تبليغاتX
مهدویت
صفحه نخست | عناوین مطالب | پروفایل مدیر | پست الکترونیک

    پخش آیه وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ
  و هيچ كس را نرسد كه جز به اذن خدا ايمان بياورد،
 و [خدا] بر كسانى كه نمى انديشند، پليدى را قرار مى‏دهد.http://img.tebyan.net/TS/Persian/Maaref/Quran/Page/bot.jpg

http://xpkar.persiangig.com/image/mazhabi/4.JPG

http://xpkar.persiangig.com/image/mazhabi/4.JPG

http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_template/217/649222_photo_top.jpg







http://up.vatandownload.com/images/mcp43n8usg7le7utgu3x.jpg



http://danlod1.persiangig.com/aksmotaharrek/00003.gif

http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/emza/serat_001_001.gif

خوشه هایی از معرفت:

نویسنده : چشم به راه آقا نظرات :

با خدا باش پادشاهی کن

آیت الله بهجت ره

هر چیز از حدّ میانه و وسط به طرف افراط یا تفریط تمایل پیدا كند، عكسِ نتیجه ى مطلوب را خواهد داشت، مگر امرى كه لا حَدَّ لَهُ (كه ذكر و یاد خدا است)

 

به نام خدا

 ذکر که به معنی یادآوری است، بهترین مصداقش حاضر بودن خدا در نزد فرد ذاکر به ویژه هنگام گناه است.

بنار بر این، برای دائم الذکر بودن، جاری کردن اذکار شریفه بر زبان کافی نیست.

 

قرآن کریم، یکی از ویژگیهای خردمندان (اولوا الالباب) را دائم الذکر بودن می داند:

الَّذِینَ یَذْكُرُونَ اللَّهَ قِیَامًا وَ قُعُودًا وَ عَلىَ جُنُوبِهِمْ (1)؛ آنان كه همواره خدا را ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده، یاد مى‏كنند.

 

و روایت می فرماید:

 

الْمُؤْمِنُ دَائِمُ الذِّكْرِ كَثِیرُ الْفِكْرِ... (2)؛ مؤمن «دائم الذّكر» است، یعنى همیشه در ذكر و یاد خداست؛ و «كثیر الفكر» است، یعنى بسیار فكر می كند در حقائق و معارف و مسائل دینیّه و از براى اصلاح احوال و اعمال خود. (3)

 

کلام بزرگان درباره ارتباط بین خردمند و اهل تفکر بودن با دائم الذکر بودن، ان شاء الله در فرصت دیگری بیان خواهد شد، اما در نوشتار پیش رو با استفاده از کلمات بزرگانی چون آیت الله العظمی بهجت، می بینیم که افراط و زیاده روی در «ذکر» نه تنها بد نیست بلکه بسیار پسندیده است.

خداوند حدّ معینی برایش قرار نداده...

 

مرحوم «شیخ بهایی» در مفتاح الفلاح می فرماید:

«خداوند در هر چیز به كم اكتفا كرده است و حدّ براى آن معیّن فرموده است مثلا نماز پنج مرتبه، روزه یك ماه، زكاة از نصاب مقدار معیّنى، ولى براى ذكر حدّى معیّن نفرموده است. و این مطلب مضمون روایت است در كتاب دعاى «اصول كافى» كه ثقة الاسلام كلینى باسنادش روایت كرده است‏...» (4)

 

در روایت مفصلی، حضرت صادق علیه السلام فرمود:

« هیچ چیز نیست جز آنكه براى آن حدى (و اندازه‏اى) است كه‏ بدان پایان پذیرد، مگر «ذكر» كه حدى ندارد تا پایان پذیرد؛ خداى عز و جل فرائض را واجب كرده و هر كه آنها را به جاى آورد، همان حد و انتهاى آنها است... مگر همان «ذكر» كه براستى خداى عز و جل به اندك آن راضى نشده و انتها و حدى براى آن قرار نداده كه بدان پایان یابد.

 

سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمود: یا أَیُّهَا الَّذِینَ‏ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِیراً وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِیلًا (5) «اى آنان كه ایمان آوردید یاد كنید خدا را بسیار، و تسبیحش گوئید بامدادان و شامگاهان» سپس حضرت فرمود: خداى عز و جل براى آن حدى كه بدان پایان پذیرد قرار نداده است.

 

فرمود: و پدرم فراوان ذكر خدا می كرد، [گاهى] من به همراه او می رفتم و او ذكر خدا می كرد؛ با او غذا می خوردم، او ذكر خدا می كرد؛ و [گاهى] با مردم گفتگو می كرد، ولى آن از ذكر خدا بازش نمی داشت و من می دیدم زبانش را كه چسبیده به كامش بود و می گفت:

 «لا اله الا اللَّه‏» و پیوسته ما را انجمن می كرد، و ما را به ذكر خدا فرمان می داد تا آفتاب بزند، و هر كدام ما كه خواندن (قرآن) می دانستیم دستور به خواندن می داد، و هر كدام نمی دانست به او دستور ذكر می فرمود...» (6)

 

افراط و زیاده روی در ذکر

 

هر چیزی حدّ معینی دارد که زیاده روی در آن، ضرر دارد؛ اما ذکر خدا حدّ معینی ندارد. «آیت الله العظمی بهجت» می فرماید: (7)

«هر چیز از حدّ میانه و وسط به طرف افراط یا تفریط تمایل پیدا كند، عكسِ نتیجه ى مطلوب را خواهد داشت: كُلُّ شَىْ ءٍ جاوَزَ حَدَّهُ، إِنْقَلَبَ إِلى ضِدِّهِ. هر چیز از حدّش بگذرد، به ضدّ آن تبدیل مى گردد.

بنابراین، میانه روى در غضب، شهوت، خواب، خوراك و هر كار دیگر، مُنجى و نافع است، و دو طرف زیاده و نقیصه ى آن مُضرّ و مُهْلِك.

مگر امرى كه لا حَدَّ لَهُ. (كه ذكر و یاد خدا است.) (8)

 

همچنین می فرماید:

«انسان باید دائم الذکر باشد! زیرا کسی که دائم الذکر باشد، همواره خود را در محضر خدا می بیند و پیوسته با خدا سخن می گوید.» (9)

 

حجة السلام والمسلمین خسرو شاهی می گوید:

 

«یکی از خصوصیات بارز آیت الله بهجت دائم الذکر بودن ایشان‌است.

 

روزی ایشان هنگام بازگشت پس از اقامه نماز جماعت از مسجد به طرف منزل، به طلابی که همراه و پشت سر ایشان حرکت می کردند، رو کردند و فرمودند: با من کاری دارید؟ گفتند: نه می خواهیم همراه حضرتعالی چند قدمی برداریم وهمراهی شما نصیب ما بشود.

 

ایشان فرمودند: من از مسجد تا منزل برنامه ای برای ذکر گفتن دارم، چون فکر می کنم شما با من کاری دارید ذکر را متوقف می کنم، و وقتی منزل می رسم می بینم برنامه ام کامل انجام نشده است و ناراحت می شوم.» (10)

 

دائم الذکر بودن عملی

 

یکی از موارد دائم الذکر بودن، عزم پیوسته و همیشگی بر ترک گناه است، چنان که آیت الله بهجت می فرماید:

«هیچ ذکری بالاتر و مهمتر از عزم پیوسته و همیشگی بر ترک گناه نیست؛ یعنی تصمیم داشته باشید اگر خداوند صدسال هم به شما عمر داد، حتی یک گناه نکنید، همچنان که اگر صد سال عمر کنید، حاضر نخواهید شد یک بار تَهِ استکانی زهر بنوشید؛ حقیقت و واقع گناه هم، زهر و سَمّ است.

 

نخستین گناه شاید به ناکجا آباد بکشد! اگر انسان یک گام در راه غیر رضای خدا بردارد، دیگر گامهای بعدی را نمی داند چه خواهد شد! همان گام اول، او را به جاهایی که نمی داند، خواهد کشید.» (11)

 

در توضیح مطلب فوق، این نکته یادآوری می شود که در برخی از روایات، یاد خدا هنگام معصیت که مانع از ارتکاب آن شود، ذکر دائمی و «ذكر خدا در هر حال» دانسته شده است و در کلمات آیت الله بهجت نیز آمده است که:

 

«بالاترین ذکر به نظر حقیر، ذکر عملی است، یعنی «ترک معصیت در اعتقاد و در عمل»؛ همه چیز محتاج به این است و این، محتاج به چیزی نیست و مولد خیرات است.» (12)

 

پس دائم الذکر بودن با گناه سازگاری ندارد؛ چنانکه در روایتی از امیر المؤمنین علیه السلام آمده است:

مَنْ صُدِئَ بِالْإِثْمِ أَعْشَى عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ (13)؛ هر كه آلوده به گناه شود، از ذكر خدا غافل مى‏شود.


