تبليغاتX
<-مهدویت->

    روز زن-ولادت حضرت زهرا(س)-روز مادر مبارك

      

مهديا اقاجونم تبريك من شيريني مي خوام

فاطمه اي طليعه عشق! اي بهانه هستي! اي عصاره وجود رسول(ص)!

پيش از تو خداي عالم، بهانه اي براي آفريدن نداشت. عشق بي معنا مانده بود.

فخر، فروتني، بزرگي، آبرو، زيبايي و كمال همه واژه هايي تهي، بي فروغ و بي نشان بودند.

تو اما با طلوع خود برگستره زمان، عشق را معنا كردي؛ فخر را مايه مباهات شدي؛ فروتني در مكتب تو درس افتادگي آموخت؛ بزرگي، اوج از بلنداي تو يافت. آبرو حتي از تو آبرو گرفت؛ زيبايي را تو زينت بخشيدي؛

و ... بالاخره كمال نيز بواسطه تو تكامل پذيرفت.

گاه شكفتن تو، لبخند رضايت بر لبان خدا جاري بود، فرشتگان هل هله كنان شعر سرور مي سرودند، عالم غرق در اشتياق بود، محمد(ص) اما در پوست خود نمي گنجيد.

مانده ام از تو چه بگويم؟ چگونه  بگويم؟ كه قلم درمانده از ستايش توست؛ تويي كه:

تجلّي خدايي و خداي تجلّي؛

كه تمام حسني و حسن تمام؛

كه دخت يكتاي رسولي و يكتا دخت رسول؛

كه كوثر حقيقتي و حقيقت كوثر؛

كه چشم روشن رسولي و روشناي چشم رسول (ص)؛

كه محبوبترين همسري و همسر محبوبترين؛

كه فخر كمالي و كمال فخر؛ 

كه تجسّم عصمتي و عصمت مجسّم؛

كه حقيقت ژرفي و ژرفاي حقيقت؛

كه طهارت محضي و محض طهارت؛

كه...

 

gol 2

تو اما با طلوع خود برگستره زمان، عشق را معنا كردي؛ فخر را مايه مباهات شدي؛ فروتني در مكتب تو درس افتادگي آموخت؛ بزرگي، اوج از بلنداي تو يافت. آبرو حتي از تو آبرو گرفت. 

تاريخ هرگز از ياد نخواهد برد آن بامداد رؤيايي،‌آن پگاه شگرف كه تو در وجود آمدي، گاه شكفتن تو، لبخند رضايت بر لبان خدا جاري بود، فرشتگان هل هله كنان شعر سرور مي سرودند، عالم غرق در اشتياق بود، محمد(ص) اما در پوست خود نمي گنجيد، كودكان شادمانه اين و آن سو مي پريدند. زنان، بر مادر تو، خديجه، رشک مي بردند.

روز مادر روز زن !

و اينك...

تو آن ماه تمامي كه روزي از مشرق سرزمين وحي درخشيدن گرفتي و امروز عالميان همچنان سرگشته و سرمست از حضور شكوهمند تو... 

 

 

يا زهرا

 

 

سال روز ميلاد خجسته فاطمه زهرا (س)، سرور بانوان جهان ، عطاي خداوند سبحان، كوثر قرآن، همتاي امير مومنان و الگوي بي بديل تمام جهانيان بر همه مبارك باد.

روز زن هم بر همه خانوم ها خصوصاً خانومي عزيز و دوست داشتني خودم مبارک. مناسبت هايي اين چنين فرصتي ست مغتنم که به خاطر همه خوبي ها و محبت ها قدرداني کنيم هر چند که بايد هر روز مان چنين باشد

 

روز مادر مبارک

 

باز هم طبق قانون سال ، یاس نبوي، بر مادري كه ميلادش، آفرينش پاكي هاست. روز مادر به انگيزه ستايش اوست و روز زن به پاس شناختن رشته اي از مقام والاي اوست.روز مادر و روز زن رو به تمام مادران تبریک میگم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دلتنگی و باز هم تظاهر به نبود دلتنگی

روز مادر و تنهایی

مادر روزت مبارک

عالم  صدف است و فاطمه (س) گوهر او      گیتی عرض است و فاطمه (س) جوهر او

برفضل وشرافتش همین بس که زخلق    احمد (ص) پدر است و مرتضی (ع) شوهر او

 

شنید گوش دلم مژده از ولادت زهرا                          گشود بلبل طبعم زبان به مدحت زهرا

فضای کعبه منوّر شد از فروغ جمالش                       صفا گرفت از صفای صورت زهرا

خدای اکبر و اعظم نکرده خلق به عالم                     ز نسل حضرت آدمی زنی به شوکتِ زهرا

بجز خدیجه کبرا که هست مظهر عصمت                   نزاد مادر دیگر زنی به عصمت زهرا

بخوان حدیث کسا و ببین که خالق یکتا                       نموده خلقت دنیا برای خلقت زهرا

نهاده ساره سر بندگی به پای سریرش                     ستاده هاجر چون خادمان به خدمت زهرا

چو اوست نور حق و حق در او نموده تجلی                به غیر حق نشناسد کسی حقیقت زهرا

ولی چه سود که با این همه جلالت و شوکت            زمانه بود مدام از پی اذیت زهرا

چنان به درد و مصیبت نمود صبر و تحمل                    که صبر شد متحیر ز صبر و طاقت زهرا

 

 

چشم به راه باشید که من با شما چشم به راهم

 

اللهم عجل لوليک الفرج

مطلب رو مطالعه کنیدنظر یادتون نره منتظرم

 

 

نويسنده:چشم به راه آقا |  جمعه سی و یکم خرداد 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    انتظار- مهدویت0وفات حضرت ام البنین

براي آمدنت انتظار کافي نيست دعا و اشک و دلي بيقرار کافي نيست چنين که يخ زده ايمان من اگر هر روز هزار بار بيايد بهار کافي نيست خودت دعا بکن اي مهربان که برگردي

وفات حضرت ام االبنین تسلیت باد

 

۱۳ جمادی الثّاني، وفات جانسوز حضرت امّ الـبـنـیـن(علیهاالسلام)، همـسر

حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)، مادر علمدار کربلاء باب الحوائج

حضرت ابالفضل الـعـبّــاس(علیه السلام)

را به محضر آقا امام زمان (عج) تسلیت عرض می کنم

یا زهرا ادرکنی

 جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد// ناخوداگاه به سمت تو تمایل دارد// بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم// مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد// شاید این باغچه ده قرن به استقبالت// فرش گسترده و در دست گلایل دارد// تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز// ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد

فزت و رب الكعبه

توي نجف يه خونه بود،
كه ديوارش كاهگلي بود،
اسم صاحاب اون خونه،
مولاي مردا علي بود،
نصفه شبها بلند ميشد،
يه كيسه داشت كه برميداشت،
خرما و نون و خوردني،
هرچي كه داشت تو اون ميذاشت.
راهي كوچه ها ميشد،
تا يتيمها رو سير كنه،
تا سفره خاليشونو،
پر از نون و پنير كنه،
شب تا سحر پرسه ميزد،
پس كوچه هاي كوفه رو،
تا پر بارون بكنه،
باغهاي بيشكوفه رو.
عبادت علي مگه،
ميتونه غير از اين باشه،
بايد مثل علي باشه،
هر كي كه اهل دين باشه،
بعد علي كي ميتونه،
محرم راز من باشه،
درد دلم روگوش كنه،
تا چاره ساز من باشه.
چشماتو واكن آقاجون، بالهاي خستمو ببين
منو نگاه كن آقاجون، دل شكستمو ببين

راهي كوچه ها ميشد تا يتيما رو سير كنه

چشم به راه باشید که من با شما چشم به راهم

 

اللهم عجل لوليک الفرج

مطلب رو مطالعه کنیدنظر یادتون نره منتظرم

 

نويسنده:چشم به راه آقا |  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    شهادت حضرت فاطمه تسليت باد-فاطمه زهرا

      

مهديا اقاجونم تسليت

السلام عليک يا فاطمه الزهرا يا بنت رسول الله

 شهادت حضرت فاطمه را تسليت عرض مي كنم.

يا اميرالمومنيــــــــن روحي فداک                   آسمـــان را دفن‌کردي زير خاک

آه را در دل نـهــــــــان کردي چـرا                    مــاه را در گل نهان کردي چـرا

يا علي جان تربت زهرا کجاست؟                    يـــادگار غربت زهرا کجـاست؟

تا ز نـورش ديده را روشـــــن کنم                    بـر مـزارش شعله‌ها بر تن کنم

آه ازآن ســــاعت که‌آتش درگرفت                   جـــام را از ساقي کوثـر گرفت

ياد پهلـــــــويش نمازم را شکست                   فرصــت راز و نيازم را شکست

آه زهـرا تا ابـــــد جـــــــــاري بود                   دست مـولا تشـــنه يـاري بـود

چون علي شد بي‌کس و بي‌هم‌نفس               گفت يا زينب به فريـــادم برس

 

ایام فاطمیه  شهادت بی بی دو

عالم خانم حضرت فاطمه مرضیه (سلام الله علیها)

به محضر امام زمان(ارواحنا فداه) وعموم مسلمانان   جهان  تسلیت عرض می نما يم

یا علی رفتم بقیع اما چه سود
هر چه گشتم فاطمه آنجا نبود
یا علی قبر پرستویت کجاست
آن گل صدبرگ خوشبویت کجاست
هر چه یاشد من نمک پرورده ام
دل به عشق فاطمه خوش کرده ام

از فاطمه اکتفا به نامش نکنید
نشناخته توصیف مقامش نکنید
هر کس که در او محبت زهرا نیست
علامه اگر هست سلامش نکنید


بیایید در ایام عزای ایشان، سیاهپوش و همراه حضرت بقیه الله عزادار باشیم.

بر عالمیان رحمت رحمان زهراست
در هر دو جهان سرور نسوان زهراست
نوری که دهد شاخه ی طوبی از اوست
کوثر که خدا گفته به قرآن زهراست

 

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سر مستودع فیها به عدد ما احاط به علمک

 

بر حاشیه ی برگ شقایق بنویسید
گل تاب فشار در و دیوار ندارد

 

سینه بود و میخ بود و در و آن بوته ی ناز
کوچه در کوچه، گل یاس مرا زخم زدند

 

و قشنگ تر از همه:
حضرت زهرا (س) فرمود: خدایا مرا فارغ کن که تمام توجه ام به آن باشد که برای آن خلق شده ام.


 

نیکی به پدر و مادر، موجب ایمنی از خشم الهی است . (حضرت زهرا -س )

 

حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود
خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود
ای که بستی راه را در کوچه ها بر فاطمه
گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود

 

عکس باحال

اللهم عجل لوليک الفرج

مطلب رو مطالعه کنیدنظر یادتون نره منتظرم

 

نويسنده:چشم به راه آقا |  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 ادامه مطلب
موضوع: | لينک ثابت |

    مهدویت و انتظار در اندیشه مطهری

         

 

 

بحث انتظار و ظهور مهدی موعود ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ از ابعاد گوناگونی مورد چالش قرار گرفته‌ است؛ از جمله:

 
1. مهم‌ترین فلسفه‌ای كه برای تحقّق قیام مهدی برشمرده‌اند، تحقّق عدالت فراگیر و گسترده است. با توجّه به این‌كه یكی از علل ضرورت معاد نیز همین ضرورت تحقّق كامل است و با توجّه به این‌كه دنیا فقط دارگذر، و اصل و مقصد نهایی، آخرت است، دیگر تحقّق عدالت فراگیر در دنیا چه ضرورتی دارد و چرا باید در این دنیا انتظارِ عدالت داشته باشیم؟
2. در آیات و احادیث برای برخی اعمال جایگاه خاصی قائل شده‌اند: نماز ستون دین دانسته شده، و امربه معروف و نهی از منكر، مایه قوامِ بقیه احكام، و... . در این میان انتظار فرج، افضل اعمال شمرده شده است. چرا انتظار، چنین جایگاهی دارد؟ به ویژه اگر توجّه كنیم كه در بقیه موارد، فعل ایجابی و اقدام صورت می‌گیرد؛ اما ظاهراً انتظار، فعل سلبی و اقدام نكردن و منتظر ماندن است. چگونه كاری نكردن مهم‌ترین و برترین كار دانسته شده است؟
3. یكی از مباحثی كه امروزه جدّی مطرح می‌شود، بحث جهانی‌شدن است و می‌دانیم حكومت مهدی(عج) نیز حكومت جهانی است. قیام او فلسفه‌ای جهانی دارد و الگوی اسلامی جهانی‌شدن را می‌توان همان حكومت مهدی(عج) دانست. اگر از این زاویه نگریسته شود، آیا جهانی‌شدن رنگ و بوی دیگری نخواهد گرفت و در آن صورت، وظیفه ما در قبال آن‌چه امروزه به صورت جهانی‌شدن مطرح شده، چیست؟
گذشته از این‌گونه پرسش‌ها كه در خصوص اصل مهدویت و انتظار مطرح است، خود مفهوم انتظار، در درون خود نیز با چالش‌هایی جدّی مواجه است كه شاید مهم‌ترین آن‌ها این باشد كه با توجه به این‌كه در احادیث آمده ظهور، زمانی رخ می‌دهد كه جهان پر از ظلم شده باشد، آیا هرگونه تلاش اصلاحی عملاً ظهور را به تاخیر نمی‌اندازد؟ اگر باید منتظر ظهور بود، پس باید از اقدامات اصلاحی دست برداشت و این به معنای نفی وظایف اجتماعی است كه در دین بر دوش انسان گذاشته شده است (نظیر امر به معروف و نهی از منكر)، و اگر قرار است به آن وظایف عمل كنیم، دیگر چگونه می‌توان منتظر بود؟ به بیان دیگر اگر قرار است سیر بشر با این اصلاحات ما، سیر تكاملی باشد، این سیر به همین ترتیب به آخر می‌رسد و دیگر چه نیازی به ظهور مهدی؟
این‌ها و سؤالاتی از این دست، نگاهی دوباره و عمیق به مسأله مهدویت در اسلام را می‌طلبد كه می‌توان كلّ مسأله را در این جمله خلاصه كرد: از ما خواسته شده: انتظار ظهور و قیام مهدی(عج) را داشته باشیم،‌ و مسأله ما این است كه چرا و چگونه؟


در این مقاله قصد داریم با استفاده از اندیشه‌های شهید مرتضی مطهری پاسخ این سؤال را به دست آوریم.
سؤال از چرایی، دوگونه پاسخ می‌تواند داشته باشد: یك بار، سؤال چرایی، سؤال از علل شیء است و این‌جا باید به تبیین فلسفه مهدویت پرداخت؛ یعنی سؤال از این‌كه چرا باید منتظر بود، به این برمی‌گردد كه چرا قیام مهدی ضرورت دارد كه انتظار آن ضرورت داشته باشد؟ پاسخ دیگر، پاسخ از طریق نتایج (معلولات شیء) است؛ یعنی باید منتظر بود؛ زیرا منتظر بودن، این آثار را برای ما به همراه دارد؛ امّا بحث از چگونگی، بین این دو نحوه چرایی قرار می‌گیرد. این بحث از طرفی متفرّع بر فلسفه مهدویت است؛ زیرا برای معلوم شدن چگونگی انتظار ابتدا باید متعلَّق آن معلوم شود. روشن است كه انتظار حمله دشمن را داشتن، چگونگی‌ای غیر از انتظار ورود میهمان داشتن را اقتضا می‌كند. این‌جا پس از شناخت ضرورت و فلسفه قیام موعود جهانی است كه می‌توان به این پرداخت كه این قیام چگونه تحوّلی در تاریخ و جامعه بشری است و چگونه انتظاری را از ما می‌طلبد. از طرف دیگر، زمانی می‌توان سخن از آثار و نتایج این انتظار به میان آورد كه چگونگی این انتظار معلوم شده باشد تا بگوییم چنین انتظاری چنان ثمره‌ای خواهد داشت.
بدین ترتیب بحث را در سه بخش ادامه می‌دهیم: در بخش اوّل (فلسفه مهدویت و ضرورت انتظار) و سوم (ثمرات انتظار)، درباره چرایی انتظار سخن خواهیم گفت و در بخش دوم (نحوه انتظار و وظیفه ما) در خصوص چگونگی آن.

 

كاشان نيوز 86- امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف

بخش اوّل: فلسفه مهدویت و ضرورت انتظار
در فلسفه اسلامی، قاعده‌ای به نام قاعده تلازم حد و برهان وجود دارد. به اقتضای این قاعده، هرگونه برهانی كه بر مساله‌ای اقامه شود، به شناخت (حد) بهتر آن خواهد انجامید و بالعكس. (ابراهیمی دینانی، 1372: ج 3، ص 240 ـ 249). این بحث ما نیز بر همین روش مبتنی است؛ یعنی اگر بخواهیم شناخت مناسبی از مهدویت به دست آوریم، یك راه این است عللی كه ضرورت مهدویت را ایجاب كرده، بررسی كنیم. به نظر می‌رسد مهم‌ترین دلیل ضرورت موعود جهانی، همان فلسفه بعثت انبیا است كه فلسفه خلقت نیز هست (مطهری، 1372 الف، ص 69 ـ 73). فلسفه خلقت، عبادت و عبودیت است كه حقیقت عبودیت، تقرب به خدا است و فلسفه بعثت نیز طبق آیات متعدّدی از قرآن كریم، توحید و عدالت اجتماعی معرّفی شده كه مطابق شرح دقیق شهید مطهری، عدالت نیز برای توحید است (همان: ص 74 ـ 85)، و مهم‌ترین ضرورت قیام موعود جهانی نیز پركردن زمین از عدل و قسط است؛ امّا چنان‌كه گفته شد، اگر قرار است عدالت كامل در آخرت محقّق شود، دیگر چه اصراری هست كه در دنیا هم محقق شود؟ پاسخ به این سؤال، به نوع نگاه ما به انسان، عدالت و آخرت برمی‌گردد كه در چند بند توضیح می‌دهیم:
1. جایگاه انسان در نظام آفرینش:
از منظر قرآن كریم، انسان به زمین نیامده كه در زمین بماند؛ بلكه آمده تا مسیر حركت به سوی خدا را طی كند و به مقام شایسته خویش كه همان مقام خلیفه اللّهی است برسد؛ یعنی مظهر صفات خدا گردد. انسان، آن‌گونه كه ملائكه پنداشتند، فقط موجودی نیست كه در زمین فساد و خونریزی كند؛ بلكه سكّه وجودش، روی دیگری دارد كه همان فلسفه آفرینش او است و در واقع آن‌چه در انسان اصالت دارد، همان ارزش‌های متعالی وجود او است (همان، ص 52 ـ‌ 54).


2. اصل فطرت:
با توجّه به مطلب پیشین، انسان موجود خنثا نیست كه صرفاً تحت تاثیر عوامل خارجی واقع شود؛ بلكه در ذات خود، شخصیت واقعی و جهتگیری حقیقی به سمت كمال دارد كه این جهتگیری، همان فلسفه اصلی وجود او است و امری است كه می‌توان روی آن سرمایه‌گذاری كرد (مطهری، 1375). این سرمایه اوّلیه به قدری اهمیت دارد كه وجود هرگونه باطلی كاملاً تبعی و طفیلی این سرمایه حق است و در عالم، باطل محض وجود ندارد؛ بلكه همه باطل‌ها در اثر افراط و تفریط در حق پدید می‌آیند و هویت مستقلی ندارند (مطهری، 1372 ب، ص 35 ـ 37). به بیان دیگر، انسان یك ظرف خالی محض نیست كه از بیرون و تحت تاثیر عوامل خارجی پر شود؛ بلكه بذر یك سلسله بینش‌ها وگرایش‌ها در نهاد او نهفته است و بدین سبب انسان باید پرورش داده شود، نه این‌كه مانند یك مادّه صنعتی، ساخته شود (مطهری، 1371: ص 35).
3. رابطه فرد و جامعه: در اسلام، هم فرد اصالت دارد و هم جامعه. دیدگاه اسلام نه اصالت فردی محض است كه جامعه را فقط اعتباری و قراردادی بداند، نه اصالت جمعی صرف است كه هیچ‌گونه اصالت و هویتی برای فرد قائل نباشد؛ بلكه باید گفت:
افراد انسان كه هر كدام با سرمایه‌ای فطری و سرمایه‌ای اكتسابی از طبیعت، وارد زندگی اجتماعی می‌شوند، روحاً در یك‌دیگر ادغام می‌شوند و هویت روحی جدید كه از آن به روح جمعی تعبیر می‌شود، می‌یابند. این تركیب یك نوع تركیب طبیعی مخصوص به خود است كه برای آن شبیه و نظیری نمی‌توان یافت. این تركیب از آن جهت كه اجزا در یك‌دیگر تاثیر و تأثّر عینی دارند و موجب تغییر عینی یك‌دیگر می‌گردند و اجزا هویت جدیدی می‌یابند، تركیب طبیعی و عینی است؛ امّا از آن جهت كه كل و مركّب به عنوان یك واحد واقعی وجود ندارد، با سایر مركّبات طبیعی فرق دارد؛ یعنی در سایر مركّبات طبیعی، تركیب، تركیب حقیقی است؛ ‌زیرا اجزا در یك‌دیگر تاثیر و تاثّر واقعی دارند و هویت افراد هویتی دیگر می‌گردد و مركّب هم یك واحد واقعی است؛ یعنی صرفا هویتی یگانه وجود دارد و كثرت اجزا تبدیل به وحدت كل شده است؛ امّا در تركیب جامعه و فرد، تركیب، تركیب واقعی است؛ زیرا تاثیر و تأثّر و فعل و انفعال واقعی رخ می‌دهد و اجزای مركّب كه همان افراد اجتماعند، هویت و صورت جدید می‌یابند؛ امّا به هیچ وجه، كثرت تبدیل به وحدت نمی‌شود و انسان اكمل به عنوان یك واحد واقعی كه كثرت‌ها در او حل شده باشد، وجود ندارد. انسان اكمل، همان مجموع افراد است و وجود اعتباری و انتزاعی دارد
(مطهری، 1374، ص 27 ـ 26)؛
بنابراین، تحقّق سعادت فرد بماهو فرد، ‌لزوماً به معنای تحقّق سعادت جامعه بماهو جامعه نیست؛ چرا كه هر دو اصالت دارند و زمانی می‌توان واقعاً سعادت انسانی را محقّق شده دانست كه افزون بر سعادت فرد، ‌سعادت جامعه نیز محقّق شود.
4. رابطه دنیا و آخرت: آخرت باطن دنیا است بدین معنا كه عالم آخرت عالمی كاملاً مستقل نیست كه بعد از پایان زمانی دنیا،‌تازه آغاز شود؛ بلكه با نظر عمیق به آیات و روایات می‌توان دریافت كه آخرت در باطن دنیا قرار دارد؛ پس جزای آخرتی، نه جزای قراردادی است و نه حتی رابطه علّی و معلولی با اعمال دنیایی دارد؛ بلكه جزای آخرتی به ظهور رسیدن باطن همین اعمالی است كه در دنیا انجام می‌داده‌ایم (مطهری، 1373 الف، ص 201، و نیز 1373 ب، ص 30 ـ 32)؛ پس می‌توان گفت: سعادت آخرتی، تجلّی باطنی و واقعی سعادت دنیایی است؛ بدین لحاظ كه در تعبیر قرآن كریم، انسانی كه از یاد خدا غافل باشد، گرچه انواع امكانات رفاهی در اختیارش باشد، باز زندگی‌اش سخت و ناخوشایند است و در مقابل، اولیای خدا هر قدر هم كه به لحاظ ظاهری در رنج و سختی باشند، در خوشی و آرامش كاملند. بدین ترتیب، برای تحقّق عدالت واقعی در قیامت باید هم به لحاظ فردی و هم به لحاظ اجتماعی، انسانِ كمال یافته در دنیا وجود داشته باشد.

چشم به راه باشید که من با شما چشم به راهم

 

اللهم عجل لوليک الفرج

مطلب رو مطالعه کنیدنظر یادتون نره منتظرم

 

نويسنده:چشم به راه آقا |  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 ادامه مطلب
موضوع: | لينک ثابت |