده، به برنامه‌های اجتماعی بیرون از خانواده نیز می‌پردازد.

زن منتظر، زمانی خود را در صراط مستقیم و در مسیر عبودیت، احساس می‌کند که اصالت را به مادری و همسری دهد و در صورت تعارض و عدم امکان جمع بین آن‌ها و مسائل دیگر، در انتخاب خود، گزینه‌ی خانواده را برگزیند و از این انتخاب خود بسیار مسرور و خوشحال باشد.

زمانی که رسول خدا در تقسیم کار میان اعضای خانواده‌ی حضرت علی، کار منزل را به زهرا و کار بیرون را به علی سپردند، حضرت زهرا با خوشحالی تمام فرمودند: «والله اعلم ما ادخلنی السرور» فقط خدا می‌داند که من از اینکه رسول خدا کار مردانه را از دوش من برداشتند چقدر خوشحالم. [4]

فاطمه (سلام الله علیه)، ضمن اصالت‌بخشی به نقش همسری و مادری و انجام کامل رسالت خود و فراهم نمودن زمینه و بستر مناسب برای رشد و تعالی همسر و فرزندان و اقناع میل عاطفی آنان و تبدیل خانه به کانونی مملو از عشق و محبت و عطوفت، در مواقع مقتضی نیز در فعالیت‌های اجتماعی، حضور فعال و مۆثری داشته که تاریخ حکایت‌گر آن است. ولی او اصل را خانه و خانواده می‌دانست و همین اهتمام بود که موجب شد وقتی پیامبر از امیرالمۆمنین سۆال کردند که علی جان، همسر خود فاطمه را چگونه یافتی؟

فرمودند: «نعم العون علی طاعه الله» فاطمه بهترین یاور من در اطاعت الهی است. یعنی فاطمه به عنوان یک همسر به گونه‌ای ایفای نقش می‌کند که یاری‌ کننده‌ی همسر خود، امیرالمۆمنین در اطاعت الهی می‌شود و این گونه مسیر اطاعت را برای شوهر هموار می‌سازد و خود نیز به واسطه‌ی عمل به این رسالت، رستگار می‌گردد.

آن حضرت توانست در خانه‌ی محقر و کوچک خود، فرزندانی چون حسن، حسین، زینب و ام‌کلثوم را تربیت نماید که هر کدام در عرصه‌ی حیات، تاریخ‌ساز و تحول‌آفرین بودند. این بانوی نمونه‌ی اسلام توانست فضایی شاد و باصفا را برای همسر خود فراهم نماید که حضرت علی در خصوص تأثیر این فضا می‌فرمودند: هر وقت به منزل می‌آمدم و چشمم به فاطمه می‌افتاد، غم عالم را فراموش می‌کردم. [5]

 

پی‌نوشت‌ها: 

[1]. سخنرانی مقام معظم رهبری در جمع اساتید و دانشجویان استان سمنان، 12 اردیبهشت 84.

[2]. هادی نجفی، موسوعه احادث اهل بیت، ج 1، ص 234.

[3]. جلال‌الدین سیوطی، جامع‌الصغیر، ص 95

[4]. بحارالانوار، ج 43، ص 81.

[5]. علی‌بن عیسی اربلی، کشف‌الغمه فی معرفه‌الائمه، ج 1، ص 363.

منابع:

دکتر مریم معین‌الاسلام؛ کارشناس امور تربیتی و مباحث زنان


لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | یکشنبه ششم بهمن 1392 - 23:7 |


انتظاری که به وصل می‌رساند
هر جامعه‌اى که براى خود تشکیلات و سازمان دارد، براى بقای تشکیلات و ادامه کار سازمان‌ها و افراد، در تعقیب هدف، به وجود رهبرى نیاز دارد که مداخله او در ریاست امت و گردش تشکیلات و سازمان‌ها لازم وضرورى است؛ به نحوى که در دل اجتماع باشد و هر گاه این رهبر به عللى زندانى، تبعید و یا بیمار باشد در آن صورت هم وجود او براى مدیریت و رهبرى افراد کافى خواهد بود؛ زیرا باز مردم به پشتوانه آن رهبر دست به دست هم داده و با اتحاد و انسجام ناشى از احساس وجود رهبر و در نتیجه تبعیت از دستورات او، به سمت اهداف مورد نظر، حرکتشان را ادامه مى‌دهند.

شیعیان طبق عقیده‌اى که به وجود امام زنده دارند، هر چند او را در میان خود نمى‌بینند، اما خود را تنها نمى‌دانند و همواره انتظار بازگشت آن سفر کرده را که قافله‌هاى دل همراه اوست، مى‌کشند. اثر روانى این طرز فکر که زنده نگهداشتن امید در دل‌ها و وادار ساختن افراد به خودسازى و آمادگى براى آن انقلاب بزرگ است، کاملاً قابل درک می‌باشد.

معنى غیبت امام این نیست که او به شکل یک روح نامرئى و یا اشعه‌اى ناپیدا در مى‌آید؛ بلکه او از یک زندگى طبیعى آرام برخوردار است، به طور ناشناخته در میان انسان‌ها رفت و آمد دارد، دل‌هاى بسیار آماده را برمى‌گزیند و در اختیار مى‌گیرد و بیش از پیش آماده مى‌کند و مى‌سازد. افراد مستعد به تفاوت میزان استعداد و شایستگى خود، توفیق درک این سعادت را پیدا مى‌کنند. بعضى چند لحظه یا چند روز و برخى سال‌ها با او در تماس نزدیک هستند.

منتظران مصلح خود باید صالح باشند

حل نشدن در مفاسد محیط و عدم تسلیم در برابر آلودگی‌ها، یکی از اثرات انتظار است. انتظار فرج باعث مى‌شود که فرد مسلمان آن‌چه در توان دارد، به‌کار گیرد تا سطح اندیشه و آگاهى و آمادگى روحى، جسمى، مادى و معنوى خود را بالا ببرد تا بتواند در پیاده کردن آن اصلاحات عمیق، همه جانبه و گسترش قسط، عدل و یکتاپرستى در سراسر گیتى، سهیم باشد. کسى که خود فاسد و ناصالح است، نمى‌تواند در انتظار حکومتى باشد که با افراد فاسد به‌شدت مبارزه مى‌کند.

هنگامى که فساد فراگیر مى‌شود و اکثریت و یا جمع کثیرى را به آلودگى مى‌کشاند. گاهى آن‌ها فکر مى‌کنند، کار از کار گذشته و دیگر امیدى براى اصلاح نیست و تلاش و کوشش براى پاک نگهداشتن خویش، بیهوده است. این ناامیدى و‌ یأس ممکن است آن‌ها را تدریجاً به سوى فساد و همرنگى با محیط بکشاند و نتوانند خود را به صورت یک اقلیت صالح، در برابر اکثریت ناسالم حفظ کنند و همرنگ جماعت نشدن را موجب رسوایى بدانند. تنها چیزى که مى‌تواند در آن‌ها روح امید بدمد و به مقاومت و‌خویشتن‌دارى دعوت کند و نگذارد در محیط فاسد حل شوند، امید به اصلاح نهایى است. تنها در این صورت است که آن‌ها دست از تلاش و‌ کوشش براى حفظ پاکى خویش و حتى براى اصلاح دیگران بر نخواهند داشت.(1)

خودیاری‌هاى اجتماعى

جامعه از انسان‌هاى مختلف با افکار، اهداف، آرزوها، رفتار و گفتار گوناگون و با سطوح مختلف مادى و معنوى تشکیل مى‌شود. هر یک از افراد اجتماع از یک سو بر جامعه‌اى که در آن زندگى مى‌کنند، به میزان شخصیت وجودى خود تأثیر مى‌گذارند و از سوى دیگر از جامعه تأثیر مى‌پذیرند. بنابراین تغییر افکار، اهداف و رفتار تک تک انسان‌ها در حد خود به‌منزله تغییر مکانیسم و ساختار جامعه محسوب مى‌شود. انتظار فرج و امید به آینده‌اى درخشان، تغییر اساسى در رفتار و گفتار انسان ایجاد مى‌کند. پس همان‌گونه که در سازندگى یک یک انسان‌ها مۆثر است، در سازندگى جامعه نیز که از همان انسان‌ها تشکیل شده، تأثیر خواهد گذاشت.

اعتقاد به ظهور مصلح کل و این‌که زمانى مى‌رسد که تمام نابسامانی‌هاى اجتماعى برطرف خواهد شد، انسان را وادار مى‌کند که علاوه بر اصلاح خویش، در جهت اصلاح دیگران نیز کوشش نماید؛ زیرا اصلاحات زیربنایى اجتماعى که انتظار آن را مى‌کشند، یک عمل فردى نیست؛ بلکه کارى است که تمام انسان‌هاى متعهد و متقى باید در آن شرکت کنند و تلاش‌هاى آنان، هماهنگ و یکپارچه باشد. در یک فعالیت بزرگ و گسترده که پهنه گیتى را در بر مى‌گیرد، هیچ کس نمى‌تواند از حال دیگران غافل باشد؛ بلکه باید بر اساس مسئولیتى که بر عهده هر انسان صالحى است، هرجا ضعفى مشاهده کرد، براى اصلاح آن بکوشد.


منتظرین

از این رو بر اساس بینش الهى، منتظران واقعى علاوه بر این‌که خود را از نظر فکرى، عملى و اخلاقى اصلاح مى‌کنند، در برابر نابه‌سامانی‌هاى اجتماعى نیز ایستادگى مى‌کنند و به امر به معروف و نهى از منکر، به عنوان یک فریضه مهم الهى که تحقق سایر دستورات خدا به آن بستگى دارد، مى‌نگرند. به نظر آن‌ها ظهور حضرت مهدى(عجل الله تعالی فرجه) حلقه‌اى است از حلقه‌هاى مبارزه حق علیه باطل که در طول تاریخ استمرار داشته و این آخرین حلقه، آن مبارزه‌ای است که به پیروزى نهایى حق مى‌انجامد.(2)

 


زمینه‌سازى برای انقلاب جهانى

انتظار به معنى آینده‌نگرى و ناراضى بودن از وضع موجود، و طبیعی است که چنین دگرگونى‌ای به زمینه‌سازى نیاز دارد. در انقلاب‌هاى پیامبران نیز زمینه‌سازى وجود داشت و آن‌ها در صورتى انقلاب را به ثمر مى‌رساندند که در همه ابعاد زمینه‌ساز عملى مى‌شد. از آنجا که انقلاب حضرت مهدى(عجل الله تعالی فرجه) جهانى و همه جانبه و درازمدت است و هدف نهایى انقلاب‌هاى مقدس بشرى است، حتماً به زمینه‌سازى وسیع‌تر و عمیق‌تر نیاز دارد؛ چرا که بنا بر اعجاز نیست؛ بلکه همانند انقلاب پیامبران بنا بر فکر و عمل و کار و سعى مردم در همه ابعاد است.(3)

تقویت روحیه پیکار و پایدارى و صبر در راه ناملایمات

اندیشه (انتظار) و اعتقاد به آن، روح مقاومت و پایدارى را در فرد و جامعه زنده نگه مى‌دارد. مقاومت و پایدارى (صبر)، یعنى حفظ و حراست از ارزش‌هاى انسانى و الهى و ایستادگى در برابر فشارها و تهدیدهاى عوامل باطل، و نیز مقاومت و ایستادگى در برابر بیداد و ستمگرى زورمداران و تلاش براى بسط عدالت و دادگرى. از آن‌جا که در همیشه تاریخ زورمداران و زراندوزان، فریب‌کاران و سیاست‌بازان، دست در دست هم، بر گُرده مردم تازیانه ستم فرود مى‌آورند و انسان‌ها و جامعه‌هاى انسانى را به بند کشیده، استثمار مى‌کنند و بر آنان تحقیر روا مى‌دارند، دین خدا را از صحنه زندگى اجتماعى کنار زده و پیامبران خدا را مى‌کشند و فریاد منادیان حق و آزادى و عدالت را خاموش مى‌کنند، مقاومت در برابر آنها یک وظیفه بزرگ الهى است: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»؛ «اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! صبر كنید و ایستادگى ورزید و مرزها را نگهبانى كنید و از خدا پروا نمایید، امید است كه رستگار شوید».(4)

انتظار، روح حماسه و پیکار را در انسان‌هاى زنده نگه مى‌دارد و انسان منتظر، همواره در آمادگى نظامى و تدارک نیرو و کسب نیرومندى و سلحشورى به‌سر مى‌برند. جامعه منتظر نیز که خواهان استقرار حکومت واحد جهانى مبتنى بر قسط و عدل است، با شناخت مواضع صحیح حرکت و تحمل و پایدارى نسبت به دشواری‌هاى راه و با پیروى از خط ممتد رهبرى، به وحدت عمومى رسیده و با حضور در صحنه‌هاى پیکار (نظرى و عملى) و همیارى و همکارى انسان‌هاى خداجوى عدالت‌خواه، آماده قیام شده و بلکه اقدام به قیام‌هاى زمینه‌ساز انقلاب جهانى حضرت مهدى(عجل الله تعالی فرجه) مى‌کند؛ هم‌چنان‌که در حدیث آمده است: «یخرُجُ ناسٌ مِنَ المَشرِقِ فَیوَطِّئونَ لِلمَهدی سُلطانَه؛ مردمی از شرق قیام می‌کنند و زمینه را برای حرکت جهانی مهدی فراهم می‌سازند».(5)

 

پی‌نوشت:

1.حبیب‌الله طاهری، سیمای آفتاب، ص 210.

2.جمعی از نویسندگان، نگاهی تحلیلی به زندگی حضرت مهدی(عج)، ص 25.

3.مسعود پورسیدآقایی و دیگران، تاریخ عصر غیبت، ص 376.

4.آل‌عمران: 200.

5. سنن ابن‌ماجه، ج2، ص 1368.

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | یکشنبه بیست و نهم دی 1392 - 16:11 |


اتفاقات بعد از شهادت امام زمان(علیه‌السلام)

معمولا وقتى بندگان دنیا، به مقام و منصبى یا پست حکومتى برسند، نحوه زندگیشان عوض شده، و تجملات و ریخت و پاش روز به روز بالا مى گیرد، اما امامان معصوم و اولیاء الهى چنین نبوده و نخواهند بود، بلکه در بعضى از موارد، زندگى خود را سخت تر از گذشته انتخاب مى نمودند. زیرا عمل ایشان، براى مردمانى که تحت پوشش حکومتشان قرار گرفته اند، سرمشق و الگو مى باشد.

مسئله اول: کارگزاران دولت و فرماندهان لشکرى و کشورى امام مهدى چه کسانى هستند؟

طبیعى است در حکومتى که امام مهدى (عجل الله فرجه) رهبرى آن را به عهده دارد، کارگزاران و مسئولان دولتى و حکومتى نیز، باید از بزرگان و نیکان باشند. از این روى، مى بینیم در روایات، ترکیب دولت امام مهدى (عجل الله فرجه) از پیامبران، جانشینان آنها، متقین و مانند آن تشکیل مى یابد که نام برخى از آنان بدین گونه است: حضرت عیسى (علیه السلام)، هفت نفر از اصحاب کهف، یوشع وصى موسى (علیه السلام)، مۆمن آل فرعون، سلمان فارسى، مالک اشتر، ابو دجانه انصارى و قبیله همدان.

در روایتى، حضرت عیسى (علیه السلام) به حضرت مهدى (عجل الله فرجه) گوید: (همانا من به عنوان وزیر فرستاده شده ام نه امیر و فرمانروا). (ملاحم ابن طاووس، ص 83، نقل از کتاب چشم اندازى از حکومت مهدى (علیه السلام)، نجم الدین طبسى، ص 190)امام صادق (علیه السلام) مى فرماید: (هنگامى که حضرت قائم آل محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) قیام کند، هفده تن را از پشت کعبه زنده مى گرداند که عبارتند از: پنج تن از قوم موسى (علیه السلام) که به حق قضاوت کرده، و با عدالت رفتار مى کنند، هفت نفر از اصحاب کهف، یوشع وصى موسى، مۆمن آل فرعون، سلمان فارسى، ابو دجانه انصارى ومالک اشتر). (تفسیر عیاشى، ج 2، ص 32. اثبات الهداه، ج 3، ص 550)

و همچنین فرماندهان جنگى آن حضرت از ملیت هاى گوناگونى تشکیل شده اند، از جمله عیسى بن مریم (علیهما السلام)- که در برخى روایات آمده امام زمان (عجل الله فرجه) او را به جانشینى خود براى سرکوب کردن دجال مى فرستد - شعیب بن صالح (علیهما السلام)، اسماعیل فرزند امام صادق (علیه السلام)، عقیل، حارث، مفضل بن عمر.

مسئله دوم: زندگى امام بعد از ظهور چگونه خواهد بود؟

معمولا وقتى بندگان دنیا، به مقام و منصبى یا پست حکومتى برسند، نحوه زندگیشان عوض شده، و تجملات و ریخت و پاش روز به روز بالا مى گیرد، اما امامان معصوم و اولیاء الهى چنین نبوده و نخواهند بود، بلکه در بعضى از موارد، زندگى خود را سخت تر از گذشته انتخاب مى نمودند. زیرا عمل ایشان، براى مردمانى که تحت پوشش حکومت او قرار گرفته اند، سرمشق و الگو مى باشد.با در نظر گرفتن این موضوع که قسمت مهمى از جرایم و جنایات و مفاسد اجتماعى از تجمل پرستى و پر زرق و برق شدن زندگى، و تشریفات بیهوده و پر خرج و کمرشکن آن سرچشمه مى گیرد، یکى از دلایل برچیده شدن مفاسد در دوران حکومت امام مهدى (عجل الله فرجه) روشن مى گردد.

در حدیثى از امام رضا (علیه السلام) چنین آمده است: (و لباس قائم (عجل الله فرجه) چیزى جز پارچه خشن نیست، و غذایش نیز تنها غذاى ساده وکم اهمیت است).( منتخب الاثر، گلپایگانى، ص 307. واز امام صادق (علیه السلام) نیز نظیر این روایت در اثبات الهداه، ج 7، ص 79، نقل شده است)

مسئله سوم: بعد از شهادت امام زمان چه خواهد شد؟

در این رابطه، ما با دو دسته از روایات مواجه هستیم:

اول: روایاتى که مساله رجعت امام حسین (علیه السلام) و امامان دیگر را بیان نموده اند، از جمله روایت امام صادق (علیه السلام) است که در ذیل آیه شریفه (ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَیْهِمْ)(4) مى فرماید: (مقصود زنده شدن دوباره حسین (علیه السلام) و  هفتاد نفر از اصحابش در عصر امام زمان (علیه السلام) است، در حالى که کلاهخودهاى طلایى بر سر دارند، و به مردم، رجعت و زنده شدن دوباره حضرت حسین (علیه السلام) را اطلاع مى دهند، تا مۆمنان به شک و شبهه نیفتند. این در حالى است که حضرت حجت در میان مردم است. چون معرفت و ایمان به حضرتش در دلهاى مردم استقرار یافت، مرگ حضرت حجت مى رسد، پس حضرت امام حسین (علیه السلام) متولى غسل و کفن و حنوط و دفن ایشان خواهد شد، و هرگز غیر از وصى، وصى را تجهیز و آماده به خاک سپارى نمى کند).(5)

دوم: روایاتى که مى گویند: چون قائم آل محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) از دنیا برود و یا شهید شود، چهل روز پس از آن قیامت برپا مى گردد ومردگان از گورها به در مى آیند و براى حساب و جزاى محشر آماده گردند. و خداوند از آنچه واقع مى شود داناتر، و ولى توفیق وصواب است.(6)

شیخ حر عاملى - رحمه الله علیه - در کتاب شریف (ایقاظ) مى نویسد: شاید چهل روز ایام رجعت باشد و این عدد اشاره به کمى دوران حضرتش باشد، چون مقدار زیاد را به هفتاد و مقدار کم را با اعداد کمتر، معرفى مى کنند، و یا این که هر روزى برابر هزار سال باشد، چنانکه مى فرماید: (یک روز نزد پروردگارت، مثل هزار سالى است که شما مى شمارید).و شاید مراد از قیامت در روایات دسته دوم قیامت صغرى یعنى رجعت باشد، و البته اطلاق قیامت بر رجعت مانعى ندارد، ممکن است قیامت بر هر دو اطلاق شود.(7)

 

پی‌نوشت‌ها:

 (4) سوره اسراء، آیه 6.

(5) بحار الانوار، علامه مجلسى، ج 3، ص 13.

(6) ارشاد شیخ مفید، با ترجمه ساعدى، ص 708.

(7) الایقاظ من الهجمه، شیخ حر عاملى، ترجمه احمد جنتى، ص 400.

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | یکشنبه بیست و نهم دی 1392 - 0:47 |


غیبتی در حضور

اگر چه غیبت سلب نعمت ظهور و دیدار امام است که در اثر بی توجهی ها و غفلت های بشریت بوده است، اما از بعد دیگر یک کمال است چرا که باعث احساس نیاز مردم می شود که نامش انتظار است که فایده های زیادی بر آن مترتب است .این جستار با اثبات وجود امام به فلسفه و یکی از مفاهیم غیبت می پردازد که همان نشناختن و اطاعت نکردن از وجود معصوم است . و این معنا صبغه روشن تاریخ امامت است و غیبت، حاصل رفتارها و عملکرد بشریت بوده است و تغییر و اصلاح این رفتارها می تواند خود مهمترین عامل ظهور باشد .

حکمت و فلسفه ی خلقت، از دیر باز، فکر بشر را به خود مشغول کرده است . تفکر و اندیشه ای متین و قانع کننده در این امر، می تواند آرام بخش وجود انسان در دریای متلاطم این دنیای مادی گردد . به همین دلیل، پروردگار متعال، در کلام اش، از این هدف سخن گفته است . می فرماید: «و ماخلقت الجن والانس الا لیعبدون » (1) ; جن و انس را خلق نکردم، جز برای این که مرا پرستش و اطاعت کنند .

بنابراین، از نظر قرآن، هدف و غایت خلقت، بندگی پروردگار متعال است . در عالم هستی، هیچ رتبه ای بالاتر از آن نیست، ضرورت تحقق این هدف، از دو جهت قابل تامل است:

جهت نخست آن که اگر هدف خلقت انسان، بندگی و طاعت مبدا هستی است، آن بندگی و اطاعتی مقصود است که به درجه ی کمال برسد و معیار و میزان قرار گیرد و اطاعت و عبادت انسان های عادی خطا کار و آسیب پذیر، نمی تواند مصداق اتم و اکمل این هدف الهی باشد، و از آن جا که اطاعت کامل، در گرو معرفت کامل است، لذا این هدف، جز در وجود معصوم تحقق پیدا نمی کند . پس بدون وجود حجت الهی، هدف خلقت تامین نمی شود و عالم، بیهوده و عبث خواهد بود .

جهت دوم، امر هدایت سایر انسان ها است . اگر قرار است که انسان، معنای بندگی پروردگار را بفهمد و در آن مسیر گام بردارد، چنین رشد و آگاهی حاصل نمی شود مگر با وجود نمونه ی کامل این بندگی، نمونه ای که آن طور که سزاوار است، خداوند عالم را اطاعت کند و بندگی او را در لحظه لحظه حیات اش نشان دهد .

این، از آن جهت است که نحوه ی بندگی پروردگار متعال، اگر بخواهد مورد قبول ذات مقدس اش قرار گیرد، باید از ناحیه ی خودش ارائه گردد . در واقع، انسان ها، به حال خود رها نشده اند که هر طور بخواهند او را بندگی کنند، بلکه در این باره، هم هدف روشن و تعیین شده است و هم راه رسیدن به آن هدف . راهی که برگزیدگان الهی در حیات خود نشان دادند و دیگران باید دلیل بندگی حق را، از این نمونه های کامل بیاموزند .

در حقیقت، راه رسیدن بشر به این مرتبه ی عالی، در نگاه و اقتدای به آن عبادت کامل است، به گونه ای که اگر کتاب های آسمانی، به تنهایی، متولی نشان دادن این راه می شدند، کافی نبود، بلکه حقیقت آن مفاهیم، باید در وجودی شکل می گرفت و باز می شد و معنا می یافت; یعنی، اگر نزدیکی به پروردگار متعال و بندگی او، در مفاهیمی مانند ایمان، توکل، صبر و زهد، ایثار . . . ، مطرح شده است، لازم است که این مفاهیم، در وجود انسانی در صحنه ی عمل نشان داده شود تا بشریت واقعیت آن را درک، و به او اقتدا کند . این بستر، هیچ جایی جز وجود معصوم نبوده است . بنابراین، ضرورت وجود امام در عالم هستی برای هدایت انسان ها است و بدون وجود چنین تحقق عملی، بندگی خدا در عالم بی معنا خواهد بود .

باید در هر عصری، غایت خلقت، آن مصطفی و مجتبای الهی، حضور داشته باشد تا با حیات اش، اطاعت خدا معنا یابد و دیگران به واسطه ی او، راه بندگی را بیاموزند . ضرورت معرفت امام نیز دقیقا به همین مساله باز می گردد: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة (2) ; هر کس بمیرد و امام زمان اش را نشناسد، به مرگ جاهلی مرده است .» .

یعنی، امام، راه عملی پیموده شده بندگی خدا است: «انتم الصراط الاقوم » (3) ، لذا شناخت او، شناخت راه است و نشناختن او، مساوی با ماندن در جاهلیت، یعنی فضای ره گم کردگان .

به همین جهت است که اگر آن حجت الهی، روی زمین نباشد، وجود هیچ انسان دیگری معنا نخواهد داشت . در آن صورت، عالم، به کلاس بدون مربی و معلمی می ماند که شاگردی در آن، بی مفهوم است . در واقع، مادامی که شاگرد بودن را بپذیریم، ضرورت وجود مربی، همچنان باقی است، مگر آن که شاگردی خویش را فراموش کنیم یا از اساس انکار کنیم! (ان الانسان لیطغی ان رآه استغنی [علق: 6 - 7] اما واقعیت، این است که حتی اگر انسان به خیال استغنا نیز جایگاه خویش را فراموش کند، این، به مفهوم عدم نیاز او به مربی و مذکر نخودهد بود . انسان، از آن جهت که انسان است و دارای هوای نفس، نیازمند تربیت و تذکر دائمی است و از همین جهت، نیازمند شاگردی مکتب وحی است، چه در عصر اولیه زیست کند و چه در عصر علم و فن آوری . رشد عقلی و افزایش آگاهی های او، نه تنها او را از این امر بی نیاز نمی کند، بلکه ضرورت استمرار مربی و مذکری الهی را برای او به اثبات می رساند، ضرورتی که حیات همه ی عالم به وجود او است: «لولا الحجة لساخت الارض باهلها» (4) اگر حجت در روی زمین نباشد، زمین اهلش را فرو خواهد برد . (5)

بنابراین، تنها، در پرتو وجود امام و بندگی کامل او نسبت به پروردگار متعال است که لطف و فیض الهی بر عالم هستی نازل می شود . در واقع، بالاترین و افضل فیوضات الهی، فیض هدایت است که به برکت وجود امام، یعنی آن تجسم اطاعت کامل، نمود می یابد و انسان ها به واسطه ی او هدایت می شوند . این، مهم ترین معنا برای واسطه ی فیض بودن امام است .

بنابراین، امام، چه ظاهر باشد، چه غایب، چه چشم ها او را بشناسند و چه نشناسند، او، معنا بخش عالم هستی و بندگی خدا، بلکه قوام خانه ی دنیا است .

اما گاه از خود می پرسیم: «اگر حقیقت عالم وجود، به او معنا می یابد و او است که وجودش نشان دهنده ی راه است، پس چرا اکنون غایب است؟ فلسفه ی غیبت چیست؟ و چه شد که بشریت به غیبت مبتلا گشت؟» .

قطعا، غیبت، به معنای عدم وجود امام نیست، بلکه غیبت، تنها، عدم ظهور است و نه عدم حضور . چون حضور دارد، پس همه ی وظایفی را که به حکم امامت می بایست نسبت به بشریت انجام دهد، انجام خواهد داد; چون حضور دارد، معنا بخش عالم هستی است; چون حضور دارد، نگران امت خویش است; چون حضور دارد، باب هدایت ره گم کردگان است و در رفع مشکلات امت می کوشد، هر چند آنها خود این مطلب را در نیابند و ولی نعمت خود را نشناسند، اما نشناختن حقیقت مطلب را تغییر نمی دهد .

در واقع امامت مجموعه رفتارهایی است که وقتی در وجودی شکل گرفته و تجلی یافته است او را امام می نامیم، همان طور که «مادری » یک اسم نیست، یک منصب نیست، مجموعه رفتارهایی سرشار از لطف و عطوفت و تربیت است که در هر کس باشد اورا مادر می نامیم، لذا امام نمی تواند امام باشد و نگران بشرین نباشد، نمی تواند امام باشد و هدایت نکند، نمی تواند امام باشد و رفع مشکلات نکند و . . .

به همین دلیل است که در زیارات امام را به عنوان چشم خدا در میان خلقش خطاب می کنیم: «السلام علیک یا عین الله فی خلقه » (6)

علی (علیه السلام) در خطابش به یکی از یاران می فرماید: ای رمیله، هیچ مؤمنی در شرق و غرب زمین از ما غایب نیست . (7)

خورشید، چون حقیقت اش، نورافشانی است، حتی اگر در پس ابرها هم باشد، عالم را با نورش و گرمایش بهره مند می کند، به طوری که روز ابری، هرگز، مانند شب تاریک نیست، گرچه با روز آفتابی نیز متفاوت است . درست به همین دلیل است که وقتی راوی از امام صادق (علیه السلام) سؤال می کند:

«کیف ینتفع الناس بالحجة الغائب المستور؟» . قال: «کما ینتفعون بالشمس اذا سترها السحاب » (8) ; «چه گونه مردم از حجت غایب و پنهان بهره می برند؟» . فرمود: همان گونه که از خورشید، چون در پس ابرها قرار می گیرد، بهره مند می شوند .» .

همان طور که اثر وجودی خورشید در پس ابر، برای هیچ کس قابل انکار نیست، اثر وجودی امام در عالم آفرینش و برای تک تک انسان ها، قابل انکار نیست، هرچند که شاید صاحبان معرفت، این اثر را بیش تر درک کنند .

بنابراین، وقتی از فلسفه ی غیبت سؤال می کنیم، منظورمان این نیست که «چرا آن غایت هستی نیست؟» ، بلکه می خواهیم بدانیم که این حضور بی ظهور، چرا اتفاق افتاد .

غیبت، امری است که ریشه ها و زمینه های آن را باید قبل از وقوع اش، در رفتار انسان ها یافت . اگر با تدبر و تحقق این جست و جو انجام پذیرد، ما را به حقیقت غیبت رهنمون خواهد ساخت .

واقعیت، این است که غیبت، یک امر دفعی و ناگهانی نبوده است، بلکه مفهومی از غیبت، به طور تدریجی، در طول تاریخ جریان داشته است و سرانجام، در یک نقطه از تاریخ، نمود فیزیکی و عملی یافته است .

مسئله ی نشناختن و اطاعت نکردن از وجود معصوم، می تواند مفهوم دیگری از غیبت باشد . آن اندازه ای که پیامبر و ائمه (علیهم السلام) در طول تاریخ شناخته نشدند، می توانیم بگوییم، در واقع، از دید مردم غایب بودند . این مفهوم از غیبت، بر تمام تاریخ امامت، سایه افکنده است، بلکه نشانه های آن را در زمان خود پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) می توانیم بیابیم .

آن جا که پیامبر مصلحت اسلام را در صلح حدیبیه دید و عزم را بر صلح با مشرکان محکم کرد، آنان که جنگ، خوی همیشگی شان بود و تفاخر عرب سراسر وجودشان را پر کرده بود، به مخالفت برخاستند و گفتند: «ما، طالب جنگ ایم و خواری صلح را نمی پذیریم .» ! قرآن، از آن صلح، به «فتح آشکار» تعبیر کرده است: «انا فتحنا لک فتحا مبینا»

آن جا که پیامبر، در آخرین روزهای حیات اش، فرمان حضور در لشکر اسامه را به مسلمانان داد و بارها و بارها فرمود: «لعن الله من تخلف عن جیش اسامة » ، آنان که فرمان پیامبر را فرمان خدا نمی دانستند و دل هاشان به مسئله ی خلافت بعد از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) می اندیشید، بهانه آوردند که چه گونه یک جوان را به فرماندهی خویش بپذیریم؟» ! و آن زمان که پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در بستر بیماری فرمود: «قلم و دواتی بیاورید تا برای تان چیزی بنویسم که گمراه نشوید .» ، ندا در دادند: «حسبنا کتاب الله » !

در این رفتارها که می اندیشیم، در می یابیم که گویا پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در جامعه ی آن روز، غایب بوده است، غیبتی که آخرین نمود واقعی آن، در ماجرای سقیفه تجلی کرد، آن جایی که از همه چیز سخن می رود جز آن چه پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) گفته و وصیت کرده بود!

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) که مسئولیت حفظ و بقای دین بعد از خود را نیز برعهده داشت، در آخرین سال حیات خود، در حجة الوداع، بار دیگر با ندای «من کنت مولاه فهذا علی مولاه . . .» در میان جمع کثیری از مسلمانان، این امر عظیم را به انجام رسانید و با ایشان اتمام حجت کرد، اما عملکرد آنان در فاصله ی کمی بعد از وفات پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) نشان داد که گویی اصلا غدیر نبوده است، پیامبر را در آن صحنه ندیده اند و کلام اش را نشنیده اند!

آری، پیامبر متصل به وحی و تعیین شده از جانب خدا، غایب است و آن چه برای بسیاری ظهور دارد، حاکمی است که از پیش خود رای و نظری دارد و دیگران نیز در کنار او رای و نظری اند!

به گزاف نگفته ایم، اگر بگوییم; جامعه ی آن روز، پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) را آن گونه که باید، نشناخت، چون نشناخت، اطاعت نکرد و چون اطاعت نکرد، سودی نبرد .

بعد از وفات پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم)، آن روز که علی (علیه السلام) به همراه زهرا (علیهاالسلام) به در خانه ی مهاجران و انصار رفت و از آنان برای یاری خود و دفاع از حق امامت دعوت کرد، کسی ندای او را اجابت نکرد . . . تا آن جایی که امامی که برای ساختن جامعه ی بشری آمده بود، بیست و پنج سال در اطراف مدینه، نخل خرما کاشت و قنات حفر کرد! گویا، جامعه ی آن روز، انسانی برای ساخته شدن ندارد و با امام خود معامله ی غایب را می کند!

آنگاه که مردم، خود، از ظلم و تبعیض خلفا به ستوه آمدند و به در خانه امام ریختند و با او بیعت کردند، همانان، چون امام، حکومت و ولایتی را که ایشان انتظار داشتند، به صاحبان امتیازات اعطا نکرد، بر وی شمشیر کشیدند و جهل را به راه انداختند، و چون در جنگ با معاویه، قرآن ها بر سر نیزه شد، نصیحت های آن قرآن مجسم، در گوش های سنگین شان اثر نکرد و گفتند: «ای علی! یا بگو مالک اشتر بازگردد و یا با تو خواهیم جنگید .» !

آری، امام (علیه السلام) در صفین، از جمعی از لشکریان خود، شکست خورد که اساسا تفاوتی با لشکریان معاویه نداشند! آنان، بعد از نتیجه ی حکمیت، اهداف شیطانی خود را با زمزمه های قرآنی آمیختند و در برابر امام خویش، نهروان را به راه انداختند .

امام، بعد از پیروزی بر نهروانیان، آنان را به جنگ با معاویه طلبید، بهانه آوردند و تخلف کردند تا آن جا که امام (علیه السلام) فرمود:

لوددت انی لم ارکم و لم اعرفکم; (9) ای کاش شما را ندیده بودم و نمی شناختم! بارالها! مرا از اینان بگیر و بدان را برایشان بگمار و آنان را از من بگیر و قهر از آنان را به من عنایت کن . (10)

در عصر امام مجتبی (علیه السلام) نیز همین سپاهیان، لشکر امام بودند که به راحتی، با پول معاویه، تطمیع می شدند و امام را تنها می گذاشتند . . . آن چنان که امام، تنها راه افشای چهره دروغین معاویه را در صلح با او دید، گرچه حتی بسیاری از نزدیکان امام، این پیروزی بزرگ را درک نکردند و با ایشان، به این تعبیر سخن گفتند: «السلام علیک یا مذل المؤمنین » !

چون زمان به عصر امام حسین (علیه السلام) رسید، در حالی که پای حتی یک نفر از لشکریان شام به کربلا نرسیده بود، امام مسلمانان، در مقابل همانانی قرار گرفت که برای وی نامه فرستاده بودند و از او دعوت کرده بودند . . .

امام سجاد (علیه السلام) نیز بالاترین معارف و مفاهیم دین را در قالب دعا بیان می کرد; چرا که جامعه، بستری برای شنیدن این معارف نبود .

زمان امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام) گرچه زمینه را برای بهره گیری علمی از این دو بزرگوار بسیار مساعد می بینیم، اما بسیاری از انبوه حاضران در مجلس امام، کسانی هستند که هم به جلسات مالک بن انس می روند و هم نزد امام صادق (علیه السلام) می آیند و تفاوتی هم میان این دو حس نمی کنند! همانان که خود، قطره ای از دریای علم امام را بر گرفتند، در مقابل او مکتب ساختند!

امام رضا (علیه السلام) در شهر نیشابور، همه حقیقت دین رادر یک جمله بیان فرمودند . گفتند: «کلمة لااله الاالله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی بشرطها و شروطها و انا من شروطها .» .

در این مقارنه ی زیبا و پر معنای توحید و ولایت، غربت و غیبت امامت در جامعه ی آن روز را متذکر شدند، به طوری که اگر مردم عالم، همین یک کلام را می فهمیدند و عمل می کردند، هدایت می شدند .

از زمان امام جواد (علیه السلام) تا زمان امام حسن عسکری (علیه السلام) این نشناختن و عدم توجه و بهره گیری، بیش از هر زمان دیگری، مشهود است . همین که تاریخ، خالی از بسیاری از رفتارها و عملکردهای این بزرگواران است، خود، شاهد این مدعا است که جامعه ای که می بایست به رفتار و حرکات امام و هادی خود توجه می کرد، الگو می گرفت و نقل کرد، نگاه اش به سمت امام نبوده است و با او معامله یک غایب را کرده است!

با کمی تدبر در این نمونه ها، در می یابیم که مردم، تا در کنار ائمه بودند، معنای نیاز به امام را درک نمی کردند، گرچه هرگاه به مشکلی جدی بر می خوردند، از خلفا گرفته تا مردم عادی، به ائمه (علیهم السلام) رجوع می کردند، اما این رجوع، همیشگی و دارای پشتوانه معرفتی نبود; چرا که هیچ وقت به امام، به عنوان تنها راه هدایت و نجات، نمی نگریستند .(همچون بسیاری از انسان های امروز)

این، همان است که حضرت امیر (علیه السلام) در روایتی می فرماید:

«اللهم . . . انک لاتخلی ارضک من حجة لک علی خلقک ظاهر لیس بالمطاع او خائف مغمور . . . (11) ;

بارالها! تو، زمین ات را از حجت بر خلقت، خالی نمی گذاری . او، یا ظاهر و آشکار است، ولی مطاع مردم نیست و یا خائف و ناشناخته است .

بنابراین، غیبت، در مفهوم نشناختن امام، صبغه ی روشن تاریخ امامت است . به همین دلیل، آن گاه که جوامع بشری، از امام روی گرداندند و نخواستند اطاعت کنند تا بهره ببرند، اراده ی الهی، بر این تعلق گرفت که این بار، روی امام از جامعه پنهان داشته شود تا بشریت محتاج و نیازمند به امام، این نیاز را درک کند: «اذا غضب الله تبارک و تعالی علی خلقه نهانا عن جوارهم (12) ; وقتی خداوند متعال، بر خلق اش غضب کند، (اهل بیت) را از جوار آنان دور می کند .» .

پس غیبت، حاصل رفتارها و عملکرد بشریت بوده است و تغییر و اصلاح این رفتارها، می تواند خود، مهم ترین عامل ظهور باشد .

به عبارت دیگر، ظهور، با تغییر و دگرگونی فکری و عملی ما صورت می گیرد; چرا که «ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم » (13) ; خداوند، سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر اینکه خود را تغییر دهند .

نکته ای که نباید فراموش کنیم، این است که گرچه غیبت، سلب نعمت ظهور و دیدار امام است و در واقع، اثر بی توجهی ها و غفلت های بشریت بوده است، اما از بعد دیگر، مقدمه ی یک کمال است; چرا که غیبت، می تواند مقدمه ی یک احساس نیاز در مردم باشد .

بهتر است برای روشن شدن مطلب مثالی بزنیم . انسانی را در نظر بگیرید که در خانه ی خود، آب روانی را در اختیار دارد، به طوری که هر زمانی که بخواهد می تواند از آن آب بهره مند گردد، اما او، مادامی که در کنار آب بوده است، قدر آن را ندانسته و استفاده ی لازم را از آن نکرده است، اما همین انسان، چون آب قطع گردد، احساسی در او زنده می شود . آن احساس، نیاز به آب است . این احساس به صورت یک امر جدی و واقعی، در درون اش ظهور می کند، به طوری که اگر محرومیت ادامه یابد، فشار تشنگی و . . . او را وا می دارد که به حرکتی بیندیشد و برای دست یابی به آب، تلاش کند و از همه ی ابزارهای ممکن، برای رسیدن به آب کمک می گیرد و دیگران را به یاری می طلبد، حتی جان خویش را به خطر می افکند تا شاید جرعه آبی برای رفع تشنگی بیابد .

در تحمل این رنج ها و سختی ها، به باور دیگری، درباره ی آب دست می یابد . در اثنای کار که با مشکلات دست و پنجه نرم می کند و نم ناکی زمین، به واسطه ی نزدیکی به آب را حس می کند، قشنگی اش بیش تر می شود و شوق رسیدن به آب، همه ی وجودش را در بر می گیرد .

حال انسان عصر غیبت نیز چنین است . وجود امام، آب حیاتی بود که تاریخ گذشته، آن طور که شایسته بود، نسبت به آن احساس عطش نکرد و از آن بهره نبرد . جامعه ی بشری، باید می فهمید که قرآن باید در کنار ولی خدا باشد و آن چه می توانست به بشریت در درک این معنا کمک کند، نفس مسئله ی غیبت بود .

غیبت، عامل یک تلاش ویژه در فهم دین می گردد، نه این که حاصل این تلاش، می تواند جایگزین ظهور امام باشد، اما می تواند باعث گردد که در یک محدوده ای، مردم، به طور جدی، به دین بیندیشند، و برای دست یابی به آن، تلاش کنند و با واقعیت ها روبه رو شوند تا در نهایت، به نقطه ای نزدیک شویم که عده ای، امام را درک کنند و بخواهند که از او اطاعت کنند . لذا شک نداریم که اگر امروز، ظهور امام تحقق یابد، سؤالات بسیاری از مردم، دیگر از سنخ سؤالاتی که در آن عصر از حضرت امیر (علیه السلام) پرسیدند، نخواهد بود . (14)

بنابراین، غیبت، می تواند احساس نیازی را در بشر زنده کند که اگر واقعی باشد، همان مفهوم انتظار است . انتظار، هیچ چیزی جز احساس یک عطش و حرکت برای رفع آن نیست . هر چه قدر که جوامع بشری، پیچیده تر می شوند، این نیاز و عطش، خود را بیش تر نشان می دهند .

در واقع، انتظار، مرحله ای از کمال بشر است که مقدمه اش، نیاز، واقعیت اش، تلاش و حرکت برای دست یابی به راه هدایت و اطاعت آن است . به همین دلیل است که انتظار را «افضل العبادة » (15) نامیده اند .

امام صادق (علیه السلام) می فرماید:

من مات منکم و هو منتظر لهذا الامر کمن هو مع القائم فی فسطاطه; لا، بل کمن قارع معه بسیفه; لا، والله! الا کمن استشهد مع رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) (16) ;

هرکس از شما بمیرد، در حالی که منتظر امر ظهور باشد، مانند کسی است که با حضرت قائم (علیه السلام) در خیمه ی ایشان بوده است; نه، بلکه، مانند کسی است که همراه با حضرت شمشیر بزند; نه، به خدا قسم! نیست مگر مانند کسی که همراه رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) شهید شده است .

در همین باره می توانیم بگوییم که منتظر واقعی و مشتاق ظهور، کسی است که از یک طرف، بیش تر به دنبال فهم دین و شناخت آن است و از طرف دیگر، پیوندی گسست ناپذیر با اهداف و آرمان های امام موعود خود دارد، به طوری که در راه آن اهداف، گام برمی دارد و جهت گیری ها و گرایش هایش در چهارچوب آن اهداف شکل می گیرد . جامعه ی منتظر، اگر انتظاری راستین و صادقانه داشته باشد، دست کم، در حوزه ی خود، سعی در رفع مشکلات و ناسامانی های مردم می کند و خواسته ها و آرمان های امام موعود را در محیط خود تحقق می بخشد . بنابراین، انتظار راستین فرج، خود، فرج و گشایشی است در فهم دین، از یک طرف، و در اصلاح کار جامعه و مردم، از طرف دیگر، و این است معنای حدیث: «انتظار الفرج من الفرج » . (17)

انتظار، خود، فرج و گشایش نیست، اما اگر حقیقی باشد، بخشی از فرج خواهد بود; چرا که معنایش این است که کسانی، در جهت فهم دین گام بردارند و به آن عمل کنند و جامعه را به آن سمت سوق دهند، و در نهایت، به آن درجه ای برسند که بخواهند امام را اطاعت کنند، همان چیزی که در زمان ظهور ائمه در گذشته بسیار کم بود .

امری که در کنار همه ی این تلاش ها و حرکت ها، نقش اساسی دارد، مسئله ی دعا در حق ظهور است . روشن است که دعا، نباید لقلقه ی زبان باشد; چرا که دعای فرج، بدون حرکت و تلاش، به مصداق «الداعی بلا عمل کالرامی بلاوتر» (18) سودی نخواهد داشت .

انتظار، هیچ چیزی جز نشان دادن احساس نیاز نیست و این نشان دادن، راه های متفاوتی دارد که حرکت و کوشش برای شناخت دین و عمل به آن، یکی از نمودهای آن است و نمود دیگر، دعا و تفرج برای فرج است . فرمودند:

«اکثروا الدعا بتعجیل الفرج; فان ذالک فرجکم; (19) برای تعجیل فرج زیاد دعا کنید; زیرا، همین، فرج شما است .» .

بنابراین، هرگاه مردم، احساس نیاز کنند و این نیاز را در عمل نشان دهند، وعده ی الهی تحقق خواهد یافت . در آن زمان، بزرگ ترین بهره ای که مردم منتظر از امام غایب می برند، آن است که ذکرش و یادش، آنان را رشد می دهد و تفکر و آگاهی آنان را ارتقا می بخشد .

در واقع، ما، در انتظار یک بذری که در آینده کاشته شود و درختی پدید آید و میوه ای به بار دهد، نیستیم، بلکه ما، انتظار میوه ای رسیده را می کشیم که هر لحظه می تواند در دستان ما باشد .

بنابراین، انتظار ظهور، دور از دسترس نیست . انتظار، در تمامی لحظه ها است، لحظاتی که در آن، امیدی نهفته است که می تواند مانع از گناه و عامل شوق به طاعت و بندگی خدا و مقاومت و پایداری در مقابل ناملایمات باشد .

پی نوشت ها:

1) ذاریات: 56 .

2) بحارالانوار، ج 23، ص 89 .

3) زیارت جامعه ی کبیره .

4) اصول کافی، ج 1، باب 4، ج 10 .

5) در بعضی روایات، دو حجت، از جانب خداوند، برای مردم ذکر شده است: حجت ظاهری، یعنی انبیا و رسل و ائمه (علیهم السلام)، و حجت باطنی یعنی عقل (تحف العقول، ص 285، امام موسی بن جعفر (علیه السلام).) از این جهت، کسانی با الهام از مضامین چنین احادیثی، «حجت » ، را در حدیث بالا، به «عقل » معنا کرده اند، در حالی که حتی اگر در صدد جمع حادیث باشیم، لازم است حجت را در مفهوم کلی آن، یعنی ظاهری و باطنی، هر دو، تفسیر کنیم; چرا که در حدیث، هیچ قرینه ای، جهت تخصیص دادن «حجت » به «حجت باطنی » یعنی - عقل - وجود ندارد و در صورتی که کلی معنا کنیم، ضرورت وجود حجت ظاهر ظاهر (امام) همچنان باقی است . به علاوه، احادیث دیگری وجود دارد که ما را در تفسیر «حجت » به «امام » ، مطمئن می سازد که به نمونه هایی از آن اشاره می کنیم .

نیاز عقل به وحی و حجت ظاهری، خود، مطلب جداگانه ای است که در جای خود قابل اثبات است .

1 - قال الصادق (علیه السلام) : «والله! ما ترک الله الارض منذ قبض آدم الا فیها امام یهتدی به الی الله عزوجل و هو حجة الله عزوجل علی العباد .» . «بحارالانوار، ج 23، ص 23، ح 27 .»

2 - قال الصادق (علیه السلام) : «لولم یبق فی الارض الا رجلین لکان احدهما الحجة .» . «بحار، ج 23، ح 24 .»

6) بحارالانوار، ج 102، ص 215 .

7) بصائر الدرجات، باب 16، ح 1 .

8) بحارالانوار، ج 52، ص 92 .

9) نهج البلاغه، خ 27 .

10) نهج البلاغه، خ 25 .

11) اصول کافی، کتاب الحجة، باب النادر فی حال الغیبة، ح 3 .

12) اصول کافی، کتاب الحجة، باب فی الغیبة، ح 31 (امام باقر (علیه السلام).)

13) رعد: 11 .

14) زمانی که حضرت امیر (علیه السلام) بر منبر فرمود «سلونی قبل ان تفقدونی » ، شخصی برخاست و پرسید: «در سر و روی من، چند مو وجود دارد؟» .

15) منتخب الاثر، فصل 10، باب 2، ح 16 .

16) بحارالانوار، ج 52، ص 126، ح 18 .

17) بحارالانوار، ج 52، ص 130 .

18) دعا کننده، بدون حرکت و عمل، مانند کمال بدون زه است . بحارالانوار، ج 93، ص 312 .

19) کمال الدین، باب 45، ح 4 .

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | جمعه بیستم دی 1392 - 11:39 |


فتنه‌های بحران‌ساز آخرالزّمان

فتنه را در لغت، امتحان و آزمودن معنا کرده‌اند.1 این واژه معمولاً درباره آن دسته از امتحاناتی به کار برده می‌شود که با تلخی و سختی همراه است.2

در «قرآن کریم»، این واژه برای همین معنا،3 بستن راه و بازگرداندن از مسیر حق،4 شرک و کفر،5 افتادن در معاصی و نفاق،6 اشتباه گرفتن و تشخیص ندادن حق از باطل،7 گمراهی،8 کشتار و اسارت،9 تفرقه و اختلاف میان مردم10 و ... به کار رفته است.

حضرت علی(علیه السلام)، منشأ فتنه‌ها را چنین بیان نموده‌اند:« همانا از دو خصلت بر شما هراسانم؛ پیروی از هوای نفس و آرزوی طولانی، امّا پیروی از هوای نفس از حق باز می‏دارد و امّا آرزوی دراز، آخرت را در طاق نسیان می‏نهد. همانا دنیا، پشت‌كنان، كوچ كرده و می‏رود و آخرت، كوچ كرده و به سوی ما می‏آید و هر كدام را فرزندانی است. پس شما از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا نباشید؛ زیرا امروز كار هست و محاسبه نیست و فردا محاسبه هست و كار نیست و همانا فتنه‏ ها و آشوب‏ه ا از هواپرستی آغاز می‏شود و از احكام بدعت و خود پرداخته، شروع می‏گردد. در این احكام خود پرداخته با خدا مخالفت می‏شود و مردانی در عهده‌دار شدن آنها، به جای مردانی دیگر می‏نشینند.

اگر حق خالص در میان بود، اختلاف به چشم نمی‏خورد و اگر باطل محض در میان بود، بر هیچ خردمندی پوشیده نمی‏ماند؛ لیكن مشتی از حق و مشتی از باطل برگرفته شده و با هم آمیخته گردیده و اینجاست كه شیطان به دوست‌داران خود چیره می‏گردد و كسانی رهایی می‏یابند كه از طرف خداوند، عاقبت نیكی برای آنها رقم خورده باشد.

همانا من از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم كه می‏فرمود:

« چگونه خواهید بود، زمانی كه فتنه ‏ای شما را در برگیرد كه در آن كودكان بیش از آن به نظر می‏رسند كه هستند [سنّ و سالشان بیشتر به نظر می‏رسد] و جوانان به پیری می‏رسند. مردم به كژراهه می‏روند و آن را چونان سنّت خویش می‏گزینند و هر گاه بخشی از آن به روش درست تبدیل گردد، گفته می‏شود سنّت دگرگون شده است و این در نظر مردم كاری زشت آید و در پی آن، بلایا شدّت یابند و نسل به اسارت برده شود. سپس فتنه و آشوب آنان را بكوبد؛ چنان كه آتش هیزم را می‏كوبد و آسیاب طعمه خود را. آنها دین می‏آموزند؛ امّا نه برای خدا و دانش می‏جویند؛ امّا نه برای عمل و به وسیله كار آخرت، دنیا را می‏طلبند.»11

در بیانات آن حضرت، صحبت از فتنه فراگیری است که در آخرالزّمان، میان تمام مسلمانان رخ می‌دهد که تا زمان ظهور ادامه می‌یابد:از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) شنیدم که فرمود:« جبرئیل به نزدم آمد و گفت: یا محمّد! به زودی در امّتت فتنه به پا خواهد شد. پرسیدم: چگونه از آن می‌توان خارج شد؟ گفت: در کتاب خدا خبر پیشینیان و آنها که پس از شما می‌آیند و حکم (آنچه) ما بین شما (رخ می‌دهد) آمده است. فاصل میان حقّ و باطل است و هزل نیست، هر ستم‌کاری که بدان عمل نکند، خداوند او را در هم می‌شکند و هر کس جز در آن به دنبال هدایت باشد، خداوند گمراهش خواهد ساخت. ریسمان محکم الهی و ذکر حکیم و صراط مستقیم است.»12

در دیگر روایات حضرت امیر(علیه السلام)، دسته نجات یابنده را خود و شیعیانشان13 و تمام پیروان خویش،14 معرفی نموده‌اند.« رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به من فرمود: «شبی كه مرا به آسمان‌ها بردند، قصرهایی دیدم كه از یاقوت سرخ و زبرجد سبز و درّ و مرجان و طلای خالص بود، كاه‌گل آنها از مشك خوشبو و خاكش از زعفران و دارای میوه و نخل خرما و انار بود و حوریه‏ و زن‌های زیبا و نهرهای شیر و عسل كه بر روی درّ و جواهر می‏گذشت و در كنار آن دو نهر خیمه‏ها و غرفه‏هایی بنا شده بود و در آنها خدمت‌كارها و پسرانی بودند و فرش‌هایش از استبرق و سندس و حریر بود و طناب‌هایی در آنها بود. گفتم: «ای حبیب من، جبرئیل! این قصرها از آن كیست؟ و قصّه آنها چیست؟»

جبرئیل گفت: این قصرها و آنچه در آن است و چندین برابر آن، مخصوص شیعیان برادرت و جانشین تو، پس از تو بر امّت علی است و ایشان را در آخرالزّمان به نامی كه دیگران را آزار دهد، بخوانند. آنها را رافضه (واگذارندگان) خوانند، در صورتی كه این نام برای آنان زینت است؛ زیرا ایشان باطل را واگذارده و به حق چنگ زده‏ اند و سواد اعظم اینانند و اینها مخصوص شیعیان فرزندت حسن، پس از اوست و برای شیعیان برادرش حسین، پس از اوست و برای شیعیان فرزندش علیّ بن الحسین بعد از اوست و برای شیعیان فرزندش محمّد بن علی پس از اوست و مخصوص شیعیان فرزندش جعفر بن محمّد پس از اوست و برای شیعیان فرزندش علیّ بن الحسین بعد از اوست و برای شیعیان فرزندش محمّد بن علی بعد از او و برای شیعیان فرزندش حسن بن علی پس از او و برای شیعیان فرزندش محمّد المهدی پس از اوست. ای‏ محمّد! اینان امامان پس از تو نشانه‏ های هدایت و چراغ‌های روشن در تاریكی‏ها هستند، شیعیانشان تمامی فرزندان تو هستند و دوست‌داران آنها پیروان حق و دوستان خدا و رسولند كه باطل را واگذارده و از آن دوری كرده‏ اند و آهنگ حق نموده و از آن پیروی كرده‏اند، آنها را در زمان زندگی‏شان دوست داشته و پس از مرگشان زیارت كنند، درصدد یاری آنهایند و به دوستی آنها اعتماد كنند، رحمت خدا بر ایشان باد؛ زیرا او آمرزنده و مهربان است.»

شدّت این فتنه را از آنجا می‌توان دریافت که ایشان می‌فرمایند:«.اگر کسی را با ده طناب در جبهه حق بسته باشند، باز او را به باطل می‌کشانند و به عکس.»15

سختی این فتنه‌ها برای مۆمنان نیز از این روایت قابل درک است که ایشان از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل نمودند که فرمود:« زمانی بر مردم می ‏آید كه دل مۆمن در نهادش آب می‏شود، همان طور كه سرب در آتش آب می‏شود و نیست سبب آن، مگر اینكه فتنه‏ ها و بدعت‌هایی را كه در دین آنها ظاهر گشته مشاهده می‌كند و توانایی تغییر و بر طرف ساختن آنها را ندارد.»16

در جای دیگر از حضرتش نقل شده که: «مۆمنان آخرالزّمان از کنیزان پست‌تر شمرده خواهند شد.»17

آثار بروز فتنه‌ها در جامعه

هر چند فتنه‌ها سختی‌ها و تلخی‌های خاصّ خود را به دنبال می‌آورد؛ لیکن شیرینی‌هایی در پی آن نصیب مۆمن می‌شود که شاید از هیچ راه دیگری تحصیل آنها برای مۆمن ممکن نباشد:

ـ از فتنه‌های آخرالزّمان کراهت نداشته باشید که منافقان را نابود می‌کنند.18

ـ در ضمن وصایای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به امیرمۆمنان(علیه السلام) آمده است: «ای علی! شگفت‌آورترین مردم از نظر ایمان و بزرگ‌ترین آنان از نظر یقین، مردمانی باشند كه در آخرالزّمان پیامبری ندیدند و امام هم از نظرشان پنهان شده، پس به همان سیاهی و سفیدی كتاب ایمان آورده‏اند.»19

ـ امام صادق(علیه السلام) كه فرمود:

« پس از آنكه عثمان كشته شد و با امیرالمۆمنین(علیه السلام) بیعت شد، آن حضرت بر فراز منبر تشریف برد و خطبه‏ ای خواند كه امام صادق(علیه السلام) آن خطبه را بیان فرمودند. حضرت امیر(علیه السلام) در آن خطبه می‌فرماید: «هان كه گرفتاری شما به گرفتاری همان روز كه خداوند پیغمبرش را برانگیخت، بازگشت نموده است. سوگند به آنكه او را به حق برانگیخت، حتماً باید گرفتار وسوسه شوید و غربال گردید تا آنكه زیرورو شوید و بالا و پایین گردید و حتماً باید افرادی كه كوتاه آمده‏ اند، پیشی گیرند و آنانی كه پیشی گرفته‏ اند، كوتاه بیایند. به خدا قسم هیچ نشانه‏ای را پنهان نكرده‏ام و هیچ دروغی نگفته‏ ام و مرا از این مقام و چنین روز آگاهی بود.»20

مسلّماً هر آزمونی که سخت‌تر باشد، بسیاری نمی‌توانند در آن قبول شوند، در عین آنکه آن عدّه‌ای که توفیق و پیروزی می‌یابند، تعدادی اندک بوده و جایگاهی رفیع خواهند داشت.

 پی‌نوشت‌ها:

1.تهذیب اللغة، ج 14، ص 296؛ مقاییس اللغة ، ج 4، ص 472.

2.  النهایة، ج 3، ص410.

3.سوره عنکبوت (29)، آیه 2.

4.سوره مائده (5)، آیه 49.

5. سوره بقره (2)، آیه 193.

6.  سوره حدید (57)، آیه 14.

7. سوره انفال (8)، آیه 73.

8.  سوره مائده (5)، آیه 41.

9. سوره نساء (4)، آیه 101.

10.  سوره توبه (9)، آیه 47.

11. روضه کافی، ص58.

12. تفسیر عیْاشی، ج 1، ص 3.

13.  بحارالانوار، ج 24، ص 146.

14. بحارالانوار، ج 28، ص 10.

15. الصّراط المستقیم، ج 2، ص 153.

16. امالی طوسی، ج 2، ص 132.

17.  فتن ابن حماد، ص123.

18. کنز العمّال، ج 11، ص 189.

19.  من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 366.

20. الغیبة، نعمانی، ص 201


لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | جمعه سیزدهم دی 1392 - 9:13 |


سلاح امام عصر

امام صادق (علیه السلام) فرموده است:  تا زمان انقلاب حضرت مهدى (علیه السلام) علم و دانش تا چهار كلمه ترقّى مى كند، امّا در عصر مهدى (علیه السلام) به اندازه ى هفتاد و چهار كلمه ترقّى خواهد كرد.

آیا امام مهدى(عج) با اجبار، اسلام را در جهان پیاده مى كنند؟

از روایات، چنین استفاده مى شود كه امام مهدى (عج) ابتدا، مردم را به سوى حق دعوت مى كند و قبل از آغاز هر جنگى، به معرّفى دین حق براى دشمنان مى پردازد و فرصت انتخاب میان حق و باطل را به آنان مى دهد و تنها بعد از اتمام حجّت بر دشمنان، از قدرت شمشیر استفاده مى كند. پس چون آن حضرت، ابتدا، اتمام حجّت مى كند و آنان با این كه به حق واقف مى شوند و از آن اطلاع پیدا مى كنند، از آن روى گردان مى شوند، نمى توان گفت، آن حضرت، اسلام را با اجبار پیاده مى كند، بلكه باید گفت، هر كس كه اسلام را قبول مى كند، از روى رغبت و اختیار است و هر كس آن را قبول نمى كند، باز با آگاهى و اختیار است، لكن بعد از این سوء اختیار، از سوى لشكریان امام نابود مى شود تا در جهان فتنه اى نماند.

امام باقر (علیه السلام) مى فرماید: حضرت مهدى (عج) به سوى كوفه رهسپار مى شود. در آن جا، شانزده هزار نفر مجهّز به سلاح در برابر حضرت مى ایستند. آنان، قاریان قرآن و دانشمندان دینى هستند كه پیشانى هایشان از عبادتِ زیاد، پینه بسته، چهره هایشان در اثر شب زنده دارى، زرد شده، امّا نفاق، سراپایشان را پوشانده است. آنان یك صدا فریاد بر مى آورند: «اى فرزند فاطمه! از همان راهى كه آمده اى، باز گرد. زیرا، به تو نیازى نداریم.». حضرت مهدى، در پشت شهر نجف، پس از ظهر روز دوشنبه تا شام گاه، بر آنان شمشیر مى كشد و همه را از دم تیغ مى گذراند و در این نبرد، از یاران حضرت، حتّى یك نفر زخمى نمى شود. (بحارالأنوار، ج 52)

طبق این حدیث، افرادى كه در مقابل حضرت مهدى (علیه السلام) مى ایستند، مى دانند كه او مهدى و فرزند فاطمه (سلام الله علیها)  است، ولى از قبول دین حق سر بر مى تابند و بدین ترتیب، آگاهانه، با آن حضرت مخالفت مى كنند و حضرت به جنگ با آنان مى پردازد و آنان را قلع و قمع مى كند.این جنگ، به این دلیل است كه این اشخاص، با این كه حق را مى شناسند، ولى از آن پیروى نمى كنند و مى خواهند مانع از اجراى حق و عدالت در جامعه ى انسانى باشند و از آن جا كه وجود چنین كسانى، مانع از گسترش عدالت و موجب سلب اختیار و انتخاب دیگر افراد جامعه كه مى خواهند حق را انتخاب كنند، مى شود، پس باید از میان بروند تا ریشه ى فساد و موانع شناخت حق از باطل از بین برود.

همان طورى كه از احادیث استفاده مى شود، عملكرد ایشان، یعنى رفتار قاطعانه و قدرت شمشیر حضرت، مى تواند یكى از عواملى باشد كه در پیاده كردن اسلام در جهان نقش خواهد داشت، ولى عوامل دیگرى مانند آمادگى جهانى، سلاح مدرن، سلاح علم، انتخاب كارگزاران لایق، ... نیز نقش عمده اى خواهد داشت. به اختصار به ذكر هر كدام پرداخته مى شود:

الف) برخورد جدى و قدرت مندانه با ستمگران

دیگر، این گونه نخواهد بود كه پیامبران و امامان، مردمان را موعظه كنند و بسیارى از مردم گوش فرا ندهند و سرگرم جنایت و فساد باشند، به گونه اى كه پیامبران را بكشند و سنت هاى آنان را محو كنند. امام باقر (علیه السلام) مى فرماید:  رسول خدا (صلى الله علیه وآله) با امّت خویش به نرمى و محبّت رفتار مى كرد، ولى مهدى (عج( با كشتن با آنان برخورد مى كند... و كسى را به توبه فرا نخواند...

ب) آمادگى جسمانى

به طورى كه از روایات استفاده مى شود، پیروزى امام زمان (علیه السلام) به آمادگى جهان نیز بستگى دارد. وقتى جهان، حالت پذیرش براى حكومت جهانى پیدا كرد و انسانِ جنگ زده، صلح طلب شد، پیروزى انقلاب حضرت مهدى(علیه السلام) تحقّق مى پذیرد.


در بعضى از روایات آمده است كه پیدایش این آمادگى جهانى، بر اثر یك جنگ وحشت ناك است كه انسانِ جنگ زده، به دنبال آب حیات صلح و آرامش مى رود.امام صادق (علیه السلام) فرموده است:  حكومت جهانى و رهبرى واحد، تحقّق پیدا نمى كند، مگر روزى كه در یك جنگ ویران كننده، دو سوم بشر نابود شوند.

ج) سلاح برتر و مدرن

در بعضى از روایات آمده است كه حضرت مهدى (علیه السلام) از سلاح برتر بهره مند است كه جهان تسلیم خواهد شد. سلاح ایمان و آلات مدرن جنگى، نقش عظیمى دارد.

د) سلاح علم و دانش

در بسیارى از احادیث، به این واقعیّت اشاره مى شود كه امام زمان (علیه السلام) با قدرت علمى، مغزها را متوجّه خود مى كند و جهان علم به او ایمان مى آوردند. امام صادق (علیه السلام) فرموده است:  تا زمان انقلاب حضرت مهدى (علیه السلام) علم و دانش تا چهار كلمه ترقّى مى كند، امّا در عصر مهدى (علیه السلام) به اندازه ى هفتاد و چهار كلمه ترقّى خواهد كرد. این، یكى از اسباب پیروزى است.

هـ) كارگزاران و وزیران لایق

اداره ى سرزمین ها، در سایه ى رهبرى الهى و كارگزاران لایق و دل سوز و حاكمیّت اسلام، امكان پذیر است. امام عصر (علیه السلام) براى اداره ى جهان، استانداران و وزیرانى مى گمارد كه جز به مصالح اسلام و رضایت خدا به چیزى نمى اندیشند. طبیعى است كشورى كه كارگزارانش از چنین خصوصیّت برجسته اى برخوردار باشند، بر تمام دشوارى ها، پیروز مى شود، به گونه اى كه زندگان، آرزوى زندگى دوباره مردگان را مى نمایند

امام زمان با سلاح های پیشرفته امروزی چگونه مقابله می کند؟

اولا: صرف وجود این سلاح ها مشکلی ایجاد نخواهد کرد، بلکه به کار گرفتن آنها ایجاد مشکل می‌کند؛ با توجه به بهره مندی امام زمان از سلاح های برتر  بار روانی وجود سلاح دشمن از بین می رود و حتی اصل سلاح آنها هم کارایی خود را از دست می دهد؛ به عنوان مثال با آمدن تفنگ و اسلحه‌های نوین، سلاح های قدیمی مثل شمشیر و ... کارایی خود را از دست دادند.ثانیا: ممکن است با توجه به رشد عقلانی بشر در آینده، این سلاح‌ها از میان برداشته شوند و یا اینکه لااقل، حاکمان مستبد، تحت تاثیر افکار عمومی از بکار بردن آنها اجتناب کنند.

سلاح او سلاحی ویژه است 

امام صادق علیه السلام فرمودند: ... یاران مهدی در ساعتی شرق تا غرب را درخواهند نوردید و آهن در آنها اثر نخواهد کرد و البته سلاح آنها از آهن است و نه از جنس این آهن، بطوری که اگر یکی از آنها با شمشیر خود به کوهی بزند، دو نیمه خواهد شد ... (بحار الأنوار ، ج 27 ، ص 43)همچنین امام باقر علیه السلام فرمودند: ... با او شمشیری است برنده و و یرانگرِ (ظلم) که روم و ... را به إذن خدا فتح خواهد نمود... (الغیبة، ص 235)

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | دوشنبه دوم دی 1392 - 11:33 |


اربعین؛ تأکید کادرسازی برای قیام قائم(عج)

«ای امام حسین! شهادت می‌دهم که تو کشته شدی اما نمردی بلکه (بعکس) به امید و شوق حیات تو دل‌های شیعیانت حیات دارد و زنده است»۱چندی پیش جاهلی هتّاک در عبارتی وهن آمیز گفته بود«عمل امام حسین عملی عاشقانه بود اما امامان بعد از امام حسین عاقلانه رفتار کردند و شیوه امام حسین را وا نهادند» این جملات سخیف از دهان کسی بیرون آمد که به زعم هوادارانش مثلاً تئوریسین فلان جریان سیاسی است. علیرغم آن که این سخن جاهلانه و سخیف ، توسط برخی فضلا و روحانیان خودی با کمال سعه صدر و تحمّل پاسخ روشنگر لازم را دریافت نمود۲ مع‌الاسف ، اما ، توسط برخی عوامل همان جریان سیاسی با عبارات مشابه، همین سخن سخیف ووهن آمیز مکّرر در مکّرر در برخی رسانه ها باز نشر شد!

تراشیدن و فروکاستن و تحریف و باژگونه سازی مسئله امامت اهل بيت رسول الله (صلی الله علیه وآله) نه فقط از ناحیه روشنفکر نمایان متجدد سکولار مآب بلکه از سوی جریان «فحاّش پررو و مدَعی انگلیس ساخته۳ توأمان» دنبال می‌شود.روی سخن اما- همچون چند مقال اخیر- با برادران خودی و ارادتمندان مخلص اباعبدالله الحسین علیه السلام است ، که دشمن و عوامل سر سپرده اش دقیقاً از روزنه های غفلت ما وارد می شوند و قصد انهدام اساس نهضت گرانسنگ عاشورا و امامت و ولایت را دارند.

علیهذا،بدون تعارف و صادقانه به خودم و این دسته از برادران عرض می کنم:
به حضرت عباس قسم که اولاً اباعبدالله الحسین (علیه‌السلام)، امام بود!ثانیاً بازهم به همان حضرت عباس قسم که امام حسین(علیه‌السلام) شهید بوده و هست!!امیدوارم کسی از این شیوه سخن نرنجد و به بزرگواری در گذرند و ببخشند.برادران! مثالی در شیوه وهمت علماي دين ، در کشف حقایق دین عرض می شود.
مجتهدی به نام سیدابوالحسن اصفهانی(ره) کتابی می‌نویسد به نام وسیلة النجاة، مجتهد دیگری به نام امام خمینی(ره) شرحی بر این کتاب می نگارد به نام تحریرالوسیله در دوجلد ، مجتهدسومی به نام مرحوم آیت‌الله فاضل لنکرانی(ره) کتابی در شرح تحریر الوسیله امام می نویسد در هفده یا بیست جلد قطور۴!

گرچه این کتاب ها در احکام است و مربوط به حرام و حلال زندگی ، لکن امثال همین علماء و مجتهدین که در تعلیم و تعلّم و ارادت به اهل بیت عصمت علیهم السلام ریش سفید کرده و کمر خمیده اند،حتماً و حتماً در قضیه مرثیه و روضه‌خوانی و شرح دعاها و زیارات ائمه معصومین در سخن و تألیف کم نگذاشته‌اند.به که باید گفت که برخی از ما در دعا خوانی - مع الاسف- نمره قبولی نمی گیریم ؛ بلکه نمره دو یا سه یا اگر خیلی با گشاده‌بازی و دست و دلبازی حساب کنیم نمره زیر ده می‌آوریم!

به عنوان نمونه واقعاً چند درصد از ما وقتی به هنگام قرائت دعای کمیل به جمله «یارب ارحم ضعف بدنی» می رسیم و مثلاً آن را تکرار و به فارسی ترجمه می کنیم، مقصد و مقصود امام علیه‌السلام را درست منتقل می‌کنیم؟ همچون بنده‌ای به عنوان یکی از حاضران در مجلس دعا برداشتم از جمله امیرمومنان جز این نیست که« الان بدن من ضعیف است و تو ای خدا به ضعف من ترحم کنم» با این حساب لابد تقویت بدن را با معجون و ویتامین و گوشت و چلو و پلو باید در دستور کار قرار دهم و بروم استخر و بدن‌سازی* تا خدا هم دعایم را مستجاب کند و ضعف بدنم برطرف شود و بیایم روی فرم!اینجاست که باید باز هم قسم یادکرد که بابا به حضرت عباس علیه‌السلام این دعای کمیل را کسی فرموده که نهج‌البلاغه هم کتاب هموست. آیا ترسیم منش و رفتار شیعه مولا در نهج‌البلاغه این گونه است؟!

باری، از رشته سخن دور نیفیتم، در آستانه اربعین شهادت امام حسین علیه السلام هستیم. در یکی از سال‌های پس از سقوط صدام ، از شلمچه انفرادی عازم عتبات و کربلا بودم، راننده خودرو ما با دیدن زائران پیاده‌ای که از جنوبی ترین نقاط عراق عازم کربلا بودند به بنده گفت: «امام حسین علیه‌السلام خیلی حقّ به گردن ما دارد.» وه؛ که چه اقرار و سخن حق و صدقی!

زیارت با معرفت امام حسین علیه‌السلام آرزو و دعای همیشگی ماست.با پای پیاده و در حرم حضرت نصیب شود ،زهی شرافت و ادای ارادت، اگر نشد، همچون ما بی توفیقان ، پس لااقل سلامی و زیارتی از هرکجا که شد ، زیرا زیارت اربعین از دور یا نزدیک نشانه و مرام همیشگی شیعه است. در زیارت اربعین- وفق دستورالعمل صادق آل محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله)- ابتدا متوالیاً به امام حسین عرض ارادت و سلام می کنیم و شأن ولایت و امامت و قرب و منزلت او به خداوند را بر دل و زبان می آوریم و به چنین امام حسینی که شهید مظلوم و کشته اشک است هم سلام می کنیم و عرض ارادت و اخلاص.

آن گاه به عزتی که خداوند از رهگذر عاشورا نصیب حضرت فرمود شهادت می دهیم و اینکه عمل حضرت در عاشورا برای همه امت- بلکه برای همه خلایق- حجت را آشکار ساخت. بنابراین حضرت در روشنگری و هدایت و اتمام حجت و خیرخواهی ، جای هیچ عذری برای کسی باقی نگذاشت. امام حسیني که خون پاکش را برای تو و در راه تو بر زمین ریخت، باشد تا بندگانت از جهالت و سرکشتگی و گمراهی نجات یابند.»۵

آری ،آری ، اشک بر امام حسین علیه السلام ، دل و جان را روشن و بر بصیرت می افزاید. پس بی همّتی و بدقلقلی و جهل و خرافه و کذب و دون شأن امام حسین علیه السلام ممنوعِ ممنوع!  در پایان زیارت اربعین ، پس از بازخوانی فعل و قول سیدالشهداء و نهضت عاشورا و درک معرفت حسینی با جان و خرد ، آمادگی خود را برای یاری امامی که حسین دوران ماست اعلام مي کنیم دورانی که رجعت امام حسین و سایر اولیاء دین را به همراه دارد. همان آمادگی که کسب آن منوط به هم اکنون و زمان حاضر است و فردای ظهور قطعاً دیر است.


پانوشت:
۱- مفاتیح الجنان ، زیارت نیمه شعبان
۲- خلاصه پاسخ آنکه عمل امام حسین هم عاشقانه و هم عاقلانه بود
۳- در مورد ماهیت و مشخصات این جریان در شماره قبلی نشریه اشارتی رفت
۴- نقل از آیت الله زاده فاضل لنکانی در گفتگو با سیما
۵- مفاتیح الجنان، عبارات اولیه زیارت اربعین

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 - 22:3 |


انتظار؛ نشاط پيروزي پارسايان

«ولايت» الهي يک اعتقاد قوي قلبي است، هم يک انديشه غني عقلاني است، هم يک سيره ناب سياسي و نيز يک پيوستگي و تنيدگي مستحکم و نفوذناپذير اجتماعي است. براي واژه «ولايت» مفاهيم گوناگوني برشمرده اند از جمله؛ دوستي، محبت، قيموميت، پيوستگي و امثال ذلک. «ولايت» در لغت عرب به دو يا چند رشته ريسمان گفته مي شود که آنها را کنار هم بافته و تابيده اند و در واقع آن را به يک ريسمان محکم تر و قطورتر تبديل کرده اند. از سوي ديگر اگر «ولايت» را در هر کدام از معاني اي که براي آن برشمرده اند به کار ببريم، باز چيزي جز قرب و قرابت و اقتران و وابستگي و پيوستگي عميق از آن مستفاد نمي شود؛ چيزي که حکومت هاي دنياخواه و مدعي آزادي و دموکراسي، کوچکترين رگه هاي آن را در پيکره خود نمي يابند و براي يافتن يک لحظه از اين جذبه و جاذبه، هزينه ها مي کنند و وقت ها صرف مي نمايند اما چيزي جز پاره اي توقعات و مطالبات مادي، نصيبشان نمي شود و دورنگي ها و ناپيوستگي ها هماره آزارشان مي دهد و خود نيز چاره اي به غير از ورود به حيطه فريب و بدبيني و عدم اطمينان ندارند.

«ولايت» به شيعه، عزت و اقتدار و امنيت و آرامش و عشق بخشيده و جهان نيز باشتابي بسيار به سوي يافتن چنين گوهر گرانسنگي مي خيزد و شمه اي از شميم آن را استشمام نموده است و يقيناً با ارتقاي آگاهي و بروز هر چه بيشتر خواهندگي فطري انسان ها، نيل به اين مهم، براي بشريت دور نخواهد بود. سالگشت ميلاد مولاي ما حضرت حجت بن الحسن العسکري ارواحنا له الفداء، همه ساله افزون بر اينکه شعله هاي اشتياق و عاطفه و پيوند ناگسستني با آخرين پيشواي پارسايان را در قلب شيعيان برمي انگيزد، هماره يادآور ظهور و قيام و حاکميت عدل گستر مهدوي در اذهان مردم محروم و دين مدار و آزادانديش است و همچنين آذين و چراغاني کوچه هاي شهرها و روستاهاي سرزمين منتظران، تداعي گر افروختن فانوس علم و عمل، فراراه تمهيد قيام اميد آفرين موعود آسماني آل رسول اعظم (ص) است خصوصاً در ميهن مهدي خواه ايران که با پديداري انقلاب عظيم اسلامي، بزرگترين حلقه از حلقات قيام هاي متصل به نهضت نورآگين قائم آل محمد (عج) پديد آمد و سراج اميد و آرمان هاي عدالت گرايانه در دل و ديده آزادي خواهان جهان، روشن شد.
خداوند، با عنايت و عطوفت خويش، آنگاه که انسان را بيافريد و او را از نايره نيستي به دايره هستي فراآورد، از ميلاد حيات تا ميعاد مرگ او ديده از اين موجود ماجد برنگرفت.آفريدگار حکيم تا روز نشور نيز آفريدگان خويش را، لحظه لحظه از لحاظ جسم و جان، کفايت و کفالت نموده و براي رزق مادي و معنوي شان واسطه ها مهيا فرموده است و به گفته استاد عزيز، مرحوم حاج محمد اسماعيل دولابي (ره)؛ ما مردم، مقام والايي نزد خداوند داريم چرا که بهترين مخلوقات خويش را براي هدايت ما برگزيده و فرستاده است؛ خصوصاً از خاتم رسولان (ص) تا خاتم اوصياء (عج). شايسته نيست اين گونه الطاف و عنايات خالق خويش را ناديده بگيريم و باعث آن شويم که امام رئوف مان از لحظه ميلاد تا کنون و تاآينده اي نامعلوم از نظرها غايب شود و حکومت عدل جهاني را به تعويق اندازد. چه اينکه برخي علماي سلف از جمله خواجه نصيرالدين توسي، علت اصلي غيبت امام زمان (عج) را سستي و سهل انگاري مردم دانسته اند. اين فتور و فراموشي، ناشي از ناشناختن امر هدايت تشريعي الهي و واسطه اين رهنموني - حجت خدا در روي زمين - است که هرگز خداوند، بندگان خويش را از زمان حضرت آدم (ع) تا حضرت خاتم (ص) و تا زمان حاضر و تا برهه قيامت، از ولايت و وجود حجت الهي، محروم نساخته و نخواهد ساخت اگر چه قدر او نشناسند و حتي فراخوانشان به سوي صلاح و فلاح را نپذيرند.
همان گونه که مولاي مؤمنان علي (ع) در آخرين وصيت به خويشان و شيعيان خويش، نسبت به سبقت بيگانگان از شيعه در زمينه شناخت و عمل به قرآن هشدار داد، اين هشدار تاريخي در خصوص قرآن ناطق عصر ما نيز مصداق دارد و بايد برحذر باشيم از اينکه ديگران در ادراک مقام و منزلت و قيام و حاکميت حضرت مهدي (عج) از ما پيشي بگيرند، کما اينکه يکي ازصاحب نظران مسائل مهدويت مي گفت با کمال تأسف، بسياري ازکشورها - حتي کشورهاي غربي - در زمينه مباحث تئوريک مربوط به حضرت ولي عصر (عج) از ما جلوترند!
نکته ديگر اينکه در مبحث انتظار مي توان انواع و اقسام گوناگوني را احصا نمود از جمله انتظار دروني (با نماد اندوه و آه و اشک و اشتياق) و انتظار عملي (با صلاح و اصلاح و اقتدا به مقتداي منتظران) منتظر مصلح نه تنها بايد خودش صالح باشد بلکه بايستي مصلح نيز بوده و نسبت به آحاد مردم پيرامون خويش مصلحت جو و دلسوز باشد. مگر نه اين است که مولاي ما مهدي (عج) براي هدايت و اصلاح امت اسلام، اين گونه پذيراي رنج و تبعيد و غيبت و بذل مهجه (خون دل خوردن) شده و خار در چشم و استخوان در گلو، همراه با منتظران، انتظار فرج آل محمد (ص) را مي کشد. ما در عمل چه کرده ايم که اندکي همرنج امام خويش شويم؟ آيا اقامه کننده فريضه امر به معروف و نهي از منکر هستيم؟ آيا خدمت به مردم، سرلوحه اعمال ماست؟ آيا به رسولان امام عصر(عج) - روايت احاديث اهل بيت (ع) و فقهاي آل محمد (ص) - اقتدا مي کنيم و در حوادث واقعه به برترين آنان - ولي فقيه - که بر چکاد کوهسار فقاهت واقع است پناه مي آوريم؟ برخي از ما در عقيده و عمل به اين باور نرسيده ايم که اختيارات ولي فقيه همانند اختيارات رسول خدا و ائمه معصومين عليهم السلام است و طبق معارف شيعي، اطاعت از مقام ولايت فقيه اطاعت از رسول خدا و آل الله مي باشد.منتظر حقيقي فرج، باب برکات آسمان را در غيبت حضرت قائم (عج) بسته نمي بيند.

کما اينکه خود حضرت فرمود درزمان غيبت، همانند خورشيد پشت ابر هستم؛ بدين معني که آفتاب وجود مقدس او پيوسته و بي زوال، بر عرصه انتظار مي تابد، چه شعاعي فروزان‌تر و فراگيرتر از ولايت فقيه که به باور ناب شيعه، از آثار وجودي مقتداي منتظران و امام زمان (عج) است و مصاديق بارز آن فقيهان و مطيعان محض مولا، که در عصر حاضر در وجود دو گوهر گرانسنگ آسماني - امام خميني (ره) و حضرت آيت الله خامنه اي - تجلي يافته، مي باشند. به مدد اين دو تجلي مهرآگين مهدوي از بسياري از برهه هاي بحراني و فتنه هاي فراگير رهيده ايم و پايدار و پويا در ميان امواج مواج حوادث واقعه، پيش مي رويم و با دلي آرام و مطمئن، لحظه هاي زندگي را به آنات عبوديت و تعالي الهي پيوند مي دهيم.
امروز به برکت نفس قدسي امام زمان (عج) و هدايت هاي رهبر معظم انقلاب، پيشرفت هاي عظيمي در حوزه علمي و فناوري هاي نوين در کشور صورت گرفته است. سرعت پيشرفت علم در کشور فوق العاده است. به همين دليل يک ترکيب جهاني از دشمنان اسلام به نام 1+5 شکل گرفته است تا نگذارند ايران قله هاي عظيم علمي را فتح کند. ما با اين رويکرد به عصر ظهور که عصر علم آموزي و حکمت آموزي و حکمت دوستي است، نزديک مي شويم.
همان گونه که ذکر شد؛ از معاني لغوي مهم «ولايت»، پيوستگي و همگرايي است که متأسفانه با اينکه بسياري از جهانيان حتي دشمنان آيين و ميهن ما اين مفهوم را دريافته اند، برخي دوستان از اين معنا غافلند. در نظامي که مرکزيت آن «ولايت» فقيه است، صفوف و قلوب ميليون ها مردم به هم پيوسته است و «فقيه» موجب آشنايي و انس پيوسته مردم و مجموعه نظام با معارف و معالم ديني و ادراک صحيح متون وحياني و روايي و عدم انحراف از اسلام ناب محمدي (ص) مي باشد؛ و اين خوشايند اهل سلطه و استکبار نيست.
حضرت امام زمان ارواحنا فداه - که امروز در آستانه زادروز خجسته اش هستيم - ان شاء الله تعالي حکومتي جهاني را تشکيل خواهد داد که نمونه اعلاي مردم‌سالاري ديني، همانند حکومت پنج ساله جد بزرگوارش امير مؤمنان علي (ع) است يعني از سويي يکي از اهداف عاليه قيام جهانگير مهدوي و تشکيل حکومت جهانشمول ايشان، ايجاد قسط و عدل و آزادي و رفاه همه جانبه مردم است و از سويي ديگر، مشارکت مردمي از لحظه قيام تا تأسيس حکومت، در سطحي بالا و فراگير وجود دارد.
اميد است انقلاب اسلامي ما که مدل کوچکي از حکومت حقه مهدوي است بتواند روز به روز بر عِده و عُده سربازان مخلص و خداخواه سپاه سپيده گستر آخرين حجت الهي بيفزايد و يکايک آحاد ملت مهدي جوي ما در صف سديد ياران مهدي قرار گيرند و طوري نباشد که فقط شعارهاي انقلابي ما با شعارهاي قيام و حکومت جهاني حضرت صاحب الزمان (عج) - که اهم آن معنويت و عدالت است - يکي باشد؛ بلکه آرمانخواهي ما بايد عين عملگرايي مان گردد؛ «وعدالله الذين آمنوا منکم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فيالارض کما استخلف الذين من قبلهم و ليمکنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبد لنهم من بعد خوفهم امنا يعبدونني لا يشرکون بي شيئا و من کفر بعد ذلک فاولئک هم الفاسقون» (سوره مبارکه نور، 55)
مبحث مهدويت، به دليل اينکه يأس و نااميدي را مي زدايد و توده هاي مردم و مبارزان راه روشن رهايي را اميدوار به اين مي سازد که پيروزي حق، نه تنها ممکن وشدني است بلکه قطعي و يقيني است، لذا نشاط و خروج از انزوا و برون رفت از انفعال را به ارمغان مي آورد. کساني هستند که بر اثر القائات دشمن، به اين باور رسيده اند که درافتادن با قدرتهاي غربي همچون آمريکا و برخي اقمار آنها مانند اسرائيل و زدودن ظلم و قطع يد آنها کاري محال است و فراتر از توان کشورها و ملل ديگرمي باشد و بايد دست روي دست گذاشت و ميزان و آستانه تحمل، صبر و شکيبايي را بالا برد و منتظر قضا و قدر و عنايت الهي نشست و ديد چگونه تير غيب بر قلب قسي غاصبان و ظالمان مي نشيند و آنان را از اريکه قدرت و تخت تکبر به زير مي افکند!
متأسفانه برخي از اين القائات که به صورت هاي گوناگون و با سرمايه گذاري هاي کلان فکري و مالي حمايت مي شود، حتي تا سويداي قلب برخي از خواص و عوام، حتي متدينين نيز رسوخ مي کند و نشاط و انگيزش تقابل با ستم را زائل مي سازد. عقيده مهدويت، تنها عنصري است که اين وساوس خناسان و تلاش توطئه گران را در عصر انتظار، خنثي مي سازد.
اميد و نشاط معنوي، براي هر گروه و ملتي به مثابه روح براي جسم است و نبود آن مساوي با امحاي حيات است. گاهي طرز عمل، هجوم فرهنگي، حمله نظامي و فشارهاي اقتصادي دولت هاي سلطه جو، چنان يأس و ضعف را بر ملت ها غالب مي سازد که ابتکار عمل را از آنان سلب مي کند و درمي مانند که؛ اميدي نيست و هر حرکتي به ضرر ما تمام مي شود، ما قدرت مقابله با دولت سلطه گر و زورمدار را نداريم. اگر مأيوسين، جزء متدينين مسلمان باشند، فرافکنانه مي گويند که از ما کاري بر نمي آيد، خود آقا بايد بيايد و کارها را درست کند و ظالمين را به سزايشان برساند.
اما اگر اعتقاد به مهدويت، صحيح و عقلاني باشد و فقط برخاسته از عاطفه و احساس نباشد، اميد را در دل ها زنده مي کند و انساني را که معتقد به اين اصل و عامل به لوازم آن است اميدوار به يک سرانجام روشن و رو به صلاح و سداد و قطعي الصدور مي سازد که زهوق باطل، ممکن و شدني است فلذا حرکت و تلاش در اين سمت و سو، بي سرانجام و ابتر نخواهد بود. ايمان به حضرت مهدي (عج) سبب رشد فکر و اميد است. ايمان به مهدي موعود (عج) و احتمال آنکه هر ساعتي ممکن است آن حضرت ظهور فرمايد، در پاکدلان و شايستگان اثري ژرف و سازنده دارد، آنان خود را آماده مي سازند و از ستم ها و تجاوزها دوري مي جويند و به عدالت و برادري عشق مي ورزند تا توفيق ياري امام (ع) و درک محضرش را بيابند. ايمان به خدمت مهدي (عج) که زير بار هيچ حکومتي از حکومت هاي فاسد و ستم پيشه نرفته است، حالتي در پيروانش به وجود مي آورد که در برابر هر ظالم و طاغوتي مقاومت کنند.اللهم کن لوليک الحجه بن الحسن صلواتک عليه و علي آبائه في هذه الساعه و في کل ساعه وليا و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلاو عينا حتي تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فيها طويلا.

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392 - 23:15 |


مهدویت امیدها و نویدها

در عصری که پیشرفت های مادّی به اوج خود رسیده امّا معنویات کمرنگ و بی جان شده و دین داری از جوامع بشری رخت بسته، و ادیان تحریف شده و یا مکاتب ساخته دست بشری جوابگوی نیازهای بشر امروزی نیست، بشر، سخت سرخورده و ناامید شده است ناامیدی از آینده ای روشن، ناامیدی از عدالت واقعی، و رفاه حقیقی، ناامیدی از آرامش و امنیت و سلامت عاطفی و... در این آشفته بازار تنها دینی که به بشریت مخصوصاً مستضعفان و محرومان جهان امیدها و نویدهای روشنی می دهد، و یأس و ناامیدی از آینده را گناه نابخشودنی می داند اسلام حقیقی یعنی مذهب تشیع است، این مذهب، امامی را چشم به راه است که جهان را پر از عدل و داد، علم و تکامل، امنیت و سلامت می کند و مقدم امامی را انتظار می کشد که صالحان و پاکان و مستضعفان و پا برهنه گان متدین را، حاکمان زمین قرار دهد. این امید و انتظار، بشریت را طراوت و زندگی می بخشد.

 به اعتقاد شیعه رابطه خدا و خلق پیوسته از طریق حجّت خدا و ولی او ادامه دارد و فیض الهی با واسطه فیض جریان می یابد. و در آخر الزمان با ظهور آخرین حجّت خدا، مردم از بهترین فیوضات الهی بهره مند خواهند شد. «هانری کربن» استاد فلسفه و مستشرق نامدار فرانسوی می گوید:«به عقیده من مذهب تشیع تنها مذهبی است که رابطه هدایت الهی را میان خدا و خلق برای همیشه نگه داشته و به طور مستمر و پیوسته ولایت را زنده و پا برجا می دارد.

 مذهب یهود، نبوّت را که رابطه ای است واقع میان خدا و عالم انسانی در حضرت کلیم ختم کرده، و پس از آن به نبوت حضرت مسیح و حضرت محمد(ص) اذعان ننموده و رابطه مزبور را قطع می کند، همچنین مسیحیان در حضرت مسیح متوقف شده اند، اهل سنّت از مسلمانان نیز در حضرت محمد(ص) توقف کرده و با ختم نبوت در ایشان دیگر رابطه ای میان خلق و فیعِزُّهُم وَ یذِلُّ عَدوَّهُم؛(1) این گروه آل محمد (ص) هستند خداوند مهدی آنها را بعد از زحمت و فشاری که بر آنان وارد می شود بر می انگیزد و به آنها عزّت می دهد و دشمنانشان را ذلیل و خوار می کند».و در نهج البلاغه حضرتش می خوانیم «لَتَعطِفَنّ الدُّنیا عَلَینا بَعد شِما سِها عَطف الضَّرُوس عَلی وَلَدِها وَتَلی...؛(2) دنیا پس از چموشی و سرکشی - همچون شتری که از دادن شیر به دوشنده اش خودداری کند و برای بچه اش نگه می دارد - به ما روی می کند...سپس آیه «و نریدان نمنّ...» را تلاوت فرمود».

 3- پیروزی نهائی حق: «هُوَ الَّذی اَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدی وَدِینِ الحَقِّ لِیظهِرَهُ عَلَی الدین کلّه وَلوکره المشرکون؛ (3)خداوند کسی است که پیامبرش را با هدایت و آیین حق فرستاد تا او را بر همه ادیان پیروز گرداند اگر چه مشرکان ناخشنود باشند». همین وعده با تفاوت مختصری در آیات دیگر هم آمده است.(4)

 امام باقر (ع) فرمود: «اِنَّ ذلِک یکونُ عِندَ خُروجِ المَهدِی مِن آلِ مُحَمّدٍ فَلا یبقی اَحَدٌ اِلاّ اقَرَّ بِمُحمّدٍ(ص)؛این پیروزی به هنگام قیام مهدی از آل محمد(ص) خواهد بود، آنچنان که هیچ کس در جهان باقی نمی ماند مگر این که اقرار به محمد(ص) خواهدکرد».(5)

 ب: روایات و امید دهی: روایات عدیده ای که تعداد آن از حد تواتر هم گذشته است وعده ظهور و قیام حضرت مهدی (عج) و امید و نوید آینده ای درخشان را به بشریت داده است که فقط به نمونه هایی اشاره می شود:

 امام هشتم (ع) و پیامبر اسلام (ص) فرمودند:«لو لم یبق من الدّنیا الاّ یومٌ لطوّل الله ذالک الیوم، حتّی یبعث رجلاً (صالحاً) من اهل بیتی یملأالارض عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلماً و جوراً؛ اگر از عمر دنیا جز یک روز نماند، خداوند آن روز را آن قدر طولانی می کند تا مرد صالحی را از خاندان من برانگیزد که صفحه زمین را پر از عدل و داد کند همانگونه که از ظلم و جور پر شده است».(6)

 2- علی (ع) فرمود: «المنتظر لامرنا کالمتشحّط بدمه فی سبیل اللّه؛(7) منتظران امرما (و ظهور قیام مهدی (عج) همچون شهیدانی اند که در راه خدا جان باخته اند».

 3- مستضعفان زمینه ساز:پیامبر اسلام فرمودند «یخرج ناسٌ من المشرق فیوطؤن للمهدی سلطانه(8)؛گروهی از مردم از شرق قیام خواهند کرد و زمینه حکومت مهدی را فراهم می آورند.»

 بخش دوّم: امید دهی روشن و مشخص و بیان مصداقها وجزئیات آنچه از امیدهای مستضعفان در آن دوره برآورده می شود، اهم آنها از این قرار است.

 الف: اصلاحات اقتصادی

 1- برقراری عدالت جهانی:

 

 هنوز آهنگ سنگین ناله های کودکانی که به بیگاری کشیده شده اند، و زنانی که شوهران خود را به بی عدالتی قربانی داده اند، و مردانی که به جبر کمر در برابر ظلم خم کرده اند، گوش تاریخ را می خراشد. ضجّه های دردناک، و دردهای بی درمان، زخم های بی مرهم، ناامیدی های بی پایان، نگاه های خسته و بی سو، دست های لرزان و بی رمق، لب های خشک و چروکیده، بدن های رنجور و زجر کشیده، انسان های مستضعف سرا پا ظلم و بیداد دیده، هنوز این همه در خاطره تاریخ ثبت است و اگر تاریخ با یاد این حجم عظیمی از نامردمی و ظلم هنوز پابرجا ایستاده و قالب تهی نمی کند به دلیل امیدی است که دنیا و مستضعفین به عدالت جهانی مکتب مهدویت دارند، چرا که عدل آشکارترین صفات نیک آن امام است که در دعا می خوانیم: «اَللهُمَّ وَصَلِّ عَلَی وَلی اَمِرک القائِمِ المُؤَمَّلِ وَ العَدلِ المُنتَظَرِ؛(9) خداوندا! به ولی امر خود که قیام کننده مورد آرزو و عدل مورد انتظار همه است درود فرست». و می خوانیم: «اَوَّلُ العَدلِ وَ آخِرهُ؛ اول و آخر عدل است». و یا «العَدلُ المُشتَهَرُ؛(10) عدل مشهور است».

 به برخی روایات در این زمینه توجه کنید:

 یک - امام صادق فرمود:«یفَرِّقُ المَهدِی اَصحابَهُ فی جَمیعِ البُلدانِ وَ یأمُرُهُم بِالعَدلِ وَ الاِحسانِ؛(11) مهدی اصحاب خویش را به تمامی شهرها اعزام می کند و آنان را به عدالت و احسان فرمان می دهد.»

 دو - امام باقر (ع) فرمود:«اِذا قامَ قائِمُنا فَاِنَّهُ یقَسِّمُ بِالسَّوِیه وَ یعدِلُ فی خَلقِ الرَّحمانِ البِرّ مِنهُم وَالفاجِرَ؛(12) چون قائم ما قیام کند به طور مساوی تقسیم می کند، و در میان خلق خدا - با نیک و بد - به عدالت رفتار می نماید.»

 2- فقر زدایی عمومی:

 

 امام باقر (ع) فرمود: «اِذا ظَهَرَ القائِمُ سَوّی بَینَ النّاسِ حَتّی لاتری مُحتاجاً اِلَی الزَّکاةِ؛(13)چون قائم ظهور کند آنگونه بین مردم به مساوات رفتار نماید که نیازمند به زکات دیده نشود.» این روایات نشان می دهد که در دوران ظهور حضرت خواستها و امیدها و آرزوهای انسانها ومستضعفان نه تنها از یاد برده نشده بلکه حتی در صدر توجّه و عنایت قرار گرفته است.

 3 - ایجاد اصلاحات گسترده و آبادانی فراگیر

 یکی از آرزوهای دیرین مستضعفین آبادانی فراگیر، عمومی و جهانی است؛ به گونه ای که دیگر جهان سوم، و کشورهای عقب مانده ای در کار نباشد. این آرزو در دوران حضرت مهدی (عج) تحقق عینی خواهد یافت.

 توسعه عمومی

 

 امام باقر (ع) فرمود: «اِذا قامَ القائِمُ یوَسِّعُ الطّریقَ الاَعظم وَ یهدِمُ کلَّ مَسجدٍ عَلی الطَّریق و یسُدُّ کلَّ کوَّةٍ اِلی الطَّریقِ وَ...؛(14) چون قائم قیام کند راههای اصلی را توسعه می دهد و هر مسجدی را که مانع راه باشد ویران می سازد و هر پنجره را که به سوی راههای عمومی گشوده باشد و نیز هرگونه ایوان و آبریزگاه و ناودانی را که به طرف راههای عمومی باشد می بندد».

 2- سازندگی گسترده: امام باقر (ع) فرمود: «اَلقائِمُ مِنّا مَنصُورٌ بِالرُّعبِ مُؤَیدٌ بِالنَّصرِ یبلُغُ سُلطانُهُ المَشرِقَ وَ المَغرِب... فَلا یبقی عَلی وَجهِ الاَرضِ خَرابٌ اِلاّ عُمِّرَ؛(15) قائم ما به وسیله بیم، یاری شود و با پیروزی تأیید گردد، حکومت او مشرق و مغرب را فرا می گیرد... سپس در تمامی روی زمین خرابی باقی نمی ماند مگر آنکه آباد شود».

 3- استخراج گنجها و تقسیم مالها:

 

 پیامبر اکرم فرمود:«اِنَّهُ یستَخرِجُ الکنُوزَ وَ یقَسِّمُ المال؛(16) مهدی گنجها را استخراج می کند و ثروتها را تقسیم می نماید.

 4- باز پس گیری حقوق

 

 پیامبر اسلام در این زمینه فرمود: «کار امام مهدی در باز پس گرفتن حقوق بدانجا رسد که اگر در بُنِ دندان انسانی حق فرد دیگر وجود داشته باشد، آن را باز پس گرفته (و به صاحب حق) بر می گرداند.»(17)

 ب: نوسازی فکری و فرهنگی و پیشرفت علم:

 

 دوران ظهور مهدی، دوران گسترش علم و دانایی، تکامل عقل، تجدید سنت و کتاب و نوسازی فکری همه جانبه خواهد بود. امام صادق (ع) فرمود: «اِذا خَرَجَ القائِمُ یقُومُ بِاَمرٍ جَدیدٍ وَ کتابٍ جَدیدٍ وَ سُنَّةٍ جَدیدٍ و قَضاءٍ جدیدٍ؛(18) هنگامی که قائم خروج کند، امر جدید و کتاب جدید و روش جدید و داوری جدیدی (با خود) می آورد».

 به نمونه هایی در این زمینه اشاره می شود:

 1- رشد عقلها و تکامل اندیشه ها

 

 امام باقر (ع) می فرماید: «اِذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ اللّهُ یدَهُ عَلی رؤوس العِبادِ فَجَمَعَ بِها عُقُولَهُم و کمُلَت بِها اَحلامُهم؛(19) هنگامی که قائم ما قیام کند خداوند دستش را بر سر بندگان می گذارد و عقول آن ها را با آن جمع کرده و افکارشان با آن تکمیل می شود».

 2- پیشرفت علوم:

 

 در حدیثی از امام صادق (ع) می خوانیم: «اَلعِلمُ سَبعَةٌ وَ عِشرُونَ حَرفاً فَجَمیعُ ما جائَت بِهِ الرُّسُلُ حَرفانِ فَلَم یعرِف النّاسُ حَتّی الیوم غَیرَ اَلحَرفَینِ فَاِذا قامَ قائِمُنا اَخَرَجَ الخَمسَةَ وَ العِشرینَ حَرفاً فَبَثّها فی النّاسِ وَ ضَمَّ اِلَیها الحَرفَین حَتّی یبُثَّها سَبعَةً وَ عِشرِینَ حَرفاً؛(20) علم و دانش بیست و هفت حرف (شعبه و شاخه) است. تمام آنچه پیامبران الهی (برای مردم) آوردند دو حرف بیش نبود و مردم تاکنون جز دو حرف را نشناخته اند، اما هنگامی که قائم ما قیام کند بیست و پنج حرف (بیست و پنج شاخه و یا شعبه) دیگر را آشکار نموده و در میان مردم منتشر می سازد و دو حرف دیگر را به آن ضمیمه می کند تا بیست و هفت حرف کامل و منتشر گردد.»

 این حدیث به روشنی جهش فوق العاده علمی عصر انقلاب مهدی (عج) را مشخص می سازد که تحولی بیش از 12 برابر! نسبت به علوم و دانشهایی که در عصر همه پیامبران راستین به بشریت اعطا شده پیش می آید و درهای همه رشته ها و همه شاخه های علوم مفید و سازنده به روی انسان ها گشوده می شود و راهی را که بشر طی هزاران سال پیموده به میزان 12 برابر در دوران کوتاهی می پیماید. چه جهشی از این بالاتر و سریعتر؟!(21)

 و به این گونه در پرتو ارشاد و هدایت مهدی(عج) مغزها در مسیر کمال به حرکت در می آید و اندیشه ها شکوفا می گردند و تمام کوته بینی ها و تنگ نظریها و افکار پست و کوتاه که سرچشمه بسیاری از تضادها و تزاحمها و برخوردهای خشونت آمیز اجتماعی است برطرف می گردد.

 3- پیشرفت خارق العاده صنایع در عصر مهدویت:

 

 یک: حل بحران انرژی: از امام صادق (ع) چنین نقل شده است:«اِنَّ قائِمَنا اِذا قامَ اَشرَقَتِ الاَرضُ بِنُورِ رَبِّها وَ استَغنَی العِبادُ مِن ضَوءِ الشَّمسِ»(22)هنگامی که قائم ما قیام کند زمین به نور پروردگارش روشن شود و بندگان خدا از نور آفتاب بی نیاز شوند.

 دو: انتقال تصویرها: حضرت صادق (ع) فرمود:«اِنَّهُ تَناهَتِ الاُمُورُ اِلی صاحِبِ هذَا الاَمرِ رَفَعَ اللّهُ تَبارک وَتَعالی لَهُ کلَّ مُنخَفِضٍ مِنَ الاَرضِ وَ خَفِضَ لَهُ کلَّ مُرتَفَعٍ حَتّی تَکونَ الدُّنیا عِندَهُ بِمنزِلَةِ راحَتِهِ فَالَّکم لَو کانَت فی راحتِهِ شَقرةً لَم یبصُرها؛(23) هنگامی که کارها به صاحب اصلی ولایت مهدی (عج) برسد خداوند هر نقطه فرو رفته ای از زمین را برای او مرتفع، و هر نقطه مرتفعی را پائین می برد آنچنان که تمام دنیا نزد او به منزله کف دستش خواهد بود! کدامیک از شما اگر در کف دستش موئی باشد آن را نمی بیند.

 از حدیث فوق برمی آید، که در عصر مهدویت، یک سیستم نیرومند و مجهزی برای انتقال تصویرها به وجود می آید که شاید تصور آنهم امروز برای ما مشکل باشد، آنچنانکه تمام جهان به منزله کف دست خواهد بود.

 سه: وسیله سریع السیر فوق العاده پیشرفته: از امام باقر (ع) نقل شده که فرمود:«ذَخَرَ لصاحِبِکمُ الصَّعبَ قُلتُ: وَ ما اَلصَّعبُ قالَ ما کانَ مِن سَحابٍ فِیهِ رَعدٌ وَ صاعِقَةٌ وَ بَرقٌ فَصاحِبُکم یرکبهُ اَمّا اَنَّهُ سَیرکبُ السَّحابَ وَ یرقی فی الاَسبابِ،! اَسبابَ السَّمواتِ السَّبعِ وَ الاَرضینَ؛(24) برای صاحب و دوست شما مهدی (عج) آن وسیله سرکش ذخیره شده است راوی این حدیث می گوید: گفتم منظور از وسیله سرکش چیست؟ حضرت فرمود: ابری است که در آن غرش رعد و شدت صاعقه یا برق است او بر این وسیله سوار می شود، آگاه باشید او بزودی بر ابرها سوار می گردد و صعود به آسمانها و زمینهای هفتگانه می کند.»

 شاید بتوان این حدیث را شاهدی بر پیشرفت علم در زمان حضرت مهدی (عج) دانست به صورتی.

 چهار: انتقال صدا و تصویر

 

 در آن زمان به صورت همگانی و بسیار ساده است.

 در حدیثی از امام صادق (ع) چنین آمده است: «اِنَّ قائِمَنا اِذا قامَ مَدَّ اللّهُ شِیعَتَنا فی اَسماعِهِم وَ اَبصارِهِم حَتّی لا یکونَ بَینَهُم وَ بَینَ القائِم بَریدٌ، یکلّمهم فَیسمَعُونَ وَ ینظُرُون اِلَیهِ وَ هُوَ فی مَکانِهِ؛ (25) هنگامی که قائم ما قیام کند خداوند آنچنان گوش و چشم شیعیان ما را تقویت می کند که میان آن ها و قائم (رهبر و پیشوایشان) نامه رسانی نباشد، با آن ها سخن می گوید و سخنش را می شنوند و به او می نگرند در حالی که او در مکان خویش است (و آنها در نقاط دیگر جهان). و همچنین فرمود: «مؤمن در زمان قائم در حالی که در مشرق است برادر خودرا در مغرب می بیند همچنین کسی که در مغرب است برادرش رادر مشرق می بیند».(26)

 4- احیای قرآن وسنّت

 

 یک جامعه سالم بیش از پیشرفت علمی و صنعتی و... به آگاهی صحیح دینی آمیخته با ایمان نیاز دارد و جامعه دوران مهدویت چنین جامعه ای خواهد بود. امام علی (ع) فرمود: «فَیریکم کیفَ عَدلُ السِّیرَةِ وَ یحیی مَیتَ الکتابِ وَ السُّنَةِ؛(27) مهدی (ع) شیوه عدالت را به شما نشان می دهد و (احکام) از بین رفته کتاب و سنّت را زنده می سازد.»

 5 - تعلیم همگانی قرآن، آنچنان که نازل شده است.

 

 در این باره امام باقر(ع) فرمودند:«اِذا قامَ قائِمٌ ضَرَبَ فَساطیطَ لِمَن یعَلِّمُ النّاسَ القُرآنَ عَلی ما اَنزلَ اللّهُ؛(28) چون قائم (آل محمّد (ص)) قیام نماید، خیمه هایی برای افرادی که قرآن را آنگونه که خدای نازل فرموده است به مردم می آموزند، بر پا می دارد.»

 6- تربیت صحیح و صالح

 

 تمدن بشرگرای امروز انسانیت را به لجن کشانده و بشریت را تباه نموده است. به قول یکی از منتقدان فرانسوی نظام غرب، «تمدن جدید که به هنگام حرکت آغازین خود می خواست "انسان گرا" باشد به انسان آنچنان اصالتی داد که آغاز و انجام همه چیزش کرد، اکنون به ماجرائی این چنین شگفت دچار شده (که) در روزگار ما، تار و پود مفهوم انسان از هم گسسته است... به هر حال، تمدنی که خودرا "انسان گرا" می نامید نظامی از آب درآمده است که آدمی را تحقیر می کند و می فریبد و سرانجام نابودش می سازد. تحقیر آدمی در این معنی و از این راه است که تمدن مذکور، انسان را به دستگاهی مرکب از یک سلسله وظائف کمی مادّی و به ماشینی منحصراً تولید کننده و مصرف کننده تبدیل می نماید.»(29) در چنین روزگاری امید بشریت به دوران مهدویت دوخته شده است که در آن دوران در کنار دست یابی انسان ها به غنای مالی، از غنای قلبی و روحی بهره مند گردند.(30) و در کنار اتمام نعمت و وفور ثروت، به اخلاق و فضیلت های انسانی راه یابند؛(31) کینه ها ریشه کن گردد (32)و دروغ و تزویر و نامردمی در روابط اجتماعی جای خود را به یک رویی و یک رنگی بدهد.

 ج - امنیت همه جانبه

 

 از مهمترین نیازهای اساسی بشر، نیاز به امنیت است، آنهم امنیت همه جانبه، امنیت حقوقی، اجتماعی، اقتصادی، روانی، قضائی و...

 آنچه از حجم بسیاری از روایات مهدویت بر می آید، نشان می دهد که دوران مهدی (عج) دوران امنیت همه جانبه، آن هم به معنای واقعی آن است.

 در روایتی از امام صادق (ع) در تفسیر آیه شریفه «وَعَد اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکم وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لیسَتَخلِفَنَّهم فِی الاَرضِ کما استَخلَفَ الَّذینَ مِن قَبلِهِم وَلَیمَکنَنَّ لَهُم دینَهُم الَّذِی ارتَضی لَهُم وَ لَیبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم اَمناً؛(33) خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند وعده داده که آنها را حکمران روی زمین خواهد کرد، همان گونه که به پیشینیان آن ها خلافت روی زمین را بخشید، و دین و آیینی را که برای آن ها پسندیده، پابرجا و ریشه دار خواهد نمود و ترسشان را به امنیت تبدیل خواهد ساخت.» وارد شده است که آن حضرت فرمود: «هُوَ القائِمُ وَ اَصحابُهُ؛(34) او (که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده است) حضرت مهدی و اصحاب او می باشد.»

 در ذیل به چند روایت درباره امنیت در ابعاد مختلف در دوران ظهور اشاره می شود:

 1- امنیت قضائی:

 

 امام علی (ع) فرمود:«لَینزِعَنَ عَنکم قُضاةَ السَّوءِ؛(35) او (مهدی) قاضیان زشت (کردار)را بر کنار می کند». و امام صادق (ع) فرموده:«اِذا قامَ قائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ (ع) حَکمَ بَینَ النّاسِ بِحُکمِ داوُدَ لایحتاجُ اِلی بَینَةٍ یلهِمُهُ اللّهُ تَعالی فیحَکمُ بعلمه؛(36) هنگامی که قائم آل محمد قیام کند، در بین مردم به حکم داود (ع) حکم خواهد کرد که نیازی به بینه ندارد. خداوند به او الهام می کند، سپس با علم خود حکم می کند.»

 2- امنیت راهها

 

 در قسمتی از حدیثی که از امام صادق (ع) نقل شده می خوانیم: «اِذا قامَ قائِمُ... آمَنَت بِهِ السُّبُلُ؛(37) هنگامی که قائم قیام کند... جاده ها در پرتو وجودش امن و امان می گردد».

 3- امنیت حقوقی

 

 پیامبر اسلام (ص) می فرماید: «یبلُغُ مِن رَدِّ المَهدِی اَلمَظالِمَ حَتّی لَوکانَ تَحتَ ضِرسِ اسنانٍ شَی ءٌ اِنتَزَعَهُ حَتّی یرُدَّهُ ق برکات خود را ظاهر می کند و کسی را برای انفاق و صدقه و کمک مالی نمی یابند زیرا همه مؤمنان بی نیاز و غنی خواهند شد.(38)

 پی نوشت ها: -

 1. سالنامه مکتب تشیع،مصاحبات استاد علاّمه طباطبایی باهانری کربن درباره شیعه شماره 2، 1339 ه.ش به نقل از مهدی پیشوائی، سیره پیشوایان ص 722.

 2. انبیاء، ص 105 - 106.

 3. عهد عتیق فارسی، مجمع بریتانیائی کتب مقدسه،1878، مزمور 37 جمله 9 به نقل از تفسیر نمونه،ج 13، ص 520.

 4. همان، مزمور 37، جمله 27.

 5. ابوعلی طبرسی، مجمع البیان (بیروت).

 6. سوره قصص، آیه 5.

 7. نورالثقلین، ج 4، ص 11 به نقل از آیة اللّه مکارم شیرازی؛ تفسیر نمونه، ج 16، ص 18.

 8. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، ص 672، کلمات قصار، شماره 209.

 9. سوره توبه، آیه 33.

 10. سوره فتح، آیه 28؛ سوره صف، آیه 9.

 11. ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر الصافی (بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات چاپ دوّم، 1402 ه)ج 2 ص 338.

 12. شرح صدوق، کمال الدین و تمام النعمة(قم، جامعه مدرسین، 1405) با تعلیقه علی اکبر غفاری ص 372 - 373 و 318.

 13. همان، ص 645حدیث 6.

 14. کنجی شافعی، البیان فی اخبار صاحب الزمان (قم، جامعه مدرسین 1409)، ص 99.

 15. محمد تقی موسوی اصفهانی، مکیال المکارم، ج 1، ص 118.

 16. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، زیارت صاحب الامر، ص 1055.

 17. کامل سلیمان، یوم الخلاص (بیروت، دارالکتاب اللبنانی، 1402 ه.ق)، ص 395.

 18. علل الشرایع، شیخ صدوق، ص 161.

 19. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار (تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1398 ه.ق)، ج 52، ص 212.

 20. شیخ طوسی، الغیبة،(مؤسسة المعارف الاسلامیة 1411 ه.ق)، ص 475.

 21. ابوالقاسم خوئی، منهاج البراعه (قم، بنیاد فرهنگی امام المهدی 1405 ه.ق) ج 8، ص 353.

 22. آیة اللّه لطف اللّه صافی، منتخب الاثر (قم، نشر کتاب،1373 ه.ق)، ص 472.

 23. کورانی موسوعة احادیث الامام المهدی (قم، مؤسسة المعارف الاسلامیه، 1411) ج 1،221.

 24. بحارالانوار (پیشین)، ج 53،ص 352و ص 349 و ر ک حر عاملی، اثبات الهداة، ج 7،ص 83.

 25. بحارالانوار(پیشین)، ج 12،ص 182.

 26. ر- ک موسوعة احادیث المهدی (پیشین)، ج 4، ص 53.

 27. ر ک آیة اللّه ناصر مکارم شیرازی، مهدی انقلابی بزرگ (قم مطبوعاتی هدف)، ص 293.

 28. بحارالانوار (پیشین)، ج 52،ص 328 روایت 47.

 29. همان، ج 52،ص 328، روایت 46.

 30. همان، ج 12، ص 182.

 31. منتخب الاثر (پیشین)، ص 483.

 32. همان.

 33. نهج البلاغه، محمد دشتی، خطبه 138،ص 256.

 34. میرجهانی، نوائب الدهور(کتابخانه صدر، 1369)، ج 3، ص 409.

 35. ر - ک روژه دو پاسکیه، اسلام و بحران عصر ما، ترجمه دکتر حسن حبیبی، ص 18 - 21.

 36. (پیشین)، ج 84،ص 51.

 37. همان، ص 123.

 38. منتخب الاثر(پیشین)، ص 374.

 39. سوره نور، آیه 55.

 40. ر - ک: الغیبة (پیشین)، ص 240.

 41. بحارالانوار (پیشین)، ج 51،ص 120، ح 23.

 42. مرحوم کلینی، الکافی (دارالکتب الاسلامیه)، ج 1، ص 509.

 43. بحارالانوار، ج 52، ص 339.

 44. بحارالانوار،ج 53،ص 338.

 45. موسوعة احادیث المهدی (پیشین)، ج 1، ص 221.

 46. کمال الدین (پیشین)، ص 653.

 47. روزنامه جمهوری اسلامی 14/7/79.

 48. بحارالانوار، ج 52، ص 338.

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392 - 1:13 |


بایسته های پرورش نسل مهدی یاور

انتظار یکی از اساسی ترین مفاهیم در فرهنگ شیعه است. شیعه به انتظاری فعال و پویا باور دارد که معنای آن، ایجاد زمینه لازم برای تشریف فرمایی آخرین امام از خاندان رسول اکرم صلی الله علیه و آله است. بی گمان یکی از برجسته‎ترین جلوه های انتظار فعال، تربیت نسلی است که بتواند این میراث غنی را پاس بدارد و اگر شرایط زمانی اجازه دهد، توفیق همراهی و یاری امام موعود خود را داشته باشد. بر این اساس، پرورش مهدوی کودکان یا به عبارت دیگر، تربیت مهدی یاوران، کاری بسیار مهم و همراه با ظرافت است و آشناسازی فرزندان با این موضوع مهم، به فراگیری مهارت های لازم نیاز دارد. این نوشتار را در سه محور پی می گیریم:

الف) معرفت افزایی کودکان در خصوص آخرین امام

در آموزش مفهوم انتظار، آشناسازی و ایجاد انس میان کودکان و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، توجه به نکته‎های زیر می تواند سودمند باشد:

هر گونه آموزش و کار تربیتی باید متناسب با سن، درک و توان کودک انجام شود.

کودکان با محدودیت های خاصی از نظر شناختی روبه رو هستند و پذیرش پاره ای از مفاهیم مرتبط با موضوع مهدویت، مانند طول عمر، پنهان بودن و انتظار طولانی برای آنها اندکی دشوار است.

یکی از مهم ترین نمونه ها در سیره پیشوایان، مواردی است که ایشان برخوردی صمیمی، مهربان و دل‎نشین با کودکان داشته اند یا نیز سفارش هایی در جهت احترام، مهربانی و هم‎زبانی با کودکان بیان کرده اند. نیز نمونه هایی که ویژگی های ممتاز آنان را در کودکی مطرح می کند. این نمونه ها از آنجا که به طور مستقیم با کودکان سر و کار دارد، تأثیر بسیاری در برخواهد داشت.

داستان های مربوط به کودکی حضرت را تعریف کنید.

به زبانی ساده درباره علت و فلسفه غیبت (مخفی شدن) حضرت از سوی خداوند توضیح دهید.

فلسفه و نحوه شکل غیبت را به روشی قابل فهم برای فرزند خود شرح دهید؛ برای مثال، خداوند ایشان را به صورت انسانی ناشناس در میان مردم قرار داد تا دشمنان نتوانند مزاحمتی برای آن حضرت پدید آورند.

به کودک خود بگویید امام دوست ماست و برای برآورده شدن آرزوهای ما تلاش می کند.

امام از سوی خداوند قدرت های ویژه ای دارد و به همین دلیل می تواند از زندگی همه ما با خبر باشد.

امام می تواند با قدرتی که خداوند به او داده، حرف های ما را بشنود و کارهایی را که ما برای ایشان انجام می دهیم، ببیند و خوشحال شود.

وقتی امام زمان بیاید، مردم با خوبی و مهربانی بیشتری با هم زندگی می کنند.

شما می توانید از همان خردسالی از طریق تهیه کتاب های شعر، رنگ آمیزی، قصه و نیز تهیه نرم افزارهای مناسب مهدوی، کودک خود را غیرمستقیم با آن حضرت آشنا کنید.

تهیه و اشتراک مجلات مهدوی موجود مانند ملیکا و انتظار نوجوان نیز می تواند شما در رسیدن به هدف مقدس تان یاری کند.

ب) پرورش احساسات مهدوی

لازم است در سنین پایین تر، به جای تمرکز روی آموزش مفاهیم مهدوی، از تمایل فطری کودکان به انسان کامل بهره جست و با معرفی اجمالی و قابل فهم، به پرورش احساسات پاک کودکانه همت گماشت و آنها را در ایجاد رابطه‎ای قلبی با امام عصر علیه السلام یاری داد. بدین منظور پیشنهادهای زیر می تواند سودمند باشد:

کودک زمانی از امام خود پیروی می کند که به آن حضرت علاقه داشته باشد و ایجاد این علاقه از همان دوران کودکی آغاز می شود.

سفارش‎های امام زمان علیه السلام را برای فرزند خود در برنامه ای ساده بگنجانید و او را به ایجاد رابطه‎ای معنوی و دوستانه با حضرت تشویق کنید.

جشن تولد امام زمان را با شکوه بیشتری بر پا دارید.

فرزند خود را در فعالیت هایی که برای حضرت انجام می شود، مشارکت دهید.

کودک را به فضاهایی ببرید که در آنجا می تواند درباره امام زمان بیشتر بیندیشد.

مراسم مهدوی مانند دعای ندبه، حضور در مسجد جمکران و دیگر کارها را برای کودک لذت بخش کنید.

خود شما میزبان چنین برنامه هایی باشید تا کودک شما فرصت بیشتری برای فعالیت داشته باشد.

به نیازهای کودک خود اهمیت دهید و گاهی سفر های معنوی خود را با تفریح‎هایی مانند صرف غذا در فضای مسجد جمکران، بازی با کودک در آن فضا و تهیه هدیه های مناسب در این سفر همراه کنید.

به کودک دعا کردن برای امام زمان را بیاموزید.

صدقه ای که هر روز در صندوق می اندازید، می تواند به نیت سلامت آقا و به دست کودک‎تان باشد.

خودتان محبت قلبی و واقعی خود را به امام زمان نشان دهید و آن را بر زبان آورید. کودکان چون به شما علاقه دارند، به علاقه های شما هم دل می بندند.

ج) مراقبت های لازم

نباید تنها به جنبه قدسی و احترام معنوی امام زمان علیه السلام بسنده کرد، بلکه به جنبه هایی از رفتارهای آن بزرگوار که برای کودک قابل اجرا باشد، مانند احترام، مهربانی، کمک به دیگران و... توجه کافی داشته باشید.

از طولانی کردن مراسم مهدوی که سبب اذیت کودک شود، بپرهیزید.

اصرار نداشته باشید کودک هم به اندازه شما درباره امام زمان علیه السلام بداند و به همه برنامه های مربوط به حضرت پایبند گردد.

تربیت مهدوی امری تدریجی است و نباید با شتاب و تندی همراه شود.

دوست واقعی امام زمان علیه السلام، باید فردی قابل اعتماد و مهربان باشد. ازاین رو، بکوشید در نقش خود بهترین همراه برای کودک تان باشید.

کودکان خود را از پرسش درباره ابعاد گوناگون زندگی حضرت منع نکنید؛ بلکه بکوشید افزون بر برخورد مشوّقانه با پرسش‎های آنها، از قبل آمادگی لازم را برای پاسخ‎گویی در خود پدید آورید.

درباره برداشت های خام کودکان از این موضوع، نگران نباشید.

رابطه کودک را با امام منفعت گرایانه ننمایید، بلکه آن را بر عشق و علاقه پایه ریزی کنید.

از ترساندن کودک با گفت‎وگوی زیاد درباره جنگ های هنگامه ظهور بپرهیزید.

مراقب ذهنی شدن برداشت کودک از امام زمان باشید و آن حضرت را در ارتباط با دوستانش و کارهایی که برای دیگران انجام می دهد، معرفی کنید.

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | دوشنبه هجدهم آذر 1392 - 21:1 |


استراتژي انتظار
پروردگارا‎:‎

آن چهره درخشان و زيبا و جبين نوراني را به‎ ‎من بنما و سرمهي وصال ديدارش را با نگاهي به ديدگان من بنشان. ‏در فرجش شتاب فرما و‎ ‎ظهورش را آسان گردان‎.‎

ديدار يار غايب داني چه ذوق دارد؟‎
  چون ابر در‎ ‎بهاران برتشنهاي ببارد



در جهان آكنده از سردي و سياهي،ستم و تباهي،‎ ‎به سپيدهدمان چشم داشتن و به اميد طلوع خورشيد عدالت زيستن ‏و از داد و دادگر سخن‎ ‎گفتن، ويژهآزاد انديشان، عدالت خواهان و پويندگان راستين راه مهدي است كه پيوسته‎ ‎از ‏منتظرانند‎.‎ترديدي نيست كه همه پيامبران و مصلحان الهي‎ ‎بر آن بودهاند كه پرچم توحيد را در بام جهان به اهتزار درآوردند ‏و روح توحيد را در‎ ‎جان انسان زنده كنند‎.‎

كيست كه نداند بدون استقرار عدالت، توحيد‎ ‎تحقق نمييابد و عدالتخواهي و دادگستري بدون خداپرستي و خداخواهي ‏معني ندارد. از‎ ‎اين رو، ميبينيم كه عدل يكي از اصول پنجگانه آيين ما ميباشد و مسلمانان راستين‎ ‎همواره چشم به ‏راه مصلح جهاني براي استواري عدالت بودهو هستند‎. ‎

طاغوتيان، گردنكشان، زورمداران و‎ ‎جهانخواران، اگر در درازاي تاريخ تا به امروز، در برابر اسلام ايستاده و ‏همهي‎ ‎نيرو و توان مادي و شيطاني خود را در راه اسلام ستيزي به كار گرفتهاند و جنگهاي‎ ‎صليبي-صهيونيستي ‏را تدارك ديدهاند براي اين بوده و هست كه عدالت در جامعه جهاني‏‎ ‎حاكم نشود و دست تبهكاران و ستمگران، از ‏جان و مال و زندگي ملتهاي محروم جهان قطع‎ ‎نگردد‎.‎

از سوي ديگر مبارزات بيامان و جان فشانيها‎ ‎و فداكاريهاي عاشوراييان و پاكباختگان در درازاي تاريخ براي ‏استواري عدل و داد و‎ ‎برادري و برابري و اجراي ديگر آرمانهاي انساني بوده و هست. موضوعي كه اسلام منادي‎ ‎آن‎ ‎بوده و ستمديدگان و مستضعفان را به تحقق آن نويد داده و به انتظار فرج فراخوانده‎ ‎است‎.‎

و بايد دانست كه انتظار دو گونه‎ ‎است‎:‎
1- انتظاري سازنده، رشد دهنده، تعهد آور و نيرو آفرين
2- انتظاري ويرانگر، خواب آور، فلج كننده، توجيهگر‎ ‎و‎ ‎فريبنده

انسانهايي كه در راه كوتاه كردن دست‎ ‎جهانخواران و زورمداران از سرنوشت ملتها و كشورها، به خيزش و ‏خروش برميخيزند و در‎ ‎برابر زور و تهديد و فشار، سرتسليم فرود نميآورند، از منتظران راستين‎ ‎ميباشند‎.‎منتظران راستين داراي ويژگيهاي ارزشمند و‎ ‎پرباري هستند كه در سرنوشت جامعه جهاني نقش مؤثر و ‏سازندهاي را ايفا‎ ‎ميكنند‎.‎

ما برخي از آن ويژگيها را در پي‎ ‎ميآوريم‎:‎

1. ‎‎اميد به آيندهاي ايدآل و روشن

2. جنب و جوش مستمر و خستگي ناپذير در راه تحقق مدينة فاضله‎ ‎وجامعهاي ايدهآل

3.مقاومت و پايداري در راه پيشبرد آرمانهاي ديني و انساني‎ ‎

4.‎‎مبارزه پيوسته و آشتي ناپذير با ظلم و ستم و ستمگران،‎ ‎فزونخواهان و جهانخواران

5.اطمينان به پيروزي نهايي

6. حركت هدفمند و انگيزه دار در راه تشكيل حكومت واحد جهاني

7. ‎‎خودسازي و محيط سازي و آمادگي دروني و بروني براي ظهور حضرت‎ ‎مهدي

8. پيروي و اطاعت قلبي از ولايت و امامت

9. رويارويي با فساد و تباهي و تلاش در راه اصلاح‎ ‎جامعه

‎ ‎

‎‎انتظار از ديد امام‎ ‎

امام خميني (سلام الله عليه) از منتتظران‎ ‎راستين بود و مكتب عملي امام در محورهاي ذيل تبلور مييافت‎:‎

1.‎پيروي از اصل ولايت و مرجعيت

2. مبارزه آشتي ناپذير باحاكمان غاصب و ظالم

3.‎‎اصلاح دروني و بروني (خودسازي و محيط سازي‎)

4. مبارزه در راه قطع ريشه جريان مثلث صهيونيستي، كمونيستي و‎ ‎سرمايه داري‎ ‎

5. ‎‎مبارزه با فقر و فساد

6. خدمت به مردم

7.احترام به قانون

8. ‎‎احياي هويت ديني و ملي

9. ترويج انديشه و ايده شهادت طلبي

10.‎‎بسيج نيروهاي صالح و فداكار در سراسر جهان عليه استكبار‎ ‎جهاني

11.فراخواني پيروان اسلام به اتحاد و هماهنگي

12.‎‎پشتيباني از محرومان و مستضعفان جهان

13. تقويت روحيه مقاومت

14.فراخواندن پيروان راستين اسلام به شركت در جنگ تاريخي ميان‎ ‎فقر و غنا و تهيدستان و زراندوزان

15.شناساندن اسلام ناب محمدي و رويارويي با اسلام سرمايه داري،‎ ‎اسلام تحجرگرايي و در واقع اسلام ‏آمريكايي


‎‎انتظار ويرانگر‎

در برابر انتظار سازنده كه نشانههاي آن را‎ ‎بر شمرديم، انتظار ويرانگر و خواب آور قرارداد‎.‎

پيروان اين به اصطلاح انتظار نيز ويژگيهايي‎ ‎دارند. از جمله اين ويژگيها اين است‎:‎

1. ولايت و مرجعيت را به زير سئوال ميبرند

2.‎‎تقليد را نكوهش ميكنند

3.از مذاكره و سازش با جهانخواران سخن ميگويند

4.شعار اصلاح طلبي سرميدهند ليكن اصلاح طلبي را در سازش با‎ ‎آمريكا و تسليم در برابر فزونخواهي آن ‏ميدانند

5.شعار جدايي دين از سياست سرميدهند

6.‎‎از مقاومت، پايداري و فداكاري گريزانند

7.  ‎‎پيوسته مردم را از خطر استكبار جهاني و ويراني كشور بيم‎ ‎ميدهند

8.مكتب عاشورا و شهادت را نكوهش ميكنند

9.مصرف گرايي، تجملگرايي و رفاه طلبي را دامن ميزنند

10.همواره مأيوس و متزلزلند و در برابر آلتيماتوم دشمن خود را‎ ‎ميبازند

11. از حكومت غيرديني سخن ميگويند و از كاهش قلمرو دين دم‎ ‎ميزنند

12.فرصت طلب و جو زدهاند و طبق جو حركت ميكنند و حرف‎ ‎ميزنند

وبدين گونه تلاش دارند كه تودهها را از مكتب سرنوشت ساز انتظار دور سازند و از به دست آوردن ويژگيهاي ‏سازنده بازدارند و آنان را به بيراهه بكشانند و به تسليم و كرنش در برابر شيطان بزرگ و ديگر شياطين دروني و ‏بروني وا دارند. آنان بر اين باورند كه با اين ترفندها ميتوانند نور خدا را خاموش كنند غافل از اينكه و الله متمّ نوره ‏ولوكره المشركون.‏

مشيت خداوندي براين تعلق گرفته است كه جهان هستي از آن عدالتخواهان و مستضعفان راستين باشد نه مستكبران ‏و جهانخواران و زورمداران و نه تسليم طلبان و سازشكاران و رفاه طلبان كه زير عنوان اصلاح طلب در خدمت ‏دشمنان اسلام قرار دارند و نه تحجر گرايان و زراندوزان و مقدس مآبهايي كوردلي كه دين را از سياست جدا ‏ميدانند و انتظار را به تسليم و سازش با زورمداران و جهانخواران تفسير ميكنند.‏

ونريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين.‏

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | دوشنبه هجدهم آذر 1392 - 12:40 |


نگرشی مهدوی به وقف (حجت الاسلام و المسلمین فتاحی)
وقف سکوی عروجیست که ویژگی ماندگاریش، توانی به انسان می بخشد که تا ملکوت پیش رود. دوام آثار و پاداشش، مدام به مدد واقف می آید تا اوج و عروجش را به کمال برساند وقف به معنای هدیه ابدی برای خدمت عمومی در جهت رضای الله است و گفته شده: نگه داشتن اصل چیزی و جاری بودن منفعت آن در جهت خیر و نیکی است واما وقف مهدوی با توجه به تعریف فقهی آن به معنای این است که جهت و سمت و سوی وقف، درباره امام مهدی( عج) باشد.

یادداشت استاد/ نگرشی مهدوی به وقف (حجت الاسلام و المسلمین فتاحی)

به عبارت دیگر واقف با نیت و انگیزه رشد و توسعه فرهنگ مهدویت،مواردى از اعمال صالح (مانند صدقه، قرض الحسنه ، تعاون، انفاق، محبت و كمك به همنوعان)، را در راه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف وقف نماید.

 

اما چرا وقف مهدوی؟

۱. ضرورت نواندیشی در عرصه وقف

۲. ضرورت طرح و گسترش فرهنگ مهدوی

این دو عامل بسیار مهم بهترین پاسخ به چرایی وقف مهدوی است.

 

با نگاهی گذرا به موقوفات، روشن می‌شود که این سنت پسندیده همواره با زمان و مکان در ارتباط تنگاتنگ بوده و همراه با شکل گیری نیازها و فرصت‌ها تنوع و صورت‌های مختلف پیدا نموده است.

 

امروزه می‌توان تنوع این وقف‌ها را در همان اندازه‌ها دنبال کرد اما اگر وقف‌ها در جهت رشد معنوی و شناخت مردم نسبت به امامشان باشد، قطعاً آثار و برکات بیشتری دارد.

 

ضمن آن‌که امروزه طرح و گسترش فرهنگ مهدویت بسیار لازم و ضروری است. چرا که مهدویت در همه عرصه‌ها از عبادت و خانواده تا اجتماع و سیاست حضوری پر رنگ دارد . بدون مهدویت، هستی مبهم و گنگ و ابتر است. مهدویت با ترسیمی که از ابتدا و توصیفی که از انتهای تاریخ انسانی دارد ،تنها دلیل برای بودن ، تنها علت برای رفتن و بهترین گزینه برای در امان ماندن از هزاران بی راهه و تنها راه برای پیمودن است.(3)

 

مهدویت از یک سو شناخت دقیقی از آن چه هستیم (هویت) ارائه می‌کند و از سوی دیگر با گشودن  هدف‌های عالی برای زندگی (آرمان) انسان را به رشد و تعالی سوق می‌دهد. آموزه‌ای با این اهمیت که اساساً راهبردی یعنی علاوه بر هدف هم راه و هم وسیله است انسان را با توحید و از مسیر توحید به توحید می‌رساند، چرا از ثروتی که خدا به ما داده است برای آن خرج نکنیم؟

 

ما امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را با جان و دل پذیرفته‌ایم ولی از پذیرش آن ، چنان شاد نیستیم و تاکنون حاضر نشده ایم که برای آن گامی برداریم . بیایید با وقف مهدوی ثابت کنیم اماممان را ازهمه چیز و همه کس بیشتر دوست داریم همان طور که در کلام معصوم میخوانیم:

 

(دلیل الحب ایثار المحبوب علی ما سواه) نشان محب این است که دوستدار و محبوب خود را بر دیگران برگزیند و راه محبوب را بر دیگر راهها و خواستۀ او را بر دیگر خواسته ها امتیاز دهد.(4)

 

( المودة تعاطف القلوب فی ایتلاف الارواح) دوستی جذبۀ دلهاست در حالت انس و الفت جانها.(5)

 

پس باید با جان دل از آن چه داریم برای یاری اوبگذاریم و توجه داشته باشیم یکی از مسايلي که در بحث وقف مغفول مانده، اين است که بسياري مي انديشند که حتما بايد داراي ملک و پول فراوان بود تا بتوان از آن درخدمت فرهنگ ديني، موقوفه ماندگار ثبت کرد در حالي که انساني مي تواند به نوعي زندگي کند که قلم ، رفتار، زندگي، هنر، استعداد علمي، نبوغ و تلاش اش را در اين جهت حرکت کرده و خود را وقف خدا و اوليائش کند.  

 

گاهي مي توان با برپايي يک نمايشگاه يا نوشتن يک مقاله و خرید یک کتاب و وقف آن به نيت حضرت ولي عصر(عج) و يا هر موضوع ديگر ديني در جمع واقفان قرار گرفت و از اجر معنوي آن نيز بهره مند شد. 


(َمَا تُقَدِّمُواْ لأَنفُسِکُم مِّنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللّهِ إِنَّ اللّهَ به ما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ)(6) هرچه از نیکی برای خویش از پیش فرستید آن را نزد خدا بهتر و با پاداشی بزرگ‌تر خواهید یافت.

 

امام محمّد باقر علیه السلام می‌فرماید: ((چگونه مردم می‌توانند از کارهای خیر منصرف شوند؟ در صورتی که حضرت علی علیه السلام در حالی که بهشت بر وی واجب شده بود، اموالی را برای فقرا وقف کرد و فرمود: خدایا این مال را برای این جهت صدقه قرار دادم که آتش را از صورتم و صورت مرا از آتش دوزخ دور سازی.))

 

نتیجه می گیریم :

وقف، سنت حسنه ای است که ضرورت نواندیشی و گسترش فرهنگ مهدوی، ایجاب می کند که متولیان امر نسبت به پاسداشت و تبلیغ این سنت نیکوی اسلامی، فرهنگسازی نماید، چرا که آن کس که مشتاق دیدار محبوبی است در مسیر وصال او جدیت و کوشش می کند.(کلمة الله ص60)

 

وقف، با اقتضائات زمانی و مکانی، پیوند دارد و نیازچامعه  امروز این است  که در این زمینه سرمایه گذاری جدی صورت پذیرد. نخبگان علمي و فرهنگي و سياسي کشور نيز در اين راستا مي توانند گام هاي مثبت و تاثيرگذاري بردارند.

 

ثمره وقف کردن دوبال است که در عوض دوچشم عطایت می کنند. یکی را به خاطر چشم بستن از دنیا و دیگری را به خاطر چشم دوختن به عقبی. از یک سو باید از زنجیرهای تعلق آزاد گردی تا سبکبال گردی و از دیگر سو باید هدف و جهتی داشته باشی تا سرگردان نشوی. وقتی تعلقات مادی را از پای طلب بگشایی و تنها چشم به رضا و عطای محبوب بدوزی، پر پروازت می دهند تا به آسمان ها عروج کنی و جمال یار را به تماشا بنشینی  و آنجا دو رکعت عشق به مولای واقفان علی علیه السلام اقتدا کنی. و چه شیرین است این اقتدا.

 


پی‌نوشت‌ها:

1. الفقه علی المذاهب الخمسه، ص ۵۸۵٫

2. مستدرک الوسایل، ج۲، ص۵۱۱

3. مفاتیح الجنان ، زیارت حضرت صاحب الامر ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ): السلام علیک یا سبیل الله الذی من سلک غیره هلک

4. بحار، ج70، ص23

5. غرر و درر الحکم، ج 2، ص122، ح2057.

6. سوره بقره

لينک ثابت  | توسط : مهدی پژوه  | جمعه پانزدهم آذر 1392 - 16:53 |


متن توقیع(نامه) امام زمان(عج) به شیخ مفید
http://ts2.mm.bing.net/th?id=H.4562124094374913&pid=1.7

پنجشنبه بیست و سوم ذی‌الحجه سال 412 هجری قمری، فرمان دیگری از پیشگاه مقدس اباصالح‌المهدی(عج) به افتخار شیخ مفید صادر شد، برخی بر این باورند که در طول 30 سال، 30 توقیع و نامه شریف از ناحیه مقدس حضرت ولی‌عصر(عج) برای شیخ مفید صادر شده که در عنوان بسیاری از آن‌ها این جمله نورانی دیده می‌شود: "برادر گرامی و استوار؛ شیخ مفید..." اما به راستی شیخ مفید چه ویژگی‌داشت که این گونه مورد محبت امام زمان(عج) خویش قرار می‌گیرد؟

لقب مفید را چه کسی به شیخ داد؟

در اواخر ماه صفر سال 416 هجری، نامه‌ای از طرف حضرت ولی‌عصر(عج) برای وی فرستاده شد که در آن ضمن ستایش و تکریم وی، برای اولین بار، لقب (مفید) به او داده شد. این نامه با عبارات زیر شروع می‌شود: "للاخ السدید و الولی الرشید الشیخ المفید..."

همچنین در توقیعی دیگر با لطفی افزون‌تر در پنج‌شنبه 23 ذی‌الحجه هجری با این عبارت: "بسم‌الله الرحمن الرحیم، سلام الله علیک ایها الناصر للحق، الداعی الیه بکلمه الصدق..." عظمت آن عالم فرزانه، به شیعیان ثابت شد.

متن توقیع امام زمان(عج) به مفید امتش در 23 ذی‌الحجه

درود خدا بر تو ای یاری رسان حق! و آنکه با گفتار راستین و شایسته، مردم را به سوی حق فرا میخوانی!

ما در نامه خویش به سوی تو، خدای جهان آفرین را که خدایی جز او نیست (و) خدای ما و خدای نیاکان ما است، سپاس میگذاریم و از بارگاه با عظمتش بر سرور و سالارمان محمد(ص) آخرین پیام آور خدا و خاندان پاک و مطهرش، درودی جاودانه میطلبیم.

و بعد! دوست راه یافته به حقیقت! خداوند بدان وسیلهای که به سبب دوستان ویژه خود، به تو ارزانی داشته است، وجودت را حفظ و تو را از نیرنگ دشمنانش حراست فرماید.

 چرا امام زمان(عج) محل سکونتش را به شیخ مفید گفت؟

ما ناظر نیایش(عارفانه و راز و نیاز پرشور و پراخلاص) تو با خدا بودیم و از خدای جهان آفرین برآورده شدن آن(خواستهات) را خواستیم.
ما اینک در قرارگاه خویش، در مکانی ناشناخته بر فراز قلهای سر به آسمان کشیده، اقامت گزیدهایم که به تازگی به خاطر عناصری بیداد پیشه و بی ایمان، به ناگزیر از منطقهای پر دار و درخت به این جا آمدهایم و بزودی از اینجا نیز به دشتی گسترده که چندان از آبادی به دور نیست، فرود خواهیم آمد و از وضعیت و شرایط آینده خویش تو را آگاه خواهیم ساخت تا به آن وسیله در جریان باشی که به خاطر کارهای سازنده و شایستهات نزد ما مقرب هستی و خداوند به مهر و لطف خود، تو را به انجام و تدبیر این کارهای شایسته توفیق ارزانی داشته است.

از این رو تو که خدای جهان آفرین با چشم عنایتش که هرگز آن را خواب نمیگیرد، وجودت را حفظ کند، باید در برابر فتنهای که جان آنان را که آن را در دلهایشان کشتهاند، به نابودی خواهد افکند، باید بایستی! و باید باطل گرایان بداندیش را بترسانی! چرا که از سرکوبی آنان، ایمان آوردگان، شادمان و جنایتکاران، اندوه زده خواهند شد.

هنگامی که حضرت مهدی(عج) خبر از واقعه‌ای به شیخ مفید می‌دهد

و نشانه حرکت و جنبش ما از این خانهنشینی و کنارهگیری، رخداد مهمی است که در سرزمین وحی و رسالت، مکه معظمه، از سوی پلیدان نفاق پیشه و نکوهیده، رخ خواهد داد، از جانب عنصری سفاک که ریختن خونهای محترم را حلال شمرده و به نیرنگ خویش، آهنگ جان ایمان آوردگان خواهد کرد، اما به هدف ستمبار و تجاوزکارانه خویش دست نخواهد یافت، چرا که ما پشت سر توحیدگرایان شایستهکردار، به وسیله نیایش و راز و نیازی که از فرمانروای آسمان و زمین پوشیده نمیماند، آنان را حفاظت و نگهداری خواهیم کرد.

راهکارهای امام زمان(عج) برای در امان ماندن از فتنه‌های عصر غیبت برای شیعیانش

بنابراین قلبهای دوستان ما به دعای ما به بارگاه خدا، آرامش و اطمینان یابد و آسوده خاطر باشند که خداوند آنان را بسنده است و گرچه درگیریهای هراسانگیزی، آنان را به دلهره میافکند، اما از گزند آن عنصر تبهکار در امان خواهند بود و سرانجام، کار با دست توانا و ساخت تدبیر نیکوی خدا - تا هنگامی که پیروان ما از گناهان دوری گزینند- شایسته و نیکو خواهد بود.

هان ای دوست پراخلاص که همواره در راه ما بر ضد بیدادگران در سنگر جهاد و پیکاری! خداوند همان طور که دوستان شایستهکردار پیشین ما را تأیید فرمود، تو را نیز تأیید کند! ما به تو اطمینان میدهیم که هر کس از برادران دینیات، پروای پروردگارش را پیشه سازد و آنچه را به گردن دارد به صاحبان حق برساند، در فتنه نابود کننده و گرفتاریهای تیره و تار و گمراهگرانه، در امان خواهد بود و هر آن کس که در دادن نعمتهایی که خداوند به او ارزانی داشته، به کسانی که دستور رسیدگی به آنان را داده است، بخل ورزد، چنین کسی در این جهاد و سرای دیگر، بازنده و زیانکار خواهد بود.

دلایل تاخیر ظهور از زبان حضرت حجت(عج)

 دوست واقعی! اگر پیروان ما - که خدای آنان را در فرمانبرداری خویش توفیق ارزانی بدارد – به راستی در راه وفای به عهد و پیمانی که بر دوش دارند، همدل و یک صدا بودند، هرگز خجستگی دیدار ما از آنان به تأخیر نمیافتاد و سعادت دیدار ما، دیداری بر اساس عرفان و اخلاص از آنان نسبت به ما، زودتر روزی آنان میگشت.

 از این رو (باید بدانند که) جز برخی رفتار ناشایسته آنان که ناخوشایند ما است و آن عملکرد را زیبنده اینان نمیدانیم، عامل دیگری ما را از آنان دور نمیدارد، خداوند ما را در یاری بسنده و نیک، کارساز است و درود او بر سالار و هشدار دهنده ما محمد(ص) و خاندان پاکش باد!

http://arta3.persiangig.com/image/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85%20%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86%2013.jpg

بوی بارون

ای پاسخ تمام اگرها و کاش ها

مادر نوشته اسم تو را روی آش ها

دارد برای آمدنت نذر می کند

دستش همیشه پرشده ازاین تلاش ها

من ردپای آمدنت را کشیده ام

با رنگهای سبز و سپید گواش ها

ما لقمه لقمه نان ونمک می خوریم و بعد_

دنیا گم است بین بریز و بپاش ها

دین مرا دوباره به بازی گرفته اند

در گیرو دار همهمه ها اغتشاش ها

پایان جنگ های جهانی به دست توست

گل می شود گلوله ی داغ کلاش ها

تنها به عشق آمدنت شعر گفته است