پی نوشت ها:

 

(1)    آل عمران/ 191

(2)    تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، فصل هفتم: فی المؤمن صفاته و علائمه، ص90

(3)    شرح آقا جمال الدین خوانسارى بر غرر الحكم، ج‏2، ص84

(4)    منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح، مقدمه‏2،فصل3، ص35

(5)    احزاب/ 41 و42

(6)    الكافی، ج‏2، ص499؛ اصول كافى- ترجمه مصطفوى، ج‏4، ص258

(7)    به نقل از پایگاه اطلاع رسانی آیت الله العظمی بهجت mtb.ir

(8)    ر.ك: اصول كافى، ج 2، ص 498؛ وسائل الشیعة، ج 7، ص 154؛ عدّة الداعى، ص248

(9)    برگی از دفتر آفتاب، ص144

(10)پایگاه اطلاع رسانی آیت الله العظمی بهجت mtb.ir

(11)پایگاه مرکز تنظیم و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی بهجت، منتخب نکات اخلاقی از آیت الله بهجت قدس سره

(12)به سوی محبوب، ص

در برخی روایات «ذكر خدا در هر حال» را به این معنی فرموده اند که:  « هنگام ارتكاب معصیت به یاد خدا مى‏افتد و اگر نزدیك است به آن آلوده شود، ذكر خدا میان او و معصیت حایل مى‏گردد.» (1)                                               

و گفته شد که در کلمات مرحوم آیت الله بهجت آمده است:

هیچ ذکری بالاتر از ذکر عملی نیست. هیچ ذکر عملی، بالاتر از ترک معصیت در اعتقادیّات و عملیّات نیست. (2)

 

همچنین فرمود:

«بالاترین ذکر به نظر حقیر، «ذکر عملی» است، یعنی «ترک معصیت در اعتقاد و در عمل»؛ همه چیز محتاج به این است و این، محتاج به چیزی نیست و مولد خیرات است.» (3)

 

نکته جالبی که در سخنان آیت الله بهجت می بینیم این است که گاهی ذکر عملی و از جمله «ترک معصیت» را بالاترین اذکار نامیده اند و در برخی موارد «نماز» را بالاترین ذکر و یا بهترین ذکر می دانند.

آیا بین این دو می توان ارتباطی یافت؟

 

آیت الله بهجت فرموده اند:

معیار اصلی، نماز است. این نماز، بالاترین ذکر است، شیرین ترین ذکر است، برترین چیز است... همه چیز تابع نماز است؛ باید سعی کنیم این نماز را حسابی درستش کنیم... وقتی نماز درست شد، با حال گشت، انسان آدم شده است. بالاخره محک، نماز است! (4)

 

همچنین می فرماید:

ذکر خدا در حال نماز، بهترین ذکر است؛ چون نماز به منزله کعبه است؛ و نمازگزار در کعبه و حرم امن الهی داخل شده و بنا گذاشته است که از باب تکبیر، داخل و از باب تسلیم، خارج شود. (5)

 

اما در جای دیگری از سخنان آیت الله بهجت می خوانیم:

«هیچ ذکری بالاتر و مهمتر از عزم پیوسته و همیشگی بر ترک گناه نیست؛ یعنی تصمیم داشته باشید اگر خداوند صدسال هم به شما عمر داد، حتی یک گناه نکنید، همچنان که اگر صد سال عمر کنید، حاضر نخواهید شد یک بار تَهِ استکانی زهر بنوسید؛ حقیقت و واقع گناه هم، زهر و سَمّ است.

 

نخستین گناه شاید به ناکجا آبادبکشد! اگر انسان یک گام در راه غیر رضای خدا بردارد، دیگر گامهای بعدی را نمی داند چه خواهد شد! همان گام اول، او را به جاهایی که نمی داند، خواهد کشید.» (6)

 

ارتباط نماز با ترک معاصی

 

در روایت زیبایی از امام صادق علیه السلام می خوانیم:

مَن أحبّ أن یعلم قبلت صلوته أم لم تقبل فلینظر هل‏ منعته‏ صلوته‏ عن‏ الفحشاء و المنكر فبقدر ما منعته قبلت صلوته.» (7)؛ كسى كه دوست دارد ببیند آیا نمازش مقبول درگاه الهى شده یا نه؟ باید ببیند آیا این نماز او را از زشتیها و منكرات باز داشته یا نه؟ به همان مقدار كه بازداشته نمازش قبول است.

 

و در حدیث دیگری چنین مى‏خوانیم كه جوانى از انصار نماز را با پیامبر صلوات الله علیه و آله ادا مى‏كرد، اما با این حال آلوده گناهان زشتى بود؛ این ماجرا را به پیامبرعرضه داشتند. فرمود:

 

ان صلاته تنهاه یوما (8)؛ سرانجام نمازش روزى او را از این اعمال پاك مى‏كند. (9)

 

برخی از تفاسیر قرآن، دو روایت فوق را در ذیل این آیه شریفه آورده اند:

وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ (10)؛ و نماز را برپا دار، یقیناً نماز از كارهاى زشت، و كارهاى ناپسند باز مى‏دارد و همانا ذكر خدا بزرگ‏تر است، و خدا آنچه را انجام مى‏دهید، مى‏داند.

 

علامه طباطبایی در المیزان می فرماید:

«خواهى گفت چطور نماز از فحشاء و منكرات نهى مى‏كند؟ در جواب مى‏گوییم این عمل مخصوصا كه بنده خدا آن را در هر روز پنج بار به جا بیاورد، و همه عمر ادامه دهد، و مخصوصا اگر آن را همه روزه در جامعه‏اى صالح به جا بیاورد، و افراد آن جامعه نیز مانند او همه روزه به جا بیاورند، و مثل او نسبت به آن اهتمام بورزند، طبعا با گناهان كبیره سازش ندارد.

 

...پس اگر انسان مدتى كوتاه بر نماز خود پایدارى كند، و در انجام آن تا حدى نیت صادق داشته باشد، این ادامه در مدت كوتاه به طور مسلم باعث مى‏شود كه ملكه پرهیز از فحشاء و منكر در او پیدا شود.

 

 بازدارى از گناه اثر طبیعى نماز است، چون نماز توجه خاصى است از بنده به سوى خداى سبحان، لیكن این اثر تنها به مقدار اقتضاء است، نه علیت تامه، تا تخلف نپذیرد، و نمازگزار دیگر نتواند گناه كند، نه، بلكه اثرش به مقدار اقتضاء است، یعنى اگر مانع و یا مزاحمى در بین نباشد اثر خود را مى‏بخشد، و نمازگزار را از فحشاء بازمى‏دارد.» (11)

 

همچنین می افزاید:

«یاد خدا، و موانعى كه از اثر او جلو مى‏گیرند، مانند دو كفه ترازو هستند، هر وقت كفه یاد خدا چربید، نمازگزار گناه نمى‏كند، و هر جا كفه آن موانع چربید، كفه یاد خدا ضعیف مى‏شود، و نمازگزار از حقیقت یاد خدا منصرف مى‏گردد، و گناه را مرتكب مى‏شود.

 

 اگر حال چنین شخصى را با حال كسى مقایسه كنى كه نماز مى‏خواند، و در نمازش به حد اقل آن یعنى آن مقدارى كه تكلیف از گردنش ساقط شود اكتفاء مى‏كند، خواهى دید كه او از بسیارى از كارها كه بى نماز از آن پروا نداشت پروا دارد، و اگر حال این نمازگزار را با حال كسى مقایسه كنى كه در نمازش اهتمام بیشترى دارد، خواهى دید كه دومى از گناهان بیشترى پروا دارد، و به همین قیاس هر چه نماز كاملتر باشد، خوددارى از فحشاء و منكرات بیشتر خواهد بود.» (12)

 

ذکر خدا، فایده بزرگ نماز

 

علامه در المیزان می فرماید:

«از ظاهر سیاق آیه برمى‏آید كه جمله "و َ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ" متصل به آن است، و اثر دیگرى از نماز را بیان مى‏كند، و اینكه آن اثر، بزرگتر از اثر قبلى است، در نتیجه جمله "وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ" به منزله ترقى دادن مطلب است، و البته منظور از ذكر در آن جمله نیز همان ذكر قلبى است، كه گفتیم از نماز حاصل مى‏شود.

 

پس گویا فرموده: نماز بگزار تا تو را از فحشاء و منكر باز بدارد، بلكه آنچه عاید تو مى‏كند بیش از این حرفها است، چون مهم‏تر از نهى از فحشاء و منكر این است كه: تو را به یاد خدا مى‏اندازد، و این مهم‏تر است، براى اینكه ذكر خدا بزرگترین خیرى است كه ممكن است به یك انسان برسد، چون ذكر خدا كلید همه خیرات است، و نهى از فحشاء و منكرات نسبت به آن فایده‏اى جزئى است.

 

البته این احتمال هم هست كه مراد از "ذكر" همان اذكار زبانى نماز باشد، ولى در این صورت باز هم جمله مذكور در معناى ترقى است، چون معناى آیه این مى‏شود: نماز بخوان، تا تو را از فحشاء و منكر بازدارد، بلكه همان اذكارى كه در نماز است، و یا خود نماز، مهمتر از آن بازدارى است، چون بازدارى مذكور یكى از آثار نیك ذكر است‏.» (13)

 

الحمد لله رب العالمین

پی نوشت ها:

(1)   وسائل الشیعة، ج15، ص257، باب 23: باب وجوب اجتناب المحارم؛ ترجمه: معانی الاخبار / ترجمه محمدى، باب 184 -  بسیار یاد خدا كردن، ص420

(2)   پایگاه اطلاع رسانی آیت الله العظمی بهجت

(3)   به سوی محبوب، ص40

(4)   در خلوت عارفان، ص103

(5)   نکته های ناب، ص84

(6)   پایگاه مرکز تنظیم و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی بهجت، منتخب نکات اخلاقی از آیت الله  بهجت قدس سره

(7)   تفسیر نور الثقلین، ج‏4، ص162

(8)   همان

(9)   ترجمه دو روایت: تفسیر نمونه، ج‏16، ص287

(10)   العنكبوت : 45

(11)   ترجمه المیزان، ج‏16، ص198

(12)  ترجمه المیزان، ج‏16، ص201 و 202

(13)  ترجمه المیزان، ج‏16، ص203


برچسب‌ها: نماز, ذکر, بهجت
نویسنده : چشم به راه آقا نظرات :

اذکاری برای سرگرمی

آیت الله بهاءالدینی
به آنها گفتم راستی اگر خیال می کنید با این اذکار و اوراد صوری و این نحوه عملکرد به جایی می رسید سخت در اشتباهید، شما ذکر را دارید ولی از مذکور باز مانده اید.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

گاهی اوقات ممکن است انسان خود را به اذکار و اورادی مشغول سازد و با آنها سرگرم شود؛ در حالی که از مذکور (کسی که ذکر او را می گوید) غافل باشد. گاهی ممکن است مسیری را در زندگی پیش گرفته که وی را از سعادت دور می کند، اما او خود را گول می زند که من دائم الذکر هستم و حتما جایگاه خوبی در بهشت برای خود ساخته ام.

 

ابو الجارود از امام محمّد باقر علیه السّلام روایت كرده است كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود:

هر كس كه «سبحان اللَّه» بگوید، خداوند درختى در بهشت برایش مى‏كارد؛ و كسى‏ كه «الحمد للَّه» بگوید، براى او نیز خداوند درختى در بهشت مى‏نشاند، و كسى كه «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» بگوید، با او نیز خداوند چنین كند؛

 

 و براى كسى كه «اللَّه اكبر» بگوید، خداوند همین پاداش را براى او منظور خواهد فرمود. در این هنگام مردى از قریش به حضرت عرض كرد:

اى رسول خدا! پس، درختان بسیارى در بهشت خواهیم داشت، حضرت فرمود: آرى! ولى بترسید از آن آتشى كه آنها را بسوزاند! زیرا خداوند متعال مى‏فرماید: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُم‏؛ اى گروه مؤمنان! از خدا و رسول او اطاعت كنید و اعمال خود را باطل نسازید. (1)

 

البته مقصود ما این نیست که خدای نکرده شأن این اذکار و اورادی که از قرآن و روایات به دست ما رسیده است، پایین بیاوریم و آنها را بی ارزش بشماریم؛ یا اینکه کسی با خود بگوید من که از پس نفس خویش بر نیامده ام، دیگر پرداختن به مستحبات سودی ندارد و خود را از آنها محروم سازد.

 

بلکه مقصود این است که چیزهای اصلی را فراموش نکنیم و خود را گول نزنیم وگرنه حتی همین شکل ظاهری اذکار و اوراد برکاتی دارد و مفاهیم عظیمی در آن نهفته است و چه بسا انسانهایی که از برکت همینها مسلمان شده اند.

 

استاد شهید آیت الله مطهری می نویسد:

 

«اسلام در عبادت، به جاى مقابل آفتاب یا آتش ایستادن و بیهوده زمزمه كردن و به جاى آتش را برهم زدن و پنام به دهان بستن و به جاى زانو زدن در مقابل آتش و مقدس شمردن طشت نُه سوراخه، عباداتى در نهایت معقولیت و در اوج معنویت و در كمال لطافت اندیشه برقرار كرد.

 

 اذان اسلام، نماز اسلام، روزه اسلام، حج اسلام، جماعت و جمعه اسلام، مسجد و معبد اسلام، اذكار و اوراد مترقى و مملو از معارف اسلام، ادعیه پر از حكمت و معرفت اسلام شاهد گویایى است بر این مدعا.» (2)

 

و در جایی دیگر، پس از ذکر برخی مراسم زرتشیان، می نویسد:

«آرى، این است قسمتى از مراسم و تشریفات تعظیم و تقدیس آتش در میان زردشتیان. من فعلًا كارى ندارم كه این عملیات از نظر توحیدى چه وضعى دارد؛ آیا شرك است یا توحید؟ بت پرستى است یا خداپرستى؟ اما مایلم تو خواننده محترم چند لحظه از نظر منطق درباره این مراسم بیندیشى، ببینى خرافى‏تر از اینها هم كارى در جهان هست؟

 

آن وقت مقایسه‏اى كن اینها را با عبادات اسلامى: با نماز اسلام، با اذان اسلام، با جمعه و جماعت اسلام، با حج اسلام، با مسجد و معبد و مراسم عبادت اسلام، با مضامین اذكار و اوراد و تسبیحها و تحمیدهاى اسلامى.

آنگاه ببین تفاوت ره از كجاست تا به كجا! و سپس ببین آیا مردم ایران حق داشتند كه با آشنا شدن با تعلیمات اسلامى یكباره به همه اینها پشت كردند یا نه؟» (3)

 

فریب نخوریم

 

«آیت الله سید رضا بهاءالدینی» در جایی فرمودند: 

«به تسبیح و ذکر و ورد گول نخورید، ممکن است چیزی عادت انسان شود، وقتی عادت شد، ترک آن وحشت آور است، و منشأ اثر هم نیست. انسان گاهی مثل ضبط صوت می شود، می گوید و می خواند و هیچ حالی او نیست، لذا چیزی عاید خود او نمی شود. در حدیث آمده است: 

لَا تَنْظُرُوا إِلَى طُولِ رُكُوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ فَإِنَّ ذَلِكَ شَیْ‏ءٌ قَدِ اعْتَادَهُ فَلَوْ تَرَكَهُ اسْتَوْحَشَ لِذَلِكَ(4)؛ [به طول ركوع و سجود شخص، نگاه نكنید زیرا بدان عادت كرده و اگر آن را وا نهد بهراسد]»

 

آیت الله بهاء الدینی می فرمود: 

 

«روزی امام صادق علیه السلام بر جمعی گذشتند که حلقه ذکر تشکیل داده بودند، به آنها فرمود: ذکر؛ اوراد زبانی نیست، ذکر، خدا را متذکر بودن و در برابر معصیت و گناه حالت وقایه و خود نگهداری داشتن است.»

 

درباره برخی مدعیان عرفان می بینیم به معاصی گرفتارند و نتوانسته اند بندگی حق را در پیش گیرند و خواسته خداوند را به خواسته خود ترجیح دهند؛ البته نباید خود را پاک از این گرفتاریها بدانیم، هر کسی ممکن است به گونه ای خود را گول بزند. در هر حال باید توجه داشت که گاهی انسانها قدم در راهی می گذارند که گمان می کنند حق است، ولی آنها را از سعادت دور می کند.

 

در استفتائی از «آیت الله بهجت» پرسیده اند: شركت مؤمنین در محافل و مجالس صوفیه و انجام و اذكار آن ها و نیز حضور در خانقاه  هاى آنان چه حكمى دارد؟

 

جواب: «جایز نیست.» (5)

آیت الله بهاء الدینی گاهی درباره آنان که خود را با اذکار و اوراد سرگرم می دارند و عبادات آنها با سبحه و سجاده و تخت پوست و غیره باید انجام پذیرد، می فرمود: 

 

« اینها چه اندازه جاهلند که خود را سرگرم این اعمال ظاهری کرده اند و از شناخت و معرفت الله بازمانده اند و اهل اللّهی را در این اداها می دانند. » 

 

می فرمود: 

« در مجلسی بودم عده ای از اینها جمع بودند و مجلس سوری بود و پلویی، هر کدام از افراد این فرقه با ولعی که در خوردن داشتند، مدعی اهل اللهی هم بودند. به آنها گفتم راستی اگر خیال می کنید با این اذکار و اوراد صوری و این نحوه عملکرد به جایی می رسید سخت در اشتباهید، شما ذکر را دارید ولی از مذکور باز مانده اید.» (6)

پی نوشت ها:

(1)   پاداش نیكى‏ها و كیفر گناهان، ص55، ثواب ذكر«سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر»؛ متن روایت: مَنْ قَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ غَرَسَ اللَّهُ لَهُ بِهَا شَجَرَةً فِی الْجَنَّةِ وَ مَنْ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ غَرَسَ اللَّهُ لَهُ بِهَا شَجَرَةً فِی الْجَنَّةِ وَ مَنْ قَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ غَرَسَ اللَّهُ لَهُ بِهَا شَجَرَةً فِی الْجَنَّةِ وَ مَنْ قَالَ اللَّهُ أَكْبَرُ غَرَسَ اللَّهُ لَهُ بِهَا شَجَرَةً فِی الْجَنَّةِ فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ قُرَیْشٍ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ شَجَرَنَا فِی الْجَنَّةِ لَكَثِیرٌ قَالَ نَعَمْ وَ لَكِنْ إِیَّاكُمْ أَنْ تُرْسِلُوا عَلَیْهَا نِیرَاناً فَتُحْرِقُوهَا وَ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ- یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُم‏ (ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص11، ثواب من قال سبحان الله و الحمد لله و لا إله إلا الله و الله أكبر)

 

(2)   مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏14، ص322، خدمات متقابل اسلام و ایران، كارنامه اسلام در ایران

(3)   مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏14، ص235، خدمات متقابل اسلام و ایران، مراسم و تشریفات

(4)   الكافی، ج‏2، ص105، باب الصدق و أداء الأمانة

(5)   پایگاه اطلاع رسانی آیت الله العظمی بهجت

در کلمات آیت الله العظمی بهجت می بینیم که «ترک معصیت» به عنوان بالاترین ذکر معرفی شده  است و در جایی دیگر، ایشان بهترین ذکر را ذکر خدا در حال «نماز» دانسته اند. ان شاء الله به زودی در نوشتاری دیگر ، به ارتباط فوق العاده نماز و ترک معصیت پرداخته خواهد شد.

 

ذکر قلبی: کلید همه خیرات

 

گاهی ذکر گفتن فقط در حد حرکت زبان است نه ذکر قلبی که برکات دائمی داشته باشد.

روزی از محضر «آیت الله سید رضا بهاءالدینی» درباره اذکار و اوراد پرسیدند.

ایشان فرمود:

 

«محصول و نتایج آن مادامی است، یعنی تا وقتی انسان مشغول است بهره مند است؛ ولی ذکر، ذکر قلبی است که نتایج آن همیشگی است. باید قلب و دل ربط به او داشته باشد. چه بسیار ذکرها که نتیجه مادامی هم ندارد و باید گفت: اشتغلت بالذکر عن المذکور» [با ذکر گفتن، از کسی که ذکرش را می گویی غافل شده ای] (1)

 

«علامه طباطبایی» در تفسیر المیزان می فرماید:

 

ذكرى كه غایت و نتیجه نماز است، «ذكر قلبى» است؛ البته آن ذكرى [مقصود است] كه گفتیم به معناى «استحضار» (یعنى استحضار یاد خدا در ظرف ادراك، بعد از آنكه به خاطر فراموشى از ذهن غایب شده بود) است، و یا به معناى «ادامه استحضار» می باشد.

 

و این دو قسم از ذكر، بهترین عملى است كه صدورش از انسان تصور مى‏شود، و از همه اعمال خیر، قدر و قیمت بیشترى دارد، و نیز از همه گونه های عبادات، اثر بیشترى در سرنوشت انسان دارد، چون یاد خدا به این دو نوع كه گفته شد، آخرین مرحله سعادتى است كه براى انسانها در نظر گرفته شده، و نیز كلید همه خیرات است. (2)

 

ذکر عملی: بالاترین ذکر

 

اگر ذکر و یاد خدا در روح و روان فرد آمیخته شود، می‌توان آثار ذكر را عملا در رفتار فرد دید. ذکر عملی در برخی روایات از دشوارترین اعمال شمرده شده است. آیت الله العظمی بهجت، ذکر عملی را بالاترین ذکر می داند که از مراتب بالای آن این است که انسان به گونه ای ذاکر خداوند متعال باشد که مانع ارتکاب معصیت گردد؛ چه معصیت در اعمال و چه در اعتقادات.

 

آیت الله العظمی بهجت می فرماید:

هیچ ذکری بالاتر از ذکر عملی نیست. هیچ ذکر عملی، بالاتر از ترک معصیت در اعتقادیّات و عملیّات نیست. (3)

 

آیت الله بهجت، در پاسخ به این پرسش که «بهترین ذکر، چه ذکری است؟» فرموده است:

«بالاترین ذکر به نظر حقیر، «ذکر عملی» است، یعنی «ترک معصیت در اعتقاد و در عمل»؛ همه چیز محتاج به این است و این، محتاج به چیزی نیست و مولد خیرات است.» (4)

 

چنین معنایی از ذکر، برگرفته از روایات و از مکتب اهل بیت علیهم السلام است که به عنوان نمونه برخی از آنها را می بینیم:

شیخ طوسى در «امالی» به سندش تا ابى عبیده حذاء نقل کرده كه امام ششم (علیه السلام) به من فرمود:

به تو خبر ندهم از واجب سخت خدا بر خلقش؟

 

گفتم: چرا. فرمود:

إِنَّ مِنْ أَشَدِّ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَى خَلْقِهِ إِنْصَافَكَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ- وَ مُوَاسَاتَكَ أَخَاكَ الْمُسْلِمَ فِی مَالِكَ وَ ذِكْرَ اللَّهِ كَثِیراً- أَمَا إِنِّی لَا أَعْنِی سُبْحَانَ اللَّهِ- وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ- وَ إِنْ كَانَ مِنْهُ- لَكِنْ ذِكْرَ اللَّهِ عِنْدَ مَا أَحَلَّ وَ مَا حَرَّمَ- فَإِنْ كَانَ طَاعَةً عَمِلَ بِهَا وَ إِنْ كَانَ مَعْصِیَةً تَرَكَهَا (5)

 

یکی از سخت‏ترین چیزهایى كه خدا به خلقش واجب كرده انصاف دادن از طرف خود به مردم ، و همراهى كردن در مال با برادران مسلمان و بسیار ذكر خدا كردن است، آگاه باش مقصود من گفتن‏ سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله‏ نیست و گرچه آن هم ذكر خدا است؛ بلكه [مقصودم] یاد خدا نزد حلال و حرام است كه اگر طاعت باشد عمل كند و اگر گناه است، وا نهد. (6)

 

در روایت دیگری، ابو بصیر از امام صادق علیه السلام نقل كرده كه حضرت فرمود:

«از دشوارترین مواردى كه بندگان باید عمل كنند: انصاف داشتن شخص است، و همدردى مرد است با برادر (مؤمن) خود، و در همه حال به یاد خدا بودن.»

 

عرض كردم: خدا تو را خیر بدهد- واقعیت «ذكر خدا در هر حال» چیست؟

فرمود: هنگام ارتكاب معصیت بیاد خدا مى‏افتد و اگر نزدیك است به آن آلوده شود، ذكر خدا میان او و معصیت حایل مى‏گردد، و این است فرموده خدا: إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ‏ [البتّه آنان كه از شرك و معاصى پرهیز كرده‏اند، چون برسد به ایشان وسوسه و مكرى از شیطان، یاد كنند خدا را پس ایشان راه صواب را بینند- أعراف: 201] (7)

 

 گناه کردن، مصداق بارز مخالفت با امر خداست و انسان تا وقتی اهل گناه است، نمی تواند ذاکر حقیقی باشد. بنابر این، معصیت با ذکر خدا سازگاری ندارد؛ چنانچه در روایتی از امیر المؤمنین علیه السلام آمده است که حضرت فرمود:

 

مَنْ صُدِئَ بِالْإِثْمِ أَعْشَى عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ تَرَكَ الْأَخْذَ عَنْ أَمْرِ اللَّهِ بِطَاعَتِهِ قَیَّضَ اللَّهُ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِین‏ (8)؛ هر كه آلوده به گناه شود، از ذكر خدا غافل مى‏شود. هر كس چنگ زدن به اطاعت خدا را ترك كند، شیطانى برایش ترتیب مى‏دهد كه با او قرین باشد. (9)

 

 

پی نوشت ها:

(1)  پایگاه صالحین

(2)  ترجمه المیزان، ج‏16، ص203

(3)  پایگاه اطلاع رسانی آیت الله العظمی بهجت

(4)  به سوی محبوب، ص40

(5)  أمالى الطوسى، ج2، ص278؛ بحار الأنوار، ج‏72، ص29

(6)  آداب معاشرت - ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‏2، ص23

(7)  وسائل الشیعة، ج15، ص257، باب 23: باب وجوب اجتناب المحارم؛ ترجمه: معانی الاخبار / ترجمه محمدى، باب 184 - بسیار یاد خدا كردن، ص420

(8)  بحار الأنوار، ج‏10، ص112، باب7

احتجاجات - ترجمه جلد چهارم بحار الانوار، ج‏2، ص108، بخش هفتم


برچسب‌ها: نماز, ذکر, بهجت
نویسنده : چشم به راه آقا نظرات :

نامه ای از مهربانترین پدر

نخستین سفارشی که به تو دارم، داشتن پروای خدا و همراه بودن و اجرا کردن همیشگی فرمان خدا، آبادان کردن قلب خودت و چنگ زدن به ریسمان خداست که هیچ وسیله ای محکم تر از آن رشته ای که میان تو و خداست، وجود ندارد به شرط آنکه به آن رشته چنگ بزنی .
امام علی علیہ السلام
قبل از آنکه درباره منشور (نامه) صحبتی به میان آید ضروری است به زمینه تاریخی آن اشاره ایی شود. زیرا این نامه را حضرت علی علیه السلام هنگام بازگشت از جنگ صفین نوشته است. جنگ صفین نه تنها در جریان مسؤولیت و فرمانروایی امیرالمؤمنین (علیه السلام) بلکه در سراسر تاریخ اسلام یک جنگ سرنوشت ساز بوده است. اصولاً فرقه های کلامی بعد از این جنگ به وجود آمدند و گروه های گوناگو شیعه، و سنی هم بعد از این جنگ شکل گرفتند. به همین دلیل این جنگ، نقطه عطفی در تاریخ اسلام است.

امیر المؤمنین (علیه السلام) در راه بازگشت از جنگ صفین (منطقه ای از شام) در محلی به نام "حاضرین" این منشور را تحت عنوان "وصیت به امام حسن (علیه السلام)" نوشت. این نامه، هم مقدمه و هم محتوای تربیتی خیلی جالبی دارد.

در این وصیت نامه یا در واقع منشور تربیتی امیر المؤمنین (علیه السلام) می فرماید:

"از پدری در حال فنا شدن، اقرار به گذشت روزگار، پشت کننده به زندگی، تسلیم روزگار شونده، نکوهش گر این جهان، ساکن محله ی مردگان و کوچ کننده این جهان، در فردایی که معلوم نیست به فرزندان آرزومند چیزهایی که به دست نمی آورد، پیماینده راه کسانی که از بین رفته اند. هدف بیماری ها، گروگان روزگاران، تیر خورده ی مصیبت ها، بنده ی دنیا، بازرگان فریب، بدهکار آرزوها، اسیر مرگ، هم پیمان غم و اندوه ها، هم نشین حزن ها، قرار گرفته در برابر آفت ها و آسیب ها، به زمین خورده ی شهوت ها و جانشین مردگان." (1)

در این جهان، از همه جا بریده ای و هر پیوند و وابستگی که برای خودت ایجاد کرده ای از بین رفتنی است. تنها وابستگی و رشته ای که برای تو می ماند. رشته ای است که بین خودت و خدا ایجاد کرده ای

امام علی(علیه السلام) در اینجا هفت صفت برای پدر و 14 صفت برای فرزند به کار می برد. حقیقتاً نه خودش به طور مشخص مصداق آن هفت صفت است و نه فرزندش، بلکه تصویر کننده یک پدر (هر کسی که می خواهد باشد) و یک فرزند در این جهان (هر کسی که با شد) است. این صفت ها کلی است و برای هر پدر و یا فرزندی مورد استفاده قرار می گیرد. محتوای وصیت نامه بسیار مفصل است امام علی (علیه السلام) می فرماید: با تجربه ای که من از این دنیا به دست آورده ام. طبیعت آن است و خیلی عادی است که تمام فکر و ذکرم درباره ی شخص خودم باشد و جز خودم به فکر دیگری نباشم اما از آنجا که تو را جزئی از خودم و حتی کل خودم می دانم، همه ی آنچه را که درباره ی خود می اندیشیدم، درباره تو هم می اندیشم. لذا در این موقعیتی که گفتم، قصدم آن است که تمام تجاربی را که به دست آورده ام و تمام وجودم را در اختیار تو بگذارم که چه باقی باشم و چه نباشم، این وصیت نامه وسیله خوبی در اختیار تو باشد و بتوانی از تجربه گذشتگان و دانش آینده گان استفاده کنی. این نشان می دهد که نه امام حسن(علیه السلام) می ماند و نه امام علی(علیه السلام). بنابر این این را برای همه جوانان و نوجوانان آینده نوشته است.

بعد می فرماید: "نخستین سفارشی که به تو دارم، داشتن پروای خدا و همراه بودن و اجرا کردن همیشگی فرمان خدا، آبادان کردن قلب خودت و باد او چنگ زدن به ریسمان اوست که هیچ وسیله ای محکم تر از آن رشته ای که میان تو و خداست، وجود ندارد به شرط آنکه به آن رشته چنگ بزنی.

نامه

یعنی تو در این جهان، از همه جا بریده ای و هر پیوند و وابستگی که برای خودت ایجاد کرده ای از بین رفتنی است. تنها وابستگی و رشته ای که برای تو می ماند. رشته ای است که بین خودت و خدا ایجاد کرده ای. به شرطی که این را ایجاد کرده باشی و محکم گرفته باشی و گرنه آن هم از بین رفتنی است. لذا می گوید: تو را سفارش می کنم که به ریسمان الهی چنگ بزنی و آن را محکم بگیری که دیگر از آن رشته محکم تر وجود ندارد. سپس سفارش های فراوانی می فرماید: این یکی از طولانی ترین وصیت نامه هایی است که در نهج البلاغه آمده و حدود 18 صفحه است.

یکی از نکات بسیار جالبی که امیر المؤمنین (علیه السلام) در همان آغاز به امام حسن (علیه السلام) سفارش می کند، درس گرفتن از تاریخ – یعنی در واقع تربیت به روش تاریخی – است. خیلی از ما مسلمانان گذشته را همیشه سیاه می بینیم متعلق به جباران، مستکبران و فراعنه می دانیم و می خواهیم آن را فراموش کنیم و از آن ها یادی نکنیم. یعنی دوست داریم بیشتر در زمان حال یا گذشته ای که گویی یکی از آن افراد گذشته بوده ام. حتی از این بیشتر و گویی که با همه آنها زندگی کرده ام – زیرا هر یک از آنها یک نسل وجود داشته اند. اما من با مکالمه ای که در سرگذشت امت های پیشین کرده ام، گویی با اولین تا آخرین آنها زندگی کرده ام و به همین علت می خواهم تجربه این گذشته را در اختیار تو بگذارم و تو باید از تاریخ عبرت بگیری. بنابر این در سرزمین و نشانه های برجای مانده از آنها سیر کن (سیر کردن هم می تواند سیر جغرافیایی باشد و هم مطالعه درونی و اندیشیدن درباره آنهاست) و در آنچه که انجام داده اند و عمل کرده اند نظر کن (نظر کردن غیر از نگاه کردن است. رؤیت یعنی چشم و نگریستن و نظر کردن به معنی با اندیشه در چیزی نگاه کردن و توجه کردن است) و ببین که از کجا به کجا منتقل شده اند. کجا فرود آمده اند و در کجا منزل کرده اند. اگر این کار را بکنید، خواهید دید که از کنار دوستان رفتند و از هر چه دل بسته بودند رها شدند و رفتند و در دیار غربت ( که همان قبر باشد) غریب و بی کس وارد شدند. خود را در نظر بگیر که مدت زمانی طول نخواهد کشید که یکی از آنها خواهی شد. (تو هم رها می کنی و می روی) این سرنوشت همه ی انسان هاست. پس جایگاهی که ناچار به فرود آمدن در آنجا هستی، اصلاح بگردان و آخرت را به دنیا مفروش.

از راهی که می ترسی با پیمودن آن راه در نهایت به گمراهی برسی، دست بردار. [زیرا دست برداشتن در جایی که انسان سرگردان است بیم گمراهی می رود. بهتر از آن است که مرتکب کارهای ماجراجویانه و خطرناک شود و نداند که آخرش چیست] و هیچ کار نسنجیده ای مکن. عاقلانه نیست که انسان عمر خود را صرف کارهای نامعلوم بکند

از گفتن در چیزی که به آن آشنایی و شناخت نداری، در گذر و درباره ی چیزی که مکلف نیستی سخن بگویی، سخن نگو. (این اولین نکته تربیتی در این نامه است. یعنی اگر انسان در جایی وظیفه دارد واجب است که سخن بگوید و باید دنبال آن برود ولی آنجا که مکلف نیست و شناخت و آمادگی ندارد، اگر بخواهد سخن بگوید جز حرف بیهوده و لغو چیز دیگری نخواهد گفت).

و از راهی که می ترسی با پیمودن آن راه در نهایت به گمراهی برسی، دست بردار. [زیرا دست برداشتن در جایی که انسان سرگردان است بیم گمراهی می رود. بهتر از آن است که مرتکب کارهای ماجراجویانه و خطرناک شود و نداند که آخرش چیست] و هیچ کار نسنجیده ای مکن. عاقلانه نیست که انسان عمر خود را صرف کارهای نامعلوم بکند. مگر انسان چقدر عمر دارد که آن را صرف آزمایش های نامعلوم کند؟ سپس حضرت نکته جالبی مطرح می فرمایند که هم از نظر تربیتی و هم از نظر سیاسی و اجتماعی قابل توجه است.

پدر جان: "دیدم که سنی از من گذشته است و در اثر گذشت سن، در خودم احساس سستی می کنم. احساس می کنم که جسم من رو به سستی و فرسودگس می رود. از این جهت پیش دستی کردم به این وصیت به تو که ترسیدم پیش از انتقال تجربه هایم به تو، اجلم برسد و بدون اینکه این کار را انجام داده باشم بمیرم. مرگ با زندگی مسابقه دارد و از این جهت من از مرگ جلو زدم. چون معلوم نیست مرگ من کی فرا می رسد، شاید فردا و حتی یک لحظه دیگر باشد. و همان طور که در جسم خود احساس سستی کردم، بیم آن دارم که در اندیشه ام نیز کمبود و کاستی ایجاد شود."

این وصیت نامه در سال 37 قمری نوشته شده است که به روایت غالب حضرت در سال 40 به شهادت رسیدند. بنابر این در آن زمان حضرت 60 ساله بودند که قهرمانانه از میدان جنگ بازگشتته بودند و به شهادت تاریخ امیر المومنین (علیه السلام)  کمترین سستی و فرتوتی در این جنگ نداشتند و چون گذشته رزم آوری نمونه بودند حتی یک سال بعد از آن نیز در جنگ نهروان ظاهر می شوند. اما این پدر مهربان و نمونه وقتی گرد پیری در چهره اش مشاهده می کند و از طرفی سنگینی تربیت فرزند را جزء مهمترین اصول در زندگی خود فرض می دانند، بنابراین در آن برهه از زمان وظیفه خطیر خود را انتقال تجربیات و سفارش های اساسی جهت زندگی مطلوب به فرزند خود دانسته و به فکر آینده و آیندگان سرمشق زندگی می دهند.

از آن جایی که این نامه طولانی است و گذر اجمالی از آن کم لطفی تلقی می شود لذا بقیه مطلب را به نوشتار بعدی موکول کرده تا در حد بضاعت و امکان حق مطلب ادا شود.

 

سؤال:

 چرا امیر المومنین (علیه السلام)  در فرازهای اول نامه بدبین به دنیا و نکوهش گر آن است؟

جواب: حضرت پیوسته از دنیا بیزار بود و با بیان زشتی هایش از آن دوری می جست البته از غل و زنجیر و تعلقات مادی آن بیزار بودند نه اینکه از اصل دنیا بیزار باشند چرا اینکه حضرت این دنیا را مقدمه ای برای بقای آخرت می دانستند.

 

پی نوشت:

1-نهج البلاغه، نامه 31، شرح نهج البلاغه ابن میثم – مترجم محمدی مقدم – جلد5 ، ص2


برچسب‌ها: امام علی, وصیت, پدر, مهربان
نویسنده : چشم به راه آقا نظرات :

مانند ائمه نماز می خواند

آیت الله بهجت ره
اخلاق را باید به كار بست . شما این حضرت آیت الله العظمى آقاى بهجت (دامت بركاته العالیه) را ببینید تمام زندگى اش درس اخلاق است ، رفت و آمد ایشان ، برخوردهایشان همه درس اخلاق است . از سویى مانند دیگر فقها تدریس ‍ مى كند و از سوى دیگر بسان ائمه (علیهم السلام) نماز مى خواند.

در این نوشتار گلچینی از کلمات گهربار بزرگان درباره نماز را خدمت شما خوانندگان عزیز تقدیم می کنیم.

 

1- حضور قلب در نماز چگونه ؟ (آیت الله بهاء الدینى)

 

آیت الله بهاء الدینى درباره حضور قلب و توجه در نماز فرمود:

باید ان شاء الله ، با اطاعت خدا كم كم جهات ایمانى براى شما روشن شود. یعنى وجدان كنید كه خدایى هست ، نه این كه فقط بشنوید.

شنیدن تنها چندان فایده اى ندارد، و این كه آدم مطالب را بفهمد، غیر شنیدن است (1) .

 

2- نماز لذت است حضرت آیت الله العظمى بهجت

 

حضرت آیت الله العظمى بهجت مى گفتند: این جمله حضرت رسول صلى الله علیه و آله كه مى فرمایند از دنیاى شما سه چیز را دوست دارم : (زن)، (عطر) و (نماز) این بیان مى رساند كه نماز نیز لذت دارد. همانند لذتى كه در ازدواج نساء وجود دارد، حتى بالاتر(2) .

 

3- از نماز لذت مى برم (پیر مرد نود ساله)

 

آقا (حضرت آیت الله العظمى بهجت) مى فرمود: عالم پیر مردى كه حدود نود سال سن داشت مى گفت من از غذا لذت نمى برم ، غذا خوردن مانند این است كه كیسه اى را پر كنم ولى از نماز لذت مى برم (4) .

 

5- بسان ائمه (س) نماز مى خواند (آیت الله العظمى بهجت)

 

در سال 1370 آیت الله جوادى آملى در درس تفسیر فرمودند: خیلى اوقات ما به علامه طباطبایى عرض مى كردیم : آقا درس اخلاق به فرمایید.

 

 ایشان مى فرمود: اخلاق گفتنى نیست ، عمل كردنى است ، اخلاق را باید به كار بست . شما این حضرت آیت الله العظمى آقاى بهجت (دامت بركاته العالیه) را ببینید تمام زندگى اش درس اخلاق است ، رفت و آمد ایشان ، برخوردهایشان همه درس اخلاق است .

 از سویى مانند دیگر فقها تدریس ‍ مى كند و از سوى دیگر بسان ائمه (علیهم السلام) نماز مى خواند!(5) .

 

6- عرض ارادت به سید الشهدا؛ قبل و بعد از هر نماز (امامراحل)

 

آقاى حاج سید احمد بهاء الدینى نقل مى كرد:

امام قبل و بعد از هر نماز جمعا هشت بار عرض ارادت به سید الشهدا مى كردند.(6)

 

7- همه چیز تابع نماز (آیت الله العظمى بهجت)

 

حضرت آیت الله بهجت در نوشته هایش دارد كه همه چیز تابع نماز است .

هم چنین خود آقا فرمودند: همانند سلمان فارسى نماز خواندن نیاز به مقدمات فراوان دارد و نمى توان به این زودى ها نماز با حالى همچون سلمان خواند.(7)

 

8- نماز بهترین دستور است (آیت الله العظمى بهجت)

 

حضرت آیت الله العظمى بهجت مى فرمودند: معیار اصلى نماز است این نماز بالاترین ذكر است . شیرین ترین ذكر است ، برترین چیز است . حال برخى به دنبال ذكرهاى ویژه اى مى گردند كه كسى نشنیده باشد.

 

یك سال قصد داشتم تابستان به زیارت حضرت على بن موسى الرضا (علیه السلام) بروم و آن جا اقامت كنم . خدمت علامه طباطبایى رسیدم و گفتم : آقا مى خواهم به زیارت بروم .

 

 در آنجا چه عملى انجام دهم ؟ مى خواهیم به برترین مكان برویم آنجا چه كنیم ؟ ایشان فرمودند: ((الصلاه خیر موضوع )) نماز بهترین دستورى است كه تشریع شده است (8) . آنجا كه انسان مى خواهد به خدا برسد اینگونه دستور مى دهند.(9)

 

 منابع:

1-  سلوك معنوى ، ص 120، مصاحبه ها

2- فریادگر توحید، ص 182

3- فریادگر توحید، ص 116.

4- فریادگر توحید، ص 182

5- فریادگر توحید، ص 170

6-  سرگذشت هاى ویژه از زندگى امام خمینى . ص 66.

7-  فریادگر توحید، ص 184.

8-  بحار، ج 82،ص 308، روایت ،9.

9- فریادگر توحید، ص 183.


برچسب‌ها: نماز
نویسنده : چشم به راه آقا نظرات :

کلام خدا برای برخی مضر است!

قرآن حکیم

یادم نیست اولین بار کی این آیه ذهنم را به خودش مشغول کرد. آیه‌ای که می‌گوید: کلام خدا برای مؤمنان شفا و رحمت است و به آنهایی که دل‌هایشان بیمار است، جز زیان چیزی اضافه نمی‌کند.

ولی درست یادم است که از یک روزی این سؤال گاه و بی‌گاه توی سرم می‌چرخید که چرا ممکن است کلام خدا برای کسی زیان داشته باشد و بر گمراهی‌اش بیفزاید؟ اصلاً چه‌طور ممکن است چنین اتفاقی بیفتد؟

تا مدت‌ها، فهمیدن راز این آیه برایم سخت بود. بعضی از استدلال‌ها را در توضیح این نکته خوانده بودم و بعضی از شواهد و ضرب‌المثل‌ها را در این باره شنیده بودم، می‌دانستم که نمی‌توانم ردش کنم؛ اما هم‌چنان حس می‌کردم که با درک و دریافت واقعی معنای آن، فاصله دارم. با درک معنای آن فاصله داشتم تا...

تا امشب که به تو فکر می‌کردم. صفت‌ها و ویژگی‌هایت توی ذهنم ردیف شده بودند. داشتم فکر می‌کردم در زندگی امروزی چقدر می‌توانیم تو را بشناسیم؟ چقدر می‌توانیم با صفت‌ها و ویژگی‌های تو، که مرتب در مدح و ثنای آنها حرف می‌زنیم، همراه شویم؟

سؤال‌ها انگار پشت سر هم ردیف شده‌اند. دنیای امروز به کدام صفت‌های تو بیشتر نیاز دارد؟ ما آدم‌های قرن بیست و یکم، قدر کدام ویژگی‌های تو را درست می‌شناسیم؟

دارم به تو فکر می‌کنم؛ به صفت‌های تو. به حرف‌های تو؛ به عبادت تو؛ به دعاهای تو. به کارهای تو؛ به عدالت تو. به تو فکر می‌کنم و نمی‌توانم حرف‌های صمیمانه‌ات را در دعاها خطاب به خدا، به یاد نیاورم. به تو فکر می‌کنم و نمی‌توانم نگاه عاشقانه‌ات را در پرستش خدا از یاد ببرم

همین جور تند تند، سؤال‌ها پشت سر هم به ذهنم می‌آیند و سعی می‌کنم آنها را مرتب کنم تا بتوانم به جوابشان هم فکر کنم. سعی می‌کنم سؤال‌ها را منظم کنم که یک دفعه سؤالی متفاوت، خواب از سرم می‌پراند. آخرِ شبی می‌خواستم کمی بخوابم تا بتوانم قبل از اذان صبح برای خوردن سحری بیدار شوم؛ اما این سؤال خواب را از سرم فراری می‌دهد. اصلاً همین سؤال باعث شد از جایم بلند شوم و قلم و کاغذ به دست بگیرم و بنویسم.

آنچه به ذهنم آمده سؤال است؛ اما برای من نقش جواب هم بازی می‌کند. سؤال این است که یک انسان چقدر می‌تواند از خدا و راه خدا دور شود؟ می‌دانم که نمی‌شود حد خاصی تعیین کرد؛ ولی توی ذهنم فاصله‌ها و دوری بعضی از دشمنان پیامبران را مرور می‌کنم.

دور شدن آدم‌ها را مرور می‌کنم؛ اما قبل از آن که به نتیجه مشخصی برسم، دچار وحشت می‌شوم. حس می‌کنم انگار برای دور شدن از خدا، هیچ حد و اندازه‌ای نمی‌توان تصور کرد. انگار برای گمراه شدن و گمراه‌تر شدن، نمی‌شود مرزی گذاشت.

دارم به تو فکر می‌کنم؛ به صفت‌های تو. به حرف‌های تو؛ به عبادت تو؛ به دعاهای تو. به کارهای تو؛ به عدالت تو. به تو فکر می‌کنم و نمی‌توانم حرف‌های صمیمانه‌ات را در دعاها خطاب به خدا، به یاد نیاورم. به تو فکر می‌کنم و نمی‌توانم نگاه عاشقانه‌ات را در پرستش خدا از یاد ببرم.

به تو فکر می‌کنم و یکهو تمام تنم می‌لرزد. بی‌اختیار وحشت می‌کنم. بارها خوانده و شنیده بودم که در تو اضداد جمع می‌شوند. ولی این‌طوری اش را دیگر فکر نکرده بودم. تو در اوج صمیمیت و دوستی با خدا و پرستش خدا زندگی کرده‌ای و ...

و درست تویی که مثل کلام خدا بر گمراهی بدبخت‌ترین و گمراه‌ترین آدم روی زمین می‌افزایی و او را تا بی‌نهایت، در بدبختی و گمراهی فرو می‌بری. انگار تو داری راز آن آیه را برایم بازگو می‌کنی. انگار زندگی و شهادت تو، راز بدبخت شدن از مسیر زندگیِ بهترین بندگان و نشانه‌های خدا را نشانم می‌دهد.

نمی‌دانم حالا می‌توانم بگویم که معنای آن آیه را درست درک می‌کنم یا نه؛ ولی می‌دانم که با این نمونه درک و دریافت تازه‌ای از آن آیه پیدا می‌کنم. حالا احساس می‌کنم می‌شود فهمید یک نفر ممکن است چه‌قدر گمراهی بخواهد.   

حالا به نظرم می‌فهمم که چرا پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله ) پیشاپیش به تو خبر داد و او را به تو معرفی کرد. فکر می‌کنم برای این‌که چنین نمونه‌ای تا همیشه در ذهن تاریخ بماند و هم چنان که تو نشانه دوستی و صمیمیت و نزدیکی به خدایی، او هم درست در نقطه مقابل، نشانه و مرزی در انتهای گمراهی و دوری از خدا باشد.

فکر می‌کنم حالا دیگر می‌توانم بفهمم که یک آدم چقدر می‌تواند از خدا فاصله بگیرد و دانسته یا ندانسته در گمراهی پیش برود. آن وقت هر چه بیشتر و تندتر برود، زودتر و بیشتر دور و دورتر می‌شود.

انگار ابن ملجم می‌خواست سهم بیشتری از بدبختی را صاحب شود. می‌خواست دایره بزرگ‌تری از تاریکی را به‌دست بیاورد. به همین خاطر بود که سخن خدا را می‌شنید و بیشتر در تاریکی فرو می‌رفت. تو را می‌دید و گمراه می‌شد. طعم مهربانی و محبت تو را می‌چشید و دورتر می‌شد. انگار آمده بود تا همان‌طور که تو بی‌مرز و بی‌نهایت بودن خوبی را به تصویر کشیده‌ای، او هم به همه نشان بدهد که هیچ کس نمی‌تواند بی تصور کردن او و کارش، نهایت بدبختی و گمراهی و تاریکی را تصور کند

راستی چقدر ظلمت توی دل یک نفر باید ریخته شود تا بتواند خودش را به انتهای مرزی برساند که آخر بدبختی و تاریکی و شرارت است و درست در مقابل خطی قرار بگیرد که سراسر نور و روشنی است؟ راستی چقدر بدبختی لازم است تا این همه نور و روشنی هم جز اضافه کردن بر تاریکی و گمراهی آدم، نتیجه‌ای دیگر برایش نداشته باشد؟

یاد داستانی می‌افتم که خیلی وقت پیش خوانده بودم ؛ اگر اشتباه نکنم اسمش این بود: یک آدم چه‌قدر زمین می‌خواهد؟ قهرمان داستان می‌توانست در یک روز از طلوع آفتاب، از یک نقطه شروع کند به دویدن و راه رفتن و طوری برود که تا غروب به همان نقطه‌ای برسد که از آن شروع کرده. آن وقت زمین‌های محدوده‌ای که او آن را دور زده مال او می‌شود. قهرمان بیچاره داستان آن‌قدر طمع می‌کند و دایره زمین‌هایی را که می‌خواهد صاحب شود آن‌قدر بزرگ می‌گیرد که نه فقط تا غروب به نقطه اول نمی‌رسد و در واقع صاحب زمینی نمی‌شود که از شدت تلاش و حرص، جانش را هم بر سر طمعش می‌گذارد و می‌میرد.

ابن ملجم مرا به یاد این داستان هم انداخت. انگار ابن ملجم می‌خواست سهم بیشتری از بدبختی را صاحب شود. می‌خواست دایره بزرگ‌تری از تاریکی را به‌دست بیاورد. به همین خاطر بود که سخن خدا را می‌شنید و بیشتر در تاریکی فرو می‌رفت. تو را می‌دید و گمراه می‌شد. طعم مهربانی و محبت تو را می‌چشید و دورتر می‌شد. انگار آمده بود تا همان‌طور که تو بی‌مرز و بی‌نهایت بودن خوبی را به تصویر کشیده‌ای، او هم به همه نشان بدهد که هیچ کس نمی‌تواند بی تصور کردن او و کارش، نهایت بدبختی و گمراهی و تاریکی را تصور کند.

و آنچه از قرآن فرو می‌فرستیم، شفای دل مؤمنان و رحمتی برای آنان است و ستم‌کاران را جز زیان نمی‌افزاید. ( آیه 82، سوره إسراء)


برچسب‌ها: کلام خدا, قرآن, مضر, سود
نویسنده : چشم به راه آقا نظرات :

بینش مهدوی

مهدویت، یعنی منت والای خداوند هستی بر مستضعفان زمین.

مهدویت، یعنی جلوه ی تام و تمام رحمت، نعمت و حکمت ربانی بر ابنای  آدم.

مهدویت، یعنی افشای راز سر به مهر سجده ملائک بر عزیزترین مخلوق خداوند.

مهدویت، یعنی تجلی حقیقت مقام خلیفة اللهی انسان بر روی زمین.

مهدویت، یعنی پایان شب سرد و فسرده ظلمت و آغاز صبح راستین روشنایی.

مهدویت، یعنی بستر شکوفایی نهانترین استعدادهای اهالی زمین و زمان.

مهدویت، یعنی سرآغاز رویش فصلی دوباره برای تجربه زیستنی دوباره.

مهدویت، یعنی راه رفتن برای رسیدن.

مهدویت یعنی کشتی نجات بر ساحل رستگاری.

مهدویت، یعنی تنهاجاده منتهی به آرمان شهر نبوی.

مهدویت، یعنی جامه زیبای عدالت اولین امام بر بلندای قامت آخرین امام.

مهدویت، یعنی اهتزاز پرچم سرخ شیعه بر بلندای قله اسلام.

مهدویت، یعنی امتداد حماسه شکوهزاد عاشورا در کربلای آخر الزمان.

مهدویت، یعنی حکومت یکپارچه عدل بر رفتار تمامی انسانها.

مهدویت، یعنی میعادگاه تحقق تمامی آمالها و آرمانهای بشری.

مهدویت، یعنی پایان قصه پرغصه رنج آدمی در دفتر تاریخ.

مهدویت یعنی، استیفای حقوق حقه تمامی محرومان و ضعیف نگاه داشتگان زمین.

مهدویت یعنی مرگ تمامی رنجها، اندوه ها، ظلمت ها، ستمها، پلیدیها و زشتیها.

و بالاخره ...

مهدویت، یعنی:

کلمه توحید که با ولایت امامی عادل تجلی خواهد یافت.

شكوائیه فراق

سیاه روتر از آنم كه جرات كنم به سپیدارها نزدیك شوم، بی مایه تر از آنم كه داراییم كفاف خریدن یك شاخه لبخند را برای لبانت بدهد.

دلم هر جایی تر از آن است كه بتواند شبی، ساعتی یا حتی به قدر چند جمله ای با تو خلوت كند. اما شكسته تر از آنم كه به انكسارم رحم نكنی، و تكیده تر از آنم كه راضی بشوی استخوان هایم زیر بار بی‌اعتنایی ات خرد شود، و دست خالی تر از آن كه دست رد به سینه ام بزنی!

چه آرزوهایی برایم در سر داشتی و به بارور شدنم چه امیدها كه نبسته بودی! چه خاطره هایی شیرین داشتم از هم صحبتی با تو و چه جام هایی از نور ناب نوشیده بودم از كلامت!

چرا عقب افتادم از قافله ات؟ چرا جا ماندم از كاروانت؟ چه شد كه تا به خود جنبیدم، وسط صحرا زمین گیر خفت خود شدم و دیگر از تو حتی سوسویی هم پیدا نبود؟

تقصیر كه بود؟

من؟ ... آری! این من بودم كه خودم را برابر وسوسه ابلیس باختم، من بودم كه بریدم، من بودم كه كم آوردم و آن وقت چشم گشودم و دیدم كارم دارد به جای باریك تر می كشد!

منی كه تو را در بهاری ترین سپیده بی ابرترین قله ها یافته بودم، حالا  از قعر پاییزی ترین غروب های پست‌ترین دره ها، صدایت می زنم و باور كن ایمان دارم كه انعكاس هق هق و بازتاب های "های هایم" به گوشت می رسد و تو با این كه می شنوی ... نه، نباید با پایان بردن این جمله به سوی تو تیر اتهام اندازم، باید به خودم نشتر اعتراف بزنم .

باز هم این منم كه اشكم بی بهره از اضطرار است و ضجه ام خالی از اصرار! زیرا نمی شود گداختگی دلی به چشمت بیاید اما قدمی برای تسلایش برنداری، نمی شود تب و تاب را و پریشانی را ببینی و برای  دستگیری، پا پیش ننهی، نمی شود سرانگشتی به ضریح توسلت، دخیل بزند و تو از گره گشایی دریغ كنی!...  تو داری شبانه، گوشه گوشه این دریای توفانی را می كاوی.

بادبان‌هایی به بلندای قامتت افراشته و هزاران  ریسمان ناگسستنی برای نجات آویخته ای و پیشانیت تا به بیكران ها می تابد، اما باید پنجه غریق هم از میان گرداب بیرون آمده باشد تا تو خودت را برسانی  و بیرونش بكشی!

اگر تو را فراموش كرده باشد، حق داری سراغش را نگیری و بگذاری بازیچه التهاب امواج شود، حق داری!...

ولی بیا و به حق آن نان و نمكی كه سر سفره كرامتت خورده‌ام، لحظه ای از این غفلت زدگی من درگذر تا  برایت بگویم: وقتی آدم دارد غرق می شود، اضطراب، فریادش را در گلو خفه می كند!

كسی كه یك عمر در عرشه كشتی تو زیسته و به ناز و نعمت عاطفه ات خو كرده، وقتی ببیند خودش با پای خودش به میان ورطه پریده، واقعاً رویش نمی شود چیزی طلب كند. حتی اگر آن خواهش، رها كردنش از  تباهی باشد، به خودش اجازه نمی دهد به تو اعتراض كند، به درگاهت شكوه كند، عریضه بنویسد یا دست تظلم بر آورد! احساس می كند مجبور است با رنجش كنار بیاید و بغضش را ته نشین حنجره اش كند و با این حال از شرح حال و روزش برای تو سر باز زند...!

اما خوب كه گوش می سپارم، انگار نجوای تو از میان هیاهوی بوران، حرف دیگری دارد! تو می گویی: "می دانم كه زلال دلبستگی ات به من را گل آلود كرده ای، خبر دارم موریانه‌های نافرمانی چه بر سر كلبه سر سپردگی‌ات آورده اند، از هر طپش و ضربانی كه قلبت دارد، قصه كسالت و یاست را شنیده ام. اما آخرش چه؟ مگر غیر از خانه من پناهگاهی پیدا می كنی؟ مگر جز من كسی هست كه زیر سایه اش، آوارگی‌ات را از یاد ببری؟ مگر نزدیك تر از من عزیزی پیدا می كنی یا دلسوزتر از من، رفیقی را می شناسی؟ مگر نمی دانی كه من سرچشمه حیاتم و هر چه سوای من سراب مردگی است؟ پس چه می گویی؟! دست بر دست نهادن و به من  پناهنده نشدن چه فایده ای برایت دارد؟...

بیا برای یك بار هم كه شده، دلت را به دریای مهر من بزن و همه آن  چه تاكنون كرده ای به كناری بگذار و بی آن كه به گذشته ات فكر كنی، از ژرفای ضمیرت مرا بخوان! آن وقت می بینی كه همان دم، سبكبال در آسمان آغوشم پروازت می دهم و تو می توانی  تا همان قله های بی ابر، دیده در دیده من اوج بگیری..."

نویسنده : چشم به راه آقا نظرات :
آخرین پست ها
کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ برای "چشم به راه آقا" محفوظ می باشد!