|
به مناسبت ايام ولادت امام حسين(ع)، امام سجاد(ع)، حضرت عباس(ع)

شعبان، ماه نور، ماه انتظار
... و اينک آغاز شعبان المعظم، آغاز ماهي با يادمانهايي عظيم! آکنده از عطر نامهايي شريف، سرشار از ساعاتي عاشقانه و لبريز از دقايقي عارفانه!
شعبان؛ ماه نور، ماه فجر، ماه انتظار! شعبان، شکوه شکوفايي امامت!
شعبان، بهار هميشه سبز ولايت! شعبان، ماه عشق، ماه شور، ماه دعا!
السلام عليک يا ثارا..! سلام بر تو و سلام بر سوم شعبان! گويي آسمان به انتظار عروجي سبز نشسته است؛ عروج نوري که باعث پيوند امامت و رسالت خواهد شد تا جلوه جاودانه ولايت، آسمانها و زمين را محو پرتو خويش گرداند! فوج فرشتگان با بالهاي سپيد و پرندين، خانه ولايت را احاطه کردهاند تا در ازدحام انوار الهي، «سيدالشهدا» را به زيارت عرش ببرند! جايي که خيل فرشتگان مقرب به پيشواز قنداقه مطهر و معطر «حسين» پنجمين نور ازلي خواهند آمد تا جلوه جاودانه شهادت، ميوه گلگون درخت طوبي، با تبسم نوراني خويش، شادماني و سرور، نذر لحظات اشراقي عرش نمايد! مدينه است و کوچه کوچه عطر سيب! مدينه است و عطر گلهاي سوري! مدينه است و عطر صلوات فرشتگان! مدينه است و شادمانههاي تبسم دلانگيز پيامبر(ص) که نگاه پر از تحسين خويش را به «دومين ميلاد» آسماني حضرت زهرا(س) دوخته است! مولودي که در عزت و عظمت سفينه نجات است و چراغ هدايت! نامش مفهوم عاشقترين شهيد عشق و مرامش معناي برترين بنده ستوده پروردگار!
خورشيد تابناک عاشوراست! خورشيدي که تبلور نور ولايت را به ديار نينوا بخشيد و خاک گلگون کربلا را با عطر بهشتي خويش معطر ساخت. عطري که تمام سيبهاي گلاب، هر سحرگاه ميهمان لحظات عطرافشانياش ميشوند!
خوشا زائران فارغ بال تربتش که سحرگاهان آدينه، مشام جان از عطر سيب معطر ميسازند و شاهد عطرافشاني بهشت ميشوند!
مولا جان، يا سيدالشهدا! استعداد ارادت ما تنها به «غم» ختم نميشود! شادمانيتان را سپاس که در شعبان المعظم، ياد شما را با تبسم همراهي ميکنيم، گو اينکه اشک، ازليترين بهانه براي گفتن «يا حسين» است! يا حسين! خوشا عاشقان حريم کويت! که عاکفان شادي و انبوه توأمانند! اين چه رازي است در نام شريفتان که اشک تبسم، تبسم اشک را به نگاهمان مينشاند و عاشقانگي تا پاي جان را به ما ميآموزد!
مولا جان! اي «پاسدار» ولايت! اگر نبودي چه کسي به معناي حقيقي عشق دست مييافت؟! چه کسي ميتوانست جوابگوي سختترين امتحان الهي از بندگانش باشد؟! تويي نتيجه رسالت انبياء و امامت اولياء! تويي که اسلام مديون خون پاک تو و تشيع مديون نام هميشه مبارک توست!
تو را سپاس که ترنم نامت شفابخش تمام دردها و تکلم کلامت هستي فزاي آرزوهاي ماست! ميلادت، که هديه بيبديل انوار الهي به خاکيان و افلاکيان است مبارکباد!

اي مانده در تفسير نامت، سرگشته و حيران زبانها
با لحظههاي سبز ياد، پر مي کشم تا بيکرانها
اي هستي از نام تو زيبا، خورشيد رخشان شهادت
اي مشعل تابنده حق، بر شاهراه کهکشانها
اي قامت صد پاره عشق، شيداترين يحياي عاشق
قاموس خونين شهادت، گل واژه سرخ زمانها
اي آشناي لالهزاران، در سينه ما غمگساران
مانده شقايق يادگارت، مثل شفق در آسمانها
تا بينهايت، تا قيامت، تا لحظههاي سبز فردا
باقي به يادت باد دلها، گويا به نامت هم زبانها
... کيست تا از تو سرايد، يا ماه بنيهاشم!
کيست تا از تو نگويد؛ چه عرب، چه عجم! چه ترک، چه فارس! چه مسلمان، چه ارمني! اين تويي که تنها ساقي اقاليم عشقي، که هر که اسير عشقت ميشود نخستين درسي را که از ميخانه لاهوتيات فرا ميگيرد «وفا» ست، وفا! اي خداوندگار وفا! عباس! قداست دستهاي تو را اين عظمت بس که بوسهگاه مولاي متقيان(ع) بوده است! چرا دستهايت را خداوند طالب نباشد که لبهاي «علي» آن را بوسيده است؟! کدامين محراب به قداست دستهاي آبآور توست؟! که معطر از عطر نفس ها مي باشد. گويي اين تقدير دستهاي آسماني توست که در هنگام تولد بوسهگاه علي(ع) و در هنگام شهادت بوسهگاه حسين(ع) باشد! عظمت نامت را سپاس که مردي و مردانگي از تکلم آن مي تراود وآسمانيترين عاشق حقيقت حسيني(ع) را به تجسم مي نشيند! اي حقيقت جاري در دل رودها و چشمه ها! تمام اقيانوسهاي جهان سرگشته وقار تواند. حاشا که با تو از تشنگيها گفت!

اي چلچراغ خانه امامت، پور دلير و جوانمرد علي! سپاس مادري را که تو را به دامان پرورد! تويي که جوانمردي را با نام ناميات عظمت بخشيدي و وفاداري را مديون مرام علويات ساختي! يا ابوفاضل! چگونه از فضايل تو سخن ميتوان گفت که زبان در توصيف نامت الکن و بيان در رسيدن به ارتفاع مرامت ناتوان است! کيستي اي جلوهساز صحنه خونين عشق! اي عاشقترين «جانباز»! کيستي؟!
.. سروش آسماني، بشارتي را به «شهربانو» ميدهد؛ بانويي که آسمان مقابل عظمت نامش تواضع ميکند و خورشيد به جمال معنوي اش رشک ميبرد. بانويي که نام مبارکش همچون «صحيفه» مقدس و همچون «کربلا» معطر است.
بشارت ميدهد طلوع نوري را که از مشرق عرفاني ولايت طلوع کرده و رنگينکمان هدايت خويش را ارزاني آسمان «ايران» ميکند!
نوري که فصلي جديد از ايمان و اعتقاد در دل «پارسيان» پديد خواهد آورد تا شاهد ظهور عظمتي بينظير در تاريخ باشند؛ ظهور مشرقيترين حکومت الهي! مولاي صحيفههاي عاشقانه عبادت ميآيد تا آسمان به وجود فرزندان «نبوت» ببالد! به وجودي ببالد که عبادتش پيامبروار و حلمش عليوار است؛ کرامتش حسني و شهامتش حسيني است. خطبههايش آيينه سخنان زهرا(س) و کلمات آتشين بيانش، بتشکن است. وقارش وقار خليل و کلامش کلام کليم است.
از انفاس قدسياش مسيحا در شگفت و از شکيبايي وجودش، ايوب درسآموز است. حضورش ترکيببند حماسه کربلا و صحيفه کلامش آيينه شکوه عاشوراست. درويشترين امير کشور دل که عارفانهترين غزلها از تبسم نگاهش ميتراود و عاشقانه ترين دو بيتيها از ترنم دعايش.
- ميآيد تا آسمان را درس بندگي بياموزد.
- ميآيد تا زمين را از آسيب جهالت حفظ کند.
- ميآيد تا دلهاي مؤمن بينيايش نمانند.
- ميآيد تا کربلا بهانهاي براي ادامه زندگي داشته باشد.
- ميآيد تا شام به وسعت تيرگي خويش نبالد.
- ميآيد از مشرقيترين لحظات شيرين خلقت؛ تا فرصتي تازه براي شادماني ما باشد. مولا! سيد عابدان حقيقتفروز! اي چلچراغ ايمان در فصلي از احاطه جهل! حضورت مبارک که ظهورت روشنيبخش سايهزار زمين است. مولا جان، حضورت مغتنم و سايه لطفت بر سرمان مستدام! بادا که دست شفاعتتان روز افتادگيها دستگيرمان باد! انشاءا... ادامه مطلب